بيانيه شماره 17 موسوي اندكي با بيانيههاي قبلي متفاوت است. تفاوت اصلي در تفسير صحنه كشور نيست زيرا همان اتهامات به نظام و دولت در بيانيه مشاهده ميشود، بلكه تفاوت در مطالبه است. در خصوص بندهاي يك و 2 بيانيه كه مورد استقبال برخي نخبگان همچون محسن رضايي قرار گرفته، بايد نگاه عميقتري داشت. بند 2 نامه همان مطالبه حزب مشاركت و خاتمي است كه اگر موسوي رأي هم ميآورد درصدد اجراي آن بود. بدين معني كه يكي از لوايح معروف دوقلويي را كه خاتمي با نااميدي از مجلس پس گرفت شامل ميشود. اما در خصوص بند يك، موسوي به دنبال آن است كه روش مجلس اول در برخورد با بنيصدر را دنبال كند. وي در بيانيه مينويسد: «اگر (دولت) بيكفايت و ناكارآمد بود مجلس و قوه قضائيه در چارچوب قانون اساسي با او برخورد خواهند كرد». منظور موسوي از جمله مذكور، اشاره به سازوكار عزل رياست جمهوري در قانون اساسي است كه دادستان كل كشور يا مجلس به عدم كفايت رأي ميدهند و اين مسيري است كه براي بنيصدر طي شد. اما دو نكته موسوي را بسيار آزار ميدهد. 1 ـ عدم تلقي بحران از وضعيت فعلي كشور 2 ـ آزادي زندانيان امنيتي. اين دو نكته تقريباً در همه بيانيههاي موسوي قابل رؤيت است و فشار خانوادههاي زندانيان و خصوصاًَ اضافه شدن برخي از دوستان ايشان در حوادث روز عاشورا به جمع زندانيان، فشار را بر وي مضاعف نموده است و بالاخره بايد پاسخگوي خانواده آنان باشد.اما مطالبات موسوي بسيار منفعلانه است. راهپيمايي ميليوني مردم، پيام خود را رسانده است. كسي كه به چيزي كمتر از ابطال انتخابات تن نمي داد، در خصوص توجه به موارد 5 گانه بيانيهاش مينويسد: «ضرورتي ندارد همه بندها با هم شروع شود، به نظر بنده حتي يك جوي كوچك زلال در اين بين ميتواند مغتنم باشد.» با فرض اينكه نظام بخواهد به مطالبات ايشان پاسخ مثبت دهد كدام بند زود قابل اجراست؟ كدام يك به مثابه «جوي كوچك» ميتواند باشد؟ آنچه موسوي را به شدت ميآزارد عدم قدرت و صلاحيت نخبگان اصلاحات جهت چانهزني در درون نظام است، به طوري كه مطالبه خانوادههاي زندانيان امنيتي را نتوانستند برآورده نمايند. موسوي در ديدار با خانواده ميردامادي با صراحت اعلام ميكند كه«دستگيريهاي بعد از انتخابات را پيشبيني نميكرديم» و در بيانيه ديگري نيز اعلام ميدارد:«آزادي زندانيان ميتواند بخشي از مشكل را حل كند» و اكنون نيز جوي باريك مد نظر وي آزادي زندانيان امنيتي است. موسوي در ابتداي بيانيه خود مدعي شده است كه حاضرين در روز عاشورا بدون بيانيه وي و دوستانش آمدهاند و اين مسأله را به مثابه پويايي يك شبكه اجتماعي ميداند. اما واقعيت اين است كه موسوي فقط شروع كننده و بسترساز بود و جماعت حاضر در اغتشاشات روزعاشورا وقعي به وي نميگذارد. آنان ارزشي براي موسوي قائل نيستند بلكه اين موسوي است كه ميخواهد با پشتوانه اين جماعت، تلقي بحران را بر نظام تحميل كند. بنابراين موسوي امروز از درخواست قلدرمآبانه ابطال انتخابات به «جوي كوچك» كه همان آزادي دوستانش هست تن داده است. نظام اسلامي پس از حضور دهها ميليوني مردم در كشور و حضور 3 ميليوني در تهران، اكنون در اوج قدرت است و هر تصميمي را ميتواند اتخاد كند. تصميم قدرتمندانه نظام هر وجهي داشته باشد از پشتوانه مردمي برخوردار است اماتلخي اين مسأله كه نظام «حوادث پس از انتخابات را بحران تلقي نكرد» در ذائقه سران فتنه باقي خواهد ماند حتي اگر مجدداً به دامن نظام نيز برگردند.