
دکتر سیدرضا مجدزاده
استاد اپیدمیولوژی، گروه مطالعاتی ترجمه دانش دانشگاه علوم پزشکی تهران
آنچه در کشور تحت عنوان توسعه مبتنی بر دانایی مطرح است بحثی است که پس ازجنگ جهانی دوم نظر دنیا را به خود معطوف داشته و همگان در این اندیشه بودند که چگونه میتوان خلق ثروت و پیشرفت را از منابع طبیعی به سمت دانش برد. در علوم اجتماعی تلاشهای بسیاری برای توضیح رفتار افراد مختلف نسبت به تولید و بهرهبرداری از دانش صورت گرفت و در نتیجه مدلهای مختلفی بر این اساس طراحی شد.
وایس (Weis) یکی از چارچوبهای نظری برای تحلیل بهرهبرداری از دانش را پیشنهاد داده که بر اساس این چارچوب چند مدل برای انتقال دانش وجود دارد. نخست، مدل مبتنی بر دانش است که در آن دانش به خودی خود واجد ارزش بوده و اعتبارش بر اساس کیفیت علمی سنجیده میشود. همچنین ملاک ارزیابی دانش، میزان مرور آن توسط گروه همتایان(Peer Group) است و در این خاستگاه دانش یا دانشمندی که مقالات بیشتری را در مجلات منتشر کند از اعتبار بیشتری برخوردار است.
در مقابل این مدل، مدل دیگری به نام مدل حل مسأله وجود دارد که در آن دانشی از اهمیت برخوردار است که بتواند در راستای حل مسأله (به عنوان مثال بالا بردن سطح سلامت مردم و یا مشکلات روزمره) باشد. در این وضعیت، ملاک برتری دانش، خواست سازمانهای اجرایی است و محققین باید پیرو خواستهای آنها باشند.
مدل سوم «مدل روشنگرانه» است که در آن دانش از آنجایی دارای ارزش است که میتواند فرهنگ اجتماعی را ارتقا دهد. در این مدل، جامعهای تعالی بیشتر دارد که بیشتر میداند و از این طریق به توسعه نائل میشود.
به عبارت دیگر، دانش با تأثیر غیرمستقیم میتواند موجب تعالی جامعه شود. در حقیقت، تفاوت این مدل با مدل اول از لحاظ عملکرد نبوده، بلکه به لحاظ خاستگاه است. در مدل اول، علم به دلیل ارزشمند بودن مورد توجه قرار میگیرد و در مدل سوم به دلیل بالا بردن سطح سواد و فرهنگ اجتماعی از اهمیت برخوردار است.
مدل چهارم در این چارچوب نظری، مدل راهبردی است که بر اساس آن برای ایجاد تغییر در جامعه منابع متعددی وجود دارد. دانش، خواست تصمیمگیرندگان منابع و سایر عوامل همگی از اهمیت برخوردارند و باید در کنار یکدیگر منجر به تغییر شوند و تنها موضوع، موردنظر دانش نیست.
آخرین مدل در این چارچوب فکری مدل تعاملی است. در این مدل، دانش یک سازه اجتماعی است و هنگامی از اهمیت برخوردار است که با تعامل اجتماعی و اتفاق نظر تولید شود و این امر میتواند استفاده بهینه از دانش تولید شده را تضمین کند.
مهمترین مشکلی که گریبانگیر نهادهای علمی دنیا و از جمله ایران است، طراحی این مؤسسات است که بر اساس مدل مبتنی بر دانش انجام گرفته و ملاک اصلی و ارزشگذاری افراد، بر اساس ارزیابی مقالات آنها در مجلات علمی- پژوهشی است. در این شیوه استخدام افراد جدید و ارتقای شغلی با ملاک مقالات آنها انجام میگیرد. در حالی که تغییر در ارائه خدمات جامعه و یا درک مشکلات به وجود آمده، نادیده گرفته میشود.
به نظر میرسد یکی از مشکلات تولید علم در کشور، اهمیت ندادن به مقوله نوآوری به گونه تعریف شده در قالب یک نظام است. از این رو نمیتوان همه اجزای آن را با تعامل مناسب در کنار یکدیگر قرار داد. هماکنون اجزای نظام نوآوری همچون مراکز رشد، پارکها و یا مراکز ثبت در کشور مطرح هستند، اما هنوز تعامل مناسب میان آنها همانند یک نظام ملی نوآوری برقرار نشده است.
در نتیجه همانگونه که مشکل ارزشگذاری به فعالیتهای علمی به دلیل عدم وجود توازن و تقارن به شدت به سمت تولید مقاله معطوف است، نبود کلیه عناصر نظام نوآوری در سطح کلان نیز موجب بروز مشکلات و عدم بهرهبرداری صحیح از دانش شده است.