
تا حالا فکر کردهاید واقعاً میشود خیلی جاها خوابید؟ توی رختخواب هر شبتان در اقامتگاه دائمی، میان کیسه خواب منهای 18 در سرمای استخوانسوز کوه، روی نیمکت پارکی در یک شهر دور افتاده، زیر پل مرطوبی که هر لحظه سگهای ولگرد از آنجا رد میشوند و خیلی جاهای دیگر.
خوابیدن اما در خوابگاه دانشجویی، لطف دیگری دارد که اکثر اهل دانشگاه از آن بهره کافی بردهاند. بودن در خانه دانشجویی هم تجربهای معادل همان خوابگاه دانشگاه را به آدم تحمیل میکند. زندگی در محیطی کاملاً عمومی؛ جایی که فقدان چیزی با نام فراموش شده «حریم خصوصی» از بارزترین مشخصههای آن است و باعث میشود پس از مدتی انسان، واقعاً به تعبیر ابنخلدون، خودش را «مدنی بالطبع» بداند. این نوشتار، گوشهای از تصاویر هر روزه زندگی در خانههای دانشجویی را قرار است بازگو کند.
زندگی در مکانی به نام خانه دانشجویی
این تجربه را امیرحسین که 28 ساله است و امسال در در رشته مهندسی صنایع در مقطع ارشد یکی از دانشگاههای تهران قبول شده و حالا دو ماهی است در یک خانه دانشجویی زندگی میکند، چنین شرح میدهد: «هفته اول بعد از ثبت نام چند شبی منزل دوستان تلپ بودم، با کمک یکی از همین دوستان، با استفاده از آگهی روزنامه، مهمان کسی شدم که همخانه میخواست. او نوشته بود به همخانهای غیر سیگاری و دانشجو نیاز دارد. یعنی چیزی که من بودم. شب اولی که کیف و وسایل اندک زندگیام را به خانه جدید بردم، دیدم برخلاف تصور من، زندگی در خانه مشترک، به آن راحتی که فکر میکنم نیست. دو نفر دیگر هم با من همخانه هستند اما من بعد از هفته اول، اصلاً با آنها حرف نزدم. سلام و علیکی میکنیم و بعد من به گوشهای میروم.
تمام هفته توی خودم هستم. باید هر روز با یکی از اعضای خانوادهام در شهرستان تلفنی حرف بزنم تا آرام شوم. صبح دانشگاه که میروم، بهترم اما وقتی برمیگردم خانه، چندان رو به راه نیستم.
امیرحسین یک خواهر کوچک و دو برادر بزرگتر از خودش دارد که در نقده با خانواده زندگی میکنند. تجربه او اولین تجربه خانواده در دوری از فرزندشان نیست، ولی خودش میگوید وضعیت نامطلوب او در بیتابی خانواده و خودش برای صحبت کردن هر روزه بیتأثیر نیست:
«دلیل اصلیاش شاید دور بودن فرهنگ من، حامد و ابراهیم از همدیگر است. حامد در قم بزرگ شده و حالا برای یک شرکت کامپیوتری کار میکند و ابراهیم، کرد است. در فرهنگی کاملاً متفاوت بزرگ شده و حالا در تهران درس میخواند. ما حتی طرز تلفظ کلماتمان هم با یکدیگر فرق دارد.»
همخانهها معمولاً از شهرهای مختلف و خانوادههای متفاوت کنار هم قرار میگیرند و خصوصیات فرهنگی محل سکونتشان را به همراه میآورند. سازگاری با این شرایط کار سادهای نیست. عضوی از یک خانواده کمجمعیت در کنار عضوی از یک خانواده پرجمعیت با عادتها و رفتارهای مختلف فردی باید برای مدت طولانی کنار هم زندگی کنند و این اختلافها گاه مشکلاتی جدی در روابطشان به وجود میآورد و تحمل زندگی در خانه مشترک را ناممکن میکند. معمولاً دانشجویان ساکن در یک خانه از شهرهای مختلف آمدهاند و در رشتههای مختلفی هم درس میخوانند. به علاوه انتخاب همخانه به دلیل شرایط نامساعد مالی طرفین، چندان کار دقیقی نیست. چه بسا همین ناهمگونی، زمینهساز مشکلات فراوانی میان ساکنان منزل مشترک شود. به همین خاطر بیشتر کسانی که تجربه زندگی خوابگاهی را دارند، از این موضوع گلهمندند.
زلزله در خانه دانشجویی
محسن قربانی دانشجوی ترم سوم جامعهشناسی از آشتیان به تهران آمده است. با اینکه حالا یک سال تجربه زندگی مشترک در خانه دانشجویی را دارد اما هنوز با مشکلات این طرز از زندگی کنار نیامده است: «سخت است. هر کس اخلاق و عادت خودش را دارد. خودم آدم مرتب و تمیزی هستم. اصلاً تحمل نامرتبی و شلختگی را ندارم. در عوض همخانههایم شلختهاند و مدام مرا مسخره میکنند که وسواس دارم و سخت میگیرم. همیشه سر تمیز کردن خانه و آشپزخانه با هم دعوا داریم. ما چهار نفریم که در یک سوئیت زندگی میکنیم و باید تقسیم کار بینمان وجود داشته باشد اما متأسفانه آنها بیشتر دوست دارند دور هم باشند و زحمت زیادی برای انجام وظایف اولیهشان نمیکشند.» خانه آنها در یک مجتمع مسکونی در نزدیکی یکی از ایستگاههای شرق تهران واقع شده و امکانات اولیه زندگی در آن فراهم است، اما آن طور که محسن توضیح میدهد، همه چیز در مدت نهچندان کوتاهی چنان فرسودگی اعصاب برایش به وجود آورده که فکر میکند بعد از کلاس مجبور است به یک شهر زلزلهزده برگردد.
خواب و مطالعه با اعمال شاقه
اگر منصفانه به مشکلات تقسیم کار و نظافت، مسائل بسیار جزئی مانند زمان خواب یا عادات مطالعه را اضافه کنیم، میبینیم سختی همزیستی در خوابگاههای دانشجویی بسیار مشکلتر میشود. هر کدام از ساکنان منزل عادت دارند زمان خاصی بخوابند. یکی تلویزیون را با صدای بلند نگاه میکند، یکی همان موقع میخواهد موسیقی گوش کند، یک نفر میخواهد صبح زود به حمام برود و دیگری همان موقع میخواهد لباس بشوید. محسن میگوید: «با وجود یک سال زندگی با این افراد، هنوز با این شرایط کنار نیامدهام. به خاطر همین میخواهم در اولین فرصت از این خانه بروم. قصد دارم به هر قیمتی شده، برای خودم خانهای اجاره کنم.»
ولی چیزی که مشخص و عیان است، گرفتن خانه مجردی در تهران به دلیل شرایط خاص دانشجویی و قیمتهای بسیار بالا کار سختی است که کمتر دانشجویی از عهده آن بر میآید. اجاره منازل دانشجویی به دلیل مشکلاتی که ممکن است از سوی بچههای اهل علم برای همسایهها پیش بیاید، معمولاً از خانههای اجارهای عادی بیشتر است. اکثر صاحبخانهها ترجیح میدهند به جای چند جوان پر سرو صدا، زوج جوان آرامی را به عنوان مستاجر در ملک خود ببینند و دردسر دعوا و مرافعه هر روزه سر آشغال بیرون گذاشتن، سر و صدا کردن و رفت و آمدهای بیموقع را نداشته باشند.
از طرفی، نرخ اجارههای منازل کوچک دانشجویی در مناطق مختلف تهران به قدری بالاست که به جز عدهای از دانشجویان شاغل یا کسانی که دارای خانواده ثروتمندی هستند، کسی نمیتواند منزل اجاره کند. به طور مثال عیسی، دانشجوی مهندسی پزشکی دانشگاه امیرکبیر از مشهد به تهران آمده و سه سال اول تحصیلش را در خوابگاه گذرانده و تازه امسال موفق شده با یکی از دانشجویان سال بالایی خانهای اجاره کند، وی در این باره میگوید: «در خوابگاه اصلاً نمیتوانستم درس بخوانم. همیشه سروصدا بود. بعضیها از زندگی در خوابگاه به عنوان فرصت خوشگذرانی استفاده میکردند. رفتارهای نامتعارف هم بین بچهها بود و سیگارکشیدن رفتاری معمول بین آنها به حساب میآمد. یکی از بدترین تجربههای من در خوابگاه این بود که مدام وسایلم گموگور میشد. از خوراکی بگیرید تا کتاب. چند منبع درسی و چند کتاب محبوبم را در خوابگاه دزدیدند، ولی الان در خانه اجارهای راحت تر هستم، هر چند اینجا مشکلات خود را دارد.»
یکی از گلههای اساسی عیسی از منزل مشترک، قیمت اجاره بالای سوئیتی است که در اختیار گرفته. او مجبور است روزی 6 ساعت برای شرکتی که تجهیزات فیزیوتراپی میفروشد، کار کند تا خرج زندگی را در تهران درآورد، چون اجاره او و دوستش سرجمع، ماهیانه 400 هزار تومان میشود. علاوه بر این، هر کدام در ابتدای اجاره، مبلغ دو میلیون تومان به عنوان پول پیش، پرداخت کردهاند.
خلوت، بیخلوت
دانشجویانی که در یک خانه زندگی میکنند، در بسیاری از موارد از وسایل و لوازم شخصی یکدیگر استفاده میکنند. ظروف، کتابها، دمپاییها و حتی برخی اوقات لباسها به طور اشتراکی مورد استفاده قرار میگیرند. به این موارد باید تختخواب، کمد و پتو را نیز اضافه کرد. از طرف دیگر، به علت شکلگیری هویتی بهعنوان هم اتاقی و به علت وجود تعارف در میان افراد، بسیاری از این مسائل مورد پذیرش اجباری قرار میگیرد و میتوان گفت معمولاً فضای شخصی یا فردی در منزل مشترک نمیتوان یافت. بیشتر افراد ساکن تحت تأثیر اقتضائات و اجبارهای محیطی حاکم بر آنها از فردیت خود به نفع دیگری و گروه همخانهها چشمپوشی میکنند یا کمبودها را به عنوان اقتضای زندگی دانشجویی میپذیرند.
من خاکیام، تو خاکیای، همه خاکیایم
در خانههای مشترک دانشجویی، مرز بین «صفا و صمیمیت» و «آلودگی و کثافت» کجاست؟ در این مورد بین علمای فن اختلاف نظر بسیار است. طیف خاکیهای افراطی بر این عقیدهاند که رفتارهایی نظیر با همدیگر از یک ظرف غذا خوردن، بشقاب باقیمانده غذای دیگر را «حلال» کردن و ساندویچ را به شیوه «یک گاز تو، یک گاز من» خوردن نشاندهنده اوج صمیمیت و نهایت عمق در رابطه با یک همخانه دوست داشتنی است. جناح بهداشتی اما معتقدند چنین رفتارهایی خلاف اصول سلامت است. این که حق با چه کسی است را البته علمای فن باید توضیح بدهند.
در زمینه ظروف ویژه آشامیدن هم خوشبختانه به برکت خلاقیت روز افزون و شکوفا شده هنرمندان عرصه «دنگ و فنگ سازی»، امروزه کلی لیوان فانتزی با طرحهای پست مدرن و کانسپتچوآل آرت در بازار است که میشود یکی از آن دسته دارش را -در دار و دو جداره هم باشد چه بهتر- به قیمتی ارزان ابتیاع کرد و به عنوان «آبشخور شخصی» از آن بهره گرفت، ولی کیست که نداند این طریقه زندگی مشترک، باعث شیوع ناگهانی بیماریهای واگیر در زندگی همخانهها میشود؟ در پایان نتیجه آن میشود، همخانههایی که قرار است در همه چیز یکدیگر شریک شوند، در مرض هم شریک خواهند شد.