
* محمد صادق زمانی
با کت و شلواری شیک و اتوکشیده در حالی که یک شاخه گل رز قرمز در جیب رویین کتش گذاشته، وارد سالن میشود. حاضران با نگاهی آزمندانه و سرشار از برق «موفقیتخواهی» قیام کرده و برایش کف میزنند. نگاهی عاقل اندر سفیه به حاضران میاندازد و شق و رق روی سن میرود. از سر و رویش «کیش شخصیت»، سیلآسا میبارد!
مجری با هیجانی پر از تبلیغات و تلقین، طبق طبق منت بر مهمانان میگذارد: «استاد! از اینکه به این نفسهای در سینه حبس شده پاسخ مثبت دادید بینهایت از شما متشکریم. »
استاد، سری تکان میدهد و لبخندی حواله حاضران میکند.
مجری ادامه میدهد: «امروز همه ما اینجا گرد آمدهایم تا با شنیدن صحبتهای نجاتبخش استاد، موفقیت را در آغوش بکشیم و در سلولهای مغزمان حبس کنیم. بیشتر از این شما را منتظر نمی گذارم. این شما و این استاد. . . خداوندگار تکنولوژی فکر ایران. . .»
استاد. . . در حالی که لبخند روی لبانش طلسم شده، پشت تریبون قرار میگیرد. برای تسلط بر روح و فکر حاضران، صحبتهایش را با لحنی خوش رنگ و لعاب میآغازد و بعد برای تحریک «حس خواستن» حاضران- و در حقیقت برای اقناع کیش شخصیت خودش- میگوید: « من آدم موفقی هستم که بر فکر و اندیشه خودم مسلط شدهام! همین تسلط بر روح و فکر باعث شد زمانی که در آمریکا بودم صاحب چند میلیارد دلار سرمایه شوم. . . »؛ قند که هیچ، بهتر است بگوییم مزرعه نیشکر در دل حاضران آب میشود! چند لحظه پچ پچ ممتد حاضران و بعد سکوت. . .
استاد که هنوز از سوار شدن کامل بر احساسات و اندیشههای مهمانانش مطمئن نیست باز به وسوسههایش ادامه میدهد: «با این پول میتوانم به هر کجای دنیا که دلم بخواهد و دوست داشته باشم سفر کنم؛ لس آنجلس، کانادا، جزایر هاوایی و... این حق شماست که از دنیا لذت ببرید.»
حاضران با شنیدن این بخش از حرفهای استاد، دلشان برای خودشان با بنزین سوپر میسوزد! و تحریک میشوند. جلسه به همین شیوه ادامه پیدا کرده و استاد با تزها و ادعاهایش که تخصص او را در «بلوف و لاف» نشان میدهد، سر مهمانانش را گرم میکند. مهمانها را «جوّ موفقیت» احاطه میکند. جلسه به نیمه که میرسد یکی احساس میکند میلیاردر است، یکی دیگر احساس میکند که در جزایر قناری دارد کباب بختیاری میخورد! دیگری مطمئن میشود که استخدام شده و آن یکی برای آنکه از این «جوّ» بیبهره نماند خودش را روی کره ماه و در حال اکتشافات علمی تصور میکند!
جلسه به خط پایان میرسد. استاد رو به حاضران کرده و میگوید: «موفقیت شما با یک جلسه تضمین نمیشود. باید جلسات بعد هم حضور داشته باشید. به میزانی موفق خواهید بود که موفقیت را برای دیگران نیز بخواهید؛ پس دست دوستان و آشنایانتان را بگیرید و با خود به این جلسات بیاورید.»
حاضران از سالن بیرون آمده و راهی خانههایشان میشوند. در مسیر عبورشان، پوسترهای استاد و دیگر استادهای «همصنف» او را بر در و دیوار شهر میبینند. . .
گرفتید؟ نگرفتید؟ اشکال ندارد بیپردهتر میگویم: چند سالی است روی در و دیوار کلانشهرها به ویژه تهران، پوسترهای متفاوتی با این عناوین، رهگذران را قلقلک میدهد: تکنولوژی فکر، ذهن برتر، در یک قدمی موفقیت، مرد حافظه ایران و. . .
این پوسترهای جذاب، تعداد زیادی از جویندگان موفقیت را به سالنها، تالارها و آمفیتئاترهای محل ادعاپراکنیهای این افراد کشانده و میکشاند و پول چرب و تپلی را در جیب این استادهای «شست و شوی فکر» سرازیر میکند! روشن هم نیست که این افراد با کدام مجوز اقدام به باز کردن چنین «دکانها»ای کرده و میکنند! با آنکه تعدادی از مراجعان از این مدعیان شکایت کردهاند اما کسب و کارشان هنوز سکه است! آیا این افراد مجوز دارند؟ از کدام نهاد؟ آیا صدور مجوز برای چنین افرادی قانونی است؟