کد خبر: 201457
تاریخ انتشار: ۲۲ دی ۱۳۸۸ - ۰۰:۰۳
دلایل عدم تدوین مبانی اسلامی علوم انسانی دانشگاه‌ها در گفت‌وگوی «جوان» با سعدالله زارعی
همه سعدالله زارعی را به عنوان یک کارشناس و تحلیلگر مسائل سیاسی می‌شناسند او کارشناس ارشد علوم سیاسی است اما در باب ضرورت‌های تغییر مبانی علوم انسانی هم نظرات خوبی دارد. آنجا که صلاح‌دید نام استادان برجسته دانشگاه که معتقد به بومی‌سازی هستند را از ترس اینکه سرمایه‌سوزی نکند به زبان نیاورد، اوج غربت نخبگان ملتزم به ارزش‌های انقلاب اسلامی در کلام او نمایان شد. با اینکه تمایل نداشت در حوزه‌ای غیر از خاورمیانه صحبت کند اما بالاخره گفت‌وگو با روزنامه «جوان» پیرامون ضرورت‌های تغییر مبانی علوم انسانی بویژه علوم سیاسی را پذیرفت. که در ادامه می‌خوانید:رهبر معظم انقلاب در یکی از سخنرانی‌های اخیر‌شان، بحث مبسوطی را درباره علوم انسانی در حال تدریس دانشگاه مطرح فرمودند به این مضمون که مبانی این علوم باید تغییر کند. به عنوان کارشناس یکی از شاخه‌های علوم انسانی (علوم سیاسی) نظرتان درباره دغدغه ایشان چیست؟بسم‌الله الرحمن الرحیم. رهبر معظم انقلاب روی موضوعی انگشت گذاشتند که بر این موضوع بین استادان و کارشناسان علوم انسانی کشور با گرایش‌های مختلف اتفاق نظر وجود دارد. در اینکه دانشگاه‌های ما پاسخگوی نیاز جامعه ما نیستند و معرفتی تولید می‌کنند که با معرفت مورد توجه جامعه ما تفاوت دارد، اختلافی نیست. همینطور درباره اینکه فرآورده‌های دانشگاهی ما در رشته‌های علوم انسانی با یک نوع کارسازی از خارج از مرز انجام می‌شود، اتفاق نظر وجود دارد و از دیرباز درباره لزوم اصلاح این مسأله صحبت‌های زیادی شده است. شما می‌توانید مقالات متعددی از افراد مختلف با سلایق سیاسی متفاوت ببینید که به نقد مبانی معرفتی دانشگاه‌های ما در رشته‌های علوم انسانی پرداخته‌اند، این یک نکته، نکته دیگر اینکه اصلاح روند علوم انسانی در دانشگاه‌های ما یک دغدغه مشترک بوده که در طول 30 سال گذشته توسط دولت‌های مختلف با گرایش‌های مختلف مطرح شده است.پس این یک مسأله اختلافی و یک نگاه فردی و رادیکال به حساب نمی‌آید بلکه یک نگاه عام، فراگیر و مورد قبول از سوی شخصیت‌ها، کارشناسان و نحله‌های فکری مختلف است.شما با این اتفاق نظر مواجه شده‌اید یا این حدس شماست؟من در اکثر دانشگاه‌ها حضور یافته‌ام. بنا به دعوت‌هایی که برای سخنرانی انجام شده حضور پیدا کرده‌ام و با دانشجویان، استادان و مدیران دانشگاه‌ها صحبت کرده‌ام. این حس و حال عمومی دانشگاه‌های ماست که همه احساس می‌کنند نحوه ارائه علوم انسانی در دانشگاه‌های ما، مناسب شأن دانشجوی ما به عنوان یک انسان مسلمان آرمانگرا و انسان دارای ایده‌های بلندی مانند مهدویت نیست. اما به نظر می‌رسد همه موافق «تغییر» نیستند و مخالفت‌هایی جدی صورت گرفته است؟می‌شود گفت فقط یک جریان از بقای وضع موجود استقبال می‌کند که آن هم جریان قدرتمندی نیست. این جریان اساساً نسبت به فرهنگ بومی و کارآمدی بومی بی‌اعتقاد است، یافته‌های علوم انسانی غرب را کاملاً تأیید می‌کند، در مواردی هم منافعی در حفظ وضع موجود دارد و برخی از عناصر این جریان، با محافل قدرت در غرب ارتباط دارند البته با اینکه زیاد نیستند اما از سوی قدرت‌ها حمایت و در کانون توجه قرار داده می‌شوند و مافیایی هم عمل می‌کنند. کسانی را هم سراغ دارید که چنین ویژگی‌هایی داشته باشند؟من وقتی واکنش‌های محافل دانشگاهی خودمان را در واکنش به رهنمودهای رهبر معظم انقلاب دنبال می‌کردم، دیدم فقط عناصری که وابستگی به محافل قدرت دارند، واکنش‌های تندی نشان داده‌اند. مثلاً مقاله‌ای دیدم از فرج سرکوهی که به طور آشکار با محافل رسانه‌ای غرب و دستگاه اطلاعاتی آلمان مرتبط است. او در مقاله خود با این مضمون که قرار است علیه فرهنگ و تمدن موجود که منظور همین مبانی غربی علوم انسانی است اتفاقی بیفتد، اعلام خطر کرده، یا مقاله‌ای دیدم از محمد ملکی که در ابتدای انقلاب اسلامی، رئیس دانشگاه تهران بود و البته عضو نهضت آزادی، او هم مقاله ‌تندی نوشته بود. توجه داشته باشید که این فر‌د مورد حمایت مجاهدین خلق در اوایل انقلاب بود. بقیه کسانی که در مخالفت با تغییر مبانی علوم انسانی مطلب نوشته یا سخن گفته‌اند از همین قبیل آدم‌ها هستند. اینها پژواک خودشان را در محافل علمی ما دارند ولی اکثریت نیستند.چرا این اتفاق نیفتاده در حالی که شما می‌فرمایید همه احساس می‌کنند علوم انسانی در حال تدریس در دانشگاه‌ها با مبانی و فرهنگ ما تناسب ندارد؟اول اینکه باید از زاویه منافع ملی به قضیه نگاه کنیم. باید ببینیم آنچه در دانشگاه‌های ما تدریس می‌شود تأمین‌کننده منافع ملی ما هست یا خیر؟در بحث علوم انسانی آنچه تدریس می‌شود با منافع ملی ما سازگار نیست و همه روی این مسأله اتفاق نظر دارند. حال در یک بخش از رشته‌های علوم پایه این مسأله مطرح است که تأثیرش ضعیف‌تر است، مثل زمین‌شناسی و نظیر آن که اساساً ما از دنیا عقب هستیم و طبیعت این رشته‌ها هم به گونه‌ای است که آنچنان مرزهای جغرافیایی نمی‌شناسد و ابعاد فرهنگی ندارد، بنابراین می‌توانیم از دستاورد دیگران در این رشته‌ها استفاده کنیم و البته بر یافته‌‌های خارجی‌ها بیفزاییم که این کار در کشور ما در حال انجام است و باید حرکت آن سرعت بیشتری بگیرد اما در بحث علوم انسانی ما دارای یک فرهنگ مرجع هستیم و مجموعه‌هایی داریم که به لحاظ فرهنگ و تفکر، مختصات خاصی دارد، این مختصات با فرهنگ و تمدن غرب متفاوت است، حتی با آسیا هم در بخش‌هایی تفاوت دارد. ما یک تمدن داریم در شرق آسیا به نام کنفوسیوس اما تمدن ما مختص خودمان است و علوم انسانی ما هم باید متناسب با این نوع از فرهنگ و تمدن باشد. وقتی این مسأله را نادیده می‌گیریم عملاً داریم تمدن و فرهنگ خودمان را قربانی می‌کنیم و در فرهنگ‌ها و تمدن‌های دیگر هضم می‌شویم.در کدام رشته‌‌ها بیشتر با عدم سنخیت میان مبانی در حال تدریس و فرهنگ و تمدن خودمان مواجه هستیم؟بحران معرفتی ما در رشته‌های مختلف علوم انسانی به یک اندازه نیست. در بعضی رشته‌ها وضعیت خوب است ولی در بعضی رشته‌ها، وضعیت حادی حاکم است. مثلاً در رشته تاریخ وضعیت ما چندان بد نیست و آنچه تدریس می‌شود براساس فرهنگ و تمدن خودمان است. در رشته ادبیات مشکلاتی وجود دارد اما از متون و یافته‌های ادبی خودمان استفاده می‌شود اما مسأله آنجا حاد می‌شود که با رشته‌هایی چون علوم سیاسی، روانشناسی و جامعه‌شناسی مواجه می‌شویم.وجود مشکل در این رشته‌‌ها چه عواقبی برای منافع ملی ما دارد؟ما براساس علوم سیاسی موجود،‌ دیپلمات تربیت می‌کنیم یا نیروهای فعال سیاسی را. بر اساس روانشناسی به دنبال آلام اجتماعی می‌گردیم و در جامعه‌شناسی با تحلیل‌های جامعه‌شناختی به فرمول‌های راهبردی در تدوین برنامه‌ها و تنظیم سیاست‌ها می‌رسیم، اینها حوزه‌های حساسی هستند اما گویی در این سه رشته پذیرفته‌ایم که حرفی برای گفتن نداریم و اینها علوم جدید هستند، در غرب متولد شده‌‌اند و دارای ساختارهای الزام‌آوری هستند که مورد توجه قرار گرفته‌‌اند. پس یا باید آنها را کاملاً قبول کنیم یا کنار بگذاریم. اگر هم قبول کردیم باید براساس آن عمل کنیم ولو اینکه از غرب یا شرق آمده باشد.اگر به قصد نقادی این علوم تدریس شود چه اشکالی دارد؟نکته اینجاست که ما وارد حوزه نقد و ارزیابی علوم انسانی وارداتی نشده‌ایم. ما به استاد و دانشجویمان اجازه نداده‌ایم درباره آنچه که می‌بیند و می‌شنود نقدی داشته باشد، به گونه‌ای با علوم انسانی برخورد کرده‌ایم که انگار وحی منزل است، در حالی که ما در خصوص متون دینی قائل به تأمل و اندیشیدن هستیم. در حوزه‌های علمیه ما روی کلیدی‌ترین مسائل نقادی می‌شود. در گذشته هم نقادی بوده است، نقادی جزو فرهنگ ماست، مثلاً ابوعلی سینا در حوزه فلسفه دیدگاه‌های سهروردی را نقد کرده است. ملاصدرا دیدگاه‌های ابوعلی سینا را به نقد کشیده و در دوران معاصر شخصیتی چون علامه طباطبایی بر نظریات ملاصدرا نقد داشته‌‌اند. ما در فقه هم نقد داریم. هیچ فقیهی نسبت به فقهای قبل از خودش تعبد داشته و همه در کار نوآوری و کنکاش نظریه‌ها و رسیدگی به نظریه‌های جدید بوده و هستند اما وقتی به علوم سیاسی، روانشناسی و جامعه‌شناسی در دانشگاه‌ها می‌رسیم، قائل به توقف و تبعیت محض هستیم.شاید بگویند ابوعلی سیناها و سهروردی‌ها متعلق به گذشته‌اند و در حال حاضر کسی را نداریم با آنها برابری کنند؟همین الان هم داریم. مثلاً در بحث فلسفه مکتب فلسفی خراسان همین الان فعال هست و چهره مبرزش هم آقای حکیمی است. یک مکتب فلسفی در قم داریم که چهره‌ شاخص آن آیت‌الله جوادی آملی است. در حوزه‌های علمیه نحله‌های فکری مختلفی داریم که هیچ کدام دیگری را تکفیر نمی‌کنند و همه به هم احترام می‌گذارند.با این وصف، باید عناصر حوزوی وارد دانشگاه‌ها شوند تا تحول صورت گیرد؟منظور من این نبود. تجربه آنچنان خوبی هم در این زمینه نداریم. یکسری از افراد حوزوی وارد دانشگاه‌ها شدند و موفقیت‌های چشمگیری هم داشتند مثل شهید دکتر بهشتی یا شهید مطهری و امثال آنها ولی به صورتی که بتواند یک تأثیر دائمی بر دانشگاه‌ها بگذارد و در نتیجه بر جامعه تأثیر مورد نیاز را داشته باشد، نبود.برگردیم به بحث اصلی؛ از مصادیق تبعیت محض از علوم انسانی که به زیان منافع ملی ماست و در دانشگاه‌ها تدریس می‌شود و نقادی هم روی آن صورت نمی‌گیرد موردی را بفرمایید؟در علوم سیاسی یک نظریه‌ای هست مربوط به فردی به نام «ژان بدن». این نظریه را عیناً در دانشگاه‌های ما تدریس می‌کنند و مورد نقادی هم قرار نمی‌گیرد. بر نظریه‌ ژان بدن دو نوع نقد وارد است، یک نقد معرفتی است چون او دیدگاهی مبتنی بر اصالت انسان ارائه می‌دهد و انسان را صاحب اختیار و در همه حوزه‌ها مطلق‌العنان می‌بیند و نظریه خودش را بر مبنای قراردادهای اجتماعی ارائه می‌کند. او تصویر خاصی از روابط حاکم با مردم جامعه ارائه می‌دهد که بر اساس آن، دولت و حاکم حق ورود به حوزه خصوصی مردم را ندارد و مردم هم حق کنکاش در روحیه و خصوصیت‌های حاکم را ندارند. او یک ارتباط کاملاً مکانیکی را از حاکم و جامعه به تصویر می‌کشد در حالی که بر مبنای نگرش‌های بومی ما، حاکم جامعه در مورد اخلاق جامعه که خصوصی‌ترین مسائل مردم است مسؤولیت دارد. مردم باید روز به روز دین‌دارتر و اخلاق‌مدارتر شوند. مردم باید روز به روز نسبت به احکام شرعی و باید و نبایدها ملتزم‌تر شوند. از آن طرف مردم هم باید بسنجند که حاکمشان عادل است یا نه، زهد دارد یا ندارد.برخی معتقدند چون مبانی علوم سیاسی غرب مترقی است باید اینها در دانشگاه‌های ما تدریس شود؟جالب است بدانید که ما در حوزه علوم سیاسی غربی هم از غرب عقب‌تریم یعنی همان چیزی که در دانشگاه‌های ما تدریس می‌شود هم به روز نیست. همین الان در غرب، نهضت پسامدرنیسم فعال شده و به شدت نقادی رونق دارد. دیدگاه‌های گذشتگان و حتی دیدگاه‌هایی که تا همین 40-30 سال پیش در دانشگاه‌ها تدریس می‌شد مورد نقادی قرار می‌گیرد و در موارد زیادی رد می‌شوند، حتی راجع به دیدگاه‌های اقتصادی نقدهای جدی در حال انجام است. چرا برخی این نقد‌ها را نمی‌پذیرند؟چون اینها پذیرفته‌اند که آخر تمدن دنیا، غرب است حتی سال‌ها قبل از اینکه فوکویاما دموکراسی آمریکایی را پایان تاریخ بخواند، برخی در دانشگاه‌های ما این مطلب را پذیرفته بودند که امکان نقد روی مبانی آمده از غرب وجود ندارد. من شخصاً با این بن‌بست معرفتی در نزد برخی استادان مواجه بودم.نمونه خاصی در ذهن دارید؟بله. در همین دانشگاه تهران ما استادی داشتیم که از آوردن‌ نامش پرهیز می‌کنم. ایشان نظریه بحران را تدریس می‌کرد که رسید به نظریه تصاعد بحران. در نظریه تصاعد بحران ماجرای بین آمریکا و کوبا در سال 1962 را مثال زد که در آن سال شوروی به حمایت کوبا آمد و در آستانه جنگ با آمریکا قرار گرفت اما پس از مذاکره این بحران موشکی ختم شد. براساس این ماجرا یک نظریه به وجود آمد که هر چه فشار بیشتری به طرف مقابل وارد کنید و تصویر وحشتناک‌تری از جنگ نشان بدهید از جنگ دور می‌شوید چرا که طرف مقابل را به سازش وادار می‌کنید بنابراین جنگی اتفاق نمی‌افتد و در عوض سازش به وجود می‌آید. من گفتم جناب استاد! شما که این نظریه را فرمودید، نقدش را هم بفرمایید. استاد گفت که من نقدی ندارم و نظریه را قبول دارم. من پاسخ دادم آیا این نظریه را برای جامعه ما هم قابل قبول می‌دانید. ایشان گفت که بله. این نظریه برای جامعه ما هم قابل قبول است چرا که اساساً یک نظریه جهانی است و بومی نیست.من پاسخ دادم که اتفاقاً این نظریه صددرصد بومی است و مربوط به کشوری می‌شود که این نظریه در آن تولید شده است. «والراستین» این نظریه را برای یک کشور خاص مطرح کرده و به ما مربوط نمی‌شود. به استاد عرض کردم شما توجه کنید که در ماجرای محرم سال 61 هجری قمری، مگر تصاعد بحران وجود نداشت. آیا تصاعد بحران به سازش امام حسین (ع) منتهی شد یا به جنگ و شهادت امام (ع) و یارانش. در جنگ خودمان مگر بارها شاهد تصاعد بحران نبودیم. جایی که دشمن بحران را به حداکثر رساند آیا ایران در برابر صدام حسین، به سازش رو آورد و تسلیم شد یا مقاومت کرد و پیروز شد؟ در پیدایش انقلاب اسلامی آیا تصاعد بحران از این بیشتر که همه چیز در دست حکومت پهلوی بود و این طرف با دست خالی مبارزه می‌کرد.پاسخ چه بود؟ایشان با این جمله که نظریه‌هایی که شما می‌گویید تئوریزه نشده و تئوری آن وجود ندارد از پاسخ به این مسأله شانه‌ خالی کرد.این تئوری یا موارد مشابه را چه کسانی باید وارد مبانی درسی دانشگاه‌ها کنند. شاید حرف آن استاد که می‌گوید این مسأله تئوریزه نشده درست باشد یا تلاش‌های صورت گرفته آنقدر قوی نبوده که به نتیجه برسد؟مگر در غرب همه چیز تئوریزه شده است. یک نفر به نام «والر استین» این نظریه را نوشته و در دانشگاه‌های ما به عنوان نظریه قطعی تدریس می‌شود.ولی کسانی یا جریان‌هایی از این تئوری‌ها حمایت کرده و با تکرار آن در کلاس‌های درس، موجب رواج آن شده‌اند و به یک نظریه جا‌افتاده تبدیلش کرده‌اند؟این حرف تا حدودی درست است اما نه به طور مطلق. بحث بر سر این است که هر چه تئوریزه شده را می‌گویند نظریه رسمی و هر آنچه تئوریزه نشده باشد می‌گویند غیررسمی و موردی، در حالی‌که همان بحث غربی هم که به وحی منزل تبدیل شده، موردی است. آقای والراستین برای نظریه‌اش فقط دو مثال آورده است؛ یکی بحران موشکی کوبا و دیگری عقب‌نشینی آلمان‌ها در جنگ جهانی دوم. با همین دو مثال نظریه‌اش می‌شود تئوری و می‌آید در کشور ما می‌شود وحی منزل.‌ شما هم دو سه نمونه بر نقد این نظریه آوردید نه بیشتر؟صدها نمونه از اینکه ازدیاد فشار موجب تسلیم نشده در قرآن و دیگر منابع بومی ما وجود دارد. خداوند می‌فرماید که فرعون برای اینکه مردم را به تسلیم وادار کند پسران را می‌کشت و مادرانشان را زنده نگه می‌داشت. آیا نتیجه اینها ادامه حکومت فرعون شد یا به سقوط آن حکومت انجامید. قرآن می‌فرماید، فرعون ساقط شد به دست همان مردم. اما از نظر برخی استادان این نمونه‌ها موردی‌اند و قابل تئوریزه شدن نیستند. گویا باید یکی بیاید و اینها را تئوریزه کند و به استاد ما بدهد و بگوید تدریس کنید، باید در بحث‌های علوم انسانی، سنن اجتماعی خودمان را لحاظ کنیم کما اینکه غرب، سنن اجتماعی خود را لحاظ می‌کند.ادامه این روند یعنی عدم تغییر مبانی علوم انسانی چه مضراتی دارد؟ما مشغول هدر دادن سرمایه‌ها هستیم و این واقعاًَ مصیبت‌بار است. دانشگاه‌های ما حدود 5/2 میلیون دانشجوی علوم انسانی در رشته‌های مختلف دارند که اگر فرض بگیریم یک‌سوم آنها در رشته‌هایی چون تاریخ و ادبیات و امثال اینها درس بخوانند با یک میلیون و 600 هزار دانشجوی دیگر مواجهیم که در رشته‌های حساسی درس می‌خوانند و آن رشته‌ها هم بومی‌سازی نشده و در معرض یک جریان ترجمه‌ای قرار دارد، آن هم نه جریانی که به قول هنرمندان قائل به دوبله باشد و توضیح مبتنی بر مبانی خودمان را همراه ترجمه بیاورد بلکه جریانی است که ترجمه واژه و واژه و کاملاً وفادار به متن را ارائه می‌‌دهد.اگر این 6/1 میلیون دانشجو در چهار سال فارغ‌التحصیل شوند یعنی سالی 400 هزار فارغ‌التحصیل وارد جامعه می‌کنیم که یا اصلاً فرهنگ بومی را نمی‌شناسند یا به رسمیت نمی‌شناسند یا در جهت مخالف آن کار می‌کنند. آیا می‌توان تخمین زد که پمپاژ اینها به جامعه و به فرهنگ ما چه خسارتی می‌زند. آیا چیزی از فرهنگ ما می‌ماند، شاید برخی بگویند ما برای انقلاب اسلامی نگرانیم. اصلاً فرض کنیم انقلاب هم نشده. ماییم و یک دانشگاه ایرانی که سالانه 400 هزار عنصر مخالف فرهنگ بومی به جامعه تزریق می‌کند. خسارت بار نیست؟برای گذر از این مشکل چه باید بکنیم؟باید متعهدانه عمل کنیم. تمامی دلسوزان باید براساس منافع ملی به این مسأله نگاه کنند و دقیق باشند چرا که این وضعیت خسارات زیادی دارد. چقدر تلاش می‌کنیم سنگ‌نبشته مربوط به منشور کوروش را برگردانیم با اینکه متن آن را داریم. عصبانی هستیم که این میراث ایرانی در دست خارجی‌هاست. همه دنیا هم می‌دانند که این منشور مربوط به کوروش است و کوروش هم ایرانی است. اما از نظر ما اینکه سنگ‌نبشته آنجا باشد یک غارت بزرگ است از فرهنگ ما. این حساسیت‌ها هم درست است و باید باشد اما غارت بزرگ‌تر که حساسیت بزرگ‌تر هم می‌طلبد این است که دارند فرهنگ ما را به غارت می‌برند. اجازه و تریبون می‌دهیم که بیایند ریشه فرهنگی ما را بزنند. اسید در دست بگیرند و آثار فرهنگی ما را پاک کنند تا چیزی از فرهنگ بومی ما نماند و ما مجبور باشیم فرهنگ غرب را بپذیریم.در واقع سعی می‌کنند افکار عمومی را منحرف کنند؟بله. نسبت به موضوع آدرس غلط می‌دهند. ما در سه موضوع متون علوم انسانی که آلوده بوده و ترجمه صرف هستند، در بحث استاد خوب و در بحث دستگاه‌هایی که مدیریت مبانی دانشگاهی را بر عهده بگیرند با بحران مواجه هستیم و به همین دلیل تاکنون موفق به تغییر مبانی علوم انسانی نشده‌ایم.چه کسانی یا دستگاه‌هایی متولی تغییر بوده‌ و عملکردشان چگونه بوده است؟متهم ردیف اول در تغییر نکردن مبانی علوم انسانی شورای عالی انقلاب فرهنگی است. اساساً این شورا با همین یک فلسفه تأسیس شد. چقدر هم این کشور برای این شورا، هزینه دارد تا فکری بشود. دانشگاه‌ها مدتی تعطیل شدند. نهادهایی برای همکاری حوزه و دانشگاه به وجود آمد ولی بنا بر دلایلی که موجه نیستند شورا نتوانست وظیفه خود را انجام بدهد. متهم ردیف دوم دولت است و به طور مشخص وزارت علوم البته منظورم تمام دولت‌ها هستند در طول این 30 سال. با رهیافت‌هایی که از حضرت امام خمینی(ره) به‌جا مانده و حضرت آقا هم بارها تأکید فرموده‌اند اما آنچنان کار مثبتی انجام نشده است. وزیران علوم ما در طول دوران وزارت خود فقط به مسائل روزمره و اداره دانشگاه‌ها پرداخته‌اند. اینکه دانشگاه‌ها در زمان مقرر بازگشایی شوند، امتحانات برگزار شود، مطالبات استادان پرداخت شود، امور دانشجویی کم و بیش رفع شود و از این قبیل، همه برنامه وزیران علوم ما بوده است یعنی فقط در زمینه سخت‌افزاری کار صورت گرفته و کار نرم‌افزاری نشده است. متهم ردیف سوم هم تشکل‌های علمی دانشگاهی و دانشجویی هستند که وظایف خود را به‌خوبی انجام نداده‌اند و الا چرا پرچم بومی‌گرایی را بلند نکردند.‌فرمودید که اکثر استادان دانشگاه در بحث تغییر مبانی علوم انسانی متفق‌القول هستند و فقط یک جریان خاص مانع است. آیا این استادان موافق تغییر، نمی‌توانستند اوضاع را تغییر بدهند؟ما دو دسته استاد داریم؛ یک دسته استادان محقق هستند که اینها صاحبنظرند، فرهنگ بومی را می‌شناسند، سنت‌ها را می‌شناسند، خصوصیات ملی و مذهبی ما را کاملاً می‌دانند. تعدادشان هم بسیار کم است. یک طیف وسیعی هم استاد داریم که با عرض پوزش از محضر استادان بحق دانشگاه‌ها، همان دبیران دبیرستان‌ها و حتی مدارس راهنمایی هستند، بنابراین توانایی تشخیص و تولید فکر جدید را ندارند. ما شاید یک درصد استادانمان محقق هستند که توانایی تغییر دارند. اکثر آن بقیه هم مخالف تغییر نیستند بلکه توانایی‌‌اش را ندارند.چرا استاد خوب تربیت نمی‌شود؟دانشگاه تربیت مدرس را با همین فلسفه تأسیس کردند. اینکه استاد متناسب با استانداردهای جمهوری اسلامی تربیت کند اما این هدف عملاً رها شد، مقصر اول آن هم شورای عالی انقلاب فرهنگی است که بحث‌های مطروحه در آن کشدار و زمان‌بر است و به وقت، تصمیم لازم گرفته نمی‌شود.پس با این حساب، اوضاع تربیت استادان هم خیلی مطلوب نیست، به‌ویژه در علوم سیاسی که رشته تحصیلی شماست؟متأسفانه همین‌طور است. رشته علوم سیاسی در تمام کشورها، یک رشته حکومتی است با این حال در دوره پذیرش دکترای دانشگاه تهران که پس از آن فرد می‌تواند تحصیل کند و سپس وارد بحث تدریس شود، کار به‌ دست کسانی است که با ارزش‌های بومی در تضاد واضح هستند. امثال دکتر سیدحسین سیف‌زاده و دکتر احمد نقیب‌زاده و کسانی که دارند در مقطع دکترای علوم سیاسی، دانشجو پذیرش می‌کنند با مبانی جامعه مشکل دارند، نه‌تنها با مبانی مذهبی بلکه با مبانی ملی هم دچار تعارض هستند و دقیقاً این مسائل را در پذیرش دانشجو اعمال می‌کنند. اگر دانشجویی در مقابل اینها از پدیده‌های بومی دفاع کند اگر نمره علمی‌اش 20 باشد، رد می‌شود.این مسأله از چه کجا نشأت می‌گیرد؟غفلت وزارت علوم. باید فکری بکنند. یک راهش کنار گذاشتن این استادان است اما ممکن است بگویند که با رفتن این استادان، دانشگاه از اعتبار افتاده و از این قبیل مسائل؟اینطور نیست که در دانشگاه‌هایمان، شخصیت‌های برجسته‌ای که دارای وجاهت علمی بالا بوده و به فرهنگ و سنن بومی هم ملتزم باشند وجود ندارد و ما در شرایط خلأ قرار گرفته‌‌ باشیم. ما در رشته‌های حساس استادان برجسته، کارکرده، دانشمند، صاحبنظر، صاحب تألیفات گسترده و صاحبنام در عرصه‌های بین‌المللی کم نداریم، منتها گلوگاه‌ها را به کسانی داده‌ایم که خروجی‌شان به نفع منافع ملی نیست.چند نفر از استادان برجسته‌ای که یاد کردید نام ببرید؟صلاح نمی‌دانم نامشان را بگویم چون آنها دچار دردسر شوند. طرح کردن نام آنها در شرایط فعلی، نوعی سرمایه‌سوزی است.اگر استادان معتقد به مبانی بومی بگذاریم، ممکن است همه افراد مخالف را رد کنند؟این طور نیست. اتفاقاً انسان‌های معتقد به مبانی مذهبی و میهنی به معنای واقعی، کسانی نیستند که ورودی را تنگ بگیرند و مخالفان را رد کنند. در حال حاضر به کسانی در دانشگاه تهران، اجازه آزاداندیشی نمی‌دهند بنابر این حضرت آقا فرمودند که باید کرسی آزاداندیشی در دانشگاه‌ها ایجاد شود اما همین‌هایی که اجازه ورود افراد ارزش‌مدار به دانشگاه‌ها را نمی‌دهند واکنش منفی نشان دادند. گفتند، کرسی آزاداندیشی یعنی اینکه شرایط دانشگاه تغییر کند. اینها با تغییر مخالفند و از آن وحشت دارند.برخی می‌گویند الان که بومی‌سازی نکرده و استادان بومی‌گرا نیاورده‌ایم دانشگاه‌های ما جزو 500 دانشگاه اول دنیا هم نیستند وای به حال روزی که این کار را هم انجام دهیم، آن وقت از این هم پایین‌تر می‌رویم؟ما از نظر آنها (غرب) متهم ازل و ابد هستیم. این اتهام از روی پیشانی ما پاک نخواهد شد البته این اتهام هم موجب سرشکستگی ما نیست. حضرت امام (ره) فرمودند، اینها به ما می‌گویند مرتجع، اگر دفاع از مردم و دین مردم و اینها ارتجاع است، افتخار می‌کنیم که مرتجع باشیم. اگر این ارتجاع است خدا هم مرتجع است. ما به تمام چیزهای بد متهم هستیم. اگر تسلیم هم باشیم حرفشان را می‌زنند. همین الان که دانشگاه‌های ما حیاط خلوت آنها شده به ما انگ دیکتاتور می‌زنند و متهممان می‌کنند که دنبال خفقانیم. همان‌هایی که تنوع فکری را از دانشگاه‌های ما گرفته‌اند ما را به ضد تنوع بودن متهم می‌کنند. عنایت کنید به آن پیشینه‌ای که از ابوعلی سینا تا امروز عرض کردم.در بحث علوم سیاسی ما چه پیشینه‌ای داریم که از آن استفاده کنیم؟در علوم سیاسی یک مکتبی داریم به نام مکتب فارابی که تقسیم سیاست به سیاست مدن است. فارابی سیاست را به معنای تدبیر در سه حوزه تحولات شخصی، تحولات خانوادگی و تحولات اجتماعی مورد بحث قرار می‌دهد. در طول تاریخ دیگرانی آمدند و بر این افزودند. مثلاً مرحوم شیخ بهایی یک مکتب عملی ارائه کرد در حوزه علوم سیاسی که حاصل تجربیات 40 - 30 ساله است. خواجه نصیر‌الدین طوسی صاحب مکتب‌ سیاسی است. او دولت اداره کرده و کتابی دارد در زمینه علوم سیاسی و میرزا ابوالقاسم فراهانی یک چهره‌ شاخص است در علوم سیاسی.باز شاید بگویند اینها متعلق به گذشته‌اند؟مگر آنچه در دانشگاه‌های ما راجع به افلاطون می‌خوانیم متعلق به الان است. مگر آنچه از ژان ژاک روسو می‌گوییم متعلق به الان است. همه اینها متعلق به گذشته است اما در دانشگاه‌های ما تدریس می‌شود، ضمن اینکه ما در زمان حاضر با شخصیت کم‌نظیری مواجه بوده‌ایم چون حضرت امام خمینی (ره) مگر امام کم‌شخصیتی است در عالم سیاست، امام (ره) نظریه سیاسی دارد. قبل از ایشان مرحوم آیت‌الله نایینی در امر سیاست صاحبنظر بوده‌اند. ما در طول تاریخ ایران از زمان کوروش نظریه سیاسی داشته‌ایم تا امروز چه کسانی سلسله بنی‌امیه را ساقط کردند. چه کسانی بنی‌عباس را ساقط کردند، همه ایرانی بودند. اسلام را پذیرفتند اما بنی‌امیه و بنی‌عباس را نپذیرفتند. انقلاب اسلامی هم حاصل این تفکر بود.در بحث علوم سیاسی امروز چه باید بکنیم تا آن تغییر مورد نظر در دانشگاه‌ها صورت بگیرد؟به طور خلاصه باید بنیادهای فلسفه سیاسی و فلسفه روابط بین‌الملل و بنیادهای تفکر سیاسی‌مان را بگذاریم روی میز، آنچه در غرب هم هست بگذاریم روی میز، ما نمی‌گوییم هر چه در غرب هست یکسره باطل و بیخود است، آنجا هم حتماً چیزهایی هست که باید از آنها استفاده کنیم یا با نوعی نقادی مورد استفاده قرار دهیم. مثلاً بحث تفکیک قوای مونتسکیو را می‌توانیم استفاده کنیم. وقتی اینها را گذاشتیم روی میز بر اساس آن می‌توانیم بگوییم یک مکتب سیاسی داریم. اندیشه‌های سیاسی گذشته و امروز ما، اندیشه سیاسی غرب و منافع ملی را لحاظ می‌کنیم تا به یک جمع‌بندی بر اساس فرهنگ، سنن و منافع ملی‌مان دست پیدا کنیم.نتیجه حاصل از عمل بر اساس این جمع‌بندی اوضاع علوم سیاسی ما را بهبود می‌بخشد. آیا برای صنعت ما هم چنین نسخه‌ای مناسب است؟یک نکته بگویم. ما تصور می‌کنیم هر چه از نظر صنعتی پیشرفت کنیم، محترم‌تر می‌شویم. در حالی که ما صنعت را تایید می‌کنیم و باید در آنها خودکفا شویم اما این نظریه که بتوانیم در این مسأله به کشورهای پیشرفته برسیم را نمی‌توانیم قبول کنیم و از این راه محترم‌تر شویم. ما در صنعت حداقل در 200 سال آینده نمی‌توانیم از صنعت دنیا جلو بزنیم. فقط انرژی‌مان را تلف می‌کنیم ولی از ابعاد دیگر می‌توانیم جلو بزنیم.در کدام ابعاد؟در چیزی که دنیا آن را کم دارد. دنیا از نظر صنعتی احساس کمبود نمی‌کند ولی در حوزه علوم سیاسی احساس کمبود می‌کند. به ویژه جوامع اسلامی به دنبال یک تفکر سیاسی جدید هستند و احساس می‌کنند آنچه را که غرب به آنها می‌دهد آلوده است. ما اگر این تفکر را تولید کنیم اول می‌شویم. 15 - 10 سال خوب کار کنیم حتماً در دنیا اول می‌شویم چون غرب در این زمینه به بن‌بست رسیده است ولی در صنعت که غرب ما را با ولع به سمت آن هل می‌دهد 200 سال بعد نه تنها اول نمی‌شویم بلکه پنجم هم نخواهیم شد.با این چیزهایی که در دانشگاه‌های ما تدریس می‌شود می‌توانیم این خودباوری‌ را داشته باشیم که تولید تفکر کنیم و در دنیا اول شویم؟ما در دانشگاه‌هایمان به دانشجو می‌آموزانیم که در عرصه دیپلماسی باید با استفاده از سه فاکتور وارد گود بشود و به میزان توانایی در این سه فاکتور می‌تواند دستاورد داشته باشد. 1- اقتصاد 2- رسانه 3- قدرت نظامی. بعدهم تصریح می‌کنیم که در اقتصاد رتبه 110 جهان هستیم. رسانه‌های پرقدرت و تأثیرگذار در دست دیگران است. در قدرت نظامی هم ما اف - 14 داریم و آنها دارند اف - 37 می‌سازند. پس ما خیلی عقب هستیم. یک دیپلمات ما با این یافته‌ها چگونه باید واردچانه‌زنی با دنیا شود. یک ضرب‌المثل هم یاد دانشجو می‌دهند که پایت را اندازه گلیمت دراز کن. این دیپلمات چقدر باید پایش را دراز کند، به اندازه رتبه 110 اقتصاد، یا اف - 14 یا شبکه یک سیما، بعد وارد گفت‌وگو می‌شود اما با این یافته‌ها، کشورش را در حد سریلانکا فرض می‌کند. محصول این نوع آموزش در دانشگاه‌های ما، تحکم دائمی آنها و پذیرش همیشگی ماست. نتیجه‌اش می‌شود نشست سعدآباد که بنشینند به ما دستور بدهند و دیپلمات ما هم بر اساس این سه فاکتور باید بگوید بسیار خب!ما شفاف‌سازی می‌کنیم تا اعتماد‌سازی صورت بگیرد. به این ترتیب از این موضع باید منافع ملی را قربانی کند در پای آن اقتداری که کشورهای صاحب رسانه و ارتش و اقتصاد دارند. این اثر وضعی تدریس منفعلانه در رشته علوم سیاسی است.اگر بالعکس عمل کنیم با وجود آن سه فاکتور، نتیجه‌اش مثبت خواهد بود؟تجربه چند سال گذشته کشور همین را نشان داده است. اگر استادی بیاید دیپلماسی را براساس سه فاکتور مذکور نقد کند و بگوید این سه فاکتور مهم است اما چند فاکتور دیگر هم هست که اهمیت فراوان دارد، اوضاع فرق خواهد کرد. یک مسأله مهم بحث اعتماد ملت‌ها به دولت‌ها یا حکومت‌هاست. اگر کشوری دارای قدرت اقتصادی، نظامی و رسانه‌ای باشد اما اعتماد مردم را نداشته باشد با یک دیواره مردمی در برابر سیاست‌هایش مواجه شده و به بن‌بست می‌رسد، حال اگر ملتی به دولت با اقتصاد، ارتش و رسانه ضعیف‌تر اعتماد داشته باشد، می‌تواند مسیر منافع ملی را طی کند و به موفقیت برسد. اگر بحث اعتماد مردم به دولت و بالعکس تدریس شود، دانشجوی ما نه تنها احساس ضعف نمی‌کند بلکه روحیه ملی‌اش افزایش می‌یابد، آن وقت دیپلمات ما هم با استفاده از فاکتورهای دیگر، منافع ملی خودش را به نحو حداکثری تأمین می‌کند؛ کاری که ما در چهار سال اخیر انجام دادیم. در این مدت قدرت ما از این رو به آن رو نشده، اقتصاد ما سه برابر نشده و رسانه‌های ما هم آنچنان تغییری نکرده‌اند. دستگاه نظامی ما با وجود پیشرفت‌های بسیار با ایران 84 خیلی فاصله ندارد. پس چه شد که یک دولت آمد و کارهایی کرد که دولت‌های قبلی نتوانستند انجام دهند. به دلیل اینکه دولت نهم همان فاکتورهای جدید را شناسایی کرده است.دوباره برگردیم به بحث علوم انسانی، حضرت آقا در بحث تغییر مبانی علوم انسانی به توجه به قرآن، توصیه فرمودند به عنوان دانش‌آموخته علوم سیاسی که یکی از شاخه‌های حساس علوم انسانی است، برخی مصادیق علم سیاست در قرآن را بفرمایید؟نظر ایشان این است که علوم انسانی ما باید بومی‌سازی شود. مقصود از بومی‌سازی این است که به متن‌های بومی خودمان مراجعه داشته باشیم. قرآن یکی از متن‌ها و البته در رأس متون است. از احادیث سنت‌های ایرانی، دانشمندان ایرانی و تفکراتشان و دانشمندان معاصر هم در این بومی‌سازی باید استفاده کرد. قرآن در باب علوم سیاسی می‌فرماید که قدرت شما در این است که امت واحده باشید یعنی بحث وحدت امت را مطرح می‌کند. اینکه مؤمنان باید نیازهای یکدیگر را برطرف کنند. معادل امروزی آن در اولویت قرار گرفتن گسترش روابط با کشورهای اسلامی است.این یک سیاست است. مثل ترکیه که سال‌ها از آسیا، خاورمیانه و حوزه عربی بریده بود و تنها نگاهش به اروپا بود تا کی به عنوان عضو اتحادیه پذیرفته شود. چند سالی است که اینها برگشته‌اند به حوزه عربی، خاورمیانه و آسیا و سعی می‌کنند در کشورهای اسلامی یک نقش قابل قبولی داشته باشند. این مثال به ما می‌گوید آن تجربه‌هایی که منافع کشورها را در پیوند خوردن با قدرت‌های بزرگ نشان می‌دهد غلط است. چون کشوری مثل ترکیه از این راه نتوانست به خواسته‌هایش دست پیدا کند. مالزی هم پیوند خوردن با قدرت‌ها را تجربه کرد. دست آخر آقای ماهاتیر محمد گفت: ما دنبال غرب رفتیم اما به جایی رسیدیم که شب ثروتمند خوابیدیم و صبح که برخاستیم، به خاک ذلت افتاده بودیم، به واسطه اینکه آن کشورها تصمیم گرفتند یکدفعه دستشان را از پشت ما بردارند. تجربه این دو کشور نشان می‌دهد بسیاری از چیزهایی که در علوم سیاسی دانشگاه‌های ما تدریس می‌شود درست نیست.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار