حسن پارسايي - ذهن هنرمند در دنياي نمايش برگزيدهجويي و گزيدهنمايي تأكيد بيشتري دارد و ميكوشد به دور از قانونمنديها و جلوههاي عيني و قرينهوار خود زندگي كه عاري از غايتمنديهاي دقيق و تحليلشدگيهاي آشكار به نظر ميرسند، در آنچه كه نشان ميدهد و مينماياند ما به ازاهاي معين و «چون و چرايي» حسآميز و انديشه ورزانهاي وجود داشته باشد كه به دريافتهاي ثانويه دلالتگري بينجامد.حتي اگر اين ذهن پيجوي گرهگشايي و نتيجهاي نباشد، باز در پس رمز و رازها و شكلدهي ابتكاري نمايش نوعي رويكرد و نگاه متمايز و نامتعارف به انسان و جامعه و رخدادها نهفته است كه از لحاظ زيباييشناختي بسيار تأملبرانگيز به حساب ميآيد. اين نگاه هرگاه در هر دو حوزه متن و اجرا با هماهنگي، تناسب و زيبايي قابل توجهي هم ارز و همسو شوند، نتيجه نهايي اجرايي خواهد بود با شاخصههاي نمايش «بازي استريندبرگ» اثر «فردريش دورنمات» و طراحي و كارگرداني «مژگان خالقي» كه هماكنون در سالن كوچك تالار مولوي در حال اجراست.«فردريش دورنمات» متن نمايش «بازي استريندبرگ» را با تأمل و توجه به نمايشنامه «رقص مردگان» اثر «آگوست استريندبرگ» نوشته است و موضوع محوري آن تنگناي زندگي زناشويي و تأكيد و تفكر درباره ازدواج و موقعيت دوسويه زن و شوهرهاست. گرچه اين متن از لحاظ نتيجهگيري نهايي راه به جايي نميبرد و «دورنمات» بيشتر بر گردابه زندگي و عدم امكان قطعي براي «برونشد» از اين تنگنا تأكيد دارد، اما پرداختن به اين موقعيت و تجربه و تحليل قياسي آن كه نهايتاً به نوعي نگره درباره آنچه هست ميرسد، خودش تبديل به غايتمندي و هدف متن ميشود. ويژگي عنصر بيان هم سبب شده كه نشان دادن اين بنبستها از طريق تناقضها و پارادوكسهاي بيشماري كه در نوع زبان، رفتار، برخورد، رابطه و حتي طرز تلقي پرسوناژها از ازدواج وجود دارد بسيار كنشمند، جدي و همزمان طنزآميز و كميك جلوه نمايد.واقعيت آن است كه زير لايه سطحي و طنزآميز متن نمايش «بازي استريندبرگ» اثر «فردريش دورنمات» يك درام تلخ و بسيار جدي در جريان است كه به علت محتملشدن رخدادها، ديالوگها و روابط عاطفي متناقض و غيرقابل انتظار، به شدت كميك جلوه ميكند و تنگناي زندگي آدمها همانند يك بنبست جبرآميز و تحميلي كه خروج از آن ميسر نيست، تصوير ميشود. همه اينها در ديالوگهاي متني هم آشكار است: «لازم نيست سالگرد بدبختيمان را جشن بگيريم»، «تو يك زوج خوشبخت ميشناسي؟»، «توي هر ازدواجي حرف كشتن پيش ميآد» ،«بين من و تو، من قويترم و از دنيام نتونستي دورم كني»،«يه عمر منو توي اين برج زندوني كردي»،«من بايد زنده بمونم حتي اگه دلم نخواند» و...پرسوناژهاي نمايش وقتي حرف نميزنند فكر ميكنند و براي هم نقشه ميكشند، به همين دليل دائم حرفهايي ناگهاني را بر زبان ميآورند كه برآيند تناقضات دروني و بيروني و نشانگر موقعيت عاطفي و ذهني اجتنابناپذير آنهاست. گويي زندگي زناشويي دام و تلهاي است كه خود زندگي و شرايط جبرآميز آن براي همه كار گذاشته و هر فردي هم بايد وارد آن شود. البته چنين زوجهايي هم الزاماً واگراييهاي شديد و همگراييهاي ضعيف و ساختگيشان را به موازات هم نشان ميدهند تا زندگي بيهودهاي كه هرگز به نتيجه مطلوبي نميرسد، ادامه يابد و سپري و تلف شود. «دورنمات» ديالوگها و تناقضات و حتي موجوديت عاطفي و ذهني پرسوناژهايش را با طراحي هوشمندانهاي كه در آن از ديالوگها گرفته تا حركات و موقعيتها اندازهگيري و حتي تقطيع شده و گزيده شده به نظر ميرسند، شكل داده است، تا حدي كه حذف يا اضافه كردن حتي يك ديالوگ غيرضروري و ناشدني جلوه ميكند. ضمناً حضور پرسوناژها هم بهگونهاي نمايشي، كنايي، تلويحي و حتي تأويلپذير شده است.از لحاظ اجرا بايد گفت كه متناسب با متن و ديدگاه نويسنده، كارگردان، يعني «مژگان خالقي» به شيوهاي زيبا، هوشمندانه،هنرمندانه و با رويكردي استقرايي حركات، لحن و گفتار، حالت چهره و صدا و فيگور بدن و موقعيت و جاي دهي بازيگران را اندازهگيري و شكلدهي كرده است، طوري كه نميتوان حتي يك حركت يا لحن و گفتار نامتجانس،ناهماهنگ و خارج از ضرباهنگ لحظهبه لحظه اجراي نمايش را مشاهده كرد. حركات ناگهاني و گاه چرخش بازيگران كه همزمان و تطبيق يافته با محتواي ديالوگها با تغييرات چهره و حتي لحن هم همراه است و نيز رفت و برگشتهاي آنها و نوبتي شدن روياروييها و مجادلهها نشان از كارگرداني هنرمندانه «مژگان خالقي» دارد. كوچكترين تغييرات چهره پرسوناژها، ژست و فيگور بدن و نيز گاهي شكل و حالت جنيني دادن به بدنشان و ثابت نگه داشتن آنها در همان حالت كه به نوعي «قايم باشك» بازي كردن هم شباهت دارد، همگي نشانگر دغدغهها، روياروييها و نيز به خودماندگيها و سردرگمي پرسوناژهاست كه دائم آنها را در وضعيتي تعليقي و بهطور متناقضي كميك نشان ميدهد.استفاده از ماسك و نشستن پرسوناژهاي زن و مرد كنار هم در دو وضعيت متناقض، تأكيد بر «تيك» هاي عصبي در چهره و رفتار به هنگام بيان ديالوگهاي كنايي و تكرار برخي كلمات،عبارات و حالات براي تلقين يكنواختي و استمرار شرايط روحي پرسوناژها نمونههاي ديگري از ويژگيهاي اجراي نمايش «بازي استريندبرگ» اثر «دورنمات» با طراحي و كارگرداني «مژگان خالقي» است كه ميتوان باز هم ترفندهاي هنرمندانه مثل صداهايي كه به ضجه شباهت دارند، حركات و رفتارهاي ماشيني و قالبي و حالات و حركات و گفتار تقطيع شده عصبي و تند و گاه ملايم و كوتاه را به آنها افزود.استفاده از ابزار صحنه مثل شطرنج (به كنايه از بازي رقابتآميز خود آنها در زندگي)، حائل شيشهاي، كلاهها،كپهاي از پر و سازههاي حجمي محدود نيز جزو ويژگيهاي اجرا محسوب ميشود، زيرا به ايجاد فضاي مناسب و بيواسطهتري براي ارتباط مستقيم تماشاگر با پرسوناژهاكمك كرده است. همه ميزانسن نهايي كه مژگان خالقي در نظر گرفته بدون استثناء حساب شده و طراحي شدهاند و با مضمون ديالوگها و موقعيت آدمها هماهنگي كامل دارند و همانند زندگي خود آدمهاي نمايش آكنده از تغيير و جابهجايي و رويارويي هستند.طراحي خوب صحنه كه توسط خود كارگردان انجام شده زوايا، ابزار و المانهاي حجمي را كاربرديتر و نمايشيتر كرده است. موسيقي تأثيرگذار همسو و سنخيتدار «صابر جعفري» و طراحي مناسب لباس كه حاصل ابتكار شيرين فرخندهنژاد است و نيز طراحي چهرهپردازي كه توسط عاطفه ابيضي انجام شده جزو نقاط برجسته اجراي نمايش «بازي استريندبرگ» با طراحي و كارگرداني «مژگان خالقي» است. محسن قاسمي هم با طراحي ساده نور به روند طبيعي اجراي نمايش ياري رسانده است.بازيگران نمايش به ترتيب «افسانه شفيعي»،«مجيد رحمتي»، و «محمدرضا ترابي» هر سه بازيهاي زيبا و ماندگاري ارائه ميدهند كه يكي از ويژگيها و زيباييهاي محوري اجرا محسوب ميشود.مژگان خالقي سعي كرده نمايش را به شيوهاي مدرن اجرا كند. طراحي صحنه، نوع ابزار صحنه، سبك و سياق بازي، ميزانسنها و موسيقي به القاي چنين رويكردي كمك كرده است. ضمناً همه اركان و عناصر اجراي نمايش داراي طراحي برجسته و ممتازي است:همه چيز براساس «وانمودهسازي»ابتكاري، قراردادي وخلاقانه موضوع، گفتار، حركت، فضا و ميزانسن يا به عبارتي با يك بيان عيني و دراماتيك خاص دنياي نمايش پيش ميرود. اين اجرا در كل در ژانر كمدي جان ميگيرد.ويژگيهاي اجراي نمايش «بازي استريندبرگ» اثر فرديش دورنمات به كارگرداني مژگان خالقي زياد است. در آن هيچ نشانهاي از آماتور بودن كارگردان نيست و همه عناصر و اجزا و قانونمنديهاي ساختاري اجرا ثابت ميكند كه اجرايي حرفهاي و حتي تا حد قابل اعتنايي متمايز و برجسته به شمار ميرود. جا دارد كه اين نمايش بعد از اجرا در تالار مولوي در يكي از تالارهاي مجموعه تئاتر شهر نيز براي دوستداران تئاتر به اجرا درآيد.نمايش بازي استريندبرگ با طراحي و كارگرداني مژگان خالقي يكي از بهترين، زيباترين و دلالتگرترين اجراهاي دانشجويي چند سال اخير به شمار ميرود. اين اجرا در همه حوزههاي انتخاب متن، طراحي صحنه، ميزانسن، بازيگري، موسيقي، نور، چهرهپردازي و لباس از طراحي هنرمندانهاي برخوردار است و در كل اجرايي موفق به شمار ميرود. لازم به تأكيد است كه در كارگرداني نمايش علاوه بر طراحي كلي عناصر و اجزاي صحنه براي تك تك عناصر طراحي ذهني و اجرايي كاربردي داشته است. از اين رو، ديدن اين نمايش براي علاقهمندان به تئاتر آموزههاي تئاتري فراواني در بر دارد، ضمن آنكه كليت اجرا هم زيبا، گيرا و به يادماندني است.