کد خبر: 201783
تاریخ انتشار: ۲۴ دی ۱۳۸۸ - ۰۰:۵۲
روایت امیر سرتیپ غلامحسین دربندی از اردوی راهیان نور در ارتش
امیر بازنشسته سرتیپ غلامحسین دربندی از فرماندهان دوران دفاع مقدس است. وی بعدازظهر روز 31 شهریور سال 1359 ساعت 4 بعدازظهر در چزابه حاضر می‌شود و در تمام طول جنگ در مناطق عملیاتی خدمت می‌کند. وی پس از دوران دفاع مقدس معاون روابط عمومی ارتش جمهوری اسلامی بود و نقش برجسته‌ای در برپایی کاروان‌های راهیان‌نور در ارتش ایفا کرده است، با او در مورد پیشینه شکل‌گیری کاروان‌های راهیان‌نور و سفر گروهی دانشجویان دانشکده‌های افسری ارتش گفت‌وگویی انجام داده‌ایم که با ذکر خاطره‌ای از شهید سیدامیر صحرایی آغاز می‌شود. خواندن این خاطرات و تأثیر سفر به مناطق جنگی از زبان یکی از فرماندهان جنگ لطف بسیار دارد. ‌ امیر! قبل از صحبت در مورد سابقه راهیان‌نور در ارتش از شهید صحرایی برایمان بگویید.هنگام شهادت اصحاب رسانه که به علمداری شهید امیر سرتیپ واعظی برای یک مانور رزمی به چابهار با یک فروند هواپیمای C-130 پرواز کرده بودند دچار حادثه شد و من که برای بازدید از پادگان نیروی دریایی دردشت در سفر بودم بلافاصله برگشتم و در محل حادثه حاضر شدم. هنوز آتش کاملاً خاموش نشده و وضعیت تأسف‌باری حاکم بود. یکی از این شهدا گزارشگر رادیویی ما سروان سیدامیر صحرایی اهل کردان کرج بود.او عاشق امیر سرتیپ خلبان حسین قاسمی بود و چند ماه قبل از شهادت شهید صحرایی تحقیقات مفصلی در مورد این شهید که به شهید نماز معروف است انجام داده بود.شهید قاسمی اهل آمل بود و در هوانیروز خلبانی می‌کرد. او انسانی بسیار مؤمن و متعهد و شجاع بود و در یکی از عملیات‌هایی که در کردستان داشت، هلی‌کوپترش مورد اصابت گلوله ضدانقلاب قرار می‌گیرد و به اسارت کوموله‌ها در زندان مخوف دوله‌تو درمی‌آید.این شهید با وجود شکنجه‌های فراوان در زندان ضدانقلاب چنان از خود رشادت نشان می دهد و استقامت می‌کند که حیرت همه را برمی‌انگیزد و حتی در زندانی که کوموله‌های کمونیست اجازه خواندن نماز را نمی‌دادند، نماز جماعت برگزار می‌کند و بعدها یکی از کسانی که از این زندان می‌گریزد داستان رشادت‌ها و پایمردی‌های او را برای دیگران روایت می‌کند. این شهید چنان در اسارت عرصه را بر نیروهای ضدانقلاب تنگ می‌کند که او را اعدام می‌کنند و در نهایت با تیر خلاص او را به آرزوی دیرینه‌اش می رسانند. جالب اینکه سروان صحرایی تحقیقات مفصلی کرد تا این شهید را به خوبی بشناسد و به دیگران معرفی کند، حتی برادر او را در آمل یافت و یک گزارش رادیویی بسیار عالی از او تهیه کرد. او با خانواده شهید قاسمی آشنا شد و حتی خواهش کرد تا لباس خلبانی شهید را که به دقت از آن مراقبت می‌کردند بپوشد تا از او در این لباس عکس بگیرند و با وجود اینکه جنگ پایان یافته و به اصطلاح ما در باغ شهادت بسته شده بود آرزوی خالصانه و نابی برای شهادت داشت و کاملاً مجذوب شخصیت و منش و کردار شهید قاسمی بود.شیفتگی او به حدی صادقانه بود که خانواده شهید قاسمی اجازه پوشیدن لباس خلبانی شهید را به او دادند و او در آن لباس عکس گرفت و همان زمان هم آرزوی شهادت کرد. درست چند هفته قبل از حادثه سقوط هواپیمای
C-130 باری وقتی به محل حادثه رسیدم صحنه دلخراشی دیدم. پیکر شهدا سوخته و متلاشی بود ولی پیکر شهید صحرایی وضع بهتری داشت. او قبلاً درخواست کرده بود تا اگر دار فانی را وداع گفت او را در امامزاده کرج به خاک بسپارند. پدرش سعی بسیاری کرد تا او در آن امامزاده دفن کند اما جایی برای او وجود نداشت. در همین حال خادم امامزاده آمد و گفت که من یک قبر دارم و آن به شهید صحرایی تعلق دارد و او دقیقاً، هم به آرزوی دیرینه‌اش یعنی شهادت آن هم در پرواز رسید و هم در جایی که می‌خواست دفن شد. جالب اینکه همان روز خانمی از کیش زنگ زده بود و بدون اینکه شهید را بشناسد به واسطه خوابی که شب قبل دیده بود با تلفن پی‌گیری کرده و فهمیده بود که در آن امامزاده امروز شهید صحرایی دفن شد و توصیه‌هایی کرد که در خواب دیده بود که قصه مفصلی دارد. ببینید این همه سال از جنگ گذشته بود و همه می‌گفتند بستند آسمان را، نردبان را برداشته‌اند، ایشان آرزو می‌کرد که به شهادت برسد و اینگونه با اصحاب رسانه همراه شد و شهادت را در آغوش گرفت. پدر این شهید کار جالبی کرده و یک زیارت عاشورا چاپ کرد و عکس امیر صحرایی را در لباس خلبانی در کنار این زیارت چاپ کرده است. درست قبل از این پرواز ایشان کتابی هم در مورد شهید قاسمی و خاطرات او نوشته و خلبان شهید قاسمی را در همه ابعاد از زبان یاران و خاطرات اطرافیان معرفی کرده است. آدم‌های مخلص اینگونه هستند.یادم می‌آید هنگامی که تازه عقد کرده بود، ما با هم در یک اکیپ به مناطق جنگی رفتیم و او با صدای دلنشینی نوحه می‌خواند و من هر وقت که به اتاق او می‌رفتم در کامپیوترش مناجات آقا امام زمان(عج) همیشه بلند بود و تصویر طراحی شهدا و ائمه در کامپیوتر و اتاقش بود.‌ از تشکیل کاروان‌های راهیان نور و پیشینه آن بگویید.سابقه راهیان نور در ارتش و نحوه شکل‌گیری آن را می‌‌توان به زمان خدمت شهید صیاد بعد از جنگ مربوط کرد که ایشان برای دانشجویان افسری سفرهایی آموزشی می‌گذاشت تا فرماندهان تجربیات خود را به نسل‌های بعد منتقل کنند و به این شکل هیأت معارف جنگ شهید صیاد شکل گرفت. علاوه‌ بر این بعد از شهادت شهید آوینی و گذشت سال‌هایی از جنگ در آن زمان مسؤول فرهنگی ارتش حجت‌الاسلام نیکبخت بود و ایشان با ما در جلسه‌ای این موضوع را درمیان گذاشت که مردم به شکل پراکنده به مناطق جنگی می‌روند و بدون هیچ برنامه‌ای فقط برای لذت بردن از فضای معنوی جبهه‌ها رنج سفر را تحمل می‌کنند و پیشنهاد شد که خانواده پرسنل را در قالب سفرهایی با برنامه قابل قبولی به این مناطق ببریم و اجازه بازدید منظم را به آنها بدهیم تا خانواده نظامیان و ارتشیانی که در این مناطق بودند و جنگیده‌اند را در قالب کاروان‌هایی به مناطق عملیاتی بفرستیم تا آنها صحنه‌های نبردی را که همسران و پدران و خانواده‌هایشان در آن حماسه خلق می‌کردند ببینند و این برای انتقال فرهنگ فنی دفاع مقدس بسیار سودمند خواهد بود. از این رو طرحی تهیه کردیم و مسؤولان ارتش در تمام نقاط کشور از تهران، مشهد، آذربایجان غربی و شرقی، همدان و... هماهنگ شوند و برنامه‌ریزی شد و مکان‌های اسکان هم در تیپ 2 دزفول پادگان 92 زرهی اهواز، پادگان دژ خرمشهر را در نظر گرفتیم.یک سال به این نحو در سال 70 و 71 خانواده‌ها را بردیم، در کنار آن هم مردم با وسایل شخصی به دیدار این مناطق می‌رفتند. این تجربه بسیار موفق بود و دستاوردهای بسیار خوبی داشت و سال بعد شهید بزرگوار امیر سرتیپ واعظی که سرگرد بود و در مجموعه فرهنگی و روابط عمومی خدمت می‌کرد، حرکت جدیدتری را با همکاری چند نفر دیگر از عزیزان آغاز کرد و در ارتفاعات میشداغ محلی را برای اسکان خانواده‌ها در نظر گرفت و در آنجا به‌جز خانواده‌های نظامیان، دانشجویان و دیگر اقشار را نیز دعوت کردیم که بازتاب‌های بسیار خوبی داشت خاصه رزم شب‌هایی که انجام می‌شد، سخنرانی راویان، نمایشگاه‌های متنوع و روزها هم برای بازدید مناطق عملیاتی اختصاص می‌یافت و کلاً این برنامه فوق‌العاده دستاوردهای مثبتی داشت و کم‌کم این کاروان‌ها رشد قابل قبولی یافت، مردم و پایگاه‌های بسیج دانشجویان و دانشگاه‌ها، مساجد و مردم به شکل خودجوش شرکت کردند و دامنه آن به تدریج وسعت یافت و هر سال برنامه‌ریزی‌های بسیاری انجام شد و مقام معظم رهبری بسیار تشویق کردند و خود در شلمچه، دهلاویه، پادگان دوکوهه و جاهای دیگر حضور یافتند و سخنرانی کردند و این کار در نهایت نهادینه شد و به شکل امروز درآمد.نکته مهمی که باید گفت ما همه ابزار مبارزه با تهاجم فرهنگی را در اختیار داریم و می‌توانیم از آن استفاده کنیم. تأثیری که فضای معنوی جبهه‌ها روی جوانان خصوصاً می‌گذارد پتانسیل بسیار قدرتمندی در هدایت نسل‌های جوان و آتی و ابزاری برای جنگ نرم در روزگار کنونی به شمار می‌آید. من به چشم دیده‌ام افرادی به این مناطق می‌آیند و واقعاً متحول می‌شوند. افرادی می‌آیند که حتی ظاهر مناسبی ندارند ولی کاملاً این فضا روی آنها تأثیر مثبتی می‌گذارد. من در یکی از این سفرها که در میشداغ بودیم بعد از صحبت، نماز، رزم شبانه واسکان در سنگرهای بتونی زیرزمین و بازدید از دفتر فرماندهان دوران جنگ خاصه دفتر شهید بزرگوار صیاد شیرازی نظر خواهی انجام دادم و البته همواره این نظرخواهی انجام می‌شود ولی در یکی از این نظرخواهی‌ها دیدم که دو دختر شهید از دو دانشگاه مختلف نوشته بودند که ما با پدر خود قهر کرده بودیم و حتی سر مزار آنها هم نمی‌رفتیم، می‌گفتیم چرا رفتند و ما را تنها گذاشتند ولی با برنامه‌های رزم شبانه که باید بگویم تماماً با گلوله‌های جنگی اجرا می‌‌شود و قرار گرفتن در این فضا پی‌بردیم که پدران ما چه کشیده‌اند، کجا بوده‌اند و چه حماسه‌هایی آفریده‌اند. شما ما را با پدرانمان آشتی دادید. ما وقتی به تهران برگردیم اولین جایی که برویم سر مزار پدرانمان است و آنجا صورتمان را روی مزار آنها می‌گذاریم و عذرخواهی می‌کنیم. این قطره‌ای از دریای این تأثیرات است. جوانی از دانشگاه رودهن آمده بود و تی‌شرت آستین کوتاه و تیپ امروزی داشت. نوشته بود: من علاقه‌ای نداشتم بیایم ولی با بی‌میلی به اصرار برادرم آمده‌ام ولی بعد از دیدن مناطق عملیاتی از شلمچه تا فکه، نوشته‌ای به من داد که اشک در چشمانم جمع شد. قسم داده بود که تو را به حضرت زهرا (س) هر وقت خواستید بیایید مرا هم با خود بیاورید و من تحول او را حتی در رفتار و نماز خواندنش دیدم. ما ابزار یک کار فرهنگی مناسب را داریم و این به خاطر روحیات رزمندگان و ایثارگری‌های آنان و قداست خاک آنجاست که با خون این بهترین انسان‌ها آبیاری شده است. حتی نه تنها برای جوانان ایرانی بلکه برای وابستگان نظامی کشورهای دیگر هم که آوردیم و آنها در نظر خواهی‌های ما نوشتند و گفتند که این مناطق ما را دگرگون کرد و بعد از اجرای رزم شبانه آنها اذعان کردند که ما در طول سال یک مانور با چند فشنگ جنگی انجام می‌دهیم. امشب شما هزاران فشنگ جنگی روی سر ما شلیک کردید و من با صراحت می‌نویسم که هیچ کشوری قدرت مقابله با ایران را ندارد و این روحیه شکست‌ناپذیر است. آنها واقعاً تحت تأثیر قرار گرفته و حتی ترسیده بودند.حتی ما افراد مسنی با عصا یا بچه‌های خردسال را می‌‌بینیم و تعجب می‌کنیم که اینها می‌توانند در نوروز خیلی جاها بروند ولی این سفر معنوی را با تمام سختی‌هایش بر می‌گزینند.مثلاً از شهدای تفحص فقط استخوان‌هایی یافت می‌شود و گوشت و پوست و اندام و جوارح آنان با آن خاک آغشته شده و بسیاری آن را به عنوان خاک تیمم با خود به شهر‌ها می‌آورند و ما باید از این فرصت به بهترین شکل استفاده کنیم و بهره‌ببریم. اکنون کار بسیار مناسبی در ستادهای راهیان نور انجام شد، و سال به سال بهتر می‌شود و امکانات مناسب‌تری فراهم می‌شود و اگر مسأله اسکان و تغذیه آنها حل شود واقعاً فضای خوب و فرهنگی مناسب برای استفاده جوانان این سرزمین وجود دارد و ما می‌توانیم از آن‌بهره‌های فراوانی ببریم.از سفر اردیبهشت نخبگان ارتش بگویید.این سفر از طرف هیأت معارف جنگ شهید صیاد شیرازی انجام گرفت. امسال دانشجویان بسیاری از دانشگاه امام علی(ع) نیروی زمینی، دانشگاه شهید ستاری، خلبانان نیروی هوایی، دانشگاه دریایی امام خمینی(ره) و چهار دانشگاه فارابی، این چهار دانشگاه در قالب کاروانی پرجمعیت همراه سه قطار با بسیاری از پیشکسوتان ارتش و دانشجویان نخبه ارتش که دوره‌های تئوری را گذرانده بودند برای انجام یک دوره فشرده عملی به همراه رزمندگان و فرماندهان جنگ راهی شدند و با هدف آموزش عملی در محل در تداوم همان حرکات آموزش در محل که توسط شهید صیاد شیرازی انجام شده بود صورت گرفت. این سفرها اردیبهشت ماه هر سال برای عملیات‌های میدانی در محل مناطق جنگی و پیاده کردن نقشه‌ها و کالک‌هایی که در دانشگاه به شکل تئوری گذرانده‌اند روی زمین پیاده و اجرا می شود و با هماهنگی فرماندهان نیروهای هوایی، دریایی و زمینی انجام می‌شود و دانشجویان علاوه بر انجام عملیات زمینی، با هماهنگی نیروی دریایی ارتش سوار ناوچه‌های نظامی می‌شوند و سفر یک روزه‌ای را در دریا انجام می‌دهند و به شکل عملی فرماندهان بازنشسته ارتش عملیات‌های موفق دریایی مثل مروارید یا ناوچه جوشن، پیکان و سایر عملیات‌هایی را که الحمدللـه بسیار موفق هم بوده مرور می‌کنند و یک روز هم همه دانشجویان در پایگاه هوایی دزفول، چند پرواز جنگی برای آنها ترتیب می‌دهد، بمباران دارند و اهدافی را با مهمات جنگی می‌زنند و دانشجویان صحنه بمباران هوایی را انجام می‌دهند و در سالن فرماندهان نحوه عملیات‌ها را شرح می‌دهند، یعنی این عملیات‌ها یک عملیات کامل است و اینها کاملاً از تجربیات فرماندهان استفاده می‌کنند. این دوره‌ها در تقویت روحی، معنوی و فیزیکی نیروهای نخبه ارتش تأثیر به‌سزایی دارد و سبب احساس عملکرد گروهی با تأسی از ایثارگری رزمندگان می‌شود.از ویژگی‌های خاص و فرازهای به یاد ماندنی این سفر بگویید.این سفر از تاریخ 9/2/88 تا 17/2/88 انجام گرفت. در این هشت روز علاوه بر نکاتی که گفتم برخی از پیشکسوتان نمایشی از توانایی‌های خود دادند که بسیار تأثیرگذار بود، برای مثال سردار سیدعلی‌اکبر مصطفوی آزاده 10 سال اسارت با 65 سال سن چنان درخشید که برای همه دانشجویان افسری و حتی پیشکسوتان جالب بود. ایشان از نیروهای گارد جاویدان شاهنشاهی بودند که دل درگرو امام(ره) داشتند. وی دو دوره قهرمان تیراندازی ارتش‌های جهان سنتو شده بود و در زمان انقلاب با گروهی دیگر از افراد گارد سرود ای امام را در آمادگاه کاخ نیاوران خواند و بعد به مردم پیوست. ایشان متخصص سلاح‌های سنگین و تیربار خصوصاً خمپاره‌انداز 120 میلی‌متری هستند که در دو سال ابتدای انقلاب نقش برجسته‌ای در سرکوب ضدانقلاب کردستان ایفا کرد و عملیات‌های به یادماندنی بسیاری همراه با شهید صیاد انجام داد. متأسفانه در ابتدای جنگ تحمیلی اسیر شد و 10 سال را در اردوگاه‌های اسارت در بدترین شرایط به سر برد چنان که وقتی بازگشت از او که زمانی یک هیکل تنومند و استوار داشت، پوست و استخوانی بیشتر به جا نمانده بود.وی تبحر خاصی در تیراندازی با انواع تیربارهای سبک و سنگین دارد و بعد از دوران اسارت، شهید صیاد شیرازی او را به من معرفی کرد و از تخصص‌های بالای نظامی او برایم گفت‌ و اولین گفت‌وگوی مفصل با ایشان را بنده انجام دادم. ایشان با وجود تحمل رنج بسیار و شکنجه‌های فراوان در اسارت و با وجود سن بالا دو بار به قله دماوند صعود کرده و در این سفر بدون آمادگی قبلی و قلق‌گیری سلاح یک نمایش تیراندازی اجرا کرد.چنان که در 45 ثانیه 25 متر دوید، خیز رفت و از مسافت 100 متری در 35 ثانیه 60 تیر با تیربار شلیک کرد که 46 تیر به خال سیاه خورد و بقیه در داخل کادر سیبل‌ جای گرفت. این عمل سردار مصطفوی سبب حیرت همه ما حتی نظامیان پرسابقه شد و دانشجویان را به شدت تحت تأثیر قرار داد.در خاتمه ایشان سیبل تیراندازی را امضا نمود تا در موزه هیأت معارف جنگ شهید صیاد نگهداری شود. سرهنگ صالح افشار تویسرکانی که او هم متخصص در رشته غواصی بود و در واحد نیروی هوایی ارتش خدمت کرده و بازنشسته شده و اکنون استاد دانشگاه پرواز است نیز در سن 50 سالگی با لباس و کفش عرض رود کارون را که در منطقه دارخوین 800 متر است مثل یک جوان قهرمان بی‌توقف شنا کرد و بدون انحراف مستقیماً مسیر را خلاف حرکت آب طی کرد که این نیز نکته جالبی بود و سرهنگ تویسرکانی گفت که من از حرکت آقای مصطفوی شگفت‌زده شدم که البته آقای مصطفوی نیز چنین اظهارنظری در مورد هنرنمایی ایشان کرد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار