کد خبر: 201541
تاریخ انتشار: ۲۲ دی ۱۳۸۸ - ۰۷:۱۷
«جوان» از رفتار متناقض فتنه‌انگيزان در حوادث پس از انتخابات گزارش مي‌دهد
اين روزها فارغ از مباحث سياسي که فرقه سبز با آن دست به گريبان مي‌باشد، نفوذ عناصر ساختارشکن و ضدانقلاب در بدنه اين جريان و آلوده ساختن آن به برخي از رفتارهاي ضدارزش‌هاي مسلط جامعه، باعث شده است که بخش معترضين به نتيجه انتخابات به نوعي بحران مبتلا شوند. به بيان ديگر بايد گفت سران و حاملان و عاملان تحريک بخش معترضين، با گسست از برخي ارزش‌ها، اصول و مرام انقلاب علاوه برآنکه خود دچار يک نوع سرگشتگي شده‌اند حاميان را نيز با اين معضل مواجه ساخته‌اند. بر اين معضل مي‌توان «بحران هويت» نام نهاد. در يك نگاه كلي، مي‌توان گفت زماني كه برخي افراد نسبت به هويت و مرام کنوني خود ترديد داشته و از هويت‌هاي قبلي خود جدا نشده و به هويت‌هاي جديد نيز نپيوسته‌اند، در معرض سرگشتگي، گم‌گشتگي يا «روان پريشي هويتي» قرار مي‌گيرند كه از آن به عنوان بحران هويت نيز ياد مي‌شود. هويت، چيزي نيست جز آن چه، هر آدمي خويش را بدان از ديگري باز مي‌شناسد و«کيستي» و «چيستي» خود را در پرتو آن تعريف مي‌كند. ماجراي دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري و حوادث بعد از آن بي‌گمان نقطه آغاز اين بحران بوده است که اوج آن را مي‌توان در روند فعاليت ميرحسين موسوي مشاهده کرد. زماني که وي روند سنتي انتخابات را پيش گرفت و درست در زماني که نتوانست به نقطه اوج تبليغات خود نزديک شود؛ «شبکه‌سازي»، تأكيد بر «جنبش» و« شبکه‌هاي اجتماعي» مبتني بر آموزه‌هاي غيربومي‌ را در دستور کار خود قرار داد و در اين مقطع اولين رگه‌هاي دوري از «هويت ايراني – اسلامي» را ظهور و بروز داد. نمادسازي، ‌فربه ساختن حاميان از علقه‌هاي متضاد و نامتجانس و... با روکش و آستري از نقاب انقلاب باعث شد که ترديد‌ها نسبت به برخي ارزش‌هاي مسلط جامعه توسط حاميان وي تجربه شود. اين ارزش‌هاي فراگير که در ساخت جامعه ايراني – اسلامي‌ ما عمق يافته و دروني شده‌اند خود توسط گروه‌هاي مرجعي همچون روحانيت، ‌نخبگان و روشنفکران تبليغ مي‌شدند اما زماني که گروه‌هاي مرجع به چالش کشيده شدند و گروه‌هاي جديدي نام و نشان يافتند و حتي «خود مرجعي» طبيعي قلمداد شد، ترديد‌ها و اغواها براي عبور از سنت موجود و نظم مقبول کليد خورد و جريان‌هايي جان گرفتند که به جاي ديگران گفتند. شورش گفته برگفتن‌ها را بدون چيستي رقم زده و برموجي از هيجانات و رفتار اکسپرسيونيستي سوار شدند. گرچه اين فرآيند را «ارزش‌هاي متحول» نام نهادند اما در حقيقت آنچه رخ داد تضعيف سلسله مراتب ارزش‌ها بود و جايگاه‌ها. تغيير در اين مرام و مسلک، ‌ارزشي باقي نگذاشت. قبح بسياري از ارزش‌هاي حاکم با تهمت، ‌دروغ و تكيه به فشارهاي خارجي شکسته شد و آنچه رخ داد ارزش‌هاي کاذبي بود که کيفيت اعمال موسوي و برخي از حاميان راديکال وي را تحت تأثير قرار داد. اين تضعيف ارزش‌ها را مي‌توان در رفتارهاي اخيرميرحسين موسوي و حاميان راديکالش به وضوح رصد کرد. تضعيفي که هم اکنون با عدم موضع گيري صريح موسوي به بحران هويت وي تبديل شده است. وي اين روزها در حالي از امام(ره) مي‌گويد که دراين چند ماه همواره سيره و انديشه امام(ره) بارها مورد تعرض حاميان او واقع شده است و ميراث‌هاي فکري آن رهبر عظيم‌الشأن همچون جمهوري اسلامي، ‌روز قدس و…مورد خدشه قرار گرفته است. موسوي از سويي بر استقلال از بيگانگان تأكيد مي‌كند اما حمايت شبکه‌هاي خارجي و کشورهاي متخاصم از رفتار وي و جريان منتسب به او اظهرمن‌الشمس است و اين بحران هويت موسوي را بيش از پيش نمايان مي‌سازد. امروز بخشي از معترضين گرچه انتقاداتي دارند و حرف‌ها دارند اما از ديگر سو، ارزش‌هاي کاذب را نيز خوب مي‌شناسند. دشمن به کمين نشسته را مي‌بينند و تمايلي به آن ندارند. نفوذ و رخنه ضدانقلاب را در جريان معترضين به وضوح درک و هضم مي‌کنند اما قرابتي ميان خود با آنها نمي‌يابند. بي ترديد در اين هنگامه و در اين ميانه براي عبور از بحران هويت، راه ثواب، اعلام موضع و مرزبندي با براندازاني است که به لباس معترض درآمده و درصدد انتقام از ملتي هستند که افتخار مشارکت نمايان 85 درصدي را خلق کرده‌اند. اما در اين ميان مي‌توان گفت که ميرحسين موسوي و حاميان راديکالش در حوادث اخير با کنار زدن نقاب استعاره، مقابله‌اي «سياسي»، ‌« هويتي گسسته و بي‌سرانجام» و«غير ايدئولوژيک» را عليه ماهيت و محتواي «هويتي»، ‌«ايدئولوژيك» و «عقيدتي» نظم و نظام موجود سامان دادند و بنا بر گفتمان‌سازي در اين چارچوب داشتند. اين مجموعه با تکيه بر نخبگان در مدار خود، سعي کرد تغيير اجتماعي را کليد زده و سپس نوعي الگوسازي را ارائه كند. با توجه به اينكه آنان باور داشتند که نخبگان نماد‌هاي زنده‌اي از طرز تفكر، وجود و عمل هستند، نسبت به برخي دستجات، گروه‌ها و يا كل افراد جامعه مي‌توانند قدرت جاذبه‌اي ايجاد کرده و ضمن همانندسازي، تغييرات را رقم بزنند. در اين ميان گرچه برخي از اعتراض‌ها در زمينه انتخابات به وجود آمد و نيازمند آگاه‌سازي بيشتر براي رفع شبهات است اما جرياني که به عنوان عامل تحريک در اين زمينه فعال شد به چند دليل در بهره‌گيري عام از اين اعتراضات ناکام ماند و گذشت زمان فاصله اعتراضات از اين جريان را بيشتر ساخته است. کوتاه و مختصر مي‌توان گفت شکست اين جريان افراطي دربردارنده اين نکات اصلي است: ‌1- اين جريان افراطي فکر مي‌کرد که گفتمان موجود يعني عدالت و انقلاب دچار بحران شده و استعداد بازتوليد زنجيره هم عرضي خود را از دست داده است. براي همين منظور براي تسلط گفتمان خود که با آستري از نام انقلاب بود، وارد عرصه شد؛ اما محتوايش شوري به پا نکرد و در سطح سبک‌هاي خياباني زمينگير شد. در حقيقت اينان باور به بحران در گفتمان مسلط داشته و سعي مي‌کردند خود را به عنوان گفتمان آلترناتيو مطرح نمايند. 2- اگر بپذيريم که دو عامل «در دسترس بودن» و «مقبوليت» موجب سيادت يک گفتمان مي‌شود، بايد گفت که اينان سعي کردند از طريق سخنان و بيانيه‌هاي تحريک‌کننده و نمادين رهبران و نمايندگان و حاملان گفتمان خود، خويشتن را به نوعي به نمايش بگذارند اما همان برنامه‌دار نبودن هويت آنها و تعلق خاطر قاطبه مردم به گفتمان پيشين و تبديل‌نشدن هويت غيرقابل تعريف به عنوان افق مطلوب، ‌باعث شد در اين زمينه عامل «در دسترس بودن» را از دست بدهند. امروز هم اگر پرسيده شود مختصات، ‌شناسه‌ها و اصول اين گفتمان چه مي‌باشد، ‌قطعاً تعريف آنها منطبق با ايدئولوژي و افق بنيانگذار نظام نخواهد بود. 3- در مورد عنصر «مقبوليت» نيز بايد گفت که گفتمان چند تکه آنها «قابليت‌اعتبار» نداشت، چرا که برخي از رفتارها و کردارها و انديشه‌هاي عاملان آن با اصول بنيادين باورهاي جامعه ناسازگار بود. جامعه از بحران رنج نمي‌برد که عناصر اصلي آن با معضل مواجه شده باشند و بحران به جانش رخنه‌کرده باشد. مضاف بر اينکه گفتمان آنها براي همان ضعف‌هايي که آنان مدعي آن بودند، پاسخي نداشته و فقط تقاضاها را دامن زد بي‌آنکه طرحي گويا و شفاف تدبير و تصنيف شده باشد. در مجموع مي‌توان گفت مجموعه عوامل اشاره شده، باعث گرديد اين جريان و سرانش گرچه از هويت قبلي انقلابي خود عدول كرده و لمسي از گفتمان غير بروني را تجربه مي‌کنند اما در نغلتيدن کامل در جريان ضدانقلاب، ‌آنان را با بحران هويتي مواجه ساخته که بي‌گمان راه‌حل آن با توجه به هشدارهاي ملت، ‌بازگشت به دامان نظام است، چرا که اين بحران يا باعث هضم کامل آنان در جريان ضد انقلاب شده و يا سرگشتگي حاصل از آن، ‌اين جماعت را به روانپريشي سياسي خواهند کشاند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار