
کیوان بردبار - دهه اول قرن بیست و یکم را با فیلمهای عظیم و پرخرجی به یاد میآوریم که اغلب هم سود سرشاری نصیب تهیهکنندهها کردند. کاربران دانشنامه ویکی پدیای انگلیسی فهرستی از پر درآمدترین فیلمهای این دهه تهیه کردهاند که بررسی آن ما را به نکات جالبی میرساند. اگر سری به این فهرست بزنیم به نامهای آشنایی بر میخوریم؛ 1 ـ ارباب حلقهها: بازگشت شاه 2 ـ دزدان دریایی کارائیب: صندوقچه مرد مرده 3 ـ شاهزاده تاریکی 4 ـ هری پاتر و سنگ فیلسوف 5 ـ دزدان دریایی کارائیب: در آخر جهان 6 ـ هری پاتر و فرمان ققنوس 7 ـ هری پاتر و شاهزاده دو رگه 8 ـ ارباب حلقهها: دو برج 9 ـ شرک دو، 10 ـ هری پاتر و جام آتش و ...
به نوشته سایت Kottke اگر این فهرست را تا بیستمین فیلم ادامه دهیم در رتبه 15 فیلم پولساز به انیمیشن «جستوجوی نمو» میرسیم که یک تفاوت اساسی با بیست فیلم دیگر ابتدای فهرست دارد: این کارتون دوستداشتنی دارای فیلمنامه تألیفی است و باقی فیلمها همه آثار اقتباسی است. یعنی فیلمنامه آن براساس یک کتاب رمان، بازی ویدئویی، نمایشنامه یا فیلمهای سینمایی قدیمی ساخته شدهاند.
Slashfilm دیگر فیلمهای این فهرست را هم بررسی کرده است، مطابق نوشته این سایت در بین 30 فیلم اولیه هم تنها یک فیلم دیگر فیلمنامه اقتباسی ندارد و آن «پاندای کونگفوکار» است قصه پاندای تنبلی که آرزوی قهرمانی در سر میپروراند در رتبه 30 فیلمهای پولساز قرار گرفته است.
خلاصه آنکه براساس این گزارشها از مجموع 50 فیلم پردرآمد این دهه تنها 9 فیلم براساس فیلمنامه تألیفی نوشته شده است و جالبتر آنکه از این تعداد پنج فیلم در شرکت عظیم انیمیشنسازی پیکسار تولید شده، از جمله فیلمهای تألیفی مشهور این شرکت که در فهرست پنجاه فیلم پردرآمد قرار گرفته باید به وال ـ ای (رتبه 49)، کمپانی هیولاها (48) و راتاتوی (33) اشاره کنیم. احتمالاً تهیه کنندهها دریافته باشند که در صنعت سینمای امروز از چه راهی میتوان پول در آورد!
از چشم منتقدان
درآمدهای چند صدمیلیون دلاری و گاه میلیاردی این فیلمها بالاخره از جیب مردم بوده است و سلیقه آنها را نشان میدهد. اما منتقدان چه نظری دارند؟ پاسخ اولیه و بدون بررسی به این پرسش میتواند آن باشد که منتقدان همواره دنبال ایدههای ابتکاری هستند و بنابراین بیشتر به فیلمنامههای تألیفی تمایل دارند تا آثار اقتباسی یا بازسازی شده، اگر شما هم موافق این پاسخ هستید مشخص میشود هنوز منتقدان را نشناختهاید. نویسنده Slashfilm برای سنجش نگاه منتقدان به سراغ نامزدهای اسکار بهترین فیلم در 10 سال گذشته رفته است و با بررسی آنها به نتایج جالبی دست یافته است.
(هزاران منتقد و سینماگر نامزدهای اسکار را تعیین میکنند و از این نظر محک خوبی برای نگاه منتقدان در دست داریم.)
به هر صورت از سال 2000 تا 2008 به طور دقیق 45 فیلم نامزد اسکار بهترین فیلم شدهاند. (اسکار 2009 هنوز اعلام نشده است.)
از این میان:
یک فیلم بازسازی فیلم دیگری بود (رفتگان)
یک فیلم براساس یک مجموعه تلویزیونی ساخته شده بود (ترافیک «قاچاق»)
یک فیلم براساس یک اسطوره یونانی و اپرای ایتالیایی ساخته شده بود (مولن روژ)
یک فیلم ادامه فیلم دیگری بود (ملکه)
3 فیلم براساس یک نمایش تولید شده بود(فراست نیکسون، شیکاگو و در جستوجو ناکجاآباد)
4 فیلم براساس قصههای کوتاه نوشته شده بود (عزیز میلیون دلاری، در اتاق خواب، کوهستان بروکبک و مورد غریب بنجامین باتن)
4 فیلم براساس زندگینامه افراد نوشته شده بود (استودیو برای تولید چنین فیلمهایی باید حق و حقوقی بپردازند و شیوه کار بیشباهت به اقتباس از یک کتاب نیست) : (اروین بروکویچ، ری، شب خوش و موفق باشید، میلک)
8 فیلم براساس کتابهای غیر داستانی ساخته شده بود: (پیانیست، دار و دستههای نیویورکی، یک ذهن زیبا، فضا نورد، کاپوتی،نامههایی از ایووجیما، سیسیکوت و مونیخ)
14 فیلم براساس رمان یا دیگر آثار داستانی تولید شده بود: (ارباب حلقهها 1، 2، 3، ساعتها، ارباب و فرمانده، رودخانه مرموز، راههای فرعی، جایی برای پیرمردها نیست، کفاره، خون به پا خواهد شد، میلیونر زاغهنشین، کتابخوان، شکلات، ببرخیزان اژدهای غران)
بدین ترتیب تنها 8 فیلم تألیفی هستند: گلادیاتور، گمشده در ترجمه، تصادف، بابل، پارک گاسفورد، میسسانشاین کوچولو، جونو، مایکل کلایتون)
بالاخره چی؟
با کمی حساب و کتاب ریاضی میتوان دریافت که 45/7 یعنی 778/17 درصد کمتر است از 50/9 یعنی 18 درصد، فاصله این دو را که حساب کنید میتوانید بگویید که بالاخره مردم «کمی» بیشتر به تألیفی بودن فیلمنامه اهمیت می دهند تا منتقدان و آکادمی اسکار؛ از این نکته هر نتیجهای خواستید بگیرید!