
از اجرایی شدن پیمان لیسبون در سطح اتحادیه اروپا یعنی اول دسامبر 2009 تاکنون بیش از یک ماه میگذرد هرچند هنوز برای بررسی آثار و تبعات مثبت یا احتمالاً منفی اجرای این پیمان به گذشت زمان بیشتری نیاز است باوجود این چنانکه از دیدگاههای خانم کاترین اشتون وزیر خارجه اتحادیه اروپا که در روزنامه تایمز چاپ لندن انعکاس یافته برمیآید به نظر میرسد اتحادیه اروپا درصدد است در سطح بینالمللی نقش محوریتری را ایفا کند. واقعیت این است که با وجود افزایش نقش اتحادیه اروپا در سطح بینالمللی بعد از پیمان ماستر یخت هنوز از این اتحادیه به عنوان کوتوله سیاسی یاد میشود که تنها نمود اثرگذار آن در سطح معادلات سیاسی در سطح تروئیکای اروپا یعنی آلمان، انگلیس و فرانسه نمود داشته است. البته در سطح معادلات اقتصادی اتحادیه اروپا به علت افزایش اعضا و سطح جمعیت و همچنین برخورداری بیش از 30 درصد سهم در تجارت جهانی توانسته به یکی از قطبهای مؤثر در بعد اقتصادی بدل نشود. با توجه به مفاد پیمان لیسبون اتحادیه اروپا تلاش کرده است. براساس تجربه تاریخی در دو سطح داخلی و خارجی نقش و حضور خود را پررنگتر سازد. در سطح داخلی به موجب مفاد پیمان لیسبون که در حکم قانون اساسی اتحادیه اروپا به شمار میرود حقوق بیشتری برای شهروندان و پارلمان اروپا در نظر گرفته شده است. در واقع پیمان لیسبون به شهروندان اروپایی در کشورهای مختلف این حق را میدهد که با جمعآوری یک میلیون امضای کمیسیون اروپا بخواهند تا موضوع مشخصی را در دستور کار خود قرار دهد. از طرف دیگر پارلمان اروپا از این پس همچون شورای وزیران اتحادیه میتواند در همه تصمیمگیریها دخالت داشته باشد. افزون بر این به موجب پیمان لیسبون تصمیمها در شورای وزیران با رأی اکثریت کیفی خواهد بود. مکانیزم اتفاق آرا برای تصمیمگیریها تا قبل از اجرای پیمان لیسبون به همه اعضای اتحادیه حق وتو اعطا میکرد تا در صورت مخالفت مانع تصمیمگیری اتحادیه شوند اما با توجه به اصلاح صورت پذیرفته در این زمینه اکثریت کیفی تعیینکننده خواهد بود(منظور از اکثریت کیفی این است که 55 درصد کشورهای عضو اتحادیه اروپا که 65 درصد جمعیت اتحادیه را در برمیگیرند از موضوع در دستور کار حمایت و پشتیبانی کنند).
اما در بعد خارجی به نظر میرسد اتحادیه اروپا از این پس با دوره ریاست دو و نیمساله تلاش دارد به تصمیمگیریها و پیگیری استراتژیهای خود روند با ثباتتری بخشد. تأکید خانم اشتون به عنوان وزیر خارجه اتحادیه روی ترویج دموکراسی و حقوق بشر آن هم در پرتو دیپلماسی آرام نشان میدهد اتحادیه اروپا میکوشد تا به یک ابرقدرت اخلاقی تبدیل شود که خود را پیشتاز مباحث حقوق بشری میداند هرچند ممکن است در این حوزه اتحادیه با چالشهایی نیز روبهرو شود و به علت پیروی از استانداردهای دوگانه در قبال دوستان و دشمنان اتحادیه اروپا با هزینههایی مواجه شود.
نکته دیگر تلاش اتحادیه اروپا برای حضور مؤثرتر در معادلات منطقهای بهویژه منطقه خاورمیانه است. اتحادیه اروپا هر چند تا حال در قالب ساز و کارهایی نظیر گروه چهارجانبه در تصمیمگیریهای بینالمللی نسبت به مسائل خاورمیانه حضور داشته است اما مانور بالای آمریکا در خاورمیانه مجالی برای اتحادیه نگذاشته است تا خودی نشان دهد و به همین علت اتحادیه اروپا بیشتر در حد قدرت پیرو مطرح بوده است تا پیشگام. با توجه به این پیشینه به نظر میرسد اتحادیه اروپا پس از اجرایی شدن پیمان لیسبون میکوشد نقش کلیدیتری در معادلات منطقهای بهخصوص خاورمیانه ایفا کند. اما نکته مهمتر درباره آینده اتحادیه اروپا این است که آیا اتحادیه در قالب ایالات متحده اروپا ظاهر خواهد شد و در چنین قالبی به رقابت با روسیه، چین و آمریکا خواهد پرداخت یا اینکه همچنان شاهد نقشآفرینی تروئیکای اروپا در مواقع حساس خواهیم بود و ملیگرایی نهچندان رنگ باخته اروپایی مانع بروز و ظهور ایالات متحده اروپا در عمل خواهد شد؟