
ویکیپدیا، دانشنامه آزاد اینترنتی، بعد از اینکه مینویسد غزالی شهرکی سینمایی در غرب تهران برای ساختن سریالهای ایرانی است، از آتش سوزی سال 87 این مجموعه خبر میدهد. جالب است که خبر آتش سوزی و از میان رفتن، بلافاصله بعد از ذکر شهرک غزالی، جایی که برای یادآوری خاطرات ملی ساخته شده، به میان میآید. معنی دیگر این همنشینی نشان میدهد چه بخواهیم و چه نخواهیم آتش سوزی و از میان رفتن به همه جای خاطرات تاریخی ما سرایت کرده، چون همه ما در معرض فراموشی هستیم، در معرض از یاد رفتن و شهرک غزالی قرار است جلوی این نسیان را بگیرد، نه به یاد بیاوریم.
دلتنگیهای شهرک خیابان پنجاه و پنجم
خیابان پنجاه و پنجم سمت شمال از جاده مخصوص کرج را که بروی، نرسیده به آخرش، جایی پر از ماشینهای سواری است. یک پارکینگ بزرگ که در آن همه رقم اتومبیل چیدهاند، چرا که به گفته مسؤولان، شهرک غزالی روزانه تا 1000 نفر بازدیدکننده هم دارد.
ورودی این شهرک را یک اتاقک نگهبانی، کنترل میکند و مثل بازداشتگاه آلمانیها، میله بالارونده برقی در اول آن، همه را متوقف میکند و تا کسی آن ورودی هزار تومانی را ندهد، میله بالا نمیرود. بعد، وقتی به مدد کاغذهای سبزرنگ بهادار، میله آلمانها بالا رفت، میتوانی قدم به نوستالوژیای هنری زنده یاد علی حاتمی بگذاری که دقیقا 30 سال پیش، عزم جزم کرده بود تا خاطرات کهنه خود را از طهران قدیم در قالب این دیوارهایی که امروز بوی نم و نای آن از میان سقف ترک خوردهاش، بیرون زده، زنده کند و چه خوب خاطرات غبار گرفتهاش را تجسم و تجسد داد تا شهرک غزالی پا به تهران جدید بگذارد، تهران مدرن امروز با همه آسمانخراشها، برجها، اتوبانها و صد البته تازه به دوران رسیدههایش.
شهرک غزالی، البته دیگر بوی خاطرات حاتمی را نمیدهد، چون هنرمند استخوان خرد کرده پرده نقرهای ایرانی، دیگر نیست تا جار و جنجال «حمال»های بازار را در زیر تاق ضربی «چارسوق» دربیاورد و «ابوالفتح» را وادارد تا در راسته صحافها، «رضا تفنگچی» را به افسون «شکارچی! تا کی کبک و گوزن؟ عزم شکار ناب کن» به «انجمن مجازات» بکشاند تا جمشید مشایخی، بعد از 20 سال به طهران (چه میگویم؟ شهرک غزالی) برگردد، بیست سال دیرتر، بیست سال پیرتر!
این میشود که دلتنگیهای شهرک خیابان پنجاه و پنجم، از روزهای پرشمار تاریخ جلو میزند و بازدیدکننده را با خود به نوای «شد خزان» و «الهه ناز» میکشاند تا باور کنند هنوز در گوشههای گرد گرفته ذهن خود، جایی برای خاطرات سالهای گذشته، باقی مانده، البته اگر بشود گفت خاطرات، نه خطرات!
شهرکی جهانی در غرب تهران
حالا شهرک غزالی، به غیر از خیابان لاله زار، گراند هتل، گراند سینما و صحنه سردر معروف آن با «فیلمهای مهیج و آکتورهای مهم»، «قهوه خانه مشهدی اکبر» و بسیاری از اماکنی که اکنون فقط در یادها مانده، هزار و یک مکان دیگر را هم در خود جای داده است.
حالا از معبد هیکل واقع در اورشلیم گرفته تا قلعه کاوه آهنگر و میدان بهارستان با آن پیکرهای که صاحبش 30 سال پیش مرد و استخوانهایش در مصر و اردن پوسید و به تاریخ پاسخی نداد، در این شهرک ساختهاند تا فرمانداری شهر ساوه که صد البته در دوره پهلوی اول، «شهر سامان» بود، لطفا با بخش سامان، واقع در شهرستان شهرکرد اشتباه نگیرد که آنجا هم البته داعیه شهر شدن دارد اکنون.
حالا غزالی، فقط نه در طهران قدیم، بلکه در خاطرات تاریخی «مریم مقدس» هم زنده شده است. کافی است بیننده، نگاهی به ستونهای عظیم بیت اللحم بیندازد که چطور بیش از 20 متر در آسمان قد برافراشتهاند و اگر دست مریزادی برای سازندهها نگوید، حتم آهی از سر تاسف خواهد کشید که این همه یادگاری نویسی و خطخطی کردن سنگها و دکورهای تاریخی، به درد چه کسی میخورد. به قول بزرگی، معلوم نیست کدام دست قلم شدهای اسم خودش را روی سنگهای دکور معبد هیکل نوشته و بعد تاریخ هم زده که بله، ما با دوستانمان در چنین روز فرخندهای از غزالی دیدن کردیم و آسمان را بر سنگ نوشتیم! لطفا از خدا بخواهید زودتر نوشته شود اسم آن دوست بر سنگی که باید، نه در دکور غزالی.
یاد کوفه در کوچههای توطئه
«اینجا سردر خانه قطام است، ورودی کوفه»
جمله را یکی از کارکنان روابط عمومی غزالی میگوید. کسی که به قول خودش تا ساعت 2 بعدازظهر به عنوان «تور لیدر» برای بازدیدکنندگان توضیح میدهد چرا شهرک ساخته شد و قسمتهای اضافه شده به آن کجاهاست و بعد از ساعت 2 میماند اضافه کاری برای حراست فیزیکی از شهرک، چون «نیرو» ندارند، خودش میگوید.
خانههای کوفه، همه فرو ریختهاند. کوفه شهرک را میگویم. تو در تو ساختهاند، طوری که الان در قرن 21 هم که از میان آن میگذری، بوی توطئه، دسیسههای مردان هزار نقش و هزار رنگ میترساندت، میلرزاندت. اینجا همه چیز بوی کوفه را میدهد، غربت دیوارهای کاهگلی، هزار توی خم اندر خم کوچههای گردگرفته و اگر نبود این یادگاری نویسیهای مضحک که اسم بازدیدکنندگان را به دیوارهای کاهگلی و درهای چوبی کنده، حس ناخوشایند دسیسههای پشت پرده، فراریات میدهد، چه کشیدهاند آنهایی که در کوچههای کوفه واقعی 14 قرن پیش، سینه سپر کرده بودند از حق دفاع کنند و در نهایت، توطئه پشت توطئه، دیوارهای این شهر را در خود فروخورد.
هنروران معبد سلیمان
پشت دیوارهای کوفه، بلندای معبد سلیمان است. ورودیاش را با قفل آویز بستهاند که راهنما میگوید برای این است که هر «هنروری» از راه میرسد، فقط دیوارها را تخریب میکند و یادگاری مینویسد. «هنرور» لفظ محترمانه همان «سیاهی لشکر» است که این روزها از گوشه خیابانها جمعشان میکنند، اجیر میشوند به روزی 10 هزار تومان که البته، 7 هزار تومان آن، حق دلالی و گروکشی مدیران تولید است و آن چیزی که دست «هنرور» را میگیرد، میشود روزی یک دست چلوکباب یخ زده و دست بالا 3 هزارتومان پول؛ این هم آخر و عاقبت عشق سینما برای عدهای که نه آشنایی درست و حسابی دارند و نه پول و پلهای تا نردبانی درست کنند برای بالا رفتن از رؤیای دنیای مدرن، دنیای تصویر و پرده نقرهای: «هنرور» شدن!
هر روزی که به غزالی بروید، چندتایشان را میبینید که گوشه و کنار پلاسند. با شولایی کهنه و پاره، از پارچههای عهد عتیق، شندره و بید زده که به عنوان بالاپوش به سر و کول انداختهاند و بیشتر پاتوقشان نمازخانه شهرک غزالی است. کنار در ورودی، سمت چپ. مکانی که از نمازخانه بودن، تنها گنبد و دو گلدسته توخالی دارد که با مفتول ساختهاند، بدون هیچ چیز. هنروران این مکان، از هزار فرسخی داد میزند چه کارهاند. از کنارت اگر بگذرند، باید مراقبت باشی، دست خودت نیست، بیماران آلوده به کراک و هزار درد بی درمان دیگر، قابل اجتنابند، نیستند؟
راهنما میگوید: «اینها را چند بار انداختهایم بیرون. ولی وقتی میخواهند در نقش هنرورها ظاهر شوند، دوباره بر میگردند و دیگر نمیشود بیرونشان کرد. » از پشت سر، آن دو جوان را نگاه میکنم تا دور میشوند. با مانتوی هزار چین مدل هزار دستانی که صد جایش پاره شده و کفشهایی که معلوم نیست از کجا پیدا کردهاند، شانههای قوز کرده و کشیدن پاشنهها روی زمین، تابلوی معمول بیماری اعتیاد است: هنرور بیمار!
دکورهای سه بعدی با فضاهای داخلی
زنده یاد حاتمی وقتی هزار دستان، دستش را توی پوست گردوی ساخت غزالی گذاشت، هر چه مایه کرد، برای دکورهای دو بعدی بود. برای ساختن نمای خارجی ساختمانهای لاله زار. شاید یکی دو ساختمان را سه بعدی کرده بود، گراند هتل و اگر بشود گفت جاهایی مثل دکانهای صحافی و مطب حکیم باشی زیر بازارچه را. الان البته دکورها را در این شهرک سه بعدی میسازند. به عبارت واضح تر، ساختمان را کامل پیاده میکنند. نمونهاش همین میدان بهارستان که دورتادورش را ساختمانهای واقعی ساختهاند با ابعاد واقعی که به گفته یکی از سازندگانش، حتی گلدانهای دور میدان را هم عینا بازسازی کردهاند. البته 4-5 سالی میشود این میدان را در شهرک و میدان کنار دستیاش را برای پروژه «کلاه پهلوی» پلمب کردهاند و بزرگ در ورودی آن نوشتهاند: فیلمبرداری و عکس برداری ممنوع!
فضاهای داخلی این دکورها به قدری واقعی است که تصور میکنی در میدان بهارستان نیم قرن پیش قدم میزنی. در همان جایی که روزی لیاخوف، دست به توپ برد تا خانه ملت، آماج توپهای روسی شود. حالا بیشتر پروژههایی که در غزالی اجرا میشود، فضاهای داخلی لازم را هم دارد. جاهایی مثل خانه مدرس در خواف و اردستان و تهران که حتی در قفسه کتابهایش نیز اکسسوار صحنه اصلی، همچنان گرد میخورد.
البته اگر از یاد ببری غزالی، تنها یک شهرک سینمایی و تلویزیونی است، آنگاه خود را در فضاهای قدیمی ایران و جهان حس خواهی کرد و میروی تا بار دیگر جوگیر شوی، آن هم چه جوی! جو نوستالوژیک غزالی!