کد خبر: 201471
تاریخ انتشار: ۲۲ دی ۱۳۸۸ - ۰۰:۳۶
گفت‌وگوي «جوان» با مصطفي جمشيدي پيرامون مفاهيم مغفول‌مانده موجود در ادبيات انقلاب اسلامي
مصطفي جمشيدي را در هر زماني از سال‌هاي گذشته جست‌وجو كنيم چه در سال‌هاي دهه شصت،‌ چه در دهه هفتاد و يا حتي در روزگاران پيش رويمان و در بنياد سينمايي فارابي او را مي‌توان تنها نماد يك جريان در ادبيات پس از انقلاب دانست كه چيزي جز تعهد ادبي نيست. اگر چه در اين ساليان به او خرده گرفته‌اند كه چرا ادبيات را تنها از زاويه نگاه خود ديده است اما هنگامي كه گفت‌وگو با او پيرامون سبك و سياق ادبي‌اش و به بهانه انتشار تازه‌ترين اثر او «معبر به آخرالزمان» و آشنايي با چند و چون و ظرافت انديشه‌اي كه او با پرورش يافتن در آن در اين ساليان به نگارش رمان پرداخته است، را در بعد از ظهر يك روز زمستاني دردفتر كار او به پايان مي‌رسانيم، بدون توجه به اين خرده‌گيري‌ها تنها به اين موضوع فكر مي‌كنيم كه چرا سبك و سياق او در نوشتار تاكنون به اين اندازه مهجور مانده است.گفتگو: حميد نورشمسيشما به تازگي سومين جلد از رماني را به بازار عرضه كرده‌‌ايد كه با موضوع انتظار با مخاطبان خودش روبه‌رو مي‌شود. اين دغدغه‌ كه رمان نويسي در دهه سوم انقلاب به مفاهيمي اينچنيني بايد توجه نشان دهد ناشي از چيست؟رمان براي رمان‌نويس يك معنا دارد و براي خواننده معنايي ديگر و هنر نويسنده هم در نگاه داشتن يك حد وسط ميان آنهاست. هر چقدر كه فاصله ميان اين دو دسته از افراد زيادتر مي‌شود به اين معني است كه يك جاي جريان فرهنگي كه بستر روايت رمان است مشكل دارد و البته اثبات اين موضوع هم آسان نيست. منظورتان از اين فاصله افتادن دقيقاً چيست؟منظورم از اين فاصله تفاوت در مفاهيمي است كه ميان نويسنده و مخاطب به اشتراك گذاشته مي‌شود. يعني استنتاج يك خواننده رمان و دغدغه نويسنده.اگر نويسنده بتواند به اين هنر دست بيابد كه امري نامعمول را به زباني كه براي خواننده معمول و ملموس است تبديل كند، او در جريان رمان‌نويسي به توفيق دست يافته است كه اگر اين اتفاق به درستي شكل نگيرد از عنواني چون فرم‌زدگي برايش ياد مي‌شود. اما اگر بخواهم بگويم چرا از انتظار مي‌نويسم بايد بگويم اثر هر نويسنده بر گرفته شده از جهان‌بيني اوست. ادبيات يك منشور نيست كه همه بخواهند و يا بتوانند در آن زندگي كنند. لااقل من اين را قبول ندارم. احساس من اين است كه در ابعاد شخصي،‌ اجتماعي، احساسي و عملي آنچه مي‌تواند دغدغه‌هاي من را پاسخگو باشد مفهوم انتظار است و مي‌تواند درمان بزرگي براي روح نويسنده و دردهاي اجتماعي پيرامون او باشد. احساس نيازي كه من به اين موضوع پيدا كردم مرا به نوشتن سه رمان وادار كرد كه «معبر به آخرالزمان» آخرين آنهاست. اين سه كتاب در واقع حاصل يك دغدغه دروني بود كه احساس كردم بايد به يك جريان عمومي تبديل شود.چه چيزي به شما اين حس را رساند كه اين دغدغه دروني شما مي‌تواند دغدغه‌ امروز مخاطب ايراني رمان هم باشد؟اينكه دقيق بخواهم بگويم شايد ممكن نباشد ولي به نظرم نويسنده مي‌تواند يك فضاي كلان معنوي را در درون خودش ايجاد كند و پس از آن معبرهايي ايجاد كند كه مخاطب با عبور از آنها به اين فضا وارد شود.اگر همه چيز نويسنده در سيطره اين احساس ناب باشد همه پديده‌ها حتي پديده‌هاي روزمره اجتماعي را از دريچه اين احساس و تفكر ناب عبور مي‌دهد، مثلاً اگر آدمي را مي‌بيند كه نيروهاي شر او را احاطه كرده‌‌اند سعي مي‌كند او را در درون تعريف و تفكر خود تطهير كند. شايد بهتر است بگوييم به لحاظ متوديك، نويسنده عينكي‌زده است كه به كمك آن مي‌توان تمام مقوله‌هاي پيرامون خود را از منظر يك احساس ناب با نام انتظار ببيند و سپس براي مخاطب خود نيز روايت كند.ظاهراً خلق رمان با تم انتظار در ادبيات انقلاب اسلامي تاكنون سابقه نداشته است و شما هم زماني كه مي‌خواهيد به آن وارد شويد فضاهايي انتزاعي و دور از ذهن مخاطب را ترسيم مي‌كنيد. احساس شما اين است كه كليت اين موضوع به اين سبك و سياق است و يا شما اين نوع روايت انتزاعي را مي‌پسنديد؟ رمان معاصر حتي در شكل پيشرفته خودش هم از يك وضعيت غلوآميز بهره‌ مي‌برد. داستان‌هايي كه در آن مرز ميان خواب و رويا و يا حقيقت و واقعيت دقيقاً مشخص نيست.مثلاً موراكامي در رمان كافكا در ساحل شخصيتي را خلق مي‌كند كه زبان گربه‌ها را مي‌داند. من احساس كردم يك زبان غير معمول براي جذب مخاطب به موضوعي چون انتظار در قالب رمان، لازم است. شايد عده‌اي خرده بگيرند كه عنصر واقعه‌نمايي را در روايت رعايت نكرده‌ام اما مرزهاي تعريف به نظر من در ادبيات امروز شكسته است.پس مخاطب امروزي براي درك پديده‌هايي معنوي چون انتظار در ادبيات تنها نيازمند روايت و زبان روايي مدرن است؟شايد بهتر است بگوييم آميزه‌اي از يك روايت مدرن و رئاليستيك. رمان امروز به تدريج در حال غليظ شدن، تو در تو شدن و پيچيده شدن است و به نظر من اينكه گفته شود رمان مرده است با خلق نمونه‌هايي از رمان مدرن و البته با تم‌هايي متفاوت در دنيا در حال نقض شدن است. مهم اين است كه نويسنده از اين تعاريف عبور كند و خلاقيت خودش را در پهناي بازتري نسبت به موضوعات پيرامونش گسترش دهد.به نظر من حتي به جاي رمان مدرن مي‌توانيم بگوييم كه به نوآوري و خرق عادت در رمان مي‌پردازيم. چون كلمه مدرن به نوعي در روزگار ما معني منفي به خود گرفته است.اما فكر نمي‌كنيد مخاطبي كه در پروسه‌ ادبي سال‌هاي اخير غير از زندگي‌نامه‌‌هاي داستاني، از حيث ادبي برخورد داستاني با مقوله انتظار نداشته است در گام نخست نمي‌توان او را با مقوله‌اي چون رمان مدرن به اين موضوع توجه داد؟در وهله اول هدف من از اين نوع رمان‌نويسي تبليغ ايده انتظار است اما اگر نويسنده بخواهد حاصل عمرش امري متفاوت با بقيه داشته باشد و اين امور را تنها با قرار دادن داستان به منظره صرف داستان در ذهنش معني كند كه نوعي بهره‌گيري صرفاً لذت‌جويانه از داستان است، اما من بايد اعتراف كنم كه به راهي ديگر مي‌روم همچنانكه تا به حال رفته‌ام؛ من به سمت اعتقادي مي‌روم كه به آن بسيار مصر هستم. شايد اين بهانه خوبي نباشد. اما من دوست دارم هر داستاني را مي‌‌گويم بتوانم در دل آن از گمشده حقيقي امروز بشريت نيز صحبت كنم و بگويم كه اگر هر امري اعم از ثروت، تكنولوژي و ... وجود دارد در سيطره و ذيل تعريفي است كه تمدن امروزآن را گم كرده است.اما در مورد مقوله انتظار اين را هم بايد بگويم كه اين امر يك موضوع فرافرهنگي است و تقريباً همه فرهنگ‌ها آن را پذيرفته‌اند.حتي در فرهنگ‌هايي كه يك اتوپيا را براي خود متصور مي‌شوند، كورسويي از اين مسير و انتظار وجود دارد و اين نظر من چيزي نيست جز ظهور يك منجي. هر كاراكتر داستاني اگر بتواند خودش را با اين انديشه جهاني همخوان كند در نهايت به نتيجه مطلوبش دست مي‌يابد.زبان انتخابي شما براي رسيدن به اين مطلوب چيست؟من زبان شاعرانه در متن را انتخاب كردم و بيشتر جنبه‌هاي تغزلي متن را رعايت مي‌كنم. بسياري از شخصيت‌هاي رمان‌هاي من هم شاعر و يا ترانه‌سرا هستند و يا در فضايي تغزلي و شاعرانه سير مي‌كنند. هر كدام از اين شخصيت‌ها در خلوتگاه خود ضرورت وجود منجي را احساس مي‌كنند كه با اعتقاد آنها به خداوند در يك راستا قرار مي‌گيرد. اما از آنجا كه اين اعتقادات بدون عمل انكارپذير نيست، مي‌بينيم كه مثل شخصيت اصلي رمان آخرم، همه اين خطرات را به جان مي‌خرد و براي لمس حقيقي اين احساس به وطن خود بازمي‌گردد و اين داستاني است كه روايت مي‌شود.كمي دقيق‌تر كه شويم مي‌بينيم در فرهنگ شيعه يك دريافت عالي با نام رجعت تعريف شده است كه با دغدغه يك هنرمند كه ناميرايي است همسو است. اين مقوله رجعت را شايد بگويم كه مايه اصلي خط سير داستاني است كه من در طول اين سال‌ها انتخاب كرده‌ام.آيا انتخاب زبان شاعرانه براي اين نوع از روايت مخاطب را از معني درون متن دور نمي‌كند؟البته اين زبان شاعرانه كه مي‌گويم چيزي جز درونيت شخصيت رمان نيست. او از ديدگاه شخصي خود است كه زبان شاعرانه را برمي‌گزيند و از سوي ديگر در زبان كلاسيك فارسي هم اين ارجاعات را داشته‌ايم. پس نمي‌توان مخاطب را خيلي با آن غريبه دانست.به نظرتان اين دلايل براي انتخاب زبان مي‌تواند كافي باشد؟ادبيات در شكل فخيم خودش ناگزير از تعريف شعر است. در تاريخ ادبيات معاصر هم شخصي مثل نيما تلاش كرد ميان نظم و نثر يك زبان جديد را انتخاب كند. اما امروزه رمان در شكل يك هنر ماندني و نه خواندني ناگزير از متوازن كردن فضاهاي داستان با شعر است.چرا روايت‌هاي شما روايتي مستمر و بدون فصل‌بندي است؟بالاخره بسياري از روايت‌هاي معاصر فاقد فصل‌بندي است، البته من ساختار‌شكني‌ روايي را هم دوست داشتم در همه شاخه‌ها مورد توجه قرار دهم. اين مورد نه در بدون فصل روايت كردن بلكه در نوع پايان‌بندي رمان معبر به آخرالزمان هم به چشم مي‌خورد. به نظرم حتي در قالب و قالب‌بندي داستان هم مي‌توانيم براي نوآوري در روايت دست ببريم.يعني تمام آنچه كه تا الان راجع به آن صحبت كرديم مثل زبان شاعرانه و ساختار‌شكني روايي و حتي درونگرايي شخصيت‌هايي كه مي‌خواهند يك مفهوم عميق معنوي مثل انتظار را بازگو كنند، لازمه بيان داستاني معناگرا در ادبيات امروز انقلاب است؟من به لحاظ تماتيك سعي كردم بگويم انرژي موجود در جهان و نيز همه كاركردهاي نيروهاي خير و‌ شر را در جهان بدون در نظر گرفتن اينكه جهان در سيطره مديريت مسلط موعود آخرين به سر مي‌برد، بي‌فايده است. بي‌حاصلي و گستردگي تلاش‌هاي شخصيت‌هاي داستاني من و قدرت بالاي آنها در برابر مشيت الهي كه نمي‌خواهد نيروهاي شر در جهان حاكم شوند همه و همه باز مي‌گردد به مفهومي به نام رجعت كه شيرازه حقيقي آن مخالف با همه خودسري‌ها و فرديت‌هاي انساني است. ما در تعابير عرفاني هم با اين موضوع روبه‌رو هستيم كه اگر خداوند به بنده‌اي عنايت خاص داشته باشد تا زماني كه ذره‌اي از صفات زيباي خود را در درون او قرار ندهد او را رها نمي‌كند. گستردگي بعد روايت داستاني در مقوله‌اي مثل انتظار در واقع نشانه‌اي است از عظمت مشيتي الهي كه بر آن قرار گرفته است. اگر در رماني مثل معبر به آخر الزمان تمام تلاش شخصيت اصلي براي ايجاد خلل در نظام حيات به مشكل برمي‌خورد ولي او در عين حال از دل آن مشكلات سالم بيرون مي‌آيد. با توجه به نوع پايان‌بندي رمان در صدد نشان دادن عظمت مشيت الهي است كه براي انتظار قرار داده شده است. البته من سرنوشت حيات را براي روايت داستاني اينگونه ديدم. اگر كسي احساس مي‌كند كه اين غلط است، خب طبيعتاً مي‌تواند جايگزيني براي آن بياورد.شما احساس مي‌كنيد مخاطب اين درون‌مايه در ادبيات انقلاب اسلامي نسبت به آن حتي با وجود آنكه كمتر احساسش كرده است، ناآشناست؟به نظرم اين تم در ادبيات انقلاب جايش خالي است. اين تم يك امر جهاني است. اگر ما به فكر تعامل فرهنگي با ساير ملل باشيم اين درون‌مايه برگ برنده ماست و لذا بايد بيشتر بر روي آن سرمايه‌گذاري كنيم.البته به نظرم مي‌توان به نگاه‌هاي تاريخي و اتفاقات تاريخي كه در دوران غيبت رخ داده است نيز در قالب رمان نگاه تازه‌اي كرد.شما آينده رمان متعهد و جريان داستان‌نويسي معناگرا را در ادبيات انقلاب اسلامي چگونه پيش‌بيني مي‌كنيد؟صادقانه كه بگوييم، كم‌كار كرده‌ايم و سيستم مديريتي حاكم بر جريان نشر در طول سال‌هاي گذشته مانع جدي اين موضوع بوده است. اين جريان بدون تعارف نياز به حمايت دارد. عده‌اي براي خود مي‌نويسند و براي خودشان هم مي‌خوانند اما بخشي از توليدات ادبي ما بايد از دريچه مديريتي وزارت ارشاد منتشر شود و در دست مخاطبان قرار گيرد و لذا اگر عزمي ويژه براي اين موضوع وجود داشته باشد به اين شكل شاهد مهجوريت آن نخواهيم بود.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار