
این روزها منطقه خاورمیانه شاهد یک رشته تحرکات سیاسی جدید است. جورج میچل فرستاده ویژه دولت آمریکا در منطقه میگردد و از این کشور به آن کشور میرود. همزمان باحضور وی در منطقه، جیمی جونز رئیس دستگاه اطلاعات ملی آمریکا نیز ناگهان به منطقه آمد و با مسؤولان رژیم صهیونیستی مذاکراتی را انجام داد. در جهان عرب نیز تحرکات ویژهای در جریان است که مهمترین آن سفر بشار اسد، رئیس جمهور سوریه به عربستان سعودی و مذاکرات وی با ملک عبدالله پادشاه این کشور و نیز سفر خالد مشعل رئیس دفتر سیاسی حماس به چند کشور از جمله عربستان سعودی بود.
سؤال این است که چه ارتباطی بین این سفرها وجود دارد و هدف از این دیدوبازدیدها چیست؟ اظهار نظرهای رسمی حاکی از: تلاش برای پیشبرد طرح صلح است و به راه انداختن دور تازهای از مذاکرات بین اسراییل و تشکیلات خودگردان فلسطینی با هدف رسیدن به صلح، اما این مذاکرات به علت سرسختی اسراییل در مخالفت با متوقف کردن شهرکسازی عملاً قفل شده است.
محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان نمیتواند از این شرط دست بردارد زیرا در این صورت اعتبار خود را به طور کامل از دست میدهد. مسؤولان عرب نیز تاکنون نتوانستهاند آمریکا را قانع کنند که دولت نتانیاهو را برای پذیرش این پیششرط تحت فشار بگذارد بنابر این نتانیاهو همچنان روی شروع مذاکرات بدون هیچ پیششرطی تأکید میکند.
علاوه بر این نتانیاهو اخیراً اعلام کرده که حتی در صورت عقبنشینی از کرانه باختری اسراییل باید بخشی از نیروهای خود را در «غور اردن» حفظ کند. این بدان معنی است که اسراییل میخواهد همچنان رفت و آمد بین اردن و کرانه باختری را در کنترل خود داشته باشد، به عبارت دیگر کرانه باختری در آینده وضعی شبیه نوار غزه خواهد داشت و از هر سو در محاصره خواهد بود.
در چنین شرایطی واضح است که مذاکرات حتی اگر آغاز شود، راه به جایی نمیبرد و قرار نیست از این مذاکرات نتیجهای در جهت تشکیل دولت مستقل فلسطینی به دست آید. تجربه گذشته ثابت کرده که مسؤولان رژیم صهیونیستی روش مذاکره برای مذاکره را در پیش گرفتهاند نه مذاکره برای رسیدن به یک راه حل، اکنون نیز هدف همگان راه انداختن مذاکرات است زیرا با این کار آمریکا میتواند ادعا کند که بالاخره در این منطقه کاری در جهت صلح انجام داده و یک سال رفت و آمد جورج میچل بیهوده نبوده است، اسراییل نیز خواهد توانست با آغاز مذاکرات قدمی در جهت بهبود چهره خود در دنیای غرب که به دلیل جنایاتش در غزه بسیار آسیب دیده است، بردارد. کشورهای عرب طرفدار سیاست آمریکا میتوانند نفسی به راحتی بکشند که خلأ ناشی از فقدان یک ابتکار عمل سیاسی در منطقه پرشده و فشار افکار عمومی از رویشان برداشته شده است اما تردیدی نیست که رژیم صهیونیستی زیر پوشش مذاکرات سیاسی به طرحهای خود در زمینه یهودی کردن قدس شریف و محاصره فزاینده ملت فلسطین و بلعیدن هر چه بیشتر اراضی کرانه باختری ادامه خواهد داد و از این مذاکرات بیهوده نتیجهای برای ملت فلسطین حاصل نخواهد شد.
اما در رابطه با دید و بازدیدها بین سران عرب آنچه در تبلیغات رسانهای گفته میشود این است که آنها میخواهند با کنار گذاشتن اختلافات خود سروسامانی به «خانه عرب» بدهند و نوعی همگرایی بین خود ایجاد کنند. واضح است که دولت سوریه در نتیجه پایداری درازمدت و استفاده بهینه از امکانات منطقهای خود توانسته است آمریکا و به طور کلی غرب را قانع کند که آنها چارهای جز پذیرش نقش منطقهای سوریه به ویژه در ارتباط با لبنان و فلسطین و حتی عراق ندارند بنابر این سوریه اینک به عنوان یک بازیگر مهم منطقهای مطرح است. زمانی که بشار اسد به عربستان سعودی رفت گفته شد که قرار است حسنی مبارک هم به آنها بپیوندد و محور سوریه - مصر - عربستان که زمانی مهمترین محور در جهان عرب برای حل و فصل مسائل محسوب میشد، زنده شود اما مبارک به عربستان نرفت و اظهار نظر مسؤولان مصری و سرمقاله روزنامههای دولتی در قاهره نشان داد که مصریها از آشتی سوریه و عربستان خوشحال نیستند و محور دمشق، ریاض را رقیبی برای قاهره میبینند.
ظاهر امر نشان میدهد که رژیم مصر به دلیل عقد خودبزرگبینی حاضر نیست در کنار دیگران ایفای نقش کند بلکه دیگران را زیر نقش خود میبیند اما پیگیری دقیق تحولات و اظهار نظرها و واکنشها حکایت از واقعیت دیگری دارد و آن اینکه رژیم مصر به دلیل درگیری در فساد گسترده و سیاستهای نابخردانه تبدیل به یک مهره سوخته شده و دیگر قادر به ادامه ایفای نقش در مورد مسأله فلسطینی چه در زمینه اقدام برای آغاز مذاکرات و چه در مورد آشتی فتح و حماس نیست و اکنون از دیدگاه آمریکا و اسراییل زمان آن رسیده که رژیم دیگری مانند عربستان سعودی که هنوز اعتباری دارد و تاریخ مصرفش به پایان نرسیده وارد صحنه شود.