کد خبر: 200801
تاریخ انتشار: ۱۶ دی ۱۳۸۸ - ۰۰:۰۹
نگاه تحلیلی «جوان» به فرایند ترجمه در ادبیات داستانی
پیش از هر چیز برای اینکه به مبحث ترجمه در این روزهای ادبیات فارسی به ویژه در مقوله‌ای مانند داستان نویسی نگاهی بیندازیم بد نیست که به چند عبارت بدیهی نگاهی قابل تامل و دوباره کنیم. ابتدا اینکه ادبیات از سال‌ها پیش و شاید درست از زمانی که نخستین متن داستان گونه را در بطن خود متولد کرد، ‌به مخاطبانش فراتر از مرزبندی‌های جغرافیایی صاحب خود نگاه داشته است. ‌بخواهیم و یا نخواهیم و حتی بپسندیم یا نپسندیم داستان زاییده تخیل انسانی است به نام نویسنده که در شرایط جغرافیایی و اجتماعی و فرهنگی پیرامون او ساختار ذهنی او را به سمت و سویی سوق داده است تا ماجرایی را تخیل وار به دسته دیگری از انسان‌ها عرضه کند. ‌جدای از وجوهی از ادبیات که به بیان صرف خاطرات می‌پردازد، ‌قالب بیشتر متون‌هایی که در روزگار امروزمان به عنوان متن می‌شناسیم بر همین ساختار است که معنی پیدا می‌کند. ادبیات به عنوان زبانی جهانی و حتی به عنوان بخشی از حافظه تاریخی تمامی مردمان جهان برای عرضه شدن به تمامی کسانی که خود را متعلق به آنها می‌داند و حتی برای ارائه شدن به کسانی که شاید با وجود همه شاهراه‌های ارتباطی در جهان پیرامون ما امکان ارتباط‌گیری و اطلاع یافتن از ظهور و بروز آن را به دست نیاورده باشند، ‌راهی جز نشستن در قالب و قلب این مخاطبان با زبانی غیر از زبان مادری و متولد یافته خود ندارد. ترجمه درست از همین جا آغاز می‌شود. ‌همه ما می‌توانیم با صرف ساعتی وقت در خیابان‌هایی در شهرمان که در واقع مراکز عمده عرضه کتاب هستند به این ‌حقیقت برسیم که بخش عظیمی از آنچه ما به عنوان میراث مکتوب ادبی در سطح جامعه خود و در ذهن و زبان اهالی کتاب جاری می‌بینیم، در واقع شکل گرفته از ترجمان ادبی داستان‌هایی است که ‌خارج از مرزهای جغرافیایی ما توانسته‌‌اند به نوعی ارتباط و پیوند با مرزهای فکری ما دست پیدا کنند و به اصطلاح داستانی را خلق کنند که دلش به دل ما نیز راهی دارد. یک پرونده با هزاران شاکیاما موضوعی که در این میان برای یک مخاطب ادبیات می‌تواند محل اولین پرسش برای ایجاد این پیوندهای عاطفی و فرامرزی که ذکرش رفت باشد، ‌این است که مترجم کیست، ترجمه چیست و از میان تمامی ترجمه‌های ملون موجود کدامیک به درستی ‌همان حسی است که نویسنده به صورت داستان به ‌خلق آن پرداخته است؟ محمود حسینی زاد (مترجم) در این باره معتقد است: ‌«در کشور ما امروزه تعداد کمی مترجم وجود دارد که نویسنده هم هستند اما به اعتقاد من مترجم باید کاملا به ادبیات تسلط داشته باشد و مکتب‌های مختلف ادبی را بشناسد. ‌از طرفی این حرف هم درست است که اگر مترجم دستی در نوشتن داشته باشد ممکن است به ترجمه لطمه بزند یعنی مترجم به سلیقه خودش متن اصلی را پیاده کند که این البته در صورتی رخ می‌دهد که مترجم یک نویسنده متوسط باشد. ‌چون یک نویسنده متوسط مثل یک مترجم متوسط، ‌‌سبک‌ها و مکتب‌ها را نمی‌شناسد. ‌اگر نویسنده یا مترجم قوی‌ و باسواد باشد، ‌قطعا این تداخل پیش نمی‌آید.»جدای از ذوق و هنر داستانی مترجم در خلق یک اثر اما آیا ترجمه تنها بازگردانی تعدادی ‌لغت از زبانی به زبان دیگر و جمله سازی بر اساس آن است؟کاوه میرعباسی، ‌مترجم ادبیات داستانی، ‌در این باره ‌می‌گوید: ‌افرادی که فکر می‌کنند ترجمه تنها بازگردانی لغات است، ‌تجربه‌ای در این زمینه ندارند. ‌پیدا کردن لغات در دیکشنری تنها یکی از مراحل ترجمه است؛ ولی همان هم بسیار مهم است. ‌اینکه در فرهنگ لغت اولین معنی را برای کلمه‌ای پیدا کنید و در متن استفاده کنید، ‌همان اتفاقی است که برای بسیاری از دانشجویان می‌افتد و در دارالترجمه‌ها به چشم می‌خورد. ‌اما به واقع در هیچ زبانی دو کلمه هم معنی کامل پیدا نمی‌شود. ‌این بدین معناست که ممکن است کلمات معنای مشابه داشته باشند اما کاربرد آنها در جملات متفاوت است و نمی‌توان این کلمات را به جای یکدیگر استفاده کرد. ‌مترجم باید این آگاهی و دانش را داشته باشد تا همیشه بهترین و مناسبترین کلمه را برای ترجمه خود استفاده کند تا نزدیکترین معنی و کاربرد را به واژه اصلی داشته باشد. ‌تصورات ساده دلانه و ساده لوحانهمسعود هاشمی، عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی و مدرس ترجمه ادبی در این دانشگاه هم بر این عقیده است که تصور اینکه ترجمه کار ساده‌ای است و با یک فرهنگ لغت معمولی انجام می‌شود، ‌تصوری است که از ناآگاهی از این فرایند پیچیده ایجاد می‌شود. ‌ترجمه فرایندی است که نیازمند هوشیاری کامل و آگاهی تمام و کمال از جنبه‌های مختلف چند زبان دارد. هاشمی ‌به نقل از پیتر نیومارک می‌گوید: ‌ترجمه به چند عامل بستگی دارد که مترجم باید آنها را مورد توجه قرار بدهد. ‌ابتدا باید بدانیم که ترجمه ابزاری فرهنگی است. ‌از سویی متن اصلی را تا آنجا که لازم است باید تغییر داد تا با فرهنگ مقصد سازگاری پیدا کند و از سوی دیگر متن اصلی باید با کمترین تغییر ترجمه شود تا بیانگر شیوه تفکر و بیان ملتی دیگر باشد. ‌از سوی دیگر عامل زبانی از دیگر عوامل تاثیرگذار در ترجمه است. ‌مترجم باید تا حد امکان کلمات و تعبیرات نویسنده را به کار ببرد و از این راه زبان مقصد را غنی کند و از طرف دیگر از به کار بردن کلمات و تعبیرات نویسنده که زبان مقصد را فاسد می‌کند، ‌پرهیز کند. ‌وی ادامه می‌دهد عامل اخلاقی ‌بدین معنا است که مترجم باید لفظ به لفظ به نویسنده متعهد باشد؛ اما در عین حال باید به روح اثر هم متعهد باشد ‌و عامل زیباشناختی که معنی آن این است که مترجم باید با نقض قراردادهای عرفی زبان مقصد و آشنایی‌زدایی، ‌غرابت زبانی متن اصلی را تا حد امکان به ترجمه منتقل کند را نیز نباید در این میان فراموش کرد. اما کسب و آموختن این نکات کوچک و بزرگ را تنها از راه تجربه می‌توان انتظار داشت و یا می‌توان از شیوه‌های اکتسابی نیز به کسب آنها امیدوار بود. ‌به زبان دیگر آیا صرف تجربه تحصیلات در موضوع زبانی غیر از زبان مادری می‌تواند به خلق یک مترجم مبدل شود و آیا این موضوع می‌تواند اساس ‌انتخاب مخاطبان ادبیات داستانی برای انتخاب ترجمه‌ای حقیقی از یک متن قرار بگیرد؟دو پاسخ به یک ابهامسعید سبزیان مترجم و نویسنده کتاب «داستان و تئوری‌های ترجمه» در این باره می‌گوید: ‌راه مترجم شدن از دانشگاه نمی‌گذرد. ‌ولی دانشگاه ذاتاً از توان مترجم‌سازی برخوردار است؛ در عین حال هر مترجم ادبی باید الزاماً با صناعات ادبی آشنا باشد و مثلاً ساز و کار کنایه و استعاره را بشناسد تا بداند اصلاً متن چه می‌گوید و بتواند آنها را ترجمه یا بازآفرینی بکند. ‌علاوه بر این باید مترجم به صورت تئوریک با شگردهایی مانند «متن‌افزایی» و «متن‌کاهی»، ‌«تقلیل استعاره به مفهوم در تنگناهای فرهنگی» ‌و «برابرسازی بلاغی» آشنا باشد. وی ادامه می‌دهد: ‌«این تصور که فقط دانستن زبان مبدأ و مقصد دو لازمه اصلی و کفایی برای ترجمه باشند، ‌باوری غلط است. ‌قطعاً آگاهی «آکادمیک یا خودآموخته» و تسلط بر نوشتار از شرایط مطلق برای ترجمه مطلوب هستند. ‌پس آگاهی به نظریه‌های ترجمه مهم است، نه از کجا یاد گرفتن آنها. ‌این کار مثل شنا کردن است. ‌بچه‌های شهری در استخر شنا یاد می‌گیرند، ‌با تکنیک‌هایی که سرعت و کیفیت بازی آنها را بالا می‌برد؛ ولی روستایی‌ها در رودخانه یاد می‌گیرند و گاهی بعضی جانشان را از دست می‌دهند.»البته در این میان هستند کسانی که وجود تجربه‌های آکادمیک را در ساخته شدن یک مترجم بسیار مثبت می‌دانند. ‌مسعود هاشمی، ‌مدرس ترجمه در دانشگاه آزاد اسلامی در این باره می‌گوید: ‌«تحصیل رشته تربیت مترجم در دانشگاه راهکاری مناسب برای مترجم شدن است؛ اما کافی نیست. ‌تجربه و علاقه فراوان می‌تواند تکمیل‌کننده کار یک مترجم خوب باشد.»هاشمی می‌افزاید: ‌«به نظر می‌رسد که نه تنها این رشته دانشگاهی بلکه همه رشته‌ها با ارائه چند واحد، ‌فقط نوعی راهنما و نقشه خوب برای دانشجویان و مترجم‌ها فراهم می‌کند. ‌استادان در دانشگاه فقط می‌توانند به راهنمایی و معرفی منابع مترجم شدن بپردازند اما علاقه، ‌‌سعی، ‌کوشش و کسب تجربه قدم مهمی ا‌ست که مترجمان تازه‌کار باید در مراحل بعدی بردارند. ‌نکته بعدی که شاید از این مهم‌تر باشد، ‌بحث تخصصی کردن هر دانشگاهی است که این رشته را ارائه می‌کند و به تربیت مترجم می‌پردازد. ‌ناکافی بودن واحدها و پرداختن جسته و گریخته عاملی است که باعث می‌شود تا در آینده هر دانشگاهی به تربیت مثلاً فقط مترجم شفاهی ‌یا مترجم متون سیاسی، ‌متون ادبی ‌و مطبوعاتی و ... ‌غیره بپردازد. ‌شاید با تخصصی شدن تربیت مترجمان و بالطبع، ‌افزایش میزان واحدها، ‌امر آموزش با دقت و ممارست بیشتر صورت بگیرد. ‌این امر البته ممکن است فارغ‌التحصیلان این رشته را در آینده با مشکلات یافتن کار ترجمه به صورت تخصصی روبه رو کند. ‌مسلماً داشتن مدرک و دانش تخصصی و آکادمیک شرط اساسی است؛ اما تجربه، ‌تمام‌کننده آن است.»با این وجود اگر ترجمه را ترکیبی از تحصیلات آکادمیک و نیز رعایت و آموختن برخی نکات آموزشی و زیبایی شناسانه در ادبیات بدانیم هزار توی ترجمه در روزگار ما برای پاسخگویی به سؤالاتی نظیر چگونگی و مبنای انتخاب یک متن برای ترجمه و چگونگی شناخت و حضور نیازهای مخاطب در این انتخاب و نیز آنچه که به فرآیند چند ترجمگی از برخی آثار منجر می‌شود هنوز راه نپیموده بسیاری پیش روی خود دارد که در آینده نزدیک در قالب گزارش‌هایی به آن خواهیم پرداخت.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار