کد خبر: 200665
تاریخ انتشار: ۱۴ دی ۱۳۸۸ - ۱۷:۱۷
جایی نرسیده به انتهای لاله‌زار در شهرک غزالی، درست اندکی بالاتر از آن ماشین دودی زنگ زده و قراضه که میان خیابان رها شده و باران می‌خورد، در و دکان آقای مقدم خیاط قرار دارد. البته روی تابلوی مغازه نوشته شده عتیقه فروشی، ولی عتیقه جات به جایی نیست، فقط مقدم، کلاه‌های سرداری دست‌پخت خودش را سر مردم می‌گذارد و اگر یک جفت گوش ملی گیر بیاورد، تا صبح روز قیامت که زمان دمیدن اسرافیل در صورش است، شعر «بی‌تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم» را از بر می‌خواند.
می گوید: در زمان ما (منظورش 50 سال پیش است) هر کسی این شعر را می‌شنید، یقه خانم والده را می‌گرفت که زود برای من دست و آستین بالا بزن، وگرنه راه می‌افتم توی خیابان‌ها و می‌روم عاشق می‌شوم.
بعد، به کوزه‌های خطاطی شده توی ویترین اشاره می‌کند و می‌گوید: ببین! زیر این شعرها اسم خودم نوشته شده، راستش را بخواهید سال‌هاست علاوه بر خیاطی و طراحی لباس برای فیلم‌ها و سریال‌ها، تا دلتان بخواهد، شعر هم می‌گویم.
یاد آن بیت‌های ناب مرحوم حاتمی در اولین فیلم رنگی تاریخ سینمای ایران می‌افتم که از زبان آن کچل مادر مرده می‌گفت: «تاجر ورشکسته شاعر می‌شه، شاعر پولدار می‌ره تاجر می‌شه!»
این طور که پیداست، مقدم ورشکسته نشده، شاعر شده است، خیاطی که عاقبت در کوزه شعر افتاد.
درست در ابتدای ورودی لاله زار، عبداللهی در کارگاه خیاطی خود، پشت ویترینی از دامن های چین دار و هزار رنگ روزگار قدیم مشغول کار است. 34 سال است که او با سازمان همکاری می‌کند و 3- 4 سال است که اینجا در کارگاه خود، یاد جامه های قدیمی را زنده نگاه می‌دارد. آنچنان که خود می‌گوید در بسیاری از مجموعه‌ها چون «مردان آنجلس»، «تنهاترین سردار»،«امام علی» و. . . نیز همکاری داشته است. سر صحبت را که با او باز می‌کنم، هزار حرف نگفته از دلش بیرون می‌ریزد. می‌گوید:
«من دلم می‌خواست از این لباس‌ها نمایشگاهی برپا کنیم تا هم مردم با فرهنگ اقوام مختلف آشنا شوند و هم همه بتوانند از این لباس‌ها بخرند و استفاده کنند. اما کسی به این مساله توجهی نشان نمی دهد. مثلا نمایشگاه لباس ایرانی برپا می‌شود که قیمت هایش آنقدر بالاست که کسی نمی‌تواند بخرد. من این لباس‌ها را با پارچه هایی می‌دوزم که هم سبک و راحت است و هم قیمت آن خیلی ارزان تر تمام می‌شود. اما دانشجویان طراحی لباس که گاهی اینجا می‌آیند، حتی جنس پارچه را نمی‌شناسند. خب ما می‌توانیم برای اینها کلاس برگزار کنیم. من تجربه هایی در این زمینه دارم که هر کدام یک حرفه جداگانه است. اما نمی دانم این طرح‌ها را کجا باید ثبت کرد. مساله این است که ما همیشه در مدل لباس جا مانده‌ایم و یک طرح فقط 6 ماه طول می‌کشد تا تصویب شود. متاسفانه وقتی برای ما مساله نان شب واجب می‌شود، خلاقیت کنار می‌رود. اما اگر امکانات و حمایت لازم صورت بگیرد من می‌توانم هر 20 روز یک طرح تازه بدهم. »
بحث کهنه و به سرانجام نرسیده لباس ایرانی را تمام می‌کنم و او را در شکوه لباس ساسانی و زری دوزی های قاجار تنها می‌گذارم و در ظهر ساکت لاله زار دوباره قدم می‌زنم، لاله زار شهرک غزالی!
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار