
جورج میچل در سفر خود به خاورمیانه که اولین سفر خود به این منطقه در سال جدید میلادی به شمار میرود، ضمن دیدن از لبنان، سوریه، منطقه خودگردان در کرانه باختری از سرزمینهای اشغالی 1948 موسوم به اسراییل، اردن و مصر دیدن کرد و با مقامات این کشورها در خصوص راههای شکست بنبست موجود در مذاکرات صلح فلسطین و خاورمیانه گفتوگو کرد. بررسیهای موجود حاکی از این است که نتیجهای مشخص از این سفر حاصل نشده است و برعکس شکاف موجود میان دو طرف فلسطینی و اسراییلی بیش از پیش نمایان شده است و در عین حال پسرفتی در طرحها و ابتکارات دولت اوباما و نماینده ویژه وی یعنی جورج میچل مشاهده میشود زیرا جورج میچل ابتدا تلاشهای خود را با هدف دستیابی به تشکیل دولت فلسطینی آغاز کرد که طرف فلسطینی انتظار داشت محدوده آن مطابق قطعنامههای 242 و 338 شورای امنیت سازمان ملل سرزمینهای فلسطینی اشغال شده در سال 1967 شامل کرانه باختری و نوار غزه خواهد بود. همچنین از آنجا که دستیابی به این هدف نیازمند توقف اقدامات شهرکسازی رژیم صهیونیستی در این مناطق و زمینهسازی برای بر چیدن شهرکهای صهیونیستنشین از این مناطق بود، از این رو درخواست دولت اوباما از اسراییل برای توقف سیاست شهرکسازی امیدواریهایی را در این زمینه به وجود آورد. با این حال باگذشت زمان به تدریج در نتیجه فشارهای وارده از سوی لابیهای یهودی، عقبنشینی دولت اوباما و جورج میچل از درخواستها و مواضع اعلامی خود گام به گام آغاز شد و در جریان سفر اخیر میچل به اوج خود رسید زیرا در این سفر جورج میچل طرحی ارائه کرد که مذاکرات را به زمان اسلو برمیگرداند و به همین علت حتی مورد موافقت مسؤولان تشکیلات خودگردان قرار نگرفت که تاکنون از ارائه هیچ امتیاز و باجی به طرف اسراییلی دریغ نکرده بودند. طبق طرح جدید میچل اسراییل باید حملاتش را به مناطق (الف) که براساس معاهده اسلو کنترل کامل آن بر عهده نیروهای امنیتی فلسطین است متوقف کند، قسمتهایی از مناطق (ب) به مناطق(الف) تبدیل شود، اسراییل باید به تشکیلات خودگردان فلسطینی و امنیت داخلی آن اجازه دهد به مناطق(ج) وارد شود و اسرای فلسطینی زندانهای اسراییل آزاد شوند. براساس ابتکار میچل، درآمدهای مالیاتی فلسطینی که اسراییل آن را اخذ میکند باید به صورت منظم و هر ماه به تشکیلات خودگردان فلسطینی تحویل داده شود و اسراییل باید ورود مواد غذایی و مصالح ساختمانی را با نوار غزه تسهیل کند. همچنان که ملاحظه میشود در این طرح هیچ حرفی از مسائل حیاتی باقیمانده شامل بیتالمقدس، آوارگان، شهرکهای یهودینشین واقع در کرانه باختری، آبها و مرزهای دولت فلسطینی زده نشده است. از همین علت است که مسؤولان اسراییلی از سفر اخیر میچل به منطقه، برخلاف سفرهای قبلی وی که معمولاً با شکلگیری فضای سرد بین کابینه نتانیاهو و دولت اوباما همراه میشد، راضی به نظر میرسند زیرا رد طرح میچل از سوی مسؤولان تشکیلات خودگردان این بهانه را در اختیار رژیم صهیونیستی قرار داد که این تشکیلات را مسؤول شکست مذاکرات معرفی کند و تا حدودی فشارهای بینالمللی وارده را از خود دور کند.
از طرف دیگر با وجود اینکه جورج میچل در جریان این سفر کوشید همانند سفرهای اولیه خود محور تحرکات خود را گفتوگو درباره حل بحران خاورمیانه قرار دهد و با دیگر بازیگران دخیل در این عرصه نیز مذاکره کند، اما از آنجا که حل ریشهای بحران فلسطین نقش اساسی در حل بحران خاورمیانه دارد و هدف اصلی اسراییل نیز از طرح مذاکره با سوریه و لبنان پاک کردن صورت مسأله و منحرف کردن توجهات از بنبست موجود در عرصه بحران فلسطین بوده و دولت اوباما نیز بیشتر با این نیت گسترش دامنه مذاکرات به حوزه بحران خاورمیانه را پیگیری میکند که بر شکست و ناکامیهای خود در عرصه بحران فلسطین سرپوش بگذارد و در جهت اهداف و نیازهای دولت اوباما امید به احیای مذاکرات صلح را همچنان زنده نگه دارد. اذعان اخیر باراک اوباما به ناتوانی دولت خود در پیشبرد مذاکرات صلح برخلاف تصورات قبلی آن، دستیابی به چنین هدفی را برای کاخ سفید اجتنابناپذیر میسازد آن هم در وضعیتی که روند نزولی محبوبیت اوباما در حدود یک سالی که از راهیابی وی به کاخ سفید میگذرد، بیسابقه بوده است. این بدین مفهوم است که دید دولت اوباما نیز به حل بحران فلسطین و بحران خاورمیانه از جنبه راهبردی که در ابتدا تصور میشد، به جنبه تاکتیکی تقلیل یافته است و در واقع لابیهای یهودی دولت اوباما را به یک چنین عقبنشینیای وادار کردند. از این رو در یک جمعبندی میتوان گفت سفر اخیر جورج میچل به منطقه بهرغم گسترده بودن کشورهای میزبان این سفر و بر خلاف ظاهر آن، ماهیتی انفعالی و طرح اعلامی آن نیز جنبه عقبگرد داشت و بر همین اساس نهتنها تاکنون نتیجهای مشخص از آن حاصل نشده است که به نظر نمیرسد در آینده نزدیک نیز نتیجهای از آن حاصل شود زیرا تحرک در روند صلح جز از طریق اجرای تعهدات رژیم صهیونیستی در قبال موافقتنامههای صلح و قطعنامههای سازمان ملل امکانپذیر نیست و در آمریکا یا دیگر اعضای کمیته چهارجانبه نیز اراده جدی برای ملزم کردن این رژیم به اجرای تعهدات خود دیده نمیشود.