
ميثم محسننيا - آنچه در پي ميآيد متن گفتوگوي «جوان» با دكتر قادر پريز عضو هيأت علمي و معاون دانشجويي و فرهنگي دانشگاه علامه طباطبايي است. دكتر پريز در اين مصاحبه ضمن آسيبشناسي عرصه فرهنگي دانشگاهها، راهكارهاي تحقق فضاي عقلانيت و دوري از احساسگرايي در دانشگاههاي كشور را مورد بحث و بررسي علمي قرار داده است.
اگر مايليد از آسيبشناسي و ارزيابي فضاي فرهنگي دانشگاهها آغاز كنيم.
فضاي فرهنگي دانشگاهها تا يك سال قبل از انتخابات رياست جمهوري دهم، فضايي مناسب بود كه در آن برنامههاي فرهنگي و معرفتي ترسيم شده براي سال تحصيلي، به خوبي انجام ميگرفت، اما از يك سال قبل از انتخابات به اين طرف فضاي عمومي دانشگاهها و برنامههاي فرهنگي گاهي متأثر از رقابتهاي انتخاباتي ميشد. برخي جريانات سياسي كه براي ورود به عرصه رقابت انتخابات آماده ميشدند، تلاش كردند تا طبق روال سابق، دانشگاهها را به پايگاه سياسي- تبليغاتي خود تبديل كنند و بدين طريق فعاليتهاي فرهنگي متأثر از كشمكشهاي سياسي شد.
آيا برنامههاي فرهنگي دانشگاهها در آن مقطع، نياز واقعي دانشجويان را پوشش ميداد؟
هر دانشگاه متناسب با مقتضيات و جامعه هدف خود اهداف و استراتژيهاي فرهنگي متناسبي را طراحي و عملياتي ميكند البته در برخي موارد نوع راهكارها و عملكردهاي فرهنگي ناكارآمد است، به گونهاي كه به اهداف ترسيمي خدشه وارد ميكند. روال تدوين برنامههاي فرهنگي دانشگاه بدين شكل است كه در ابتداي هر سال تحصيلي، مديريت فرهنگي دانشگاه بر اساس يافتههاي كار پژوهشي، نيازسنجي مخاطبان، تواناييهاي دانشگاه و استراتژيهاي چهار ساله، يك برنامه فرهنگي را تدوين كرده و ارائه ميدهد. در اين برنامه اصول، اهداف، راهكارها و زمانبندي متناسب آورده شده است. اين برنامه در شوراي فرهنگي دانشگاه مطرح و پس از اعمال نظرات كارشناسانه مديريت عالي به تصويب ميرسد و حركت فرهنگي در دانشگاه آغاز ميشود.
در شرايط فعلي چه مشكلات يا بحرانهاي فرهنگي در دانشگاهها و به خصوص در بين دانشجويان وجود دارد؟
به وجود بحران فرهنگي در دانشگاهها قائل نيستم. احساس من اين است كه معضلات فرهنگي دانشگاه حاد نيست اما روند افزايش باورهاي ديني و مذهبي دانشجويان متوقف شده است، اين يك مشكل جدي است. امروز در دانشگاهها به اين نكته مهم كه بايد باورها و تفكرات ديني دانشجويان را افزايش داد، توجه چنداني نميشود. اين امر مهم به كتاب معارف اسلامي محدود شده و ساير اساتيد نيز بدان بسنده كردهاند. يكي از آسيبهاي جدي اين است كه به لحاظ مذهبي و ديني دانشجويان را رها كردهايم يعني مجموعه عوامل اين كار را كردهاند. در عرصه فرهنگي نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاهها فعاليتهاي خوبي انجام ميدهد اما بعضي عملكردها و كاركردها با نيازهاي روز سنخيت ندارد، روشها و منشهايي كه به كار ميرود ما را در رسيدن به اهداف عالي فرهنگي ياري نميدهد.
مشكل دوم، ورود فرقههاي ضاله و عرفانهاي كاذب به دانشگاههاست. گردانندگان اين فرقهها ميدانند كه اگر در يك جايگاه علمي يك نفر را جذب كنند، معادل دهها نفر در بيرون از دانشگاه است. در اين خصوص اقداماتي انجام شده و اطلاعرساني لازم به دانشجويان صورت گرفته ولي فراگير نبوده است.
مجموعه دستگاههاي متولي امر فرهنگ در دانشگاهها هنوز نتوانستهاند بحث توحيد و اصول دين را به زبان روز به دانشجويان جوان منتقل كنند و در جهت ارتقاي تفكر ديني به اين قشر فرهيخته جامعه ياري رسانند. وقتي در اصول، حلقههاي مفقوده وجود داشته باشد ديگران به راحتي وارد شده و خلاءها را به نفع خود پر ميكنند.
برخي معتقدند كه در شرايط فعلي دانشجويان دچار بحران تفكر، معنويت و هويت شدهاند، نظر شما در اين باره چيست؟
اين مشكلات را به صورت نسبي قبول دارم، البته نميشود به آنها بحران گفت زيرا از جهتي طبيعي هستند.
علت بروز اين مشكلات خلاءهاي موجود در كارهاي فرهنگي در دانشگاههاست. در بُعد معنويت به معناي عام كلمه، اكثريت قريب به اتفاق جامعه دانشگاهي از سطح خوبي برخوردارند كه نمونه آن را ميتوان در مراسم معنوي اعتكاف دانشجويي مشاهده كرد، اين واقعيت جامعه دانشگاهي ماست. امروز كاري كه اساتيد و علما در حوزه معنويت انجام ميدهند تأثيرات شگرفي در عرصه اجتماعي و رفتاري از خود بر جاي نهاده است. در سطح جامعه اكثر قريب به اتفاق مردم در ماه محرم به نحو احسن وارد مباحث و مناسك مذهبي ميشوند، همين حالت در سطح دانشگاههاي كشور اتفاق ميافتد و نتايج آن نيز به وضوح قابل مشاهده است.
در ماه محرم و ماه مبارك رمضان و حتي تا مدتي پس از آن، مشكلات اخلاقي و رفتاري در دانشگاهها به پايينترين سطح خود ميرسد، اين همان تأثير بيبديل معنويت است كه در عمل و هنجارهاي رفتاري خود را به نمايش ميگذارد. اگر برنامههاي معنوي و فرهنگي غني، عميق و روزآمد در ساير ماههاي سال نيز اجرا شود، اين فضايل رفتاري استمرار و كجرويها به حداقل ممكن ميرسد.
اگر در محيط يك دانشگاه تعدادي دانشجوي بدحجاب وجود داشته باشد، نبايد اين مشكل فرهنگي را به همه دانشجويان و فضاي دانشگاه تعميم داد. اين افراد اندك هستند گرچه در محيط دانشگاه ظهور و بروز زيادي دارند.
چرا تاكنون نتوانستهايم آن طور كه شايسته است فضاي عقلانيت را در دانشگاهها نهادينه كنيم؟ ريشه آسيبهاي موجود به خصوص آسيبهاي پس از انتخابات رياست جمهوري چيست؟
رهبر فرزانه انقلاب در طول سالهاي گذشته مباحث و موضوعات مهمي را مطرح فرمودند. ايشان در ابتدا بحث تهاجم فرهنگي و سپس به ترتيب مباحثي همچون جنبش نرمافزاري، كرسيهاي نظريهپردازي، نهضت آزادانديشي و ناتوي فرهنگي را مطرح كردند. اگر همه به سهم خود در اين عرصهها نقشآفريني ميكردند و در هر مقطع فعاليتهاي عميق متناسب صورت ميگرفت، امروز شاهد برخي از مشكلات و ناهنجاريهاي فكري و سياسي در سطح جامعه و دانشگاهها نبوديم. وقتي خلاءها وجود داشته باشد جريانات سياسي كه همواره به دنبال پايگاه ميگردند، فضا را اشباع ميكنند. تهاجم فرهنگي هم به عنوان يك جنگ نرم در كنار اين كمكاريها استمرار دارد و تأثيرگذار است. حال وقتي جامعه يا دانشگاه به عنوان بخشي از آن، در يك موقعيت ويژه همچون انتخابات قرار ميگيرد، خود بهخود دچار ناهنجاريهاي سياسي و آسيبهاي اجتماعي ميشود. زيرا ما پيشاپيش و در موقعيتهاي مناسب نتوانستهايم عقلانيت بايسته و توانمندي شايسته را به دانشجويان عرضه كنيم. در نتيجه شكاف موجود را اطلاعات غلط و عقلانيت ابزاري پر ميكند و سپس يك تلنگر ميتواند يك حركت ساختارشكن را سامان دهد. اين رفتار گرچه از نظر ما هيجاني است اما از نظر خود آنها مبتني بر عقلانيت است البته عقلانيت آنها ابزاري و حاصل فرهنگ غرب است. در عقلانيت ابزاري، هدف وسيله را توجيه ميكند.
اگر ما از عقلانيت معنوي منبعث از آموزههاي ديني به روشي مناسب استفاده كنيم، اين اقدامات ساختارشكنانه به حداقل ميرسد.
در فرآيند برگزاري انتخابات و حواشي آن تعداد اندكي از دانشجويان به تحريك جناحهاي قدرتطلب با حركات احساساتي مرتكب قانونشكني شدند اما من دانشجويان را زياد مقصر نميدانم بلكه مقصر واقعي، ليدرها و رهبران برخي جناحهاي سياسي هستند كه از هر ابزاري براي رسيدن به مقاصد قدرتطلبانه خود سوء استفاده ميكنند.
براي تأسيس و حفظ نظام جمهوري اسلامي زحمات فراواني كشيده شده است و قدرتهاي استكباري براي نابودي آن تلاش ميكنند، در اين شرايط برخي كه خود منتسب به انقلاب هستند، اقداماتي را انجام ميدهند و روشهايي را اتخاذ ميكنند كه نتيجه آن بسترسازي براي اقدامات ساختارشكنانه است.
دانشجو يك عنصر متفكر است اما وقتي كه ابزار تفكر و مقدمات استدلال صحيح در اختيارش قرار نگيرد از برخي حوادث نتيجهگيري غلط ميكند.
متأسفانه برخي عضو يك گروه خاص سياسي هستند و آن گروه به آنها ميگويد اگر بعضي تصميمات را هم باور نداريد، بايد به آنها پايبند باشيد. اين افراد در دانشگاه ديكته گروههاي قدرتطلب بيروني را مينويسند. در برخورد با اين افراد سرسپرده ديگر نميتوان جاذبه داشت و بايد با قاطعيت با آنها برخورد قانوني كرد. اين گروه گرچه در دانشگاهها در حداقل هستند اما به شيوههاي مختلف تلاش ميكنند اكثريت دانشجويان را زير پرچم خود گرد آورند.
در جريان برگزاري انتخابات رياست جمهوري دهم، اين تلقي بهوجود آمد كه اكثر دانشگاهيان و نخبگان كشور به يك طرز تفكر خاص سياسي وابستهاند، شما با اين تلقي موافق هستيد؟
برخي تصور ميكنند كه همه دانشگاهيان نخبه هستند و حرف اول را در مسائل گوناگون سياسي، اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي ميزنند، اين سخن در ساحت نظر درست است اما در عرصه عمل مردم مجري ايدهها هستند. اين مردم هستند كه سخنان گوناگون نخبگان را ميشنوند و تجزيه و تحليل ميكنند.
نخبگان و مردم بر يكديگر تأثيرگذارند، حرفها زده ميشود و مناظرات صورت ميگيرد اما اين مردم هستند كه نهايتاً نتيجهگيري ميكنند، پس دانشگاهيان و نخبگان نسبت به مردم ارجحيت فطري ندارند بلكه ارجحيت فضلي دارند.
ما بعضي مواقع يك جايي يا گروهي را قله ميكنيم و ديگر نميتوانيم از آن پايين بياييم. به هر حال در كشور نظرات علمي بايد عملياتي شود، بنابراين مسؤولاني بهتر عمل ميكنند كه در حيطههاي نظري و اجرايي صاحب تجربه و تخصص لازم باشند.
از نظر بنده به عنوان يك استاد دانشگاه، نظرات نخبگان و گرايش سياسي آنها در انتخابات اخير بينابين بود اما برخي چون بوقهاي رسانهاي در اختيار دارند و حرفهاي ساختارشكنانه ميزنند، خود را اكثريت نشان ميدهند و با فضاسازي سياسي تلاش ميكنند تا اكثريت دانشگاهيان را هوادار خود نشان دهند. واقعاً چه كسي ميتواند در اين زمينه كه اكثريت نخبگان يك تفكر سياسي خاص را ميپسندند، آمار دقيق ارائه دهد. آيا اكثريت اساتيد و دانشجويان در دانشگاههاي ما به دنبال شورش و خشونت و بر هم زدن امتحانات پايان ترم بودند؟
شاخصهاي عقلانيت اسلامي چيست و دامنه آن تا كجاست؟
براساس ديدگاه مقام معظم رهبري بايد عقلانيت از صدر تا ذيل جامعه را فرا بگيرد البته عقلانيت به هيچ وجه به معناي تسليم شدن و كوتاه آمدن نيست بلكه عقلانيت برخورد اصولي با مسائل است.
الان برخي ميگويند در برنامههاي سياسي اعتدال داشته باشيم، خب اگر معناي اين حرف اين باشد كه در مقابل كساني كه شمشير به روي نظام كشيدند كوتاه بياييم، اين اساساً با عقلانيت منافات دارد.
عقلانيت اسلامي ميتواند وضعيت جامعه را در همه حوزهها ارتقا بخشد اما تا زماني كه مقدماتش را از آموزههاي ديني نگيرد، عقلانيت ابزاري است.
شاخص عقلانيت ديني «تحولمحوري»، «غايتمحوري» و «در راستاي نظام ديني بودن» است. در اين نوع از عقلانيت هدف وسيله را توجيه نميكند. عقلانيت اسلامي همه چيز را در منظومه توحيدي ميبيند و تحليل ميكند.
از ديدگاه شما چه راهكارهايي براي تحقق فضاي عقلانيت در دانشگاهها وجود دارد؟
براي تحقق فضاي عقلانيت در دانشگاهها راهكارهاي متعددي را ميتوان پيشنهاد داد كه مهمترين آنها ارتقاي تفكر ديني در دانشگاههاست. بايد به زبان روز و با استفاده از روشهاي فرهنگي، تفكر ديني را در سطح جامعه دانشگاهي ارتقا بخشيد و مباحث ديني را در دانشگاهها دامن زد. اين گفتمان جواب خواهد داد، چرا كه دانشگاهيان ما عرق خوبي نسبت به باورهاي ديني و مذهبي دارند. همچنين بايد ارتباط موضوعي و مفهومي از نظر علمي و فرهنگي ميان آموزش و پرورش و آموزش عالي بهوجود آيد.
وقتي دانشآموز از دبيرستان وارد دانشگاه ميشود با يك خلأ نسبي معرفتي مواجه ميشود و در اين ميان برخي تلاش ميكنند تا موضوعاتي را به عنوان باور ديني به او القا كنند. پس بايد در چشمانداز و برنامههاي پنج ساله كشور اين رويكردها ديده شود زيرا براي اعمال و اخلاق ديني نياز به باورسازي و بسترسازي داريم.
يك راهكار ديگر آموزش ديني اساتيد است. اين زمينه راهكار اساسي بعدي است كه به پرورش ديني دانشجويان توسط اساتيد دانشگاه مربوط ميشود. بايد اساتيد وارد ميدان شوند و نقشآفريني كنند. استاد ميتواند باورهاي ديني را به طور اصيل در دانشجو نهادينه كند. امروزه اكثر اساتيد فقط در حيطه رشته علمي خود آموزش ميبينند و در موضوعات معرفتي و ديني به آنها آموزشي داده نميشود كه آنان نيز آنرا به دانشجويان منتقل كنند. براي ارتقاي سطح تفكر و معنويت و نيز نهادينهسازي عقلانيت بايد در دانشگاه يك حلقه منسجم و سيستماتيك طراحي كرد و اين شدني نيست مگر با همراهي اساتيد. در غير اين صورت نميتوان انتظار بيش از اين از دانشگاهها داشت. امروز اين مهم مغفول مانده است و مسؤولان آموزش عالي بايد دلايل آن را شناسايي و رفع كنند.
همچنين بايد برنامههاي واقعيتنگر فرهنگي توسط همه نهادهاي فرهنگي در سطح دانشگاههاي كشور متناسب با نيازهاي جامعه دانشگاهي طراحي و بهطور گسترده و نظاممند اجرا شود.