
در حیاط قدم میزد و به آسمان نگاه میکرد، هوا ابری بود و همانند دل او هوای گریه داشت. دلش برای دخترش تنگ شده بود. وقتی به زندان رفت او 2 سال داشت، حسرت دیدن خندههای دخترک بر دلش مانده بود. 28 سال پیش در دادگاه در برابر چشمان همگان قسم خورد که جنایت کار او نبود. همه مدارک علیهاش بود حتی جواب پزشکی قانونی قاتل بودنش را تأیید میکرد در این میان اصرار «مایکل پی ملونی» بازرس اف بیآی، مبنی بر مجرم بودن او بیتاثیر نبود.
پاییز1982
«بن» روی میزش را مرتب میکرد و آماده میشد تا به خانه برود که تلفن زنگ زد:
- الو جناب کمیسر به ما خبر دادند دختر جوانی در نزدیکی یک بوستان به قتل رسیده است.
- چه کسی به شما اطلاع داده است گروهبان؟
- سروان فردیمن کلانتر محله.
- بسیار خب الان حرکت میکنم.
بن سوار خودرواش شد و به طرف آدرس مورد نظر به راه افتاد. خودروهای پلیس اطراف خیابان را بسته بودند و مانع ورود مردم به آنجا میشدند. دکتر جان سرگرم بررسی جنازه دختر بیچاره بود. او به محض اینکه کمیسر را دید به سمتش آمد. کمیسر پرسید دکتر چی فهمیدی؟
مقتول دختری 21 ساله به نام «کاترین اسچیلینگ» است، بر اساس شواهد موجود، قاتل پس از آنکه به اهداف شیطانیاش رسیده، او را خفه کرده است.
سپس پلیس جنایی به کمیسر گزارش داد هیچ اثری جز چند تار مو، از قاتل به جا نمانده است. تحقیق برای یافتن جانی شیطان صفت آغاز شد تا اینکه «دونالد یوجین گیت» معلم نقاشی کاترین به عنوان متهم اصلی شناخته شد. دونالد از همسرش جدا شده بود و با دختر دو سالهاش دیانا زندگی میکرد. معلم نقاشی در دادگاه در برابر همگان سوگند یاد کرد که این جنایت کار او نبوده است:
- من به خانه اسچیلینگ میرفتم و به دخترشان نقاشی آموزش میدادم، طی این مدت به کاترین علاقهمند شدم اما دلیلی برای آزار و اذیت و کشتن او نداشتم.
- اما بر اساس شواهد و مدارک پزشکی قانونی هنگام بررسی جنازه چند تار مو در دستانش پیدا کردند که گفته میشود تار موی شما بوده است.
- این حقیقت ندارد.
در این میان «مایکل پی ملونی» بازرس اف بیای به جایگاه فرا خوانده شد و قاضی از او سوال کرد: جناب ملونی آیا شما تأیید میکنید که تار موهای کشف شده متعلق به آقای «دونالد یوجین گیت» است.
«ملونی» بادی به غبغب انداخت و گفت: بله بر اساس شواهد و آزمایشهای انجام گرفته تار موهای موجود در دستان مقتول متعلق به جناب «گیت» است که دختر بیچاره برای دفاع از خود به سویش حملهور شده و هنگامی که گیت گلوی دخترک را میفشرده تا خفهاش کند تار مویش در دستان او باقی مانده است.
«گیت» حرفی برای گفتن نداشت، همه چیز علیهاش بود، قاضی او را به 30 سال زندان محکوم کرد. طی این سالها چند وکیل پرونده گیت را بررسی کردند اما هیچ کدام به نتیجه نرسیدند و معلم نقاشی بهترین سالهای عمرش را پشت میلههای زندان «آریزونا» گذراند. در این میان سرپرستی دیانا به مادرش سپرده شد.
9 ماه پیش از قتل کاترین، «بریل» به خاطر ادامه تحصیل در مقطع دکتری تصمیم گرفت برای مدتی به انگلستان برود اما گیت حاضر نشد با او همراه شود و زن و شوهر جوان به این نتیجه رسیدند که از هم جدا شوند و سرپرستی دیانا به پدرش سپرده شد. زن جوان هنوز او را دوست داشت و نمیتوانست باور کند پدر فرزندش جنایتکار باشد، بنابراین تحصیل در انگلستان را رها کرد و به آمریکا برگشت تا شاید بتواند با کمک چند وکیل خبره بیگناهی شوهر سابقش را ثابت کند. بریل هر بار به بهانه دیدار پدر و دختر به زندان میرفت تا دیانا را پیش پدرش ببرد اما در واقع این خود او بود که دلش برای دیدن گیت بیقرار میشد. طی این سالها با وکیلان با تجربهای مشورت کرده بود تا شاید بیگناهی او ثابت شود تا اینکه ...
28 سال بعد
«بریل» در یکی از دانشگاههای آمریکا تحصیلاتش را ادامه داد، دیانا بزرگ شد و آنها همچنان منتظر پایان دوره محکومیت گیت بودند تا بار دیگر پس از سالها دوری دور هم جمع شوند. دختر کوچولو که حالا بزرگ شده بود با یکی از همکلاسیهایش در دانشگاه ازدواج کرد و مادر دو دختر بود.
یک روز که دیانا به دیدار مادر رفته بود چند سی دی روی میز گذاشت و گفت: مادر چند تا فیلم خوب براتون آوردم تا حوصلتون سر نره.
شب بود، بریل یکی از سی دیها را در دستگاه گذاشت و سرگرم تماشای فیلم شد، پس از پایان فیلم به فکر فرو رفت، موضوع آن بدجوری ذهنش را مشغول کرده بود و درباره جنایتی بود که با آزمایش دی انای قاتل به دام افتاد. با خود فکر کرد اگر همان 28 سال پیش امکان چنین آزمایشی بود قطعاً بیگناهی گیت ثابت میشد.
... هوا ابری بود و نوههایش در پارک بازی میکردند، چقدر دلش میخواست گیت هم کنارش بود و با آنها بازی میکرد، یاد سالهایی افتاد که به خاطر ادامه تحصیل در انگلستان حاضر به ترک او و تنها دخترش شده بود اما حالا برای یک لحظه کنار او بودن دقیقه شماری میکرد. غرق در همین افکار بود که تلفنش زنگ زد «ساندرا لویک» وکیل شوهرش بود:
- خانوم گیت خبر مهمی براتون دارم.
- چی شده ساندرا؟
- به تازگی فهمیدم که «مایکل پی ملونی» همان بازرس اف بیای که علیه همسرتون شهادت داده بود به اتهام شهادتهای دروغین علیه چند متهم دیگر از کار برکنار شده است.
«بریل» ناگهان به یاد فیلم آن شب افتاد و گفت: پس ما میتونیم ادعا کنیم شهادت او علیه همسرم دروغ بوده و درخواست کنیم با آزمایش دی انای روی همان چند تار مو بیگناهی گیت ثابت شود؟
- حتماً همین طوره، با اثبات شهادت دروغ ملونی ما میتوانیم خواهان بررسی مجدد پرونده آنهم با استفاده از آزمایش دی انای شویم.
بریل یک لحظه با خود فکر کرد بعد از این همه سال این آزمایش چه فایدهای دارد. گیت که بهترین سالهای عمرش را پشت میلههای زندان سپری کرده بود، ناگهان صدای خنده نوههایش او را به خود آورد؛ خوشحال بود لااقل به دخترش ثابت خواهد شد که پدرش جنایتکار نبوده است.
آزمایش دی ان ای
تارموهای کشف شده در صحنه جنایت پس از نزدیک به سه دهه بار دیگر به آزمایشگاه فرستاده شد. نتیجه آزمایش دی انای همه چیز را عوض کرد و مشخص شد تار موهای کشف شده در دستان «کاترین اسچیلینگ» با موهای گیت مطابقت نداشته و او طی این سالها بیگناه پشت میلههای زندان سرکرده است. با کشف این ماجرا دادگاه آریزونا مکلف شد بابت هر سال 50 هزار دلار به گیت غرامت پرداخت کند.
گیت پس از جلسه دادگاه به خبرنگاران گفت: این ماجرا باعث شد تا ایمانم به خدا بیشتر شود؛ چرا که اگر بهترین سالهای عمرم را در زندان گذراندم اما با وجود گذشت این همه سال، خداوند نگذاشت حقیقت پشت پرده بماند. حالا هم میخواهم پس از آزادی به اوهیو نزد خانوادهام بروم و زندگی جدیدم را در کنار آنها آغاز کنم. امیدوارم جانی اصلی به سزای عملش برسد.
گیت به خانه بازگشت و تحقیق برای یافتن قاتل «کاترین اسچیلینگ» وارد مرحله جدیدی شد.