
نفیسه ابراهیمزاده انتظام
احمد حقیقی
معلم جماعت یا به اصطلاح امروزیها قشر فرهنگی از دیرباز به عنوان گروههای مرجع در جامعه مطرح بودهاند و با لفاظیهای ناطقان و ادبیات سخنوران تقدیس شدهاند و استوانههای شعر و ادب در رثای تعلیم و تربیت ابیات شعرها سروده و قلمفرساییها کردهاند.
بزرگان دین و پیشوایان در تمجید از معلمان زیباترین تعابیر را به کار بردهاند و البته مسؤولان و تصمیمگیران آموزش و پرورش خودمان هم الحق و الانصاف در مقام سخن از تکریم منزلت معلمان سرسوزنی فروگذار نکردهاند!
اما با معلم جماعت که همکلام میشوید ناگهان همه آن صحبتها و تکریمها و تمجیدها به طرفهالعینی رنگ میبازد و حس توأم با همدردی با خشوع و حتی ناباوری همه وجودت را در بر میگیرد.
وقتی از نامهربانیها، بیتوجهیها و ناسپاسیها سخن میگویند، وقتی از نداشتهها میگویند، از تبعیضها سخن به میان میآورند و البته هنگامی که از فصل مشترک گلایهها که معیشت خود و خانوادههایشان است شکوه میکنند
جز افسوس و دریغ و تکان دادن سری به نشانه تأسف، کاری از دستت بر نمیآید.
و سؤالی پررنگ در ذهنت نقش میبندد که چرا؟اگر به آموزههای دینی مراجعه کنیم، بلندترین توصیفات مگر آن نیست که «من علمنی حرفاً فقد سیرنی عبداً» و حتی اگر نظامهای غربی را معیار میدانیم کافیست مقایسهای تطبیقی کنیم که از قدیم گفتهاند میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است...
که عشق آسان نمود اول
اینکه میگویند معلمی عاشقی است پربیراه نمیگویند. وقتی پای صحبت معلمان به ویژه قدیمیترها مینشینی و به خاطرات پرشمارشان گوش دل میسپاری، گویی همه خاطرات شیرین کودکی و نوجوانی و جوانی را همراه با آنان مرور میکنی.
روزهایی که در کنار همقطارانی هم سن و سال پشت نیمکتها همه شیطنتهای جهان را پنهان میکردی.
جلیل شاهرودی دبیر بازنشسته آموزش و پرورش یکی از همین دردانههاست که به قول خودش پای گچ و تخته موهای سیاهش را سپد کرد.
او میگوید: از اینکه حرفه معلمی را انتخاب کردهام پشیمان نیستم اما اگر در حرفه دیگری وارد شده بودم اکنون در برابر خانواده سربلندتر بودم. این دبیر آموزش و پرورش میگوید:همیشه معلمان روی لبه تیغ بوده و به این قشر همواره به چشم طفیلی نگاه می شده است.
قبل از انقلاب هم معیشت معلمان در قیاس با سایر اقشار چنگی به دل نمی زد، حالا هم تبعیض بیداد میکند.
او میگوید: حالا که بازنشسته شدیم بعد از عمری خدمت نصف حقوق یک بازنشسته نظامی را به ما میدهند. شرمساری ما که روزی به زن و فرزند ختم میشد حالا با آمدن عروس و داماد مضاعف شده است.
داریوش محمدی، فرهنگی بازنشسته دیگری است که در تماس با خط جوان به بیان مشکلات خود میپردازند.
او که دل پری از ناملایمات داشت از اینکه همواره صحبتهای قشنگ و به اصطلاح قلنبه در مورد فرهنگیان گفته میشود و گامی در جهت رفع مشکلاتشان برداشته نمیشود گلایه داشت.
دایره بسته آموزش
آموزش و پرورش به عنوان یک جریان دائمی که همسطح رشد جسمانی، شناختی، روانی،اخلاقی، اجتماعی یا به طور کلی رشد شخصیت فراگیران در راه نیل به هنجارها و چشمداشتهای جامعه و شکوفا شدن استعدادهای آیندهمان را در بر میگیرد،ابزار و لوازمی میطلبد.
در ساختار کنونی آموزش و پرورش کشور ما متأسفانه جریان آموزش کماکان جریانی یکسویه است که در آن معلم یکسری مفاهیم و آموزهها را به دانشآموز منتقل و او همان محفوظات را تکرار میکند. در چنین سیستمی، پویایی، خلاقیت و آفرینش جایی ندارد. این در حالی است که امروزه با گسترش تکنولوژیهای آموزشی و رشد فناوریهای ارتباطی مسیر آموزش یکسویه نیست و در این فرآیند، معلم بیشتر نقش ناظر و هدایتکننده را دارد. حال در این شرایط که نظام تعلیم و تربیت ما از تجهیز مدارس عاجز است،از تأمین معیشت معلمان نیز خودداری میکند و حال بر سر آیندهسازان این مرز و بوم چه میآید، خدا داند...
تبعیض عمدهترین مشکل فرهنگیان
علی کریمی فیروزجایی، رئیس کمیته آموزش و پرورش مجلس شورای اسلامی در گفتوگو با «جوان» گفت: هم اکنون بسیاری از ادارات با اهمیت کمتر نسبت به آموزش و پرورش در کشور وجود دارند که دو برابر پرداختی دولت به معلمان را برای کارمندان خود در نظر گرفتهاند.
او میگوید: در حال حاضر کمترین پرداختها در میان کارمندان دولت به فرهنگیان اختصاص دارد.
البته در یکی دو سال اخیر دولت نهم و مجلس هشتم تلاش زیادی در رفع بیعدالتی در پرداختها و میزان حقوق فرهنگیان انجام دادهاند اما به جهت انباشته شدن این بیعدالتیها، کماکان فاصله حقوق فرهنگیان و سایر کارمندان دولت چشمگیر است.
در آموزش و پرورش قبول مسؤولیت یعنی زحمت مضاعف
برای گفتوگوی چهره به چهره، یکی از مدارس شهر تهران را انتخاب میکنم و وارد میشوم. آقای جدی و باوقاری جلویم سبز میشود. بزودی میفهمم که معاون یا به قول معروف ناظم مدرسه است.
وقتی قصد خود را برای گفتوگو مطرح میکنم پس از درنگی طولانی و محافظهکاری زیاد، به شرطی که نامی از او و مدرسهاش نیاورم قبول می کند. «محمد ح» 38 ساله با 17 سال سابقه خدمت و دارای مدرک کارشناسی روانشناسی.
وقتی سوژه گزارش خود را که به معیشت فرهنگیان اختصاص دارد با او در میان میگذارم، میگوید: موضوع معیشت معلمان، موضوعی نخنما شده است و تجربه نشان داده که هیچ وقت این روند تصحیح نمیشود.
او میگوید:بنده به عنوان معاون مدرسه به جای 24 ساعت 36 ساعت در مدرسه حضور دارم اما دولت این مابه التفاوت 12 ساعت را به من نمیپردازد و تنها 40 هزار تومان حق معاونت به من تعلق میگیرد که آن را هم با لطایفالحیل کم میکنند و در نهایت با 12 ساعت کار بیشتر ماهی 20 هزار تومان به عنوان حق معاونت به ما میپردازند.
این ناظم مدرسه میافزاید: در حالی دولت به سایر کارمندان خود حق ایاب و ذهاب، غذا، بن و ... میپردازد که این مزایا را از معلمان دریغ میکند. در نتیجه بنده با نزدیک به 20 سال سابقه کار، نصف حقوق برادرم که کارمند یکی از بانکهاست و پنج سال سابقه کار دارد، دریافت میکنم!
زهره انتظام معلم مقاطع راهنمایی و دبیرستان تهران با 29 سال سابقه نیز در مور مشکلات معیشتی خود و همکارانش میگوید: مشکل اصلی ما عدم اجرای طرح هماهنگ پرداخت است، همچنین امتناع دولت از پرداخت پاداش پایان خدمت مشکل بزرگی است و طرح مشکلات بازنشستگی پیش از موعد هم که این قدر آقایان تبلیغ میکردند بر مشکلات اضافه شده به طوری که همکارانی که با این روش بازنشسته شدهاند تا کنون با گذشت بیش از 3 ماه از سال تحصیلی هیچ حقوقی نگرفتهاند.
این معلم باسابقه خاطرنشان کرد که مشکلات فرهنگیان تنها معیشت نیست بلکه بیتوجهی و عدم تعهد کسانی است که در رأس هرم مدیریتی آموزش و پرورش قرار میگیرند و نسبت به برنامههای قبلی و حتی مصوبات مجلس بیتوجهی میکنند.