
مریم سادات حاجی سیدحسینی - بررسیها و کاوشهای باستانشناسی حکایت از آن دارد که سابقه معماری ایران به حدود هزاره هفتم قبل از میلاد میرسد. از آن زمان تاکنون پیوسته این هنر در ارتباط با مسائل گوناگون، به ویژه علل مذهبی، توسعه و تکامل یافتهاست.
معماری ایران دارای ویژگیهایی است که در مقایسه با معماری کشورهای دیگر جهان از ارزشی به خصوص برخوردار است؛ ویژگیهایی چون طراحی مناسب، محاسبات دقیق، فرم درست پوشش، رعایت مسائل فنی و علمیدر ساختمان، ایوانهای رفیع، ستونهای بلند و بالاخره تزئینات گوناگون که هریک در عین سادگی معرف شکوه معماری ایران است.
اصول معماری ایرانی در عناوین زیر خلاصه میشود:
درونگرایی (حفظ کرامت و احترام انسان)
نیارش(فن اجرای ساختمان)
خود پسندگی(استفاده از مصالح بومآورد ایدری)
مردمواری( تبعیت از نیازها و ابعاد انسانی)
پیمون(مدول)
پرهیز از بیهودگی
مردم واری
مردمواری به معنای رعایت تناسب میان اندامهای ساختمانی با اندامهای انسان و توجه به نیازهای او در کار ساختمان سازی است. معماری همیشه و همه جا هنری وابسته به زندگی بوده و در ایران بیش از هر جای دیگر، چنانکه آرایش معماری نیز همواره به دست زندگی بوده که برنامه کار معماری را پی ریخته است. مردم واری در اندام (فضا)های ساختمان و اجزای آن چنین نمایان شود که برای نمونه اتاق سه دری که بیشتر برای خوابیدن به کار میرود، به اندازهای است که نیاز یک خانواده را برآورده کند. اجزایی چون در و پنجره، تاقچه، رف و نیز پستویی که برای انبار رختخواب به کار میرفته نیز اندازههایی مناسب داشتند.معمار ایرانی بلندای درگاه را به اندازه بالای مردم میگرفته و روزن و روشندان را چنان میآراسته که فروغ خورشید و پرتو ماه را به اندازه دلخواه به درون سرای آورد. پهنای اتاق خواب به اندازه یک بستر بوده و افراز تاقچه و رف به اندازهای است که نشسته و ایستاده به آسانی در دسترس باشد. روزن بالای پنجره یا گلجام معمولاً دارای شیشههای رنگی به رنگهای زرد و لیمویی و آبی بوده که این شیشهها را از غرابههای شکسته بهدست میآوردند. برای جلوگیری از ورود گرما به درون، از ارسی بهره میبردند یا دیوار و سقف را دو پوسته میساختند تا لایه عایق جلوگیر گرما باشد.
پرهیز از بیهودگی
در معماری ایران تلاش میشده کار بیهوده در ساختمان سازی نکنند و از اسراف پرهیز میکردند. این اصل هم پیش از اسلام و هم پس از آن مراعات میشده است. در قرآن کریم آمده «مؤمنان، آنانکه از بیهودگی روی گردانند. »
اگر در کشورهای دیگر، هنرهای وابسته به معماری مانند نگارگری(نقاشی) و سنگتراشی، پیرایه(آذین) به شمار میآمده، در کشور ما هرگز چنین نبوده است. گرهسازی با گچ و کاشی و خشت و آجر و به گفته خود معماران، «آمود» و اندود، بیشتر بخشی از کار بنیادی ساختمان است. اگر نیاز باشد در زیر پوشش آسمانه، پنامی در برابرگرما و سرما ساخته شود یا افراز بنا که ناگزیر پر و پیمون است و نمیتواند به دلخواه معمار کوتاهتر شود، تنها با افزودن کاربندی میتوان آن را کوتاهتر و «بهاندام» و مردم وارکرد. اگر ارسی و روزن با چوب یا گچ و شیشههای خرد و رنگین گرهسازی میشود برای این است که در پیش آفتاب تند و گاهی سوزان، پناهی باشد تا چشم را نیازارد، اگر گنبدی از تیره تا پاکار با کاشی پوشیده میشود تنها برای زیبایی نیست. در زیگورات چغازنبیل از 1250پیش از میلاد، میتوان کاربرد کاشی را دید. در این ساختمان، ازاره دیوارها را با کاشی آبی آمود کردهاند. چون هنگام رفت و آمد مردم،برخورد به پای دیوار بیشتر بوده است و چون خشت در برابر باران آسیب میدیده، نمای ساختمان را با آجر پوشاندهاند.
نیارش
واژه «نیارش» در معماری گذشته ایران بسیار به کار میرفته است. نیارش به دانش ایستایی، فن ساختمان و مصالح شناسی گفته میشده است. معماران گذشته به نیارش ساختمان بسیار توجه میکردند و آن را از زیبایی جدا نمیدانستند. آنها به تجربه، به اندازههایی برای پوششها و دهانهها و جرزها دست یافته بودند که همه بر پایه نیارش به دست آمده بود.
خود بسندگی
معماران ایرانی تلاش میکردند مصالح مورد نیاز خود را از نزدیکترین جاها به دست آورند و چنان ساختمان میکردند که نیازمند به مصالح جاهای دیگر نباشد و «خود بسنده» باشند. بدین گونه کار ساخت با شتاب بیشتری انجام میشده و ساختمان با طبیعت پیرامون خود «سازوارتر» درمیآمده است و هنگام نوسازی آن نیز همیشه مصالح آن در دسترس بوده است.
معماران ایرانی بر این باور بودند که مصالح باید «بوم آورد» باشد یا «ایدری»(اینجایی)باشد. به گفته دیگر فرآورده (محصول)همان جایی باشد که ساختمان ساخته میشود و تا آنجا که شدنی است از امکانات محلی بهرهگیری شود.
برای نمونه در ساخت تخت جمشید، بهترین سنگ را از یک کان (معدن) در نزدیکی دشت مرغاب به دست میآورند و با ارابههای چوبی به تخت جمشید میرسانند. این سنگ را بیشتر برای روکش دیوارهای ستبر خشتی به کار میبردند. فرآوردن خشت نیز کاری بسیار ساده بوده است.
درونگرایی
اصولاً در ساماندهی اندامهای گوناگون ساختمان و به ویژه خانههای سنتی، باورهای مردم، بسیار کارساز بوده است. یکی از باورهای مردم ایران ارزش نهادن به زندگی شخصی و حرمت آن و نیز عزت نفس ایرانیان بوده که این امر بهگونهای معماری ایران را درونگرا ساخته است.
معماران ایرانی با ساماندهی اندامهای ساختمان در گرداگرد یک یا چند میانسرا، ساختمان را از جهان بیرون جدا میکردند و تنها یک هشتی این دو را به هم پیوند میداد. خانههای درونگرا در اقلیم گرم و خشک، همچون بهشتی در دل کویر هستند، فضای درونگرا مانند آغوش گرم بسته است و از هر سو رو به درون دارد.
سردر این خانهها دارای دو سکو بود و درها دارای دو کوبه جدا ویژه مردان و زنان. دو دالان یکی از بخش بیرونی و دیگری از بخش اندرونی خانه به هشتی راه داشتند. اندرونی جایگاه زندگی خانواده بوده و بیگانگان بدان راه نداشتند، بیرونی ویژه مهمان و بیگانگان بود که جداگانه پذیرایی میشدند و گاهی مهمانان در بالا خانه (اتاق روی هشتی) که به اندرونی نزدیک بود پذیرایی میشدند.
بخش بیرونی، آذینهای بیشتری نسبت به اندرونی داشت. معماران حتی در ساختمانهای برونگرا مانند کوشک میان باغها، نیز درونگرایی را پاس میداشتند.
پیمون
اندازههای خرد و یکسانی بود که در هر جا در خور نیازی که بدان بود به کار گرفته میشد. پیروی از پیمون هر گونه نگرانی معمار را درباره نااستواری یا نازیبایی ساختمان از میان میبرده، چنانچه یک گلکار نه چندان چیره دست در روستایی دور افتاده میتوانست با بهکار بردن آن، پوشش گنبد را به همانگونه انجام دهد که معمار کارآزموده و استاد پایتخت. معماران همراه با بهرهگیری از پیمون و تکرار آن در اندازهها و اندامها، ساختمانها را بسیار گوناگون از کار در میآوردند. هیچ دو ساختمانی یکسان در نمیآمد و هر یک ویژگی خود را داشت، گرچه از یک پیمون در آنها پیروی شده بود.
با این حال باید توجه داشته باشیم که هنر معماری ایرانی قدمت چندین هزار ساله دارد و با تمام ویژگیهای منحصر به فرد در حال حاضر رمزهای پنهان و آشکار این هنر به دست فراموشی سپرده شده و در کمتر جای کشور میتوان ذوق هنر معماری اصیل ایرانی را مشاهده کرد و میتوان عنوان کرد که هنر معماری ایرانی در صورت عدم توجه مسؤولان حوزه شهرسازی میرود تا به تاریخ کهن ایران پیوست شود.