
*دکتر علی زمانیان
کارشناس مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام
تعریف مشخصی از خرافهپرستی میان جامعه شناسان وجود ندارد اما تعریفی که برخی جامعهشناسان به آن استناد میکنند از این قرار است: «خرافه، یعنی اعتقادات و باورهایی که از نظر عقلانیت، دین، عرف و مفروضات دورهای، اموری بیهوده و خلاف به شمار میرود». در فهم عرفی، اندیشه مسلط بر عقلانیت میشود و این در زندگی افراد و جامعه مشهود است. در فهم دینی نیز چون برخی روایات در کتب دینی نیامده، بنابراین افراد برای تفسیر آن به حوزه خرافات وارد میشوند. همچنین در فهم علمیموضوعات، به دلیل آنکه برخی افراد در حل بعضی مسائل ناتوان هستند برای رهایی از آن به خرافه پناه میبرند. در تعریفی که از خرافه ارائه شد سه عبارت فهم عرفی، فهم دینی و فهم علمی دیده میشود که بر این اساس، اولی به جامعه، دومیبه علماء و روحانیون دینی و سومی به حوزه دانش ارتباط پیدا میکند.
برای واکاوی علل خرافه میتوان به سه حوزه فلسفه، جامعهشناسی و روانشناسی روی آورد که واردشدن به این حوزهها وقت زیادی را میطلبد اما در توضیح کلی اینکه چرا افراد به خرافه روی میآورند میتوان گفت که «ناتوانی» یکی از عوامل اصلی گسترش خرافه به شمار میرود و در این ناتوانی باید فهم مسأله و حل آن را نیز گنجاند. به عنوان مثال، در گذشته چون علم بشر درباره زمین کم و ابتدایی بود و به عبارت دیگر در علم آن روز بشر در حوزه زمین شناسی «ناتوانی» وجود داشت، مردم اعتقاد داشتند که کره زمین روی شاخص گاو قرار دارد و زمانی که زلزله میآید زمین از یک شاخص گاو به شاخص دیگرش جابهجا میشود. برخی افراد جامعه به دلیل آنکه فهم و درک درستی از یک واقعه ندارند برای حل آن به فال، کف بینی، رمالی و ... روی میآورند؛ به عنوان نمونه، وقتی پدری نمیتواند مشکل بیکاری فرزندش را حل کند یعنی در این زمینه دچار ناتوانی است به انواع خرافات از جمله تقدیر و ... متوسل میشود. از آن جا که خرافات در حوزه تفکر انسان شکل میگیرد، قدرت استدلال و فهم انسانها را تحت الشعاع قرار میدهد.
شاید با پناه بردن به خرافات بتوانیم در یک برهه زمانی راحت زندگی کنیم اما نباید از این نکته غافل شویم که در همین مدت زمان کوتاه راحتی و آسایش، ریشه برخی اختلافات بیشتر و عمیقتر میشود. متأسفانه در فرهنگ ما «خوب فکر کردن» به ما آموزش داده نشده و در حوزه تربیت و آموزش ما هم جای خالی درسی بنام «چگونه خوب فکر کنیم؟» با تمام وجود احساس میشود. وقتی مشکلات «خاص» مثل تورم، بیکاری، اعتیاد، فساد و...در یک جامعه پررنگ شود و مردم در حل این مشکلات خاص ناتوان باشند به استقبال امور خرافی میروند. در واقع، ناامیدی انسانها از حل مشکلاتشان از طریق شیوههای طبیعی و معمولی، آنان را به سمت شیوههای غیرطبیعی و غیرمتعارف سوق میدهد. از پیامدهای خرافه این است که افراد به امور سرگرم کننده و واهی روی میآورند و در اوهام زندگی میکنند. بیشک، یک جامعه متوهم نمیتواند مسائل را خوب بشناسد.