کد خبر: 201317
تاریخ انتشار: ۲۰ دی ۱۳۸۸ - ۱۲:۱۱
نیم‌نگاهی به تحولات هنر مدرن در ایران در گفت‌و‌گوی «جوان» با رضا جامیون بانگیز
از گذشته‌های بسیار دور ایرانیان در عرصه‌های مختلف هنر تصویری فعالیت داشته‌اند و با نگاهی به تاریخ ایران می‌توان دریافت که هنرمند نقاش و تصویرگر ایرانی همواره در سراسر تاریخ با فرهنگ‌های غربی و شرقی در ارتباط بوده و تأثیراتی پذیرفته است و سعی کرده که این تأثیرپذیری را به سمت ابدعاتی نو تغییر دهد و خود را هیچ‌گاه تماماً در اختیار تأثیرات هنر بیگانه و وارداتی قرار ندهد که این امر یکی از علل پیشرفت هنر در ایران می‌تواند باشد و همین عدم تقلیل صرف توسط هنرمند ایرانی زمینه‌ساز مورد پذیرش بودن آثار هنری در ادوار مختلف از جانب جامعه است. اما امروزه شاهد آن هستیم که عموم مردم جامعه با آنکه تمامی دستاوردهای دنیای نو را پذیرفته‌اند، در پذیرش آثار نقاشی نو چندان تمایلی از خود نشان ندهند. بررسی علل این بی‌علاقگی زمینه‌ساز گفت‌وگوی ما با رضا جامیون بانگیز شد. وی که یکی از فارغ‌التحصیلان هنرستان هنرهای زیبای پسران و دارای مدرک درجه یک هنری معادل دکتراست در انتخاب موضوع چاپ‌های سیاه و سفیدش که در نوع خود نمونه‌اند به سنت‌ها و فرهنگ‌ جامعه ایرانی توجه داشته است و همین امر سبب شده که آثارش با مخاطب راحت‌ ارتباط برقرار کند.چرا شیوه لینو را برای نقاشی انتخاب کردید؟زمانی که به هنرستان پسرانه هنرهای زیبا می‌رفتم استاد مارکو گرگوریان ما را با لینوکات آشنا کرد. من هم بسیار مشتاق بودم به همین خاطر تمام تمرکزم را برای کار با لینو گذاشتم و به دیگر مسائل علاقه‌ای پیدا نکردم. در آن زمان افراد زیادی بودند که با لینو کار می‌کردند، از مرحوم مرتضی ممیز که در این کار استاد بودند تا دیگران اما به دلیل اینکه کار سختی بود اغلب افرادی که به این شیوه کار می‌کردند کنار کشیدند و به سراغ رنگ روغن رفتند و به آبستره و کوبیسم علاقه‌مند شدند که تازه وارد ایران شده بود اما من کارم را ادامه دادم و بسیار به آن علاقه‌مند بودم و همین باعث شد که امروزه تنها کسی باشم که این کار را انجام می‌دهد.چطور وارد دنیای حرفه‌ای شدید؟یک روز یکی از همکلاسی‌هایم به نام زنده‌رودی گفت که بانگیز بیا در بی‌ینال شرکت کنیم. خیلی اصرار کرد. آن زمان نمی‌دانستم. بی‌ینال یعنی چه. خیلی از افراد شرکت کرده بودند که بعضی‌هایشان از همکلاسی‌هایمان بودند از قبیل فرامرز پیل آرام، منصور نخعی، روح‌بخش، سهراب سپهری، بهجت صدر و... من طرحی از سیمرغ را کار کرده بودم که کارم جزء برندگان قرار گرفت و همین باعث شد که کم‌کم در مسیر حرفه‌ای هنر بیفتم.چرا سیاه و سفید کار می‌کنید؟از ابتدا همینطور کار کردم و کسی نگفت که چه کار کنم بهتره و همین رنگ باعث شد که هر کس کارم را می‌دید تعریف کند و بپسندد و این باعث شد که اصلاً رنگ به کار نبرم البته بعدها چند کار را با پارچه‌های رنگی انجام دادم که به چهل تکه معروف است و چند سالی است که کم‌کم لکه‌های رنگ را به کارم اضافه کرده‌ام که در آثار اخیرم می‌ ببینید که آثارم را عوض کرده است.وضعیت جامعه هنری امروز را چطور می‌بینید؟کمی شرایط بهتر شده و چند سالی است که دولت سعی کرده از هنرمندان حمایت کند و آثارشان را خریداری می‌کند هر چند آثاری که ارزش هنری ندارند هم به فروش می‌رسند و مسیر هنر تغییر کرده است. در دوران پهلوی هنرمندانی برای آموزش به اروپا فرستاده شدند که پسمانده‌های آنجا را برای ما سوغات آوردند. با این وجود از هنرمندان حمایت شد. امروزه هم دولت با خرید آثار هنرمندان از نمایشگاه‌ها و با برگزاری اکسپوها از آنها حمایت می‌کند.مرحوم ضیاءپور هم جزو همان هنرمندانی‌ است که هنر مدرن را به ایران آوردند؟نه. استاد ضیاءپور بسیار با استعداد بودند. ایشان زمانی که هنر مدرن را به ایران آورد نسبت به آن آگاهی داشت، آن زمان ضیاءپور ماهی کار کرده بود که سرش شبیه به یک ماهی بود اما به جای بدن دنده‌های ماهی کار شده بود با رنگ‌های ملایم که نشانگر شرایط بد اقتصادی جامعه آن دوران بود. ایشان با آوردن هنر مدرن تحول بزرگی را به وجود آورد اما بسیاری بودند که نتوانستند مفهوم هنر مدرن را درک کنند و به سمت پست‌گرایی رفتند.مدرنیسم چگونه وارد ایران شد؟مدرنیسم تنها محدود به هنر نقاشی نیست، در پوشش هم وجود دارد. ما در گذشته البسه‌مان محدود می‌شد به یک روپوش و شلوار گشاد که با شالی به کمر و کلاهی نمدی بر سر همراه بود برای آقایان، خانم‌ها هم چادر و چاقچور داشتند اما کم‌کم با سفر به اروپا و دیدن آداب و رسوم مردم اروپا کسانی که از این سفرها می‌آمدند تغییراتی در لباس‌هایشان می‌دادند و این خود خواسته بود. آقایان کت و شلواری شدند و مدل موهایشان تغییر کرد و حتی صورت‌هایشان را هم اصلاح می‌کردند، خانم‌ها هم در پوششان تغییری به وجود آمد. کم‌کم سفر به اروپا بیشتر شد و رفته‌رفته مد وارد ایران. هنر هم به همین صورت تغییر کرد. زمانی بود که مردم خواهان هنر رئال و کلاسیک بودند، آن دوران سینما و دوربین عکاسی و تلویزیون نبود و هر فردی تمایل داشت که یک تابلوی رئال به روی دیوار منزلش باشد؛ تصاویری از همسرش و فرزندانش در کنار مبل و پرده‌های گران‌قیمت که البته بیشتر در منازل ثروتمندان چنین تابلوهایی وجود داشت، همین امر باعث شده بود که نقاشان هم افزایش یابند و جامعه سریع‌تر به سمت هنر نقاشی تمایل پیدا کند اما با ظهور دوربین عکاسی و آمدن تلویزیون و سینما و... این هنر رئال جایگاه خود را از دست داد و دیگر افراد تمایلی نداشتند برای نقاشی و دوربین آن خواسته را انجام می‌داد و نیازی به نقاش نبود همین باعث شد که نقاش به دنبال راه حلی باشد، به دلیل آنکه به آن شیوه دیگر نمی‌توان کارکرد و آن هنر مورد استقبال نیست و به نوعی هنر مرده تلقی می‌شود و دوره نقاشی‌هایی به شیوه کمال‌الملک تمام شده و طرفداری ندارد.و این مسأله باعث شد که هنر مدرن جای هنر رئال را بگیرد؟بله. نقاش سعی می‌کند خود را به جامعه پیشرفته نزدیک کند و از آن تقلید می‌کند و چون می‌بیند که ضرری ندارد آن را ادامه می‌دهد. تلاش می‌کند که اثری با موضوع ایرانی خلق کند و این لازمه جامعه است البته همه موفق نمی‌شوند. ممکن است کسی باشد که با پاشیدن کادر رنگ روی بوم و تکان دادن آن اثری خلق کرده باشد، این کار را هم می‌توان کرد به دلیل اینکه در کنار اینها کارهای خلاقانه‌ای هم به وجود خواهد آمد، حتماً نباید یک گل و بلبل کار کرد، می‌توان یک اندیشه‌ای را به ظهور رساند و ارائه کرد.اما کسی که به دنبال یک اثر هنری می‌رود برای خرید باید از آن آگاهی داشته باشد و بداند آن اثر چه می‌خواهد بگوید؟بله. افرادی که این تیپ کارها را می‌خرند افراد خاص جامعه هستند. همه افراد جامعه متوجه هنر مدرن نمی‌شوند. شاید کارهای عالی هم وجود داشته باشد اما نتوانند مفهوم آنها را درک کنند و برایشان فاقد اهمیت است. جامعه ایرانی تنها به نقش فرش اهمیت می‌دهد و خود فرش برای آنکه فرش برایش آینده دارد، می‌تواند سرمایه‌اش باشد و همین مسأله باعث شده که فرش ایرانی جهانی باشد.همانطور که اشاره کردید جامعه به سمت مدرنیسم رفته و دستاوردهای آن را در پوشش، وسایل ارتباطی و حتی موسیقی، سینما و... پذیرفته، علت بی‌علاقگی جامعه در پذیرش آثار نقاشی به شیوه مدرن چه می‌تواند باشد؟کاملاً درست است. هنوز جامعه به دنبال یک منظره‌ای است که طلوع خورشید را نشان می‌دهد و تپه‌ها و درختانی که عکسشان در رودخانه افتاده، علت اینکه فرد نمی‌رود یک اثر نو را بخرد و توجهی به اثری که با مداد رنگی و آبرنگ کار شده ندارد، این است که تا به حال گالری نرفته و با فرهنگ گالری رفتن آشنا نیست و نمی‌داند باید برای دیدن کارهای مدرن به کجا مراجعه کند، اگر هم از کاری خوشش می‌آید به خاطر ذوق شخصی‌اش است.برای حل این مسأله چه کارهایی می‌توان کرد؟اگر فرزندان در خط هنر باشند و خانواده را با آثار خود آشنا کنند، کم‌کم اندیشه آنها هم تغییر خواهد کرد یا چندباری همراه باهم به نمایشگاه‌ها و گالری‌های هنری سری بزنند باعث می‌شود در نظریاتشان تغییر حاصل آید.اساتید هنری هم می‌توانند در ایجاد این تغییر نقشی داشته باشند؟بله، مثلاً ما دانشجویانمان را برای بازدید از کارهای سهراب سپهری که در موزه هنرهای معاصر به نمایش گذاشته شده بود بردیم و دانشجوها کارهایی از سهراب را که با مداد رنگی روی کاغذ A4 بود را خریدند. در ایجاد چنین فضاهایی و ارائه خوراک‌های فکری مناسب به هنرجویان اساتید هم مؤثر هستند. دیدن موزه‌ها و گالری‌ها خود یک آموزش است اما در حال حاضر در دوران آغاز هستیم و در پله‌های پنجم و ششم قرار داریم. دوران نوینی در حال شکل‌گیری است، در دانشگاه‌ها هنرجوها کارهای خلاقانه‌ای ارائه می‌کنند، باید از آنها حمایت شود اینها در آینده می‌توانند مشوق دیگران باشند. این ایجاد علاقه در زمان دانشجویی ما هم وجود داشت. الخاص استاد ما بود و ما را عاشق هنر کرد. در زمان هنرجویی‌مان او بود که انرژی به ما می‌داد. در منزلش مهمانی‌هایی ترتیب می‌داد و دوستان خارجی‌اش را دعوت می‌کرد و کارهای ما را به آنها می‌فروخت. این مسأله بسیار مهمی بود و باعث تشویق ما می‌شد.عموم جامعه را چطور می‌توان علاقه‌مند کرد؟در ایالت ویرجینیای آمریکا شهرداری دکه‌های حصیری را کنار دریا به مردم اجاره می‌دهد تا آثار هنری خودشان را ارائه کنند. هر کسی هر هنری دارد برای ارائه می‌آورد، حتی فردی را دیدم که جاروی خودمان را آورده بود و می‌فروخت یا دوستی داشتم که قورباغه‌هایی از جنس سفال می‌ساخت و در کوره لعاب می‌داد و به فروش می‌رساند. ما هم باید در کشورمان چنین امکاناتی فراهم کنیم تا یک تعاملی برقرار شود.این عدم ایجاد تعامل از سوی مردم است یا هنرمندان؟هم مردم و هم مسؤولان فرهنگی جامعه. هنرمند اجراکننده است و تنها می‌تواند تولید فکری داشته باشد.هنرمند نقشی ندارد؟نه، نمی‌تواند نقشی داشته باشد. باید هنرمند مشوق داشته باشد. ما که تشویق نمی‌شویم کار خودمان را انجام می‌دهیم. اگر تشویق هم وجود داشته باشد که چه بهتر. باید به جامعه آموزش داده شود. زمانی که جامعه آموزش نداشته باشد اگر همان آثار سهراب را که با مداد روی کاغذ A4 بود در اختیارش گذاشته شود، خواهد گفت که بخرم برای چه؟ برای آنکه هنر را درک نکرده است. ابتدا باید دولت این حمایت را انجام دهد و بعد قشر مرفه جامعه. قشر مرفه بسیار مقصرند؛ آنها میلیون‌ها تومان هزینه می‌کنند اما یکبار برای خرید آثار هنری اقدام نمی‌کنند، باید این فرهنگ جا بیفتد، باید هنرمند حمایت شود، باید میان مردم جامعه و هنرمندان یک ارتباطی برقرار شود. در جامعه اروپایی این ارتباط برقرار شده و آثار هنری به فروش می‌رسند اما قشر مرفه جامعه ما به هنر اهمیت نمی‌دهد چه رسد به هنرمند البته هستند افرادی که اهمیت می‌دهند که آن هم به خاطر نوعی پز روشنفکری است.چطور می‌توان این ارتباط را برقرار کرد تا مردم برای خرید آثار تشویق شوند؟اقتصاد جامعه بسیار نقش دارد، فردی که اجاره‌خانه‌اش عقب افتاده چه می‌داند هنرمند چیست و گالری کجاست.بسیاری از آثار نقاشی حال حاضر دارای درک عمیقی نیستند هنرمند چطور می‌تواند با اثرش شرایطی را ایجاد کند که آثارش قابل فهم باشند؟بله. کاملاً صحیح است. هنرمند باید کاری کند تا جامعه مجذوب کارش شوند و به‌گونه‌ای کار کند که اثرش دارای یک اندیشه باشد که قابل انتقال به جامعه است البته افرادی که از روی نافهمی نقاشی می‌کنند جزو این افراد محسوب نمی‌شوند. هنرمند واقعی باید با فکرش جامعه را مجذوب کار خود کند تا جامعه ذهنیتش را بپذیرد و آگاه شود، نه آنکه هنرمند بیاید و در رابطه با کارش توضیح دهد.اساتیدی مانند محجوبی یا ابوالقاسم سعیدی و حتی سپهری آثاری بسیار نزدیک به سلیقه جامعه دارند.بله، کارهای سهراب سپهری دارای روح و احساس هستند اما علت اینکه چرا مردم با این دست آثار آشنایی کمی دارند به خاطر این است که جامعه آگاه نیست و آشنایی با آثار نقاشی ندارد و این به خاطر نقش رسانه‌ها در معرفی هنر نقاشی امروز است. رسانه‌ها در گذشته سهراب را سهراب کردند.امروز هم روزنامه‌ها و صدا و سیما و دیگر رسانه‌ها باید به معرفی هنرمندان و آثارشان بپردازند. متأسفانه امروز همه چیز خلاصه شده به ورزش فوتبال. روزنامه‌ها البته به غیر از روزنامه‌های تخصصی ورزش در ضمیمه‌شان عکس‌هایی از بازیکنان فوتبال کار کرده‌اند هر چند ما نمی‌گوییم چرا کار کنند اما چرا به هنر به خصوص نقاشی آنقدر که پرداخته می‌شود. آیا به راستی این روش صحیحی است، جامعه‌ای که توسط هنرمندان زیبا می‌شود؛ هنرمندی که سرشار از خلاقیت است و باعث پیشرفت جامعه می‌شود و اثر هنری‌ای که یک اندیشه نویی را به جامعه ارائه می‌کند و زمان حال را به تصویر می‌کشد و برای آیندگان به جای می‌گذارد، این برخورد مناسب نیست. خوشبختانه جامعه هنر نقاشی اهل ناز و افاده نیست و این در آثارشان نمایان است. واقعاً هنرمند دلش به چه امیدی خوش باشد. این رسانه‌ها هستند که می‌توانند جامعه را علاقه‌مند کنند برای خرید آثار نقاشی.از نقش رسانه‌ها گفتید رسانه‌ها چه نقشی می‌توانند در معرفی هنرمندان و آثارشان داشته باشند؟بیشتر برنامه‌های هنری ساخته شود و به هنر ارزش بگذارند. رسانه‌ها چه تلویزیون و چه روزنامه‌ها و ... ‌باید نقشی به مانند پدر در جامعه داشته باشند و هدیه‌ای را که دارند باید میان فرزندانشان عادلانه تقسیم کنند و توجه‌شان محدود به طیف خاصی نشود. این هنرمندان از رسانه‌ها انتظار دارند. رسانه‌ها می‌توانند در معرفی هنر دنیای معاصر به جامعه بسیار تأثیرگذار باشند. هنرمندان انتظاری جز توجه ندارند.سیستم آموزشی در دانشگاه‌ها چقدر می‌تواند مؤثر باشد برای آنکه هنرمندان آینده هم بتوانند یک شناخت نسبی از از پیشینه و فرهنگ جامعه داشته باشند.هر چند ما راهنمایان خوب در دانشگاه‌هایمان برای هنرجویان کم داریم. زمانی که فلان استاد کارش جزو کارهای به درد نخور است همان آموزه‌‌های خود را در اختیار دانشجوی خود قرار می‌دهد به دلیل اینکه استاد خودش هم از استادانی برجسته نبوده در حالی که دانشجو به دلیل شهرت کاذب آن استاد تصور می‌کند که هنر نقاشی تنها منحصر به آثار فلان استاد می‌شود، همین باعث خلق آثاری می‌شود که دارای اندیشه بالایی نبوده و قابل فهم برای جامعه هم نیست و این مسأله‌ای است که در دانشگاه‌های هنری وجود دارد. سیستم آموزشی هم اشتباه است. دانشجوی هنر باید ابتدا آناتومی را بشناسد و رئال کار کند تا به آن حدی برسد که بتواند ذهنی کار کند.من که امروز به این شکل کار می‌کنم 20 سال با یکی از بهترین شاگردان کمال‌الملک، حسن شیخ در هنرستان کمال‌الملک طراحی کار کرده‌ام و کنار دستش نحوه مخلوط کردن رنگ و اخلاق و گفتار درست را آموزش دیده‌ام. افرادی مانند ایشان اساتید برجسته‌ای بود‌ه‌اند که می‌توانستند چنین تأثیراتی داشته باشند. هنرمند باید سعی کند آنچه را که آموزش دیده است را با ایده خودش مخلوط کند تا اثری زیبا پدید آورد و این هدف است.دانشجویان هنر نقاشی معتقدند که اساتید تفکرات بسته‌ای دارند و اطلاعاتشان به روز نیست، شما چقدر با این نظر موافقید؟بله درست می‌گویند. در گذشته اساتید را هر از چند گاهی به سفرهای خارجی به خصوص اروپا می‌فرستادند برای آنکه با مسائل و تحولات هنری معاصر آشنا شوند اما امروزه کمتر این اتفاق صورت می‌گیرد. امروزه هم اعضای هیأت علمی دانشگاه را برای آشنایی با تحولات به سفر می‌فرستند اما به کشورهایی از قبیل ترکمنستان و آذربایجان و ارمنستان و گاهی اوقات هم مسکو و این شامل اساتید دیگر نمی‌شود.برای آنکه دانشجو به دنبال آن شناخت از هنر روز دنیا برود علاقه چقدر نقش دارد؟در دوران ما با آنکه امکانات مانند امروز نبود، ما به دنبال این شناخت بودیم و تلاش می‌کردیم اما امروز دانشجویان اینگونه نیستند. در حالی که با کامپیوتر و جست‌وجو کردن در اینترنت می‌‌توانند به راحتی هر اطلاعاتی را که می‌خواهند به دست آورند.اما دانشجویان معتقدند که این آشنایی باید از جانب استاد صورت گیرد؟نه این از کم‌کاری خود هنرجوهاست. ما خودمان علاقه‌مند بودیم که توانستیم، اینها می‌خواهند همه‌چیز کنارشان آماده باشد، حتی استاد کتابی را هم که برای معرفی با خود به کلاس می‌برد را می‌برند و دیگر باز‌نمی‌گردانند. همه هنرجوها که هنرجوی واقعی نیستند. 90 درصد از هنرجویانی که وارد دانشگاه‌های هنری می‌شوند برای گذراندن وقت آمده‌اند البته همان 10 درصد برای رشد هنر جامعه کافیست. مابقی بهانه است که استاد کم‌کاری می‌کند. معرفی استاد به جای خود، خود هنرجو چه؟ ما موزه‌های بسیاری داریم بروند نقش‌ها را ببینند.
یکی از هم‌دوره‌های هنرجویی ما که امروز در پاریس به سر می‌برند در زمان هنرجویی‌مان هر وقت که به موزه ایران باستان می‌رفتیم بدون آنکه با کسی کاری داشته باشد با دفترچه‌ای که در دست داشت طرح‌های ظروف و ... را طراحی می‌کرد آن فرد زنده‌رودی بود که امروزه چنان کارهایی از او شاهد هستیم. خود انسان است که باید در رسیدن به هدفش نقش داشته باشد و به دنبال پیدا کردن مسیرش باشد. اگر در خانه بمانی و علاقه‌مند نباشی، اگر به زور هم بگویند فلان کار را انجام بده، انجام نخواهی داد اما زمانی که علاقه وجود داشته باشد سختی‌هایش را هم در رسیدن به هدفت قبول خواهی کرد.شما ایده‌هایتان را چطور به دست می‌آورید؟از جامعه و سنت‌های آن، فولکلورها و مشاغل سنتی و اصالت‌های فرهنگی جامعه و درک آنها. هنرمند اگر به بلال‌فروش نگاه می‌کند، ‌درد او را می‌فهمد که چرا اینطور باید کنار خیابان بساط بلال‌فروشی داشته باشد و کار کند در حالی که باقی مردم به راحتی از کنار او خواهند گذشت و بلالشان را خواهند خرید.مش اسماعیل هم همینطور بود و ایده‌هایش را از بطن جامعه می‌گرفت.بله بچه‌های تبریز کارهایشان شاهکار است، مثل مرحوم قندریز یا امدادیان و ... اما هستند استادانی که در میان آثارشان سرگردان شده‌اند و کسی هم نیست که اشکالاتشان را به آنها بگوید و علتش هم عدم انتقادپذیری‌شان است. دائم تعریفشان را می‌کنند که به‌به چه دید خوبی داشتید که توانستید طناب و یک تکه زغال را کنار هم اینجا قرار دهید. این تعریف دوستان باعث می‌شود که فرد تصور کند واقعاً کارش عالی است. آیا علت انتقادپذیر نبودن برخی اساتید باعث درجا زدن آنها شده و سبب شده که دانشجویانشان هم در شیوه کاری استاد سرگردان شده و تغییر نکنند؟بله. برخی اساتید انتقادپذیر نیستند در حالی که شاید پذیرش انتقادها باعث پیشرفتشان شود. اساتیدی هستند که به نحوی آموزش می‌دهند که دانشجویان را هم شبیه خود می‌کنند و دانشجو می‌شود کپی کار استاد خود و آن دانشجو کلی پز خواهد داد که من شاگرد فلان استاد هستم و افتخار می‌کند به اینکه استاد کارم را بسیار قبول دارد. دانشجویی آمده بود و کلی خوشحال بود از اینکه استادش کارش را می‌پسندد. با دیدن کارش با خود گفتم این کار مورد پسند آن استاد است، این دانشجوی بدبخت در همان مقطع خود درجا خواهد زد و هر نقاشی‌ای را که بکشد تصور خواهد کرد که عالی است در حالی که این تصور اشتباهی است.چطور می‌توان این طرز فکر را تغییر داد؟این تغییر بسیار دشوار است. من به عنوان یک استاد در جایی که مشغول به تدریس هستم سعی دارم در دانشجویانم تغییری به وجود آورم. دانشجو باید ابتدا ساخت و ساز را آموزش ببیند و آن را بفهمد. باید نحوه گرفتن مداد و قلم را در دستش آموزش ببیند و بیاموزد و اینکه در پایان کار باید قلم‌ها را با بنزین بشوید و برای استفاده مجدد تمیز کند.اینها مسائلی است که کمتر در دانشگاه‌ها به آنها پرداخته می‌شود. کسی آموزش نمی‌دهد که باید قلم تمیز باشد تا رنگ کار چرک نشود یا باید طراحی را خوب فهمید و انجام داد تا بتوان رنگ کار کرد. همین‌طوری نمی‌شود کار کرد.اما برخی اساتید این اعتقادات را ندارند، آنها معتقدند باید ذهن هنرمند آماده باشد برای خلق آثار نقاشی؟درست است اما بعد از اینکه طراحی را خوب فرا گرفتی، اول باید بتوانی خوب طراحی کنی تا کم‌کم مسیر کارت عوض شود. ما هم ابتدا از همین جاها شروع کردیم تا امروز توانستیم راه‌مان را پیدا کنیم. نقاشی‌ای که از چهره امام (ره) کار کرده‌ام را اگر نگاه کنید می‌بینید که یک کار رئال است در حالی که همان را هم من به شیوه خودم انجام دادم.چه شد که به آن شیوه نقاشی کردید؟از من دعوت شد که در نمایشگاهی شرکت کنم اما به آن شرط قبول کردم که در پایان اثرم را به خودم بازگردانند.برای کدام نمایشگاه بود؟نمایشگاهی که وزارت ارشاد در اوایل انقلاب برپا کرده بود.به نظر شما هنر و سیاست رابطه‌ای با یکدیگر می‌توانند داشته باشند؟می‌توانند ارتباط داشته باشند اما هنرمند بلد نیست حرف سیاسی بزند، تنها در اثرش می‌تواند تمام حرف‌ها و دردهای جامعه را بیان کند. مانند ماهی استاد ضیاءپور که اشاره کردم. با کارهای انتزاعی نمی‌توان از درد جامعه و ... صحبت کرد.در واقع هنرمند مهارتی در ابراز نظرش به صورت مستقیم ندارد و با اثرش می‌تواند تأثیرگذار باشد؟بله هنرمند بلد نیست. زمانی که نظراتش را ارائه کند دیگر هنرمند نیست و در این کار ناشیانه عمل خواهد کرد. حرف‌هایش مؤثر نیست. هنرمند نمی‌تواند سیاسی باشد با اثرش در نقاشی یا تئاتر و نوشتن می‌تواند حرفش را بزند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار