کد خبر: 202563
تاریخ انتشار: ۲۹ دی ۱۳۸۸ - ۱۷:۴۵
مدت‌ها بود که رفتارش عوض شده بود. به همه هم‌سلولی‌هایش کمک می‌کرد. اگر کسی گرسنه بود و غذا سیرش نمی‌کرد سهم خودش را به او می‌داد. در طی این مدت توانسته بود اعتماد مسؤولان زندان را به دست آورد. رئیس‌ زندان هم تصمیم گرفته بود به او چند روزی مرخصی بدهد: «مایک» تو می‌تونی یه هفته به مرخصی بری البته یادت باشه نمی‌تونی از شهر خارج بشی امیدوارم بهت خوش بگذره. مایک لباس‌هایش را در یک ساک گذاشت و از در خارج شد دلش برای شلوغی شهر تنگ شده بود. به خانه قدیمیشان در یکی از خیابان‌های بلومفونتین رفت. پس از کمی استراحت تصمیم گرفت چرخی در شهر بزند. مایک ایبسون سال‌ها پیش به جرم آزار شیطانی سه زن به 15 سال زندان محکوم شد. او در بازجویی‌ها مدعی بود زنان و دختران به میل خود تن به خواسته‌های او می‌دادند و این در حالی بود که آثار شکنجه و آزار روی بدن قربانیان خبر از حمله یک بیمار روانی می‌داد. قربانی اول زن 35 ساله‌ای بود که در طبقه بالای ساختمان مایک زندگی می‌کرد یک شب مخفیانه وارد خانه زن شد و پس از آزار و اذیت، او را تهدید کرد اگر حرفی به کسی بزند مادر بیمارش را خواهد کشت سپس خیلی خونسرد به خانه رفت زن بیچاره هم از ترس کشته شدن مادرش مهر سکوت بر دهانش زد. قربانی دوم دختر دانشجویی بود که نیمه شب و زمانی که منتظر تاکسی بود تا به پانسیون برود مایک جلوی راهش سبز شده و دختر بیچاره به جای رفتن به خانه به اسارتگاه او برده می‌شود. سه روز بعد دختر جوان در حالی که از فرط شکنجه‌های مرد بیهوش شده بود در گوشه خیابان رها می‌شود. و سومی دختر 15 ساله‌ای بود که در راه مدرسه، فریب او را خورد. مایک به «رز» قول داده بود به زودی با او ازدواج خواهد کرد و با این ترفند دخترک را به دخمه خود کشاند. چند روز بعد «رز» با صورت و بدنی زخمی به خانه باز می‌گردد. پدر و مادرش هم با شنیدن ماجرا پیش پلیس می‌روند و شکایت می‌کنند. با شکایت سه قربانی مرد شیطان صفت شناسایی و دستگیر شد. در این راستا روانپزشکان نیز پس از معاینه مایک اعلام کردند که او یک بیمار روانی و به سادیسم مبتلاست، بنابراین تبرئه وی ممکن است مخل نظم جامعه شود و حضورش درجامعه برای شهروندان خطرناک است بنابراین او به 15 سال زندان محکوم شد. مایک به یک ندامتگاه در بلومفونتین فرستاده شد. بعد از 8 سال از دوره محکومیتش، رئیس زندان به خاطر حسن رفتار به او مرخصی استحقاقی داد. چند روز بعد«جان» منتظر ماند تا تک تک کارمندان از اداره خارج شوند سپس کتش را پوشید و آماده رفتن شد. ساعتش را از روی میز برداشت و به سمت در رفت، در همین موقع زنی را که ظاهرا صورتش زخمی بود روبه روی خود دید. زن که پریشانی در چهره‌اش موج می‌زد رو به او گفت: جناب کارآگاه به دادم برسید.«جان» خسته‌تر از آن بود که درگیر پرونده دیگری شود اما زن را داخل اتاق راهنمایی کرد و پرسید: آرام باشید و بگید چه اتفاقی افتاده؟زن خودش را جمع و جور کرد و گفت: همسر بیچاره‌ام. خواهش می‌کنم اون جانی رو دستگیر کنید اون نباید زنده بمونه.«جان» عینکش را از روی چشمش برداشت و دوباره پرسید: برای همسرتون اتفاقی افتاده؟ خواهش می‌کنم تعریف کنید چی شده؟زن اشک از چشمانش جاری شد و در حالی که سعی می‌کرد خود را آرام نشان دهد گفت: من و برایدن تازه ازدواج کرده‌ایم چند شب پیش به یک رستوران رفتیم موقع برگشتن گفت هوا خوبه بهتره کمی پیاده روی کنیم من هم قبول کردم. چند قدمی نرفته بودیم که احساس کردم چیزی مثل سایه ما رو تعقیب می‌کنه. «برایدن» گفت خیالاتی شده‌ام اما یه کم که جلوتر رفتیم ناگهان مردی بلند قد جلویمان سبز شد و هفت تیرش را به سمتان نشانه گرفت. اون به من گفت همراهش برم «برایدن» هم باهاش درگیر شد و آن مرد به طرفش شلیک کرد من هاج و واج مانده بودم، به سمت شوهرم دویدم اما اون بی‌شرف من رو به زور بلند کرد و با تهدید اسلحه سوار ماشین کرد. هرچی بهش التماس کردم رهام کن شوهرم داره می‌میره گوشش بدهکار نبود، بعد. . . بعد. . . زن به اینجا که رسید ناگهان گریه امانش را برید.«جان» لیوان آبی به دستش داد و پرسید: بعدش چی شد؟سوزان کمی آب نوشید و سپس ادامه داد: اون منو به آپارتمانش برد و آزار و اذیت کرد، چند روز زندانی‌اش بودم تا اینکه یه روز به خاطر مصرف زیاد مشروب از حال رفت. من هم از فرصت استفاده کردم و تونستم از اسارتگاهش فرار کنم. حال خوبی نداشتم خودمو به پارکی که اون شب «برایدن» زخمی شده بود رسوندم. از نگهبان پارک سؤال کردم و او هم گفت نیمه‌های شب پلیس یه مردی رو که بهش گلوله خورده بود پیدا کرده و به بیمارستان برده.- کدوم بیمارستان؟ تونستید بفهمید؟- به چند تا بیمارستانی که در آن نزدیکی‌ها بود رفتم و پس از پرس و جو بالاخره همسرم رو روی تخت یکی از همون بیمارستان‌ها پیدا کردم. - اون الان حالش چطوره؟ - توی کماست دکترها می‌گن شانس کمی برای زنده موندش هست، کارآگاه کمک کنید تا اون جانی رو پیدا کنیم. - چهره‌شو به یاد میارید؟آغاز تحقیقاتتحقیقات برای دستگیری مرد شیطان صفت آغاز شد و مأموران با چهره‌نگاری رایانه‌ای توانستند او را شناسایی کنند. مجرم کسی نبود جز «مایک ایبسون» که به تازگی برای مرخصی از زندان آزاد شده بود. مایک هشت سال پیش هم به جرم آزار و اذیت شیطانی سه زن روانه زندان شد. «جان» به همراه چند مأمور به اسارتگاه مایک رفتند اما آنجا نبود تلاش برای دستگیری بیمار روانی ادامه داشت و چند مأمور به طور نامحسوس آن منطقه را زیر نظر گرفتند از طرفی مدت مرخصی مایک تمام شد اما او هنوز به زندان بازنگشته بود همین مسأله باعث شد با توجه به پرونده پزشکی‌اش عکسش در رسانه‌ها منتشر شود. دستگیری بیمار سادیسمییک شهروند با اداره پلیس تماس گرفت و گفت: پزشکی را با مشخصات مایک در یک بیمارستان دیده و حدس می‌زند همان کسی است که آنها دنبالش هستند. با اعلام این خبر «جان» و مأموران به نشانی مورد نظر رفتند و آنجا را زیر نظر گرفتند. آنها پس از دقایقی مایک را دیدند که لباس پزشکان به تن کرده و سوار بر آمبولانس زن بیماری را از بیمارستان خارج می‌کرد. کارآگاه و مأموران بلافاصله دست به کار شدند و مایک را درست هنگامی که می‌خواست تازه‌ترین نقشه شومش را اجرا کند دستگیر کردند. او در بازجویی‌ها در حالیکه کاملاً خونسرد بود به جرمش اعتراف کرد و توضیح داد که آن زن بیمار، قربانی جدیدش بود که می‌خواست به بهانه انتقال به بیمارستانی مجهزتر او را به اسارتگاه جدیدش ببرد اما با دخالت پلیس به هدفش نرسید. «مایک ایبسون» دوباره به ندامتگاهش در بلومفونتین فرستاده شد تا حکم جدیدش صادر شود. بیماران سادیسمیبه گفته یک روانشناس، بیماران سادیسمی از آزار رساندن جسمی، روانی و جنسی دیگران لذت می‌برند و این آزار باعث آرامش آنها می‌شود. این بیمارن حتی گاهی رفتارهای پرخاشگرانه یا جنایتکارانه از خود بروز می‌‌دهند. در حقیقت بیماران سادیسم از آزار دادن و ایجاد مزاحمت لذت می‌برند. در مراحل پیشرفته‌تر این بیماری می‌تواند به تجاوز و حتی قتل‌های جنسی نیز بینجامد چیزی که در مایک ایبسن به چشم خورد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار