با اینکه اوباما به پرونده افغانستان به عنوان یکی از اصلیترین موضوعات سیاست خارجی تأکید داشت ولی تدوین استراتژی جدید آمریکا، قریب یک سال طول کشید و رایزنی و بحثهای زیادی در مراکز مطالعاتی و تصمیمگیری به خود اختصاص داد.
حقیقت این بود که نگاه نخبگان و مسؤولان آمریکا از یک طیف و گزینههای متفاوت برای چگونگی پیشبرد سیاستهای جدید و خروج از بنبستهای عملی در مقابل طالبان و القاعده برخوردار بود.
اینکه با جریان شورشی چگونه برخورد کنیم و آن را یک هدف برای نابودی بدانیم و یا اینکه این جریان را عنصری با پتانسیلهای قابل احیای تصور نماییم، به راهبردهایی متفاوت منتهی میشد.
اگرچه رقابت جدی در بین دستگاههای نظامی و اطلاعاتی آمریکا از 11 سپتامبر به بعد وارد مرحلهای جدید شد تا این حد که اخیراً شاهد حذف فیزیکی و تضعیف سیا از سوی دستگاه اطلاعاتی پنتاگون درخوست نیز بودیم.
نگاه سیا این است که با جریان القاعده و طالبان باید به مواجهه پرداخت ولی نگاه فرماندهان نظامی و به ویژه پترائوس این است که از جریان افراطی طالبان و القاعده میتوان جریان جدیدی تولید کرد تا در خدمت اهداف و یا همسو با منافع آمریکا در منطقه و جهان استفاده شوند و لذا نیاز به مدیریت و مهندسی مؤلفههای ظریفی است که باید در طرح و استراتژی جدید لحاظ گردد.
در استراتژی جدید آمریکا، در کنار افزایش 30 هزار نفری نیروی نظامی، از تجربه عراق و ارتباط با عشایر و به کارگیری و استخدام شوراهای صحوه و بعثی استفاده شده و دارای بخشی جدید و نرمافزاری است تا از طریق هدایای مالی به عناصر طالبان، امنیت را خریداری کرده و یک ریزش بزرگ در پتانسیل نیروهای طالبان و افراطی به وجود آوریم در این بخش، خدمترسانی، آموزش و تغییر باورهای بومی برای متفاوت نشان دادن آمریکا در نگاه آنها نیز در دستور کار این استراتژیست است.
جدای از اینکه این طرح تا چه میزان در افغانستان قابل اجراست و یا میتوان در نگاه افغانیها به اشغالگران تغییر ایجاد کرد و یا مدل عراقی برای افغانستان امکانپذیر میباشد و میتوان با پول، امنیت را خریداری کرد، یک نکته مهم این است که این طالبان جدید برای آمریکا چه «تعریف کارکردی» خواهد داشت؟
البته انفجار و عملیات دیروز در کابل که احتمالاً پاسخی به مواضع هالبروک و تز خرید امنیت از طالبان باید تلقی شود، نباید در ارزیابی جدید آمریکا از صحنه افغانستان و کارآمدی استراتژی جدید اوباما بیتأثیر باشد. چرا که برخلاف سالهای گذشته هم در پاییز و هم زمستان، طالبان از حملات خود علیه نیروهای آمریکا و ناتو نکاسته و تلفات یک ماهه گذشته غربیها یک هشدار عملیاتی خواهد بود.
در تدوین این استراتژی آمریکا، مدرسه مدیریت مالی نیروی زمینی ارتش آمریکا و پترائوس نقش ویژهای دارند و امیدوار هستند بتوانند همانند دستآموز کردن بعثیها در عراق و یا اهلی کردن بخش مهمی از افراطیان سلفی که با اشاره آمریکا در سطح منطقه گسترش مییابند، زمینه این دگردیسی فکری در طالبان نیز فراهم شود. البته طالبان ممکن است این پولها را دریافت کرده و به عنصر نفوذی طالبان در جغرافیای مطلوب در داخل حوزه استقرار نیروهای آمریکایی و ناتو نیز تبدیل شود.