کد خبر: 203161
تاریخ انتشار: ۰۵ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۰:۰۶
گفت‌و‌گو با منوچهر موغاری، طراح و نقاش
«منوچهر موغاری»طراح و نقاش پیشکسوت، متولد ۱۳۲۷ است. وی از سال ۱۳۵۹ در مرکز هنرهای تجسمی وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی مشغول به کار شده است. او در زمان جنگ تحمیلی پرده‌های نقاشی با موضوع دفاع مقدس خلق كرد و از سال ۱۳۶۷ به طراحی از بافت‌های روستایی ایران همت گماشت که منجر به چاپ کتاب «بافت روستایی ایران» شد. وی در سال ۸۱ موفق به دریافت درجه یک هنری از شورای ارزشیابی هنرمندان کشور شد و خلق ۴۰ اثر طراحی با الهام از آیات قرآن کریم و شرکت در ده‌ها نمایشگاه انفرادی و گروهی از دیگر فعالیت‌های اوست.توضیحی کوتاه در خصوص فعالیت‌هایی که تاکنون انجام داده‌اید،بیان کنید.
پیش از انقلاب از طریق فعالیت در آتلیه هنری خود با هنرمندان این عرصه در ارتباط بودم و پس از انقلاب با قبول مسؤولیت نظارت بر آثار تجسمی از نگارخانه‌ها بازدید می‌کنم و سفارشات لازم در خصوص ساخت نگارخانه‌ها به لحاظ فضای داخلی و آماده سازی آنها برای ایجاد نمایشگاه را می‌دهم در این میان اموری از جمله بررسی و نقد آثار هنری را بر عهده دارم.
همچنین به عنوان استاد پروازی چند دانشگاه فعالیت می‌کنم و داوری چندین جشنواره بین‌المللی و داخلی را بر عهده داشته‌ام. از سال 68 تمرکز اصلی آثار خود را بر طراحی بافت‌های روستایی قرار دادم.
شرایط هنرهای تجسمی ما را چطور ارزیابی می‌کنید و به نظر شما فعالیت‌هایی که در این حوزه صورت می‌گیرد چگونه است؟
طی دو دهه اخیر به جهت بین‌المللی کردن جشنواره‌ها و وارد ساختن هنر ایران به عرصه‌های جهانی، بیشترین توجه مسؤولان به مدرنیته کردن و پرداختن به هنر مدرن بود که سبب گرایش جوانان به سوی هنر مدرن شده است.
از این روی هنرمندان جوان دست از طراحی کشیده‌اند و به سوی خلق آثار انتزاعی پیش می‌روند و این انتزاعی کار کردن سبب خلق آثاری می‌شود که نه تنها پشتوانه فکری و‌اندیشه هنرمند را در درون خود ندارد بلکه از هنر اصیل و ناب ایرانی نیز فاصله گرفته است.
در عصر حاضر شاهد آن هستیم که استعدادهای جوان در کنار پیشکسوتان این حوزه به فعالیت می‌پردازند، بدون آنکه از تجربیات و دانش آنها بهره جویند. رابطه هنرمند معاصر با فرهنگ و هنر گذشته‌مان قطع شده است. هنر امروز ما هیچ معنی خاصی در درون خود ندارد و صرفاً عامیانه است.
ما پیشینه عمیق هنر خود را فراموش کرده‌ایم. ما میرک‌ها و کمال الدین بهزاد‌ها داشتیم که اروپاییان بر کمپوزیسیون و نگاره‌های آنها بسیار تأمل کرده‌اند و بسیاری از مکاتب هنری اروپا با الهام از همان نقش مایه‌ها پدید آمده که الگوی جهانیان شدند. اروپاییان از هنر شرق به عنوان سکوی پیشرفت خود بهره جستند و این در حالی است که ما ازآن غافل هستیم.
هنر معاصر ما در چه بخش‌هایی دچار کمبود است؟
با توجه به آنکه من یک طراح هستم و به طراحی اهمیت می‌دهم احساس می‌کنم کمبود آگاهی‌های لازم و اطلاعات هنری هنرمندان ما سبب سرگشتگی آنها شده است.
گذشته از همه این موارد ارتباط ما با هنر سنتی و اصالت‌هایمان قطع شده و دیگر به اینکه کمال الدین بهزاد یا میرک یا سلطان محمد و دیگر مفاخر ما چگونه می‌اندیشیدند و چگونه ساده نمایی را انجام می‌دادند توجه نمی‌شود چرا که توجه به معنویت روبه فراموشی است.
هنرمندان معاصر ما به مانند اهالی قایق سرگردانی می‌مانند که در اقیانوس بیکران گم شده‌اند و باد آنها را از یک سو به سویی دیگر می‌برد.
از آنجایی که هنر معاصر ما شناخته شده نیست از این رو تبدیل به یک سرگرمی شده است و به دلایلی از جمله عدم توجه مسؤولان به این مهم، رو به سوی فراموشی گام می‌نهد.
انسان با فعالیت در امور و تلاش برای کشف جزئیات و درگیر شدن با آن مقوله نسبت به آن دارای احساس می‌شود و پس از بروز احساس و غنی شدن آن مکتب هنری حاصل می‌شود.
با توجه به آنکه در عصر مدرن به سر می‌بریم، پرداختن به مکاتب گذشته کاری درست است؟
به عقیده من مکاتب هنری از فطرت و ذات بشر سرچشمه می‌گیرند همانطور که قوانین ریاضی ثابت هستند و در هر زمانی صدق می‌کنند، مکاتب هنری نیز از بین نمی‌روند. به طور مثال مکتبی مانند رئالیسم به بیان بی‌عدالتی‌ها می‌پردازد و مخالف رنج زحمتکشان است و این بی‌عدالتی در همه اعصار وجود دارد و بی‌عدالتی دال بر تضاد است و این وظیفه یک هنرمند است که این امور را تصویر کند.
آیا در دانشگاه‌های ما به پژوهش و معنویت در هنر بها داده می‌شود؟
به علت عدم آگاهی اساتید دانشگاه‌ها از هنر سرزمینمان و بها ندادن به اساتید پیشکسوت نمی‌توان گفت که این مهم در دانشگاه‌های ما محقق می‌شود.
در کشورهایی مانند چین و ژاپن پژوهشگرانی هستند که عمر وجان خود را وقف هنر و پژوهش در این زمینه می‌کنند از این جهت است که پس از گذشت سال‌های طولانی هنگامی که اثری از این کشورها را در نمایشگاه‌های بین‌المللی می‌بینیم با آنکه هنر مدرن یا آبستره به شمار می‌آیند ولی اصالت وجودی خود را حفظ کرده‌اند. از این مهم می‌توان به این نتیجه رسید که هنر معاصر ما نیازمند پژوهشگرانی است که مورد حمایت قرار گیرند تا بتوانند عمر خود را صرف پرداختن به هنر اصیل ایرانی کنند.
تقریباً از دهه هشتاد به این سو گرایشات دانشگاهی ما به سوی هنر غرب در پیش افتاد و تمام آثار به نوعی کپی شده یا تحت تأثیر هنر غرب خلق شده است و اینگونه است که نگاه هنرمندان ما به غرب معطوف شد تا ببینند آنها چه خلق می‌کنند تا مورد تقلید ایشان قرار گیرد، دریغ از آنکه بدانیم که خود چه گنجینه گرانمایه‌ای در دست داریم و قدر آن را نمی‌دانیم.
هرچند در این میان اساتیدی همچون مرحوم فرامرز پیلارام و جعفر روح بخش بودند که با تلاش‌های بسیار توانستند تفکر جدیدی را به این عرصه تزریق کنند ولی این اساتید انگشت شمار هستند که جای تأسف دارد.
چرا دانسته‌های اساتید ثبت و ضبط نمی‌شود؟
این مهم از وظایف فرهنگستان هنر است و انتظار می‌رود که در کتاب‌ها و نمایشگاه‌هایی که این مرکز هنری متولی برگزاری آن است اطلاعات و پژوهش‌هایی در این خصوص بروزکند و در اختیار دانشگاه‌ها و هنرجویان قرار گیرد در حالی که طی این سال‌ها با توجه به دید جست‌وجو گری که دارم تاکنون در جامعه هنریمان چنین تلاشی را ندیده‌ام.
چرا در برخی از جشنواره‌ها دائم نام برخی از اساتید شنیده می‌شود و گویی هنرمند دیگری در آن رشته فعالیت نمی‌کند؟
اعتبار نام، یکی از مواردی است که همواره مطرح بوده و گویی تبدیل به یک اپیدمی شده و کیفیت و اعتبار یک جشنواره به نام‌هایی بستگی دارد که آن را در بر می‌گیرند، این درحالی است که هدف از برگزاری این جشنواره‌ها شناسایی استعدادهای جدید است ولی در بسیاری از مواقع این هدف فدای مسائل جانبی می‌شود.
هنرمندان جوان ما چگونه بیاموزند که هنر چیست؟
هنرمندان جوان ما در ابتدا باید به این نکته توجه داشته باشند که پایه و اساس هنر در طراحی است و باید هر چیزی را از پایه و اساس آن آموخت و آغاز کرد چراکه هنر تاج آفرینش است و هنرمند باید یک فیلسوف، ریاضیدان و از همه مهم‌تر یک عاشق باشد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار