کد خبر: 200047
تاریخ انتشار: ۱۰ دی ۱۳۸۸ - ۰۰:۴۸
تجربه اخراجی‌ها و گفتنی‌هایی از نیم قرن فعالیت هنری در گفت‌و‌گوی «جوان» با جلال پیشواییان
گرد پیری بر موهایش نشسته، ولی همچنان با نشاط و عشق درباره حرفه‌ای که عمری را در آن سپری کرده سخن می‌گوید و قلبش هنوز هم برای سینما که با سختکوشی در آن مانده و خبره شده است، می‌تپد. او که از سینماگران چیزی جز احترام به پیشکسوت‌ها انتظاری ندارد، خوشبختانه در شرایطی است که برای نیاز مالی به این حرفه نپرداخته و هنوز هم چنین انگیزه‌ای ندارد، از اینکه در آثار اخیر، از جمله اخراجی‌ها حرمت پیشکسوت بودن او حفظ شده، بیش از هر زمان دیگری برای بازیگری احساس نشاط می‌کند. چه شد که وارد عالم سینما شدید؟در سال 1340زنده یاد ساموئل خاچیکیان مرا برای بازی در فیلم«یک قدم تا مرگ» دعوت کرد. او نه تنها کارگردان و تدوین‌کننده بزرگی بود، بلکه در کشف استعدادهای جدید هم استعداد عجیبی داشت. او بازیگران زیادی را به سینما معرفی کرد که بعدها جزو چهره‌های برجسته سینما شدند. شما مدتی در مجموعه نود قسمتی«کمربندها را ببندید» بازی می‌کردید، ولی ناگهان کنار رفتید. موضوع چه بود؟اینکه هر شب مهمان خانه‌های مردم باشم، خودم هم لذت می‌بردم و مدت یک ماه هم با گروه کار کردم، ولی بعد شرایطی پیش آمد که ناراحتم کرد. یک روز تهیه‌کننده مرا خواست و گفت پیغام داده‌اند که شما نباید بازی کنید.در واقع مانع از کارتان شدند؟ تقریباً. من گفتم شما قرارداد شش ماهه با من دارید و قطعاً قبل از عقد قرارداد از این مسائل خبر داشته‌اید. البته همان موقع هم چنین عذری به نظرم غیرمنطقی آمد. با پیگیری‌های بعدی متوجه شدم که قضیه این نبوده است و بازی من در سریال‌های بعدی نشان داد که این نمی‌توانسته دلیل اصلی باشد. متأسفانه در محیط سینما و تلویزیون گاهی برخی از افراد به دلیل اینکه در مقاطعی به دلایلی مطرح می‌شوند،‌ چندان تمایلی به فعالیت کسانی که تجربه و سابقه بیشتری از آنها دارند، ندارند و اگر کارگردان و عوامل تولید قدرت اجرایی بالایی نداشته باشند، آنها می‌توانند حرف خود را به کرسی بنشانند و دیگران را به خیال خود از میدان به در کنند. برای من نفس کار مهم است و به آن عشق می‌ورزم، بنابراین این گونه برخوردها هرگز موجب دلسردی من نشده است و نمی‌شود، اما برای کم تجربه‌ها خوب نیست. به نظر شما چه می‌شود کرد؟من واقعاً نمی‌دانم. متأسفانه این روحیه در میان بخشی از ایرانی‌ها وجود دارد که به جای همکاری با هم، به یکدیگر حسادت می‌کنند و نه خودشان پیش می‌روند و نه راه را برای دیگران باز می‌کنند. این روحیه به نفع هیچ کس نیست. خوشبختانه در سریال در چشم باد و فیلم اخراجی‌ها چنین روحیه‌ای وجود نداشت و موفقیت این کارها هم به همین دلیل بود. اخراجی‌ها برای شما چه حال و هوایی داشت؟ آیا توانستید با آن ارتباطی برقرار کنید؟ارتباط من با اخراجی‌ها، مخصوصاً بازیگرها خیلی خوب بود، البته چون در ایران نیستم و کم فیلم می‌بینم، متأسفانه بعضی از بازیگرها را نمی‌شناختم، ولی به قدری به من محبت می‌کردند و به عنوان پیشکسوت به من احترام می‌گذاشتند که واقعاً شرمنده می‌شدم. می‌آمدند و مرا در آغوش می‌گرفتند و می‌بوسیدند و بعد من از کسی که می‌شناختم می‌پرسیدم که او که بوده و وقتی می‌فهمیدم چه کسی بوده، می‌رفتم و بغلش می‌کردم و عذر می‌خواستم و آنها می‌گفتند که متوجه هستیم که ما را نشناختید و اشکال ندارد. خیلی لطف و محبت کردند. آقای ده نمکی هم که خیلی با محبت و بزرگوار است. نقاط قوت و ضعف فیلمنامه چه بود؟به نظر من اصلاً ضعف نداشت. با اینکه من جنگ و جبهه را ندیده‌ام، ولی فضا را آن قدر عالی درست کرده بودند که خود را در آن فضا احساس می‌کردم. کاملاً مشخص بود که در جبهه‌ها چه زحماتی کشیده و چه مصائبی دیده بودند. واقعاً این مملکت به همین آسانی‌ها به دست نیامد و اگر اینها نبودند مملکت از دست رفته بود. این فیلم خیلی خوب نشان داد که شهدا و جانبازان چه خون‌جگرهایی خوردند. ظاهراً شما بیش از آنچه در فیلم نشان داده شد، بازی کرده‌اید. آیا قرار است آن سکانس‌ها را در سریال اخراجی‌ها نشان بدهند؟اتفاقاً من به آقای ده نمکی زنگ زدم و گفتم چطور سکانس‌های بازی من نبود، گفت که فیلم خیلی طولانی شده بود و سکانس بازی خیلی‌ها را کم کردیم و صددرصد در سریال خواهیم گذاشت. آیا تا به حال در فیلمی این همه هنرپیشه و ستاره جمع شده بودند؟خیلی‌ سال‌ها پیش در جوانی‌مان یک فیلم جنگی من دیدم که آمریکایی‌ها ساخته بودند که بزرگ‌ترین ستاره‌ها را جمع کرده بودند و فیلم بسیار زیبایی بود. تا به حال خود من در فیلمی بازی نکرده بودم که این همه ستاره در آن جمع بشوند، حداکثر یکی، دو نفر بودند. آیا تمرین کردید یا با توجه به سابقه طولانی بازیگری، بدون تمرین سرصحنه رفتید؟نه، فقط آقای ده نمکی صحنه را توضیح داد که چنین اتمسفر و فضایی هست و این هم نقش توست. من هم کار کردم و ایشان خیلی خوشش آمد و خیلی هم محبت کرد. کار شما چند روز طول کشید؟ده، دوازده‌ روز بیشتر نبود البته یکی، دو بار باران می‌آمد و می‌خواستند صحنه خارجی بگیرند که نشد و عقب انداختند. روی هم رفته با اینکه نقش کوتاهی بود، ولی برای من خیلی دلچسب بود. شما غالباً در خارج از کشور هستید و گاهی به ایران می‌آیید، آیا فیلم اخراجی‌ها در خارج بازتابی داشت؟صدای اخراجی‌ها به شکل عجیبی در همه دنیا پیچید و در آلمان هم خیلی سر و صدا کرد. متأسفانه سی دی آن بیرون آمد و خیلی بد شد، وگرنه واقعاً بالای 20 میلیارد می‌فروخت!شما در سریال «چشم باد» نقش تیمسار خسروانی را بازی می‌کنید. خاطره آن را نقل کنید که به چه شکل به این کار دعوت شدید و چقدر وقتتان را گرفت. آقای جعفری جوزانی زنگ زد به من و رفتیم صحبت کردیم و درباره نقش توضیح داد که نقش کوتاهی است، اما خوب است. من با اعتقادی که به جوزانی داشتم و کارهایش را دیده بودم، قبول کردم. کار خوب و قشنگی بود. در آنجا هم یک هفته بیشتر نبودم و کیفیت کار هم خوب بود، البته شلوغی اخراجی‌ها را نداشت. کار اخراجی‌ها خیلی مشکل بود. چرا؟هم بازیگر زیاد داشت و هم هرکدام از بازیگرها کلاس خاصی داشتند. گذاشتن اینها در کنار هم مشکل است و ده‌نمکی این کار را کرد. آیا خود ده‌نمکی این کار را می‌کرد یا آن طور که مشهور شده، شریفی نیا این کار را انجام می‌داد؟خودش می‌کرد و فیلمبردار هم کمکش می‌کرد. از نظر کارگردانی من کسی را ندیدم که بیاید دایره بدهد. با توجه به اینکه شما بازیگر باسابقه‌‌ای هستید، چطور توانستید راحت با کارگردان جوانی مثل ده‌نمکی همکاری کنید؟ آیا نشانه‌هایی از ناآشنایی به کار در او ندیدید؟ نه، من اخراجی‌های قسمت اول را دیدم و خیلی خوشم آمد و به محض اینکه برای اخراجی‌های 2 دعوتم کردند، رفتم. اگر کار اول را ندیده بودم، دچار شک می‌شدم. اگر به پروژه اخراجی‌های 3 دعوتتان کنند، می‌روید؟حتماً می‌روم. ارادت خاصی به این مرد [ده‌نمکی] دارم. به خاطر شخصیتش، به خاطر وطن‌پرستی‌اش، به خاطر اینکه در جبهه و جنگ بوده. پیشنهاد جدیدی دارید؟تازگی کاری را در شمال تمام کرده‌ام. از آقای رها فیلمی بود به نام دختر قلعه که برای تلویزیون ساخته شده و شنیده‌ام که می‌خواهند از آن فیلم سینمایی هم بسازند، صحبتش هست. ظاهراً وارد عرصه فیلمنامه‌نویسی هم شده‌اید. چه فیلمنامه‌هایی دارید؟من 10، 12 سال آلمان بودم و اصلاً نیامدم. این کار هم که در خون من است و واقعاً آن را دوست دارم. البته در آلمان برای دانشجوها دو تا فیلم مستند داستانی ساختم که خیلی خوششان آمد. درآمدش هم بد نبود، اما خوشم نیامد. در آنجا خیلی آدم را تحویل نمی‌گیرند. ظاهراً چیزی نمی‌گویند، ولی از رفتارشان معلوم است که چندان ارتباطی با فرهنگ ما برقرار نمی‌کنند. وقتی هم که می‌بینند کارت را بلدی، گاهی کارشکنی می‌کنند. من می‌روم و دو سه ماهی می‌مانم و زن و فرزندانم را می‌بینم و برمی‌گردم. اینجا را نمی‌توانم رها کنم. خانم من می‌پرسد چرا به ایران می‌روی؟ یکی دو بار او را آوردم و در کوچه و خیابان و بازار گشتیم و دید که مردم چه محبتی به من می‌کنند و به او گفتم به خاطر این است که نمی‌توانم بیایم و بمانم. مردم خوبند و محبت دارند. من که هیچ، آن ستاره ستاره ما هم باید بداند که مدیون این مردم است. آقای ده‌نمکی در جشن اخراجی‌ها خطاب به مردم گفت شما هستید که ما هستیم و واقعاً هم همین‌طور است. مردم خیلی از او استقبال کردند. در مورد فیلمنامه که گفتید، یکی از فیلمنامه‌هایم به نام «بندر» را که سال‌ها پیش نوشتم، به تهیه‌کننده فیلم دختری به نام قلعه، یعنی آقای رها دادم. ایشان خواندند و دادند به مشاورشان و خیلی خوششان آمد و قرار شد بیایند آلمان و آن را بسازند. برای چیدن مقدمات همان هم دارم به آلمان می‌روم. سه تا فیلمنامه دیگر هم دارم که یکی از آنها را که درباره منصور آب منگل است، خیلی دوست دارم. اگر یادتان باشد در آخر فیلم قیصر کاملاً مشخص نمی‌شود که منصور می‌میرد یا نه. در فیلمنامه من او بعد از 20، 25 سال از زندان بیرون می‌آید. زمان فیلمنامه بعد از شروع جنگ است و عده‌ای از جوان‌ها در محله بازارچه شلوغ کرده‌اند و دنبال کارهای خلاف هستند. در همین زمان منصور آب منگل از زندان بیرون می‌آید. این جوان‌ها مواد مخدر پخش می‌کنند، مردم‌آزاری می‌کنند، باج می‌گیرند. مرشد و رحمان و چند تا از پیشکسوت‌ها نمی‌توانند جلوی اینها را بگیرند. منصور که می‌آید، یک حامی برای خودشان پیدا می‌کنند و شروع به پاکسازی منطقه می‌کنند. این جوان‌ها زیر پوشش قاچاق‌فروش بزرگی به اسم خسرو هستند که منصور را به همکاری دعوت می‌کند. منصور می‌گوید که 20 سال از عمرش را در زندان بوده‌ است و دیگر نمی‌خواهد دور مسائل گذشته بگردد. بعد هم با کمک اهالی و پهلوان‌ و مرشد، قضیه را در محل جمع می‌کند. خسرو که می‌بیند کاسه‌کوزه‌اش در منطقه به هم ریخته، نقشه قتل او را می‌کشد. پس این قصه ادامه قصه قیصر نیست؟خیر، این قصه منصور آب منگل است بعد از 20 سال که از زندان بیرون آمده و وقتی اوضاع محله‌اش را می‌بیند، متحیر می‌شود و سعی می‌کند جلوی خلافکاری‌ها بایستد. خیلی‌ها لطف کرده‌اند و برای ساخت این فیلمنامه قول‌هایی داده‌اند و من حتماً این فیلم را می‌سازم. سابقه شما در سینما طولانی است و طبعاً همه ادوار را دیده‌اید؟ ‌آیا وقتی به کارنامه سینمایی‌تان نگاه می‌کنید راضی هستید؟نزدیک به نیم قرن است که دارم کار می‌کنم و چون عمیقاً به این کار علاقه دارم، بسیار راضی هستم. بیش از 120 فیلم قبل از انقلاب و حدود 40 فیلم بعد از انقلاب بازی کرده‌ام، غیر از فیلم‌های تلویزیونی که اگر آنها را هم حساب کنم، حدود 200 فیلم می‌شود که برای خودش رکوردی است. همان‌طور که اشاره کردم من سینما را رها کرده و رفته بودم، اما محبت و معرفت مردم نمی‌گذارد از این کار دست بکشم. زن و فرزندان من در آلمان هستند، ولی گاهی شده که یک هفته آنجا بوده‌ام، یعنی رفته‌ام و سر زده‌ام و برگشته‌ام. انگیزه اصلی من لطف و معرفت مردم است. کار با کدام کارگردان‌ها برایتان خاطره‌انگیز بوده؟از کار در فیلم‌های کیمیایی لذت برده‌ام. با فریدون گله هم کارهای خوبی داشتم. از نقش خودم در فیلم سفیر هم خیلی لذت بردم. به دلیل تحرک و اکشن بودن فیلم‌های مهدی فخیم‌زاده دوست داشتم در کارهای او شرکت کنم که متأسفانه به خاطر یک سوء‌تفاهم که ختم به خیر شد، این همکاری میسر نشد. شما در سنی هستید که خیلی‌ها در این سن دوست ندارند کار کنند. چه میزان انگیزه را مردم به شما می‌دهند که همچنان بمانید و کار کنید؟بیش از 80 درصد. هیچ کس سن واقعی‌اش را نمی‌گوید، ولی من همیشه گفته‌ام که متولد 1309 هستم و الان 78 سال دارم و هنوز هم هر روز ورزش می‌کنم و برای انجام کار انرژی دارم. فیلم دختری به نام قلعه را ببینید، کارهایی را کرده‌ام که 30 سال پیش می‌کردم، همان حرکت‌ها و همان جنب‌ و جوش‌های و همان پرش‌ها. در خودم می‌بینم که این کارها را بکنم. کوه می‌روم، پیاده‌روی و ورزش می‌کنم، آلمان که می‌روم با بچه‌ها به باشگاه می‌روم و نرمش می‌کنم، توی رینگ می‌روم و بوکس‌بازی می‌کنم. به چه ورزش‌هایی بیشتر علاقه دارید؟من بوکس کار می‌کردم، خوب هم پیشرفت کردم و در میان باشگاه‌های تهران نفر دوم شدم. سال 32 و 34 بود. هنوز هم تفریحی بوکس بازی می‌کنم. البته وارد مبارزه جدی نمی‌شوم، چون می‌زنند داغونم می‌کنند، ولی از رو نمی‌روم. طوری نشان می‌دهم که هنوز هستم، ولی نمی‌گذارم آزمایشم کنند که واقعاًَ معلوم شود هستم یا نیستم!خانواده‌تان علاقه دارند که شما به بازیگری ادامه بدهید؟نه، دلشان می‌خواهد من پیش آنها باشم. اوایل خانم می‌گفت من باید بفهمم تو چرا در ایران می‌مانی! آمد و او را بردم و محبت مردم را نشانش دادم و گفتم من حس می‌کنم اینجا وجود دارم، هستم. آخر آنجا من که هستم؟ ‌ایرانی‌های آنجا هم تنه‌شان به آنها خورده و بی‌محبت شده‌اند. چرا نسل سوم سینمای ما این قدر نسبت به هم بی‌توجه شده‌اند و به یکدیگر کمک نمی‌کنند؟نمی‌دانم. این برای خود من هم سؤال است، من خودم ممکن است مجالس عروسی را نروم، ولی خدا نیاورد اگر بیمارستان باشد یا مراسم تشییع باشد، پیشقدم می‌شوم و دلم می‌خواهد اگر دستم می‌رسد، غمی را از دوش همکارم بردارم. خانم پوری‌بنایی هم همین‌طور است. مشکلی یا مصیبتی که برای کسی پیش می‌آید، گوشی را برمی‌دارد و به همه زنگ می‌زند. نباید این طور باشند که به داد هم نرسند. به ضرر خودشان هم است. ماها وقتی به سراغ هم می‌رویم و احوال هم را می‌پرسیم و مشکلات هم را رفع می‌کنیم، همگی خوشحال می‌شویم و به نفع همه ماست. حس می‌کنیم هستیم. اشتباه می‌کنند که با هم نیستند. باید میان مردم رفت. هنرمندان نسل سوم چقدر به شما مراجعه می‌کنند؟خیلی محبت دارند. به منزلم می‌آیند، بیرون آنها را می‌بینم. خیلی خوبند و آدم را قبول دارند.نقطه ضعف‌هایی که در هنرمندان جدید می‌بینید، چیست؟ منظور کسانی است که بیشتر به خاطر چهره‌شان مطرح می‌شوند نه به خاطر بازی. ما کاری به اینها نداریم. این ایرادی ندارد که جوانی آمده که خوش‌قیافه است و موفق هم شده. ایراد از من است که استفاده ناصحیح از او می‌کنم. یک فیلم حادثه‌ای نمی‌بینید. یک دختر و یک پسر می‌آیند جلوی دوربین و قهر و آشتی و تمام شد. مردم حادثه را هم دوست دارند،‌ ولی فیلم‌ها هیچی ندارند. بازار سینما گرم نیست. فکر می‌کنید علتش چیست؟باز مجبور می‌شوم به اخراجی‌ها اشاره کنم، ولی واقعیت این است که اخراجی‌ها مردم را با سینما آشتی داد. الان فیلم‌ها بالای 700، 800 میلیون می‌فروشد، در حالی که قبلاً اگر 300 تا هم می‌فروخت، تهیه‌کننده هم راضی بود. الان یک میلیارد می‌فروشد و تهیه‌کننده راضی نیست. اخراجی‌ها مردم را به سینما کشید. الان بعضی فیلم‌ها خوب می‌فروشند. به نظر شما چه باید کرد که سینما رونق بگیرد؟باید از این کلیشه رایج عشق و عاشقی بیرون بیایند و مسائل واقعی زندگی را مطرح کنند. باید در فیلم حادثه بگذارند، اتفاق بیفتد. جدیداً فیلمی را با 15 هزار دلار ساخته‌اند و بالای دو میلیارد دلار فروش کرده، علتش این است که مردم را می‌شناسد و می‌داند مردم چه می‌خواهند مثل فیلم‌های اول کیمیایی. چرا موفق بود؟ چون مردم را می‌شناخت. از کلیشه‌ها خارج شده و متفاوت بود. بعد از این همه سال که ان‌شاءالله همچنان سالم و سرحال برقرار باشید، آرزویتان چیست؟چندان آرزویی ندارم، چون هرچه می‌خواهم دارم. منهای ثروت و پول هرچه بخواهم هست. خانواده خوب و رفقای صمیمی و محبت مردم، سینماگرها همه چیز هست و سرجایش هست. آرزوی آن چنانی ندارم که بگویم چنین و چنان شوم. به هرچه می‌خواستم، رسیده‌ام. این همه فیلم بازی کرده‌ام، بس است دیگر، ولی من به خاطر محبتی که مردم دارند، سینما را رها نمی‌کنم، فقط همین. آخرین خاطره خوبی که از محبت مردم دارید، چیست؟همین چند روز پیش منتظر تاکسی بودم و عجله هم داشتم که یک موتورسوار کنارم ایستاد و پایین آمد و مرا بغل کرد و گفت: باید بیایید با موتور شما را برسانم. گفتم قربان شکلتان! من موتور نمی‌توانم سوار بشم. تاکسی‌ای را نگه داشتم، آن را رد کرد و گفت من باید شما را برسانم و به زور مرا سوار موتور کرد و به محل کارم رساند. یک ساعت هم آنجا منتظر ماند تا کارم را انجام دادم و دوباره مرا سوارکرد و برگرداند. مردم خیلی ماه و با محبت هستند. اشاره کردید که ایرانی‌ها آن طرف محبت ندارند، چرا؟وقتی که مملکت را ترک می‌کنند و می‌روند و نمی‌خواهند برگردند، اغلب روحیه‌شان خراب می‌شود. گرفتاری مالی هم که دارند. خیلی‌‌ها پناهنده هستند و پولی که به آنها می‌دهند به زندگی‌شان نمی‌رسد. بعضی‌ها هم که سیاه کار می‌کنند و کمی پول بیشتری به دست می‌آورند و وضعشان خیلی بد نیست، ولی اصل قضیه این است که تصمیم می‌گیرند برنگردند و اگر انسان حس کند که نمی‌تواند بیاید، حال بدی پیدا می‌کند و مثل آدم آهنی می‌شود. بحران مالی اخیر چقدر روی زندگی مردم تأثیر گذاشت؟خیلی تأثیر گذاشته، ولی حواسشان به اقتصادشان هست و کنترلش می‌کنند. شما امروز یک خانه بخری، 20 سال دیگر هم که بخواهی بفروشی، همان قیمت است، بالا نمی‌رود. و سخن آخر؟من به خاطر عشقی که به این کار و به این مردم بامحبت دارم هیچ جای دنیا تاب نمی‌آورم و با اینکه خانواده‌ام در آلمان هستند به اینجا برمی‌گردم و با همان عشق و نشاط دوران جوانی در فیلم بازی می‌کنم. تنها چیزی که به عنوان کسی که عمری در این کار بوده مطرح می‌کنم این است که هنرمندان باید بتوانند مستقیم با مسؤولان صحبت کنند و بودن و نبودن آنها در یک مجموعه نباید منوط به سلیقه‌های فردی باشد.یادداشت - تهمینه مهربانیاخراجی‌ها: پل آشتیفیلم «اخراجی‌های 1» با فروش حیرت‌انگیز خود، رونق تازه‌ای به سینمایی داد كه در معرض ورشكستگی كامل قرار گرفته بود. این فروش بی‌سابقه در عین حال كه نویدبخش آشتی اقشار مختلف، به‌ویژه جوان‌ها با سینما بود، موجب شد كه سازنده اثر، در میان هیاهوهای بسیار و حسادت‌های جاری در محیط هنری ایران كه در قالب انتقادهای حقدآلود و نا بجا جلوه می‌كرد، از انتقادهای سازنده معدودی بهره‌مند شود و متأسفانه پیام‌های اصلی اثر هم در میان این هیاهوها گم شد. یكی از پیام‌های ارزشمند «اخراجی‌های 1و2» كه بی‌تردید از جمله اصول اعتقادی سازنده آن است، افشای چهره‌های ریاكاری است كه پشت پرده تظاهر به دین و قضاوت‌های تند و افراطی، كسانی را كه نمی‌پسندند، با برچسب‌های گوناگون از دایره علاقه‌مندان به انقلاب خارج می‌كنند و طرفه آنكه در برهه‌های خطیر، اتفاقاً همان«اخراج‌شده‌ها» هستند كه از جان و مال خود برای دفاع از خانه و كاشانه و وطن و آرمان خویش می‌گذرند.پیگیری این تفكر در زندگی واقعی كارگردان نیز آشكارا به چشم می‌خورد. او برخلاف آنچه دیگران سعی در القای آن دارند، از سعه صدر بالایی برخوردار است و انتخاب بازیگرانی از طیف‌های مختلف، یكی از نشانه‌های این ویژگی است. او در حالی طیف‌های گوناگونی از بازیگران قدیمی و جدید را كنار هم می‌نشاند كه مدعیان روشنفكری در سینمای ایران، با رفتارهای كاملاً انحصارطلبانه خود ذره‌ای تفاوت در آرا و افكار دیگران را با خود برنمی‌تابند و به‌راحتی دست به همان كارهایی می‌زنند كه دیگران را به خاطرش تقبیح می‌كنند. بایكوت كردن گروهی از بازیگران و سایر عوامل فیلم به دلیل تفاوت اندیشه و به انزوا كشاندن آنها، قدمتی به اندازه تاریخ سینمای ما دارد. در چنین شرایطی توانایی‌ها و تجربه‌های كاری یك فرد و به‌ویژه علاقه او به این حرفه، كمتر مجال بروز می‌یابد و گروه‌های كاری در سینما و تلویزیون به‌سرعت تبدیل به طبقه خاص یا «كاست» می‌شوند كه ورود دیگران به دایره آنها تقریباً غیرممكن است. ماهیت و علل پیدائی این آشفته‌بازار زمانی غیرقابل فهم‌تر می‌شود كه عده زیادی فقط به دلیل تعلق به آن گروه یا باند، مضامین سخیف را دائماً تكرار می‌كنند و در نقشی كه روزگاری خوش نشسته است، در جا می‌زنند و فیلم‌ها و بازی‌های بی مایه و گاه شرم‌آوری را به خورد مخاطب می‌دهند و طرفه آنكه بر خلاف دیگران از امنیت شغلی و حتی كلامی ویژه‌ای هم برخوردارند! اینان هیچ اثری را كه در پشت آن آرمان و اعتقادی وجود داشته باشد، بر نمی‌تابند و به‌ویژه هنگامی شعله‌های خشم همراه با لیچارهای دموكراتیكشان بالا می‌گیرد كه عامه مردم از آن آثار استقبال كنند، همان اتفاقی كه برای آثار ده‌نمكی روی داد و روشنفكران طنزپرداز – بخوانید هجوسرا – را به دشنام‌گوئی‌های متفكرانه! برانگیخت.ده‌نمكی اما با اعتقاد به آنچه كه قصد بیانش را داشت و دارد، از این بابت ترسی به دل راه نداد كه نقش نخست فیلم «اخراجی‌های 1» را به جوان بااستعدادی بسپارد كه به‌رغم سابقه طولانی بازی در تئاتر، در دایره باندهای مورد اشاره قرار نداشت، لیكن از قابلیت‌های بالایی برخوردار بود كه جوان اول‌های سینما كه حضورشان تضمین گیشه است، از آن بهره چندانی نداشتند. ده‌نمكی كه می‌دانست قصه‌های او به دلیل صادقانه بودنشان، راه خود را به دل مخاطب خواهند گشود، فارغ از قضاوت‌های بغض‌آلود اغیار، دست به كاری بزرگ زد و عده‌ای جوان بااستعداد را در كنار چند بازیگر باتجربه نشاند و امكان ارائه یكی از بهترین بازی‌های سینمایی را برای همه آنها فراهم ساخت. این نگاه در فیلم «اخراجی‌های 2» نمود بیشتری داشت و طیف وسیعی از بازیگران قدیمی، از جمله جلال پیشواییان با نزدیك به نیم قرن تجربه را نیز شامل شد.نكته‌ای كه كار با ده‌نمكی را برای همگان، به‌ویژه پیشكسوت‌ها جالب و خاطره‌انگیز می‌سازد، برخورد مودبانه و متواضعانه او با آنان است. بدیهی است آنچه كه موسپیدان را در عرصه كار دشوار بازیگری نگاه می‌دارد، كسب شهرت و امثالهم نیست و در مورد جلال پیشوائیان، به دلیل بهره‌مندی كافی از امكانات مالی، هیچ گاه نیاز مالی نیز انگیزه وی نبوده است. او كه تنها به دلیل عشق به این كار و ارتباط صمیمانه با مخاطب، در این عرصه باقی مانده است، جز همین احترام و تكریم، خواست دیگری نداشته است و ده‌نمكی با اعتقاد به ضرورت تواضع در برابر پیشكسوتان و فروتنی همراه با اجرای تعهدات(به‌ویژه مالی كه متاسفانه در سینما و تلویزیون ما حكم مهریه را پیدا كرده كه: «كی داده؟كی گرفته»؟) توانسته است حتی در ذهن افرادی كه از این نوع برخوردها بسیار مكدر شده‌ و اعتماد به استیفای حقوق خود را از دست داده‌ بودند، اعتماد درخوری را به وجود آورد و الگوی ارزشمندی از اعتقاد عمیق یك بسیجی اصیل به رعایت حقوق و حفظ اعتماد كسانی باشد كه با سكانداری او در پی ایفای نقش در یك پروژه هنری هستند و رمز موفقیت آنان چیزی جز احساس احترام و كرامت و اعتماد نیست. ده‌نمكی با اعتقاد عمیق به آرمان‌هائی كه عمر و سلامتی خود را نثار آنها كرده است، بی آنكه بخواهد از این آرمان‌ها بازار گرمی برای خود بسازد، با خلوص خاصی آن را بیان می‌دارد و لذا حتی كسانی كه با اندیشه‌های او موافق نیستند،‌ تحت مدیریتش، نهایت سعی خود را در ارائه نقش انجام می‌دهند و به دلیل شادمانی و صداقتی كه در فضای كاری او موج می‌زند، همگان با هر سلیقه‌ای كار می‌كنند، بی آنكه اختلافاتشان تبدیل به منازعه و عقب افتادن پروژه شود و به‌خوبی نشان داد كه پایبندی به آرمان‌ها به معنای عدم تحمل سلیقه‌های دیگران نیست. شاید بتوان این شیوه مدیریتی را الگوی خوبی برای سایر پروژه‌ها كه عمدتاً به دلیل همین سنخ منازعات معظل می‌مانند، قرار داد.فرصت دو باره دادن به كسانی كه در این حرفه صاحب تجربه و مخصوصاً علاقه هستند- به دور از داوری‌های سیاه و سفید- و احترام به موسپیدان این حرفه، به گمان نگارنده، بزرگ‌ترین دستاورد پروژه‌های «اخراجی‌های 1و2» است كه امیدواریم در سایر آثار سینمایی، بلكه تمامی شؤون اجتماعی ما لحاظ شود، باشد كه از این رهگذر، تنش‌ها و بی‌اعتمادی‌هایی كه بدنه هنرهای دراماتیك ما را خورده است، ترمیم و اعتقاد و اعتماد كاربلدها به این عرصه‌ها جلب شود.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار