
یکی از کنشهایی که در جوامع انسانی وجود دارد، تغییر پایگاه اجتماعی است. افرادی که عضو یک پایگاه فکری هستند پس از مدتی ممکن است نابهنجاریها و ساختارشکنیهایی را در پایگاه خود مشاهده کرده و آن را در تضاد با پارادایمهای مورد قبول قانون، عرف و شرع ببینند. این افراد با مشاهده این ضدهنجارها در صورتی که روحیهای آرمانگرایانه داشته باشند، از پایگاه خود به سمت پایگاه یا شبکه دیگری از اجتماع که در دایره پارادایمهای مورد قبول اکثریت فعالیت میکند، روی میآورند. این افراد ممکن است جزء هر کدام از طیفهای فکری اجتماعی باشند؛ طیف سیاسی، طیف اقتصادی، طیف فرهنگی و...
یکی از این افراد، «محمدرضا رضاییان»است که 9 دی 88 بعد از ماهها که به قول خودش «سبز» بود، از این «شبهشبکه اجتماعی» خارج شده و به شبکه اجتماعی حداکثری پیوسته است. او در روزهای انتخابات ریاست جمهوری عضو ستاد میرحسین موسوی در نیاوران تهران بود.
رضاییان، خروج خود را از این شبهشبکه نهم دیماه و در جریان راهپیمایی عظیم مردم در اعتراض به حرمتشکنیهای روز عاشورا با پلاکاردی که رویش نوشته شده بود: «موسوی! ما. . . خوردیم بهت رأی دادیم»اعلام کرد و عکس او با سرعت در رسانهها منتشر شد. خبرنامه دانشجویان ایران با این جوان ایرانی گفتوگویی انجام داده که در پی میآید:
خبرنگار از او میپرسد: از نقطه صفر ماجرا شروع کنیم؟ یا اینکه از نقطه اوج ماجرا؟ چقدر پول گرفتی تا اون پلاکارد کذا را بالا بگیری؟ خودتون اون پلاکارد رو نوشته بودید؟ رضاییان جواب میدهد: منظورتون «ساندیس و کیک»دیگه! تازه یک «پیراهن سبز» هم داشتم، که میخواستم پاره کنم ولی چون ساندیسش مشتی نبود، دیگه از پاره کردنش منصرف شدم!
رضائیان در مورد شروع فعالیت سیاسی خود میگوید: اوایل خردادماه امسال از طرف یکی از دوستان، به ستاد نیاوران (میرحسین) معرفی شدم. من شرایط کاری خودم را مطرح کردم و گفتم که فقط صبحها وقت دارم. چون اوایل کار بود و آنها نیاز به نیرو داشتند، هرکس برای کار اعلام آمادگی میکرد، برای کار اجرایی ثبتنام میشد.
رضائیان با اشاره به حضور در میتینگ 2 خرداد در سالن 12 هزار نفری آزادی میگوید: فضای خیلی خوبی بود یعنی حداقل مطابق ذهنیات من بود. یک فضای کاملاً شاد، آزاد و البته با سخنرانیهای پوپولیستی! آقای «کامبوزیا پرتوی» صحبت کرد و گفت: «من هر کاری که این رئیسجمهور میکنه، احساس حقارت میکنم. هر جایی این رئیسجمهور میره، من احساس حقارت میکنم. و بیشتر از همه احساس حقارت میکنم چون یک آدم کوچولو منو کوچیک کرد». بعد فائزه هاشمی صحبت کرد و گفتن اینکه «بر این آقا امر مشتبه میشه و ادعای امام زمانی میکنه».
سخنرانی های اصلاح طلبان عوام فریبانه بود
بیشتر سخنرانیها مبنای منطقی نداشت؛ فقط جنبه احساسی و پوپولیستی و البته عوامفریبانه، برای اینکه ملت خوششون بیاد و خوشمان هم آمد. شعارها هم علیه امام و انقلاب مثلاً شعار «ننگ ما ننگ ما وزیر فرهنگ ما»؛ «دولت سیب زمینی» هرچند توهین به دولت بود ولی ضد نظام نبود. حتی شعارهایی بر محور امام هم میدادند. مثلا «رأی ما یک کلام نخست وزیر امام»؛ «سه سید فاطمی خمینی خامنهای خاتمی»از این قبیل شعارها هم میدادند. و من فکر کردم این جریان هم به امام و هم به رهبری معتقده و حالا در کنار اینها یک جور شادی هم هست. خب خیلی فضا جذاب بود.
فضای احسای فارغ از تصمیم عقلانی
رضائیان ادامه میدهد: همه چیز آنجا روبهراه بود، روابط دختر و پسر که خیلی آزاد بود. در ستاد همه به اسم کوچک خطاب میشدند. فضا یه طوری بود که آنجا برای هر چیزی مهیا بود!
عضو ستاد موسوی با اشاره به اینکه کسانی که دم از التزام به امام میزنند باید التزام رفتاری یا لااقل علاقه و احساس علقه به امام را هم داشته باشند، تصریح میکند: در شب رحلت امام خمینی(ره) این تناقضات بیشتر شد؛ آنها با اینکه شعار میدادند «رأی ما یک کلام، نخست وزیر امام»در شب رحلت امام دست به اعمالی زدند که نادرست بود، رقصیدن در شب رحلت امام معنی نداشت یا... [برخی توضیحات آقای رضاییان قابل نشر نیست] اما فضا به قدری احساسی بود که مجالی برای تصمیمگیری عقلانی وجود نداشت.
در آن محیط اعتقاد به دین بی معنی بود!
وی در پاسخ به این سؤال که چرای لیدرها و گردانندگان ستاد، واکنشی در قبال این مسائل نشان نمیدادند، میگوید: واکنش مجید (لیدر و رئیس ستاد نیاوران) و استدلال وی برای من جالب بود! مجید در جلسه گفت: «ببینید، من از همه کارهای شما خبر دارم، اما اگر بچههای اون طرفی از این جریانات خبردار بشوند، این جور کارهای شما سوژه تبلیغاتی علیه ما میشود»یعنی خدا شاهده یک بار نگفت کارهای شما اشتباهه؛ فقط به این فکر بود که لو رفتن این ماجراها و داستانهای این شکلی در انتخابات به نفع جریان سبز نیست و از این میترسید تا این موضوع سوژهای بشود تا جریان رقیب بگوید که اینها ضد دین هستند. ببینید یعنی تنها نگرانی او این بود که جریان رقیب بگوید شما ضد دین هستید. در آن محیط اعتقاد به دین یک حرف بیمعنی و چرت بود؛ در جمع 40 نفری که در ستاد بودند فقط 3 نفر نماز میخواندند.
آنجا خبری نیست ، عشق و حال اینجاست!
وی ادامه میدهد: در ذهن همه ما بود که احمدینژاد از موسوی بهتر است. از مناظره، از عملکردش، حتی آمارهایی که در مورد تورم و مسائل اقتصادی بود، حتی از نظر آزادیهای اجتماعی، حتی از نظر موسیقی و فیلم. اما اگر بحثی میشد به بعضی بچهها که متمایل به احمدینژاد بودند، میگفتند: «شما مگه دیوانهاید، ستاد احمدینژاد چه خبره، چند تا آدم ریشو با خانمهایی که فقط دماغشون پیداست، میخوای اونجا چی ببینی؟! چهارتا دختری که نقاب گذاشتند؟! بیا اینجا همه چی مهیاست! عشق و حال اینجا هست،... اینجا هست،... اینجا هست، اونجا میخوای بری چیکار؟» در واقع در ظاهر قضاوت میکردند، حتی اگر به عملکرد خوب احمدینژاد اذعان داشتند میگفتند: «او قیافه خوشگلی نداره و تو مجامع بینالملل آبروی ما میره! او در شأن رئیس جمهور ایران نیست و مقایسه میکردند با اوباما که او مشاور مد و لباس دارد ولی احمدینژاد با کاپشن سفر میکند. من بعدها متعجب شدم که چطور کسی برای قدرت به ارزشهای گذشته خود پشت پا بزند. در دولت 8 ساله موسوی معاون ایشان در نامهای میخواهد تا دختران بدحجاب از یک سری خدمات اجتماعی مثل پاسپورت و گواهینامه و... محروم بشوند. و اینها برای من بعدها سؤال شد.»
همه امیدشان شده بود اوباما!
رضائیان در ادامه این گفتوگو تصریح میکند: من چرا از این جریان کنار کشیدم؟ من از این جریان یک سری پارامترهای رفتاری متناقض دیدم و اینها باعث ناامیدی من از این جریان شد و از این جریان کنار کشیدم! خب اول اسم امام بود، حرف از رهبری بود. من تا روز قدس که شعارها از بحث انتخابات خارج شد، سبز بودم و تو اجتماعات آنها شرکت میکردم. تا جایی که روز قدس شعار میدادند «درود بر اوباما» یعنی امید و آمالشون شده بود رئیس جمهور آمریکا!
او درباره مهدی کروبی بیپرده میگوید: کروبی که با اقداماتش تابوت خود را میساخت، بعد از انتخابات مرد، بحث تجاوز بحث کمی نبود و چقدر ضد انقلابها و خارجنشین از این مسأله بهرهبرداری کردند. اما فعلاً آقای کروبی که مدعی التزام عملی به خط امام است به جایی میرسد که مسعود رجوی که هر سال، 14 خرداد، در اردوگاه اشرف جشن میگرفت، از ایشان حمایت کند. در صورتی که امام میگفت: «هرجا دشمنان شما را تأیید کردند همان روز، روز بدبختی ماست» خب اینها توجیهپذیر نبود.
سبز ها شبیه مجاهدین خلق شده اند
رضائیان همچنین ریشه و منشأ اهانت به امام و روز عاشورا را اینگونه تحلیل میکند: بذر این اتفاق جایی پاشیده شد که گفتند: «امام باید به موزه برود»؛ جایی که گفتند: «کشته شدن امام حسین نتیجه خشونتطلبی پیامبر و حضرت علی است»؛ اینها نتیجه چاپ و نشر مقالات دوم خردادی بود که ثمره آن همین اهانتها به عاشورا شد. من تشابهات زیادی بین مجاهدین و جنبش سبز میبینم. از تغییر ایدئولوژی بگیرید تا کار کردن روی تفکرات جوانان و دانشجویان.
او در پایان خاطرنشان میکند: من برای دین، امام و رهبری برگشتم؛ من اگر در جریاناتی، جریان ساز بشوم و باعث گمراهی دیگران، قطعاً ضامنم و باید روزی جوابگو باشم بالاخره همه چیز که لذت دنیا نمیشود! تازه الان که حجت تمام شده و اگر کسی در تظاهراتی شرکت کند واقعا برای ضد انقلاب رفته و باید جوابگو باشد. شاید من نماز نخوانم ولی با یک حرف ممکن است خیلیها منحرف بشوند و از تأثیرات آن نمیشود غافل شد. یعنی من با یک حرفم میتوانم در یک نسل تأثیرگذار باشم. خیلی از این آقایان با عملکرد خود، با حرفهای خود، اسلامستیزی کردند و نمیشود گفت تأثیر آن فقط مال همان روز و همان ساعت است؛ و من فکر میکنم برای این طور مسائل بهراحتی روز قیامت بیخیال نمیشوند.