
محمد صادق زمانی
در نوشته پیشین از کار و بار سکه و درآمدهای خوشمزه افرادی که با عناوینی چون تکنولوژی فکر، مدیریت زمان، در یک قدمی موفقیت، مرد حافظه ایران، کلاسهای کامیابی و... پوسترهایشان بر سر و روی دیوارهای شهر تحمیل شده، گفتیم و شما عزیزان شنیدید.
این افراد با سوء استفاده از مشکلات موجود در جامعه، لباس منجی(!) بر تن کرده و با تقویت روحیه «جوّگیری» در شهروندان، بر وزن حسابهای بانکی خود اضافه میکنند تا جایی که حساب بانکی بعضی از آنها به چاقی مفرط دچار شده و نیاز به یک رژیم اساسی زیر نظر متخصصان قوه قضائیه دارد.
چیزی فرمودید؟ آهان، پرسیدید مشکلات موجود در جامعه کدام است؟ چشم، به سؤال شما هم با کمال میل جواب میدهم. فقط خوب دقت کنید که پایان حکایت نپرسید لیلی زن بود یا مرد! (لطفاً نخندید، مسأله کاملاً جدیست.)
و اما مشکلات موجود در جامعه: بیکاری، اعتقاد به فال و خرافه، اعتیاد به اینترنت، پایین بودن سرانه مطالعه، درآمدهای ناموزون و... بقیه را هم خودتان میدانید و میشناسید. و اما کلاسها، سمینارها و جلسات تکنولوژی فکر و مدیریت زمان و موفقیت. اصل این برنامهها در صورتی که سوپردکّانی برای چاق و چله کردن بعضیها نباشد- که هست- با رعایت جوانب انصاف و اصول اخلاقی، بد نیست ولی وقتی نتیجه برگزاری این محافل، تشویق افراد برای عضویت در شرکتهای هرمی باشد و در سمینارها و جلساتی که با روکش «فکر ایدهآل، تسلط بر اندیشه و موفقیت» برگزار میشود تبلیغ شرکتهای هرمی صورت میگیرد مسأله فرق میکند! اینجاست که چاله و چاه با هم یکجا جمع میشوند؛ از چاله جلسات تکنولوژی فکر به چاه شرکتهای هرمی. چاه شرکتهای هرمی هم که یکی دو تا نیست، از بس تعدادشان زیاد شده، باید به آنها بگوییم قنات شرکتهای هرمی!
تعدادی از استادان کلاسهای مدیریت زمان و تکنولوژی فکر و موفقیت در جلسات خود رسماً تبلیغ شرکتهای هرمی را میکنند و با این کار هم از آخور (جیب مراجعان) میخورند و هم از توبره (پورسانتهای دریافتی از شرکتهای هرمی!)
این در حالی است که فعالیت این شرکتها غیرقانونی بوده و به علت ساختاری که دارند، سبب اخلال در امنیت اقتصادی جامعه هستند. فردی را میشناسم- یک کارمند- که در اثر وسوسه و تلقین یکی از سخنرانان این کلاسها، دار و ندارش را فروخت و با سی میلیون تومان پول بی زبان- چرک کف دست!- به عضویت یکی از شرکتهای هرمی درآمد. خودش میگفت که این سخنران آنچنان تسلطی بر افکار مراجعان پیدا میکند و چنان جذبهای از خودش نشان میدهد که نمیشود حرفهایش را نشنیده گرفت. نزدیک به یکسال، بهترین دقیقههای عمرش را در این شرکت مجازی به باد داد و آخر سر، با پنجاه بقچه پشیمانی و دویست زنبیل حسرت وارد فاز جدیدی از زندگی شد؛ فازی که در آن، هم سی میلیون سرمایهاش سوخت، هم اعتبار و عقلانیتش لکه دار شد و هم کارش را در اداره از دست داد. روزگار از این «فازها» نصیب هیچ بنده خدایی نکند.
راستش را بخواهید خود ما هم هنوز کشف نکردهایم که کلاسهایی از این دست با مجوز کی و کجا فعالیت میکنند! البته بین خودمان بماند که تا کشف این موضوع فقط یک قدم فاصله داریم.