
این روزها خیلی از ما جوانها صبح که از خواب بیدار میشویم جلوی آینه میرویم و با نگاهی ناخریدارانه خودمان را در آینه ورانداز میکنیم و بعد شروع میکنیم به ایراد گرفتن از خودمان و از فرق سر گرفته تا نوک پا، برای تکتک عضوهای بدنمان هزار تا ایراد جور واجور دست و پا میکنیم.
یکی از بزرگی دماغش ایراد میگیرد و دیگری از ریزی چشمش، یکی از چاق بودن و دیگری از لاغر بودنش، یکی میگوید چرا من اینقدر دراز و بیقوارهام و آن یکی میگوید چرا اینقدر من کوتولهام. نتیجه این همه عیب و ایرادی هم که هر کدام از ما روی خودمان میگذاریم این میشود که سعی کنیم تا کس دیگری این ایراد ما را ندیده یک جورهایی آنها را رفع و رجوع کنیم. این میشود که به سراغ انواع و اقسام کارها میرویم. بعضیها چیزی شبیه جعبه ابزار را از کشوی میز توالت درآورده و انواع و اقسام لوازم آرایشی را از داخل آن خارج کرده و با دقتی به مراتب بیشتر از لئوناردو داوینچی نقاش ماهر ایتالیایی به نقاشی چهره خود میپردازند. به گونهای که نهتنها دیگران او را نمیشناسند، بلکه خودش هم دیگر خود را نمیشناسد. وقتی کار به این مرحله رسید، لبخندی از رضایت بر لبانش نقش میبندد و با کولهباری از همین لوازم آرایش برای مواقع لزوم و به قول معروف روز مبادا به دانشکده یا سرکار میرود و در دانشکده یا سرکار نیز با تعداد زیادی از همنسلیهای خود مواجه میشود که همانند او هر کدام با چهرهای عجیب و کاملاً متفاوت با چهره اصلی خود حضور دارند و در مسابقه مدگرایی و مصرفزدگی هر کدام از ما جوانها میکوشیم تا گوی سبقت را از دیگری برباییم.
اما دوست خوب جوانم؛ تاکنون هیچ فکر کردهای که خط پایان این مسابقه کجاست؟ آیا این مسابقه برندهای هم دارد؟ جایزه برنده آن چیست؟
من فکر میکنم تنها برندگان این مسابقه کسانی هستند که آنقدر خود را باور دارند که هرگز در چنین مسابقهای شرکت نمیکنند و جایزه آنها نیز همین اعتمادبهنفس و خودباوری آنهاست.
هر کدام از ما انسانها مخلوقات منحصربهفرد خداوند هستیم. دوست خوبم؛ در این دنیا تنها یک نفر با چهره و اندام تو خلق شده و آن یک نفر خود تو هستی، پس خودت را به عنوان یکی از منحصربهفردترین مخلوقات خداوند بپذیر و باور کن.