میتوان گفت هنر تنها موضوعی است که هر کسی نسبت به آن حتی اگر تبحری هم نداشته باشد ابراز تمایل میکند و به تحسین آن میپردازد اما امروزه با نگاهی به گالریها و نمایشگاههای هنری خواهیم دید که این تنها طیف هنرمند جامعه است که در آن حضور مییابد. بهراستی علت مورد پذیرش نبودن هنر جدید در جامعه چیست؟ عدم شناخت جامعه از هنر جدید یا عدم ایجاد ارتباط و شناخت درست سلایق جامعه از طرف هنرمندان و... این مسأله سبب شد که برای پاسخ به این سؤالات با استاد مهدی حسینی که از اساتید برجسته دانشکده هنر هستند و از پیشکسوتان نقاشیاند گفتوگویی را انجام دهیم. با تشکر از ایشان که وقتشان را در اختیار ما قرار دادند.با توجه به آثاری که از هنرمندان آکادمیکمان شاهد هستیم میتوانیم بگوییم جامعه هنری ما نه اصالتهای هنریمان را شناخته و نه درک درستی از هنر دنیای نوین داشته،این مسأله چقدر به هنر ما صدمه وارد کرده؟منظور کدام دوره است قبل یا بعد از انقلاب؟ چون ما دورههای مختلفی در نقاشی معاصرمان داریم. نقاشی قبل از پیروزی انقلاب و نقاشی اوایل دوران انقلاب و نقاشی بعد از دوران جنگ.از دوران اوج شکوفایی هنر مدرن شروع کنید؟نظر شما به طور کلی درست است اما اگر کمی تخصصیتر در رابطه با هنر مدرن صحبت شود من با نظر شما موافق نخواهم بود و اعتقادی به اینکه جامعه هنری ما اصالتهای هنریمان را درک نکرده ندارم. من معتقدم که هنر پیش از انقلاب هنری بود که به نوعی دارای حرف و اصالت بوده و هنرمند آن دوره هم ریشههای کهن ما را به خوبی میشناخت و علاوه بر آن بر روی آن اصالتها تأمل میکرده و در کنار این موضوع درک درستی هم از هنر نوین داشته است.به طور مثال کسانی که نسل اول نقاشان مدرن ما را تشکیل میدادند، بعد از شهریور 1320 کسانی از قبیل مرحوم ضیاپور، مرحوم حمیدی، مرحوم حسین کاظمی، احمد اسفندیاری یا محمود جوادیپور هنرمندانی بودند که هم ریشههای کهن هنر و فرهنگمان را درک کرده و شناخته بودند و هم به هنر مدرن اروپا مسلط بوده و سعی در تلفیق این دو با یکدیگر داشتند. در هر حال ما جزو جامعه جهان سوم بودیم و اروپایی نبودیم و این افراد به خاطر آنکه به اروپا رفته بودند و مدرنیسم را تجربه کرده بودند سعی در تلفیق سنت و مدرنیته داشتند تا سنتزی را به وجود آورند که پایدار و اصیل باشد و حرفی هم برای گفتن در مجامع هنری داشته باشند.در نتیجه آثاری را در آن دوران آفریدند که گویای این مطلب است؛ آثاری که علاوه بر مدرن بودن ریشه در فرهنگ ما دارد.اما تمامی کسانی که در آن دوران مدرن کار کردهاند همانند این اساتیدی که نام بردید به دنبال شناخت و تلفیق اصالتهای هنری ما با هنر مدرن بودند.بله. درست است و این مسأله تنها منحصر به نقاشان ایرانی نیست. اگر نقاشان امپرسیونیست اروپا را در نظر بگیریم میبینیم که حدود دو هزار نقاش در آن دوران مشغول به فعالیت بودهاند که همه آنها همسطح نیستند و میان آنها و نقاشان تراز اول امپرسیونیست و پست امپرسیونیست تفاوت زیادی است. در نتیجه نقاشان ایران هم از این قاعده مستثنی نیستند. در آن دوران اوج شکوفایی هنر مدرن در ایران تعداد زیادی نقاش وجود داشتند که همگی هم مشغول به فعالیت هنری بودند، اما همه به ارزشهایی که افرادی از قبیل مرحوم ضیاپور و ... رسیدند نه توجهی داشتند و نه به آنها رسیدهاند؛ در نتیجه زمان آنها را غربال کرد.در نتیجه یک عده خاصی تنها آن خلاقیت را داشتهاند؟بله. همه نمیتوانند این خلاقیت را داشته باشند. همه آن درایت را ندارند. تنها کسانی که این خلاقیت و درایت را داشتهاند به اعتقاد من توانستهاند این تلفیق را به وجود آورند.و این مربوط به یک محدوده زمانی خاص میشود؟بله تقریباً میتوان گفت بعد از شهریور 1320 تا 1357.در نتیجه با پیروزی انقلاب و یا حتی پیش از آن این جریان کمرنگ میشود؟با شروع انقلاب خیلی از اساتید فوت کردند و یا از کار کنار کشیدند، عدهای هم مهاجرت کردند. پس از نسل اولی که سعی در تلفیق هنر مدرن و سنتهای ما داشتند نسل دومی به وجود آمد که افرادی از قبیل اردشیر محصص و بهمن محصص، ابوالقاسم سعیدی، سهراب سپهری و پس از آن مرحوم قندریز، پیل آرام، زنده رودی، پرویز تناولی و عربشاهی و ... آمدند که به اصطلاح از هنرمندان اصیل به شمار میآیند. اینان هم در آن دوران سعی کردند ارتباطهای ما را با گذشته فرهنگی خودمان حفظ کنند و علاوه بر آن زبان نوینی را برای فهم و دانش خودمان به وجود آورند، البته با توجه به شناختی که از هنر مدرن داشتند، اما همانطور که اشاره کردم با پیروزی انقلاب عدهای از آنها مهاجرت کردند و یا دست از کار کشیده بودند به همین خاطر این جریان کمرنگ شد.خب بقیه هنرمندان چطور، چرا آن دستاوردهایی که در آن دوران به دست آورده بودند را ادامه ندادند؟بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب جنگ آغاز شد و شرایطی به وجود آمد که امکان کار کردن را از هنرمندان گرفت. در این دوران یک عده از هنرمندان آمدند و به دنبال موضوعات شعاری جنگ و انقلاب رفتند که محدوده خاصی بود که بعد از پایان جنگ شرایط برای ادامه آن نوع کارهای شعاری هم از بین رفت. البته بعد از این دوران نسلی که شروع به فعالیت داشت سعی کرد به ارزشهای فرهنگیمان توجه کند و بیان نوینی را از جریانات هنری معاصر دنیا به وجود آورد که با حفظ اصالتهای هنری ما همراه باشد.به نظر شما در کدام دوره این تلفیق اصالتها موفقتر بوده؟نمیتوان گفت. من واژه «تر» را برای هیچ کدام از این سه دوره نمیتوانم به کار برم، همه آنها هنرمندان موفقی بودهاند و همانطور که میدانید امروز خیلی از این هنرمندان در آن طرف دنیا شناخته شدهاند و کارهایشان خریداری میشود و آثارشان مورد پیگیری قرار میگیرد که به چه سمت و سویی میرود.هنر ما چقدر با هنر دنیای مدرن توانسته ارتباط برقرار کند؟به هر حال کشور ما هم مانند کشورهای آمریکای لاتین یا هند و بنگلادش جزو کشورهای جهان سوم است در نتیجه ما تمام ویژگیهایی که اروپاییان دارند را نداریم. آنها در مهد مدرنیسم هستند، اما هنرمندان ما با توجه به شرایط خود یک شکل خاصی را به وجود آوردهاند و همانطور که گفتم در کنار شناخت فرهنگ گذشته خودشان مدرنیسم را خوب دریافت کرده و تحلیل کردهاند و هنری متعلق به کشور خود به وجود آوردهاند. هنرمندان ما سعی کردهاند هنر و فرهنگ خود را خوب بشناسند و در کنار آن دریافتی را که از دانش مدرنیسم اروپا و آمریکا و ... داشتند را به سمتی ببرند که هنری خاص و متعلق به خودشان به وجود آید.همه هنرمندانی که مشغول به کار هستند به درستی این شناخت و تلفیق را در آثارشان داشتهاند؟نه، البته منظور من از این حرف آن دسته از هنرمندانی است که دارای خلاقیت و ابتکار عمل فردی هستند و در عین حال فرهنگ گذشته خود را به درستی میشناسند و منظورم این نیست که همه کسانی که در سطح تهران کار میکنند چنین خصوصیاتی دارند.زمانی که به جامعه مدرن اروپایی یا آمریکایی نگاه میکنیم میبینیم که آثار مدرن در منازلشان وجود دارد و این نشان از پذیرش هنر مدرن در سطوح عادی جامعه است.نه این طور نیست که تصور کنید آنچه که میبینید بر دیوار منزل سمهانتن که یک محقق است، در خانههای معمولی هم همان هست. طبقه متوسط به دنبال این کارها نیستند. هنر پیشرو و پیشگام مورد قبول جامعه اروپایی نیست. البته به دلیل آنکه میزان قشر تحصیلکرده در این جوامع بیشتر است راحتتر میتوانند با اندیشه نو ارتباط برقرار کنند اما عموم جامعهشان اینطور نیست. همه جامعه آمریکایی تئاتر ساموئل بکت را نمیفهمند، تنها قشر خاصی آن را درک میکند. اگر در پایتخت هنری دنیا نیویورک بروید میبینید که همه فرانس کلاین یا جکسون پلاک را نمیشناسند و کارهایش را هم درک نمیکنند. حتی شاید بگویند سیگار فروش بود؟با این وصف مدرنیته آنجا هم مورد قبول نیست.نه. اما اینکه تصور شود مردم یک درک عمیق از هنر مدرن دارند و جذبش شدهاند نیست. یک موزهدار یا گالریدار که تحصیلکرده است ممکن است بیاید و یک نقد هنری بنویسد و کتابی چاپ کند که تصور شود این مربوط به عموم جامعه اروپایی است. اما این در کل جامعهشان صدق نمیکند. اما مدرنیته تدریجاً در لایههای مختلف جامعه رسوخ پیدا خواهد کرد.جامعه اروپایی یا آمریکایی که بسیار پیشروتر از ما هستند چطور دنیای هنر نوین را درک نکردهاند؟ مردم این کشورهای پیشرفته از وسایل و ابزار مدرن کاربردی استفاده میکنند، چطور هنر مدرن را نشناختهاند؟به دلیل آنکه هنر با اصول کاربردی متفاوت است و بار معنایی دارد. فرد باید خوب هنر را بشناسد و خوب درک کند و برای خود ذهنی و درونی کند تا بتواند از آن استفاده کند. همه مردم اروپا که اغلب انگلیسی را میفهمند نمیتوانند جیمز جونز یا ویرجنیا ولف را بخوانند و درک کنند. این موضوع را قاطعانه میگویم، این مسأله دیگر مسأله نقاشی نیست. فکر میکنید زمانی که ساموئل بکت تئاتر دارد همه برای تماشای آن میروند؟ خیر. تنها یک قشر تحصیلکرده و فرهیخته برای تماشای تئاتر میرود. کسانی که از تأثیر کارهای او باخبرند و میشناسند میروند تا کار تازه او را ببینند.جامعه ما هم قشر تحصیلکرده دارد اما این قشر تحصیلکرده هم همانند عوام رفتار میکنند و کمتر سمت هنر مدرن میروند.بله. به خاطر اینکه شناخت ندارند و آن را دریافت نکردهاند. این مسأله زمان میبرد تا درست شود. باید بیشتر در مورد آن کار شود. باید مدارس هنری و رشتههای هنری در زمینه نقد هنر، پژوهش هنر، فلسفه هنر و زیباییشناسی و تاریخ هنر بیشتر شود. همچنین باید نشریات هنری افزایش یابند. هر چند امروزه نشریات هنری بیشتر از سابق است و این موضوع باعث شده که شرایط بهتری فراهم آید. در زمانی که بنده کنکور هنر دادم در همین ساختمان وسط دانشکده هنر تنها 60 نفر بودیم اما امروزه حدود 10 هزار نفر داوطلب هنر وجود دارد. حالا هر چقدر هم که افزایش جمعیت داشته باشیم. آن زمان 25 میلیون نفر جمعیت بود حالا 70 میلیون، در فاصله این 30 سال باید 2000 نفر افزایش داشته باشیم نه 100 هزار نفر. این به خاطر همین فعالیتهای هنری و معرفی هنر در جامعه است. امروز اگر شما هم هنر نخوانده بودی سراغ این مسأله نمیآمدی. نسل امروز بسیار فهیمتر و حساستر از نسل گذشته است. راحتتر مسائل را درک میکند.ما در مورد آشنایی و پیوند مردممان با هنر مدرن چه کارهایی میتوانیم انجام دهیم؟باید افرادی مثل شما بیایند و بنویسند تا مردم بیشتر آشنایی پیدا کنند.تلاش هنرمندان برای شناخت سلایق عموم جامعه چه میشود؟هنرمند کارش این است که برود گذشته را بشناسد، هنر را بشناسد و خودش را بیابد تا بتواند اثری را بیافریند. این کار اندکی نیست، با به نمایش گذاشتن اثر کار هنرمند تمام میشود. پس از آن افراد دیگر باید برای برقراری این ارتباط تلاش کنند که در این زمینه ضعیف عمل کردهایم. نقاش باید خلاقیت داشته باشد. نقاش که نمیتواند هم از زندگی و خانوادهاش بزند و انرژی بگذارد و هم به دنبال ایجاد ارتباط با جامعه باشد. زمانی که اثر هنری روی دیوار گالری میرود مأموریت هنرمند تمام شده است.هنرمندان حال حاضر در کشور همان مقداری که میفرمایید وظیفهشان است را انجام میدهند؟هنرمند دیگر چه کار باید بکند. درس میخواند، تاریخ هنر را میشناسد، خودش را میشناسد، هنر نوین اروپا را میشناسد، فضای آتلیه و منزلش را تنگ میکند تا آثار بیشتری ارائه دهد و در نهایت بسیار باید دوندگی کند تا اثرش بر روی دیوار گالری برود.به عقیده شما تمامی دانشجویان هنر واقعاً آمدهاند که هنرمند شوند و کاری خلاقانه ارائه دهند؟البته همه را نمیتوانم بگویم اما اغلب کسانی که وارد این رشته میشوند به خاطر وجود یک نیاز درونی آمدهاند که هیچ مکان دیگری نمیتواند پاسخگوی آن باشد. در نتیجه میآیند که نیازشان را در این مکان ارضا کنند و اگر در این مسیری که قرار گرفتهاند موفق شوند و به درجات عالیه در هنر برسند بسیار عالیست اما اگر هم نرسیدند چیزی را از دست ندادهاند.اما اساتید دیگر این نظر را ندارند و معتقدند که اکثراً برای وقتگذرانی این رشته را انتخاب کردهاند؛ بهطوری که از هفت ساعت کلاس کارگاه نقاشی تنها شاید یک ساعت حضور داشته باشند.بله. این مسائل وجود دارد، اما نمیتوان براساس این مسأله قضاوت کرد.تصور نمیکنید این شیوه نادرست در آموزش و بیعلاقگی دانشجو سر منشأ ارائه کارهای بیمفهوم در هنر است که نمیتواند با مخاطب ارتباط برقرار کند؟نه نمیتوان بر این اساس قضاوت کرد. بهعنوان مثال خیلی از هنرمندان تراز اول در قرن 20 وارد آکادمیهای هنری شدند. کسانی مانند هنری ماتیس که حداقل نمره را در کلاسهای خود دریافت کردهاند. اما پس از دوران دانشکده تبدیل به غولهای هنری شدهاند و رشد کردهاند. خلاقیت نطفهای است که در هر کسی وجود دارد اما باید در شرایط خاص خود قرار گیرد تا رشد کند. این شرایط خاص شامل اطلاعاتی است که به فرد منتقل میشود و در ضمیر ناخودآگاه نقش میبندد و ممکن است بعد از 20 سال رشد کند.دنیای ناخودآگاهی که محل رشد خلاقیت است بسیار وسیع است و بسیار ناشناخته که به سادگی نمیتوان در موردش قضاوت کرد. بسیارند از این افراد مانند ونگوگ یا گوگن که دوره فعالیتشان تنها 10 سال است.اما در این 10 سال واقعاً تلاش کردهاند؟بله. اما در ابتدا همه معتقد بودند که فردی بیاستعدادند و برای وقت تلف کردن به سمت هنر آمدهاند. همه هنرمندان اغلب این شرایط را داشتهاند. مثل جکسون پلاک که فردی الکلی بود یا هنری میشو که اعتیاد داشت. نمیتوان اینها را ملاک قضاوت قرار داد. اما موارد استثنایی هم مانند پیکاسو یا سالوادور دالی وجود دارند که مسیر درستی را پیمودهاند و به شهرت و ثروت در زمان حیاتشان رسیدهاند.با تمام این تفاصیل جامعه، هنرمند را میبیند که خود را تافته جدا بافتهای دانسته که فهم و درک سلیقه جامعه هم برایش از چنان اهمیتی برخوردار نیست و همین عامل جدایی جامعه از هنرمند میشود.هنرمند بیارتباط با جامعه نیست. هنر در خلأ شکل نمییابد، هنر کاملاً در بطن جامعه شکل میگیرد. اگر دقت کنید میبینید که هنر هر دورهای چکیدهای از جامعهای است که هنرمند در آن زندگی میکند و اثرش را خلق میکند اما نوع بیان و فعالیتی که هنرمند میکند جلوتر از دانش و درایت و سطح شعور همگانی زمانه خودش است و همین سبب میشود که جامعه نتواند آنها را درک کند و فاصله میانشان ایجاد شود. اما با گذشت زمان همان جامعهای که هنرمند و اثرش را طرد میکرد پذیرای او خواهد بود. من اصلاً اعتقاد ندارم که هنرمندان در برج عاج مینشینند و با بیتفاوتی نسبت به جامعه برخورد میکنند و این گفته پیکاسو است که هنرمند برای آنکه شناخته شود صد سال زمان نیاز دارد و این شامل همه دورههاست. مثل نگارههای دوره هرات که امروز مورد قبول و پسند همگان است، در زمان خودش مردم هم متوجه آن نمیشدند، اما با گذشت 500 سال از تاریخشان مورد قبول جامعه هستند.آن دوران علوم و کتاب و کتابخوانی محدود به سطوح خاصی بود.درست است، این کارها میان افراد نخبه دست به دست میشد و میان مردم رایج نبود، اما اگر هم شرایطی بهوجود میآمد که در میان جامعه رواج پیدا میکرد جامعه نمیپذیرفت؛ این به دلیل آن است که این هنر بسیار متعالی است.اما برخی از همان طرحها در فرشها و ظروف وجود دارد.بله. در آن موارد آثار شکل کاربردی به خود میگیرند و به همین خاطر مورد پذیرش جامعهاند. هواپیما، تلفن همراه و... هم از دستاوردهای دنیای نو است و علت پذیرش جامعه کاربردی بودن آنهاست.در واقع باید ذهن جامعه ابتدا آماده شود تا مورد پذیرش قرار گیرد؟بله، طرح فرش و لباس و موبایل چون کاربردیاند راحت مورد قبول جامعه قرار گرفتهاند. باید ذهن مردم آماده شود و این یک فرایند طولانی است که زمان بسیار میبرد. مثلاً کسی از دوستانم برای من و نوع کارهایم ابراز تأسف میکرد که چرا اینطور کار میکنم. در جواب به او گفتم چرا امروزه در سفر حج مردم به مانند گذشته از کاروانها و... استفاده نمیکنند، من هم به همان دلیل که جامعه پیشرفت کرده به این شیوه کار میکنم.چطور به نقاشی علاقهمند و وارد این رشته شدید؟دوران تحصیل ما مانند شما نبود که پس از دوران متوسطه به دبیرستان برویم. ما زمانی که تا کلاس ششم درس میخواندیم یک سیکل اول دریافت میکردیم و پس از آن دوران دبیرستان بود که به آن سیکل دوم میگفتند که رشتههایی از قبیل طبیعی، ریاضی یا ادبی را شامل میشد. من پس از گرفتن مدرک سیکل اولم یا باید رشته ادبی میخواندم یا ریاضی و از آنجایی که در هیچکدام تبحری نداشتم دچار یک سرگشتگی در این مقطع شده بودم تا اینکه در همان دوران که تابستان بود و موقع تعطیلی مدارس یک روز از همین چهارراه امیراکرم میگذشتم که به یک تابلو برنجی برخوردم که از هیچیک از چیزهایی که رویش نوشته شده بود سر درنیاوردم. تنها موردی که فهمیدم این بود شکوه ریاضی! روی تابلو نوشته شده بود آتلیه نقاشی شکوه ریاضی، دیپلم بوزار پاریس. من اصلاً نمیفهمیدم آتلیه چه هست یا دیپلم و بوزار پاریس یعنی چه، خیلی تعجب کردم. از پلههای ساختمان رفتم بالا و دیدم که یک مجسمهای وسط یک اتاقی هست و سه پایههایی و افرادی که در حال طراحی کردن هستند.تا اینکه یک خانمی که جوان و زیبا بود آمد جلو و به من گفت: چی میخوای؟ بسیار باجذبه و جدی بود بهطوری که همه از او حساب میبردند. گفتم از اینجا رد میشدم گفتم بیام ببینم اینجا چیه (هنوز نمیدانستم آتلیه یعنی چه) که پیشنهاد کرد که آنجا طراحی کنم و گفت که باید کاغذ فیلی بخری و زغال.تهیه کردید؟آن موقع نمیفهمیدم کاغذ فیلی چیه یا زغال چرا باید بیاورم، تصور میکردم زغال توی سماور زغالی را میگوید که گفت برای طراحی باید به مغازه ژاندارک بروم و این وسایل را تهیه کنم. آدرس را داد و من هم آنها را تهیه کردم با اینکه هنوز هم نمیدانستم کاغذ فیلی و زغال به چه کار میآیند.کلاسها و آموزش چگونه بود؟خانم ریاضی گفت که هفتهای سه روز به این آتلیه میآید ولی مابقی هفته را ما هنرجوها باید در همان مکان کار کنیم. بااستعداد بودید؟اوایلش هرچه طراحی میکردم را پاره میکرد و میریخت دور. همین باعث میشد بیشتر زده شوم. تا اینکه سه ماه تابستان تمام شد و ایشان کمکم من را پذیرفت و من هم شرایطم را برای ادامه تحصیل برایشان توضیح دادم که در انتخاب رشته تحصیلیام دچار مشکل شدهام که پیشنهاد کرد به هنرستان نقاشی بروم. البته این موضوع هم برایم یک مورد غریبه و جدید بود. اصلاً نمیدانستم هنرستان نقاشی به کجا میگویند. خانم ریاضی برایم توضیح داد که باید یک کنکور بدهم تا پذیرفته شوم که بنده به آنجا مراجعه کردم و گفتند باید هفت هزار یعنی هفت تا یک قرانی برای ثبتنام کنکور پرداخت کنی.مکانش را به خاطر دارید کجا قرار داشت؟سر کوچه تنکابن در پیچشمیران، خیابان شاهرضای سابق که امروز انقلاب میگویند. رفتم آنجا و کنکور دادم و قبول شدم و به هنرستان رفتم.تا پیش از آن اصلاً طراحی نکرده بودید؟نه. من هم مثل همه بچهها در دوران تحصیلم تنها در ساعات درس نقاشی طراحی کرده بودم و شناختی از هنر و رشته نقاشی نداشتم.به غیر از شما چه کسانی در کلاسهای خانم ریاضی شرکت میکردند؟زندهرودی، پیلآرام، شیدل، قندریز و ... البته خانم ریاضی سرطان خون گرفت و در 40 سالگی درگذشت.خانم ریاضی از کجا نقاشی و طراحی را آموخته بود؟پدرش ارتشی بود و بعد از تمام شدن درس خانم ریاضی او را به بوزار پاریس فرستاده بودند برای تحصیل.به نظر شما خانم شکوه ریاضی چقدر در زمان حیاتش شناخته شده بود؟هیچی. یادم میآید پس از پیروزی انقلاب و بازگشایی دانشگاهها یکی از دانشجویانم با توجه به تعریفهایی که از خانم ریاضی کرده بودم علاقهمند شد که رسالهاش را در رابطه با آثار خانم ریاضی بنویسد و با توجه به اینکه ایشان در 40 سالگی فوت کرده بود و کسی از اقوامش خبری نداشت من خانم طلیعه کامران که یکی از شاگردان ریاضی بود را معرفی کردم برای حضور در مراسم که ایشان هم برادر خانم ریاضی را به ما معرفی کرد. پس از اجرای مراسم و صحبت اساتید و داوران در رابطه با شکوه ریاضی و آثارش، برادرش بعد از 40 سال که از فوت خواهرش میگذشت، گفت: ما واقعاً نمیدانستیم که یک چنین خواهری داشتیم. این به خاطر این است که اندیشه هنرمند بسیار فراتر از زمان حیاتش است که باعث میشود یک رساله دانشگاهی در رابطه با آن کار شود تا شناخته شود و عموم مردم او را بشناسند.کدام یک از اساتیدتان بر روی شکلگیری آثار شما تأثیرگذارتر بودهاند؟به خاطر دوران نوجوانی و سرگشتگی آن دوران فکر میکنم آن تأثیری را که خانم ریاضی در شکلگیری کار من و رشد کردن من در مسیر هنر داشت هیچکس حتی اساتید آن طرف دنیا هم که شاگردشان بودم بر من در دهه 1330 نداشته است. چطور به شیوه امروزتان رسیدید؟به هر حال ساختارهای ذهنی انسانها با یکدیگر متفاوت است. یکی ساختاری ریاضی دارد و دیگری عاطفی و احساسی.چه ارتباطی بین هنر ما و هنر و شیوههای هنری کشورهای مدرن وجود دارد؟من معتقدم که هنر ما جایگاه خاص خود را دارد. فرهنگ تصویری ما با تمام مشکلاتی که در هر دوره برایش به وجود آمده اما باز هم در بین فرهنگهای تصویری دنیا تراز اول است.