
مسیح مولانا - در دهه 1950 بسیاری از دانشمندان، با شوق و اشتیاقی فراوان، مزایای انرژی هستهای را در میان مردم تبلیغ میکردند. از طرف دیگر افراد بدبین و دشمنان فناوری پیشبینی میکردند که انرژی هستهای دنیا را به نابودی خواهد کشاند. هر دو طرف، چشم انتظار نوعی نبرد خیر و شر بود تا به این ترتیب بتواند به طرف مقابل بگوید: به تو گفته بودم این طور میشود! فناوری هستهای و در کل هر نوع نوآوری مدرن قرار بود باعث ارزانی و سهل الوصول شدن انرژی به ویژه انرژی الکتریکی شود. قرار بود به زودی نیروگاههای هستهای به تولید انبوه رسیده و در اختیار همگان قرار گیرند، ولی مشکل دیگری هم وجود داشت.
مشکل اصلی این دیدگاه غفلت از این موضوع بود که نیروهای دیگری غیر از فناوری نیز در کار هستند. چنانکه در مورد توسعه هستهای، نیروهای فراوانی در جهت کند کردن سرعت پیشرفت این فناوری عمل کردند. جنبشهای زیست محیطی، اعتراضات گروههای ضدهستهای، دانشمندان نگران، همسایگان آشفته نیروگاه چرنوبیل، دستگاههای تنظیمکننده دولتی و معاهدههای منع تکثیر، همگی از نیروهایی بودند که باعث کند شدن حرکت این فناوری شدند. از اینها مهمتر، آن روی سکه بود: با اینکه همین امروز هم میلیونها نفر مدیون انرژی هستهای هستند و بدون آن نمیتوانند روزی را بگذرانند (چون منبع اصلی انرژی الکتریکی کشورشان است)، ولی همواره حادثه تلخ بمبهای هیروشیما و ناکازاکی که در سال 1945 میلادی جان صدها هزار نفر را گرفت ذهن جوامع بشری را نگران میکند. این یعنی هر فناوری جدید، دو رو دارد؛ سود فراوان و ضرر هراس انگیز بشری. و حالا، پس از انرژی اتمی، باز هم پدیده نوظهور دیگری گریبان جوامع بشری را گرفته. البته هنوز کسی نمیتواند قضاوت موجهی در مورد سود و زیان این حرکت علمی ارائه دهد (مانند دهه 1950). ولی در هر صورت، مطالعه روی سلولهای بنیادی و حلقههای بعدی این زنجیر که میتواند رویای شبیهسازی را هم برای انسان محقق کند، امروز مهمترین و جسورانهترین فعالیت علمی در سطح دنیا محسوب میشود.
حالا هم دانشمندان آمریکایی ادعا کردهاند گام مهمی به سوی تولید یک ارگانیسم زنده مصنوعی در آزمایشگاه با کمترین مصالح اولیه برداشتهاند. آنها امیدوارند با استفاده از همین تکنیک بتوانند میکروبهای تعریف شدهای بیافرینند. آنها ادعا کردهاند چنین میکروبهایی را ممکن است بتوان برای ساخت سوخت مصنوعی یا کمک به پاک کردن زبالههای سمی به کار گرفت. دکتر کریگ ونتر طی مقالهای در نشریه ساینس میگوید، تیم او با موفقیت یک ژنوم کامل - مجموعه منفرد کاملی از کروموزومها با ژنهای مرتبط با آنها - را از یک سلول باکتریایی به دیگری پیوند زده است. هدف نهایی دانشمندان ریختن کروموزومها، پروتئینها و سایر مصالح ساختمانی حیات که همگی آنها به صورت مصنوعی تولید شدهاند، در داخل یک محیط- که به اصطلاح به آن سوپ ابتدایی میگویند- است تا شاهد جوشش میکروبهای بدوی و پیدایش حیات باشند. به گفته دکتر ونتر، آنچه در این مقاله آمده نتیجه برداشتن یک کروموزوم بومی از یک گونه و پیوند زدن آن، وارد کردن آن از طریق دیوارههای سلولی و غشای سلولی به یک گونه دوم است و پس از چند روز رشد و تقسیم سلولی، کروموزوم اصلی در سلول (گونه دوم) ناپدید شده و آنچه به جا میماند سلولهایی است که تنها حاوی کروموزوم پیوندی هستند. شاید در نگاه اول این موضوع در جهان علم، حیرت انگیز و موجه باشد و برخی تنها به واسطه فوایدش خشنود باشند، اما این سکه روی دیگری هم دارد. کسانی هستند که رویههای مورد استفاده دکتر ونتر آنها را نگران میکند.
برخی میترسند از این فناوری برای ایجاد سلاحهای بیولوژیکی استفاده شود یا اینکه پدیدهای پیش بینی نشده از آزمایشگاه سر بر آورد که مقابله با آن، در حیطه قدرت انسانها نباشد. زیرا معلوم نیست که از آن سوپ ابتدایی چه موجوداتی پا به زندگی بگذارند. سایرین نگرانند که تلاشهای موسسه دکتر ونتر برای کسب پروانه انحصاری برای تکنیکهایش، میتواند پیشرفتهای علمی در سایر مؤسسات را محدود کند. البته در این مورد دکتر ونتر توضیح میدهد که آنچه او انجام میدهد فرقی با عملکرد سایر مؤسسات ندارد.
ونتر میگوید: طی چندین سال گذشته ما مجبور بودهایم تکنیکها و رویکردهای بدیعی که قبلاً وجود نداشته ابداع کنیم، چرا که این رشته قبلاً وجود نداشت. مؤسسه ونتر و کمپانی ژنومیک مصنوعی (Synthetic Genomics Company) همان کاری را میکنند که اکثر مؤسسات عمده دیگر انجام میدهند ، یعنی ثبت این تکنیکهای انحصاری در قالب پروانه و این موضوع میتواند عرصه رقابت این فناوری را تنگتر کند. البته دکتر ونتر اذعان دارد که احتمالاً راه درازی تا محقق شدن این هدف باقی مانده، اما معتقد است گام کلیدی مهمی در جهت پیشرفت این فناوری برداشته است. کاری که تیم دکتر کریگ انجام داده در واقع تخلیه ژنتیکی شکلی از حیات و دمیدن کد ژنتیکی کاملاً تازهای در کالبد به جا مانده است. این کار به گفته او، ابزاری کلیدی در تست کردن کروموزومهای مصنوعی است که او میخواهد بیافریند. دکتر ونتر از پیشگامان پروژه تهیه نقشه ژنوم انسان بود. دو سال پیش گروهی به سرپرستی دکتر ونتر شیوه جدیدی در خلق رشته DNA ابداع کرد که در جریان رقابت برای کشف آرایش سلسله ژنوم انسانی به شهرت رسید. آنها رشتههای کوچک DNA را برداشته و به هم پیوند زدند تا ژنوم کامل یک ویروس خلق شود؛ ویروسی کاملاً بی خطر که برای دانشمندان شناخته شده است. در واقع بازآفرینی ژنومهای ویروس در گذشته انجام شده بود. سال گذشته گروه دیگری از دانشمندان یک ویروس فلج اطفال خلق کردند اما محققان میگویند روش جدید چنان سریع و دقیق است که میتوان از آن برای خلق ژنوم باکتریها که بسیار پیچیدهتر از ویروسها هستند استفاده کرد. در هر صورت با اینکه دانشمندان میگویند قبل از ساخت هر نوع میکروب یا موجود زنده از طریق حیات مصنوعی میتوان نحوه عملکرد نسبی آن را حدس زد، ولی خطر بزرگ این کار، که تاکنون بارها در فیلمهای علمی-تخیلی دیدهایم، پیدایش موجودی شبیه موجودات فرازمینی است که مقابله با آن برای انسانها مقدور نیست.
حیات مصنوعی در حیاط مصنوعی
با وجود انتقادات شدید، او و تیم تحقیقاتیاش به کار خود ادامه دادند و چیزی نگذشت که خبر ساخت اولین کروموزوم مصنوعی توسط دکتر ونتر و تیم او منتشر شد؛ البته بهتر است بگوییم اولین کروموزوم ترکیبی را به شیوه مصنوعی به وجود آورد. با این حساب به راحتی میتوانیم بگوییم که بشر گامهای اساسی ایجاد حیات مصنوعی (artificial life)را پیموده و حال باید منتظر سودها و ضررهای این فناوری باشیم. دکتر ونتر (و تیم تحقیقاتیاش که قریب بر 20 دانشمند دیگر است) قرار است این کروموزوم ترکیبی را وارد یک سلول زنده کند و کنترل عملکرد سلول را در اختیار بگیرد. در این صورت اگر این آزمایش با موفقیت انجام شود، بشر هزاره سوم فاصله زیادی با تولید انسانهای مصنوعی نخواهد داشت. با اینحال، نکته اساسی، یا بهتر است بگوییم پرسش اساسی که شاید تا زمان تولد انسان مصنوعی (احتمالا هزار سال دیگر!) به آن پاسخی داده نشود، این است: آیا انسان مصنوعی مثل انسان طبیعی چیزی شبیه «روح» خواهد داشت؟!
ونتر معتقد است: ایجاد کروموزوم مصنوعی یک گام فلسفی مهم در تاریخ است. ما در حال گذر از خواندن کد ژنتیکی به توانایی نوشتن آن هستیم. این اقدام فرضیههای ممکنی را برای کارهایی که تاکنون حتی تصور آن را هم نمیکردیم ارائه میکند. تمامی گفتههای او از طرفی باعث دلگرمی و از طرف دیگر باعث هراس از پیشرفت این فناوری است. با خلق موجودات مصنوعی، شاید حیات انسانی به خطر بیفتد و به همین دلیل است که محدودیتهای خاصی را برای آزمایشهای بیوتکنولوژی در کشورهای پیشرفته ایجاد کردهاند که عمدهترین محرومیتها را در زمینه شبیهسازی بارها و بارها دیدهایم و حتی برخی دولتها بودجههای تحقیقات بیوتکنولوژی شان را بستند یا کاهش دادند. ولی نمیشود جلوی رشد سریع این علم را گرفت و حداقل کاری که میتوان کرد تصویب قوانینی برای نظارت کامل و مؤثر در این زمینه است.
تولید برق از علف
البته فواید عجیب این فناوری را هم نمیتوان نادیده گرفت؛ مطمئناً تواناییهای دانشمندان در حوزه علم و فناوری تنها در بخش پزشکی و علوم زیست شناسی خلاصه نمیشود و ساخت دستگاه تولید برق از علف و برگ درختان از سوی گروهی از دانشجویان MIT میتواند تنها شاهد کوچکی از این ادعا باشد که در هفته گذشته تولید آن اعلام شده است. این اختراع میتواند با قیمت بسیار ناچیزی از برگ درختان و علفها الکتریسیته تولید کند و تیم دانشجویی 5 نفره سازنده آن امیدوار هستند در گام نخست بتوانند الکتریسیته کافی برای شارژ تلفن همراه را از این طریق تأمین کنند. این دستگاه که براساس طرح کلی استفاده از زیست تودهها برای تولید الکتریسیته طراحی و ساخته شده است، میتواند برای تمام مردم جهان بهخصوص برای ساکنان کشورهای در حال توسعهای که در آنجا برق گرانتر از نقاط دیگر جهان است بسیار مفید و کاربردی باشد. ازطرف دیگر این فناوری میتواند برای ایجاد سلاحهای بیولوژیکی استفاده شود یا اینکه پدیدهای پیشبینی نشده از آزمایشگاه سر بر آورد که مقابله با آن، در حیطه قدرت انسانها نباشد. زیرا معلوم نیست که به جز موجوداتی که تاکنون انسانها میشناسند و در شناسنامه زیستی کره زمین وجود دارد چه موجودات دیگری را میتوان با این فناوری خلق کرد. شاید حیات مصنوعی احتیاج به یک محیط مصنوعی هم برای پرورش دارد که در این صورت باید به فکر ساخت یک حیاط مصنوعی برای موجودات جدید باشیم تا در آنجا زندگی کنند و کاری با حیات ما نداشته باشند. ماجرا خیلی تخیلبرانگیز است، نیست؟