
«از وقتی از قالب سنتی جدا شده و جو مدرنیته خانواده ما را گرفته است و به اصطلاح به سمت مدرنیته شدن پیش رفتیم، فاصلههایمان زیاد شده است، دیگر کمتر یکدیگر را میبینیم آخه مستقل و متمدن شدهایم. مثلا باکلاسیم که سرمان توی کار خودمان است. شاید گاهی سرمیز غذا یادمان بیاید که بیش از یک نفر در خانه هستیم.»
پدر، کاغذ دلنوشتههای پسرش را در انبوه به هم ریختگی اتاق پیدا میکند. آرام روی تخت مینشیند وبه عکسهای غریب روی دیوار زل میزند. انگار او را نمیشناسد. این فاصله از کجا آغاز شده است. همه ما خوب میدانیم که دنیا با شتاب بسیاری به سمت تکنولوژی پیش میرود و هیچکس قادر به نگهداشتنش نیست. این روز افزونی علم که گاهی با خرده فرهنگها درگیر میشود، تبدیل به یک ضد فرهنگ شده وگاه مسیر زندگی خانوادهها را عوض میکند.
بی شک رشد و پیشرفت لازمه هر جامعهای است، زیرا سبب افزایش رفاه و امکانات زندگی افراد میشود و تقریباً کسی نیست که از این مسأله گریزان باشد. اما گاهی رشد و تغییرات ناگهانی در جوامع مختلف به خصوص در جوامع سنتی ضررهایی را به دنبال دارد. مثلا برخی به غلط میپندارند که پیشرفت یعنی دادن استقلالهای کاذب به افراد، یعنی بیهویتی، یعنی پیرو فرهنگهای دیگری بودن. اما همه حرف مدرن شدن این نیست که ما دچار بحران بیهویتی شویم. در خانوادههایی که این مسأله بروز میکند یعنی به نوعی میخواهند سنتها را زیر پا و با فرهنگهای غربی عجین شوند مشکلات و تضادهایی به وجود میآید.
گرچه در برخی از موارد سنتها نیز باید تغییر یابد اما تغییر نباید به معنای حذف شدن باشد.
پدر بزرگ و مادر بزرگ؛ نماد سنتها
همه ما تجربه زندگی با یکی از پدربزرگها یا مادربزرگها را داریم؛ تجربهای که نوعی حس خوشایند را در ما به وجود میآورد. قصههای شبانه، آوازهای محلی و شادمانه، دعاهای ملتمسانه و بیش از هر چیز مقید بودن آنها به رسوم و سنتها. اینها یادمانهای ما از مادربزرگ یا پدربزرگ است. آنها دیدن ما را به شنیدن صدایمان ترجیح میدهند. تلفن هر چند که وسیله ارتباطی سریع و سهلی است اما برای آنها آفت دیدار نزدیک و چهرهبهچهره محسوب میشود. حتی مادربزرگها و پدربزرگهایی که از یک تمکن مالی برخوردارند، موبایل دارند و ماشین آنچنانی سوار میشوند، آنها نیز دوست دارند دست کم آخر هفته را با فرزندان و نوهها سپری کنند.
لوح فشرده برایشان بی معنی است. ایمیل یک انحراف در ارتباط محسوب میشود. حتی از تلویزیون هم زیاد خوششان نمیآید اما دوست دارند در کنار نوهها پفک و چیپس و پفیلا بخورند، دوست دارند فرزندانشان جزئیات زندگی را از آنچه در طول روز برایشان رخ میدهد تعریف کنند. خانواده گسترده را میپسندند.
علی آزادمنش، جامعهشناس و استاد دانشگاه در اینباره به «جوان» میگوید: بیشتر خانوادهها و در کنار آن بسیاری از جوانان امروز در تحلیل روابط خود با نسل گذشته و به خصوص بزرگان فامیل آنها را در دسته سنتیها قرار میدهند.
به اعتقاد این استاد دانشگاه این دسته از جوانان پدربزرگ را با شال و کلاه و لباس سنتی نمیپسندند. دوست دارند کت و شلوار بپوشند، کفش چرمی به پا کنند و عصای خراطی شده در دست بگیرند. نمادهای دنیای مدرن را بشناسند و از آنها استفاده کنند. از سوی دیگر پدربزرگها و مادربزرگها یا به عبارت دیگر بزرگان خانواده تمایلی به تغییر چهره و لباس، زبان و لهجه، رفتار و اعمال از خودشان نمیدهند، این رویه به نگاه تقابل ایجاد میکند.
وی ادامه میدهد: هر چه از فضای روستایی و شهرهای کوچک فاصله میگیریم و به شهرهای متوسط و بزرگ نزدیک میشویم این تقابل شدیدتر و در نهایت دوری و جدایی به وجود میآید. روابط سرد و معمولی میشوند ارتباطات نزدیک به رابطه تلفنی و گاه ایمیلی خلاصه میشوند. خانوادههای کوچک و بسته تشکیل میشوند تمایلی به دیدار یکدیگر بوجود نمیآید. در حقیقت نخستین سنگ بنای جدایی نسلها گذاشته میشود.
مادران و پدران؛ حلقه اتصال سنت و دنیای مدرن
مادران وپدران از یک سو دل در گرو گذشته دارند و از سوی دیگر به آینده میاندیشند. آنها نمیتوانند مانند فرزندانشان از نسل گذشته دل برکنند. آداب و رسوم آنها را مقید به رعایت شعائر و سنتها میکنند. لحظه به لحظه آنها عجین شده با رسوم و سنتهایی است که با آن زندگی را معنا کردهاند. بخش بسیاری از وجود آنها عجین شده با آداب و رسوم گذشته است. اما به دنیای کنونی به دلیل نوع ارتباطات و تعاملات هم وابسته شدهاند. دوست دارند آخر هفته را با خانواده پدری و مادری بگذرانند و به دیدارشان بروند. پذیرایشان باشند در عین حال به سینما و فیلمهای آخر هفته هم علاقه دارند.
سکوت خانه را از هیاهوی رفت و آمدهای ممتد و پرتکرار بیشتر میپسندند. به اصطلاح خودشان نمیخواهند پای غیبت و حرفهای بیهوده بنشینند اما با تلفن ساعتها مشغول گفت و گو باهمکار و همسایه و همباشگاهی میشوند. میگویند اینطوری بهتر است هزینه کمتر و دردسرها بسیار کمتر. در نهایت روزی که گرفتار کوچکترین مشکل شخصی یا خانوادگی میشوند نخستین افرادی که به ذهنشان خطور میکند همان بزرگان و پدران و مادران هستند. الگوی رفتاری مشخص و مدونی ندارند اما به اصطلاح خودشان حوصله کسی را هم ندارند.
به اعتقاد آزادمنش اگر چه این گونه رفتارها حاصل زندگی مدرن وفرهنگ ضمیمه شده آن است اما همین اندازه هم زیاده روی و افراط محسوب میشود؛ یعنی همان چیزی که اغلب موجب فروپاشی نسلها و فرهنگها میشود.
این جامعه شناس به نسل جدید اشاره میکند و میگوید: نسل جدید یا به عبارت دیگر جوانان در مظاهر دنیای جدید گرفتار آمدهاند. دنیایی که در آن به سر میبریم کمترین علاقهای به ثانیههای گذشته ندارد چه برسد به نسل گذشته. تمایل شدیدی وجود دارد تا تمام مظاهر نسلهای پیشین فراموش شود.
وی ادامه میدهد: جوانان و فرزندان ما اتاقهای خودشان را دارند.
تلویزیون و ضبط صوت خودشان، خط تلفن و موبایل خودشان، ماشین خودشان وخیلی مظاهر خود خواسته دیگر، مالکیت شخصی عجیب روح و جان آنها را تسخیر کرده است. کمتر ساعات حضور در خانه با خانواده سپری میکنند. حتی هنگامی که سر میز شام نشستهاند با پیامکها یا لپ تاپ خود سرگرم میشوند. گفتوگوی بین اعضای خانواده در حال فراموش شدن است. بهانه اصلی هم عدم درک متقابل عنوان میشود.
تصمیمهای اقتصادی و اجتماعی جوانان با مشورت خانوادهها اتخاذ نمیشود و در حقیقت با یک نسل فشرده، تعجیلکننده و پرشتابی مواجه شدهایم که ساعات خوش را با ابزار و نمادهایی سپری میکند که بیروحند و معیارهایی رابه او میآموزند که منفعتطلبانه است. کمتر با پدر و مادر درد دل میکنند. در پیله تنهایی خود فرو میروند به آن دلیل که دیگران توان درک وضعیت و موقعیت او ندارند. سکوت و درونگرایی بر روح جمعگرایی و اجتماعگرایی انسانی چیره میشود.
سنتی باشیم یا مدرن؟
برای دست یافتن به پاسخ این پرسش باید نخست دریابیم که آیا به راستی سنت و مدرنیته درتضاد و تقابل با یکدیگر هستند.
پاسخ این پرسش را دکتر آزادمنش این چنین میدهد:مسلما پاسخ منفی است این دو تقابل واقعی با هم ندارند. این ما هم هستیم که با انتخاب یکی فکر میکنیم دیگری مناسب نیست.
وی ادامه میدهد:درحقیقت اگر بتوانیم در قالب آموزشها و رسانهها، کتب درسی و فرهنگ عامه تعادلی میان این دو فراهم کنیم و نیز فرهنگ بومی و ملی خود را اشاعه دهیم و به جوانان بیاموزیم که به آن افتخار کنند میتوانیم از آفت هر دو گزینه سنت و مدرنیته خلاصی یابیم. شب و روز مخالف یکدیگر هستند اما درتقابل با هم نیستند. بخشی از زندگی ما جوانان، مادران و پدران و پدر بزرگها و مادر بزرگها در دو سوی زندگی سنتی و زندگی مدرن قرار دارد. اگر بپذیریم که اکنون نیاز انسانها قدری با گذشته متفاوت شده و اگر بپذیریم برای رفع نیازها اجباری به فراموشی گذشته و تخریب سنتها نداریم هستههای خانواده گسترده تقویت و مبانی ارتباط نسلها وخانوادهها عمیقتر میشود. مادران درکنار مادران وفرزندان خود به خرید شب عید میروند. پدران درکنار پسران و پدران خود سال را سال تحویل میکنند. عیدی میدهند و عیدی میگیرند. سوگواری مذهبی میکنند. عروسی میروند و شادی میکنند.
تلنگرآخر. . .
پدر کنار پنجره میرود وبا خود نجوا میکند صداهایی در سرش میپیچد، تصمیم میگیرد این فاصلهها را کم کند، کمتر خود را دچار زندگی ماشینی کند، بیشتر وقتش را در کنار فرزندان وخانواده باشد تا شاید اندکی خانه بوی زندگی جمعی را بدهد و سکوت سرد برای همیشه رخت بندد.