فرین ثانی - هنگامی كه آماندا كیتز (Amanda Kitts) وارد كلاس شد، دور و بر او پر از بچههای 5-4سالهای شد كه به عشق او به مركز آموزشی كیدی كاتج در ناكس ویل در تنسی میروند. آماندا با بچهها خوش و بش میكند و دستی بر سر و روی آنها میكشد. موهای یكی دیگر را نوازش میكند و آرام آرام بر شانه كودك دیگری میزند كه سخت پاهای او را در آغوش گرفته. «خب، خب امروز حال بچههای من چطوره؟» آماندا زنی 40 ساله، قد بلند و لاغر اما با انرژی است كه به همراه دو نفر دیگر چیزی نزدیك به 20 سال پیش، مهدكودك كیدی كاتج را راهاندازی كرد. همینطور كه آماندا اطراف بچهها گشت میزد، یكی از بچهها داد زد: بازوی روباتیك. بعد از او بچههای دیگر هم شروع كردن به داد زدن و كیتز گفت: هنوز یادتونه؟ دستش را تكان داد و كف دستش را بالا آورد. صدای نازكی به آرامی گفت: اگه زیاد توجه نمیكردید حتماً یادتون میرفت. آماندا آرنجش را خم كرد و همچنان با همان صدای آرام و نازك مشغول حرف زدن بود. یكی از دختر بچهها گفت: مجبورش كن یه كار احمقانه انجام بده. كیتز گفت: احمقانه؟ یادت كه نرفته چطوری میتونم دستاتو فشار بدم؟ این را گفت و كش و قوسی به بازویش داد و بعد هم مچش را چرخاند. پسربچهای با دودلی نزدیك میشد تا شاید انگشتهای مصنوعی آماندا را لمس كند. چیزی كه پسر كوچولو زیر انگشتان كوچك و ظریف خود احساس میكند، قطعهای پلاستیكی همرنگ پوست انسان است كه انگشتانی هم دارد. انگشتان با انحنایی ملایم به داخل خم شدهاند. زیر این رویه پلاستیكی، سه موتور قرار دارد به همراه یك قاب فلزی و شبكه پیچیدهای از اجزای الكترونیكی. این بازوی روباتیك در انتها به دهانهای منحنی ختم میشود كه محل اتصال آن با استخوان بازوی كیتز است. البته قسمت باقیمانده از بازوی او كه از تصادف سال 2006 آماندا قسر در رفت و سالم ماند. صبركنید، ماجرا به همین جا ختم نمیشود. در مغز آماندا، زیر سطح هشیاری، تصویری از آن بازوی قدیمی و سالم وجود دارد. تصویری شبحوار از آن بازو در حافظه آماندا و ضمیر ناخودآگاه او هست. همین خاصیت هم باعث میشود كه آماندا دیگر به حركت دادن بازوی روباتیكش فكر نكند و فقط وقتی میخواهد چیزی را بردارد، مثل گذشتهها تنها اندكی نیم خیز شود. وقتی كه برانگیختگی در ذهن او برای انجام یك كار اتفاق میافتد، حسگرهای مغناطیسی متصل به مغز و بازوی روباتیك آنها را دریافت میكنند و این جریان را به سیگنالهایی تبدیل میكنند كه موتورهای بازوی روباتیك را به كار میاندازد و بازو خم و راست شده یا به سمتی كشش پیدا میكند. آماندا میگوید: من به خم كردن دستم فكر نمیكنم. فقط این كار را انجام میدهم. بعد از تصادفی كه داشتم، بسیار ناراحت و افسرده بودم. نمیفهمیدم كه چرا خداوند چنین پیشامدی را برای من رقم زده است. اما این روزها با این بازوی جدید و روباتیك، مدام هیجانزدهام كه میتوانم كارهای دلخواهم را انجام دهم و خوشبختانه طراحان این ابزار بیونیك مدام در حال ارتقای آن هستند كه رفاه بیشتری برای كاربران فراهم كنند. در این جریان یك روز كه توانستم با دستم چیزی را احساس كنم و روزی كه توانستم دست بزنم و فرزندانم را تشویق كنم، تجربیات دلنشین و منحصر به فردی بودند. كیتز شاهدی بر این ادعاست كه شاید گوشت و استخوان از بین برود، اما سیستم عصبی یا همان شبحی كه از اندامهای ما در مغز وجود دارد باعث میشود تجدید حیات در آن اندام امكانپذیر باشد. اگر اندامها از بین بروند، بخشی از مغز كه مسؤول فعالیتهای حیاتی آنها بوده همچنان باقی میماند. شاید بد نباشد كه بدانید، طی 30 سال گذشته، بیش از 200 هزار نفر در سراسر دنیا از مزایای اندامهای قابل كاشت بیونیك بهره بردهاند. دانشمندان نشان دادند كه پیوند مغز و دستگاههای الكتریكی و مكانیكی، قدرت و توانایی منحصر به فردی میآفریند كه زندگی مانند انسانهای عادی را برای افراد معلول، ناتوان و بیمار فراهم میكند. برخی دیگر از انواع اندامهای بیونیك كه هنوز مراحل تجربی خود را میگذارند، تا كنون روی 250 نفر مورد استفاده قرار گرفته است. پزشكان با الكترودهای میكروسكوپی و جادوی جراحی سعی میكنند این قسمتها در بیماران دیگر به هم متصل كنند. به این ترتیب، دستگاههایی چون دوربین، میكروفون و موتورهایی برای حركت در بدن بیماران جاسازی میشود و نابینایان را قادر به دیدن، ناشنوا را قادر به شنیدن و افرادی مانند آماندا را قادر به انجام حركت و فعالیتهای روزمره میكند. كیتز یكی از «مردمان فردا»است. افرادی كه در بخش یا قسمتی از اعضای بدن خود را از دست دادهاند و جای این اعضا را دستگاههایی گرفته كه در سیستم عصبی آنها جاسازی میشود و به فرمانهایی كه از مغزشان میرسد پاسخ میدهد. این دستگاهها را اندام مصنوعی عصبی یا بیونیك مینامند. واژه اندام بیونیك البته چندان علمی نیست بلكه یك نویسنده كتابهای علمی تخیلی بود كه این واژه را در میان دانشمندان باب كرد. از نظر ریشه شناسی كلمه بیونیك از دو جزء تشكیل شده كه بخش اول bi برگرفته از bio به معنی زندگی و حیات است و بخش دوم onics مانند آنچه در electronics و كلماتی از این دست میآید، در مجموع به معنای مطالعه سیستمهای مكانیكی است كه عملكردی شبیه موجودات زنده یا بخشی از یك موجود زنده دارند. به بیونیك علم فرایندهای زیستی یا مطالعه سیستمهای زنده نیز میگویند. اما آنچه اینجا مورد بحث است، سیستمهای مكانیكی هستند كه با اتصال به مغز انسان، فعالیتی شبیه اندامهای واقعی را امكان پذیر میكنند. پایه این واژه در دنیای تخیل گذاشته شد، اما بسیاری چون اریك شرمپ كه بر اثر حادثهای هنگام پرش از دایو در یك استخر در سال 1992 دچار آسیبدیدگی شدید در زانویش شده بود، در دنیای واقعی از مزایای این نعمت فناورانه بهره میبرند. شرمپ به كمك این فناوری اكنون میتواند حركت كند. جو آن لوئیس، زن نابینای دیگری است كه به كمك یك دوربین كه با سلولهای عصب باصره او در تماسند، اكنون میتواند از تماشای طبیعت لذت ببرد. تامی كنی نیز میتواند با پسر 18 ماهه خود آیدن كه ناشنوا به دنیا آمده حرف بزند و از او پاسخ بشنود، زیرا 22 الكترود در گوش او جاسازی شدهاند كه صداها را به كمك میكروفونی به سیگنالهای قابل درك برای عصب شنوایی او تبدیل میكنند. البته كار به این آسانی هم كه گفته شد نیست. بسیاری از جراحیهایی كه برای جاسازی اندام بیونیك انجام شدند با شكست همراه بودند. از همان زمان كه دانشمندان فهمیدند میتوان بین دستگاههای خاص و مغز ارتباط برقرار كرد، این را هم دانستند كه چنین كاری با دشواریهای جدی همراه است. به طور مثال، اگر محل اتصال اندام روباتیك آماندا با بازویش اندكی جابهجا شود، او دیگر قادر نخواهد بود انگشتانش را تكان دهد یا آنها را ببندد. با این همه نمیتوان انكار كرد كه علم بیونیك با پیشرفتهای چشمگیری روبهرو شده و انسانها در مقایسه با گذشته، میتوانند فقدان اندام از دسترفتهشان را به طور خوشایندی جبران كنند. ژوزف پانكرازیو مدیر برنامههای مهندسی سیستمهای عصبی مركز ملی اختلالات عصب شناختی و حملات قلبی در این باره میگوید: این اتفاقی است كه واقعاً باید در جریان ترمیم و بهبود بیماری رخ بدهد. من موفقیت را این طور تعریف میكنم كه شخصی با نخاع آسیب دیده، به رستوران برود، غذا بخورد و هیچ كس هم متوجه نشود كه او روزی دچار آسیبدیدگی شده یا معلولیتی را تجربه كرده است.