کد خبر: 198981
تاریخ انتشار: ۲۸ آذر ۱۳۸۸ - ۱۶:۰۰
حسن فراهانی- وقایع تأسف‌بار بعد از انتخابات دهم ریاست جمهوری و لجاجت سیاسی برخی از خواص، بازنگری در اندیشه و عملکرد آن‌ها در گذشته و حال را ضروری ساخته است. موضع‌گیری و حمایت‌های مستقیم و غیرمستقیم و آشکار و پنهان بیگانگان و ضدانقلاب نیز از برخی خواص و جریان‌های سیاسی، اهمیت بازنگری مذکور را دوچندان می‌کند. برخی از کشورها هر از گاهی به بهانه‌های مختلف به برخی از خواص داخل و خارج از کشور ابراز محبت نموده و با چهره‌سازی به آن‌ها جوایزی را اعطاء می‌کنند اما وجه مشترک همة خواص مذکور، قرار گرفتن در جریان مخالفت با نظام و به‌خصوص ضدیت با ولایت فقیه در جمهوری اسلامی است!به‌طوری که «خاکستری پرده‌نشین» یکی از جریان‌های سیاسی کشور چندی قبل در یک سخنرانی اعلام کرد: «من قبل از انقلاب هم اصل ولایت فقیه را قبول نداشتم چه رسد به مطلقه آن ]ولایت فقیه[. اما ابهت و صلابت امام اجازه طرح این موضوع را نمی‌داد.»(اعتماد 24/9/1388، ص 2)اظهارنظر فوق گوشه‌ای از حقایق فضای سیاسی کشور را ترسیم می‌کند زیرا بسیاری از افراد و خواص سیاسی منتسب به یک جریان سیاسی هیچ‌گاه به این صراحت سخن نمی‌گویند. گرچه از عملکرد برخی از آن‌ها می‌توان اعتقاد و التزام آن‌ها را به اصل ولایت مطلقه فقیه در قانون اساسی استنباط کرد.یکی از این افراد «خانم زهرا رهنورد» همسر جناب آقای مهندس «میرحسین موسوی» است که موضوع مناظرات انتخاباتی هم شد، به طوری که پس از مناظره جنجالی جناب آقای دکتر «محمود احمدی‌نژاد» و مهندس «میرحسین موسوی»، در مناظره آقای «کروبی» ‌و «احمدی‌نژاد» نیز مطرح شد و آقای «کروبی» در آن مناظره هم گفت: خانم «رهنورد» قبل از انقلاب شناخته شده‌تر از آقای موسوی بود چرا که دو کتاب و برو و بیایی داشت و اهل فکر و اندیشه بود و...» (بامداد، 17/3/88، ص 2)دکتر محمود «احمدی‌نژاد» در مناظره با مهندس «میرحسین موسوی» در باره وی گفت: چگونه این خانم در حالی که کارمند بوده، در دو رشته فوق لیسانس تحصیل کرده است و بدون کنکور در دانشگاه آزاد وارد و مدرک دکتری گرفته است و بعد در رشته غیرمرتبط، استادیار بعد دانشیار و بدون این که شرایطش را داشته باشد ، سرانجام رئیس دانشگاه شود، این‌ها غیرقانونی است. (مناظره احمدی‌نژاد و میرحسین موسوی)به هر حال در هیاهوی تبلیغات، اصل اقدام غیرقانونی وی به فراموشی سپرده شد و موضوع را به دعوای سیاسی و ناموسی تقلیل دادند! و کسی هم دیگر پیگیری نکرد تا افکار عمومی هم بیشتر از حقیقت ماجرا آگاهی یابند.مدتی این موضوع به عنوان یک آسیب اجتماعی سیاسی ذهن مرا مشغول کرده بود که ناگهان مجله «فارین پالیسی» خانم «زهرا رهنورد» را به عنوان سومین متفکر سال 2009 میلادی انتخاب و با تبلیغ گسترده در رسانه‌های غربی، نام این مجله را در ایران بر سر زبان‌ها انداخت!کمی روی موضوع حساس شدم که قضیه چیست؟ که با مصاحبه سردبیر اجرایی مجله «فارین پالیسی» همه چیز روشن شد. «سوزان گلاسر»، سردبیر اجرایی مجله «فارین پالیسی» به بهانه انتخاب و واکنش‌‌ها به آن‌، در گفت و گو با رادیو فردا دلایل این انتخاب را این گونه برشمرده است: مقصود ما از انتخاب «زهرا رهنورد» و معرفی او به عنوان یکی از متفکران 2009 این نبود که وی را واقعاً یک متفکر برجسته بدانیم بلکه منظور ما این بود که موضوع جنبش سبز در ایران که حرکتی علیه نظام اسلامی این کشور بوده است،‌زنده بماند! وی در ادامه با اشاره به این که انتخاب «زهرا رهنورد» بر مبنای معیارهای علمی صورت نپذیرفته، گفت: انتخاب وی فقط برای کمک به مخالفان جمهوری اسلامی ایران و مطرح کردن نام آن‌ها بوده است. وی افزود: در واقع از خیلی جهات فکر کردیم که خود کمپین انتخاباتی یکی از دلایلی بود که جنبش ]اعتراضی[ را در ایران به‌وجود آورد. اما یک جنبش منشاء می‌خواهد و ما منشأ این جنبش را در حرکت‌های انتخاباتی «میرحسین موسوی» و کمپینش دیدیم. به همین دلیل «زهرا رهنورد» را به خاطر فعالیت‌هایش در این کمپین در لیست 100 نفره قرار دادیم» (وطن امروز، 17/9/88، ص 3)حال این سئوال مطرح می‌شود که اگر اعطای جایزه معیار علمی نداشته پس چه معیاری داشته است؟ البته خود آن‌ها معیار را گفته‌اند که «حرکت علیه نظام اسلامی معیار ما بوده است» البته به عبارت دیگر ضدیت با نظریه ولایت فقیه، زیرا افراد دیگر هم مانند آقایان «محسن کدیور»، «عبدالکریم سروش» و... هم که از ایران معرفی شده‌اند، همگی برضد ولایت مطلقه فقیه اقداماتی را انجام داده‌اند که جزو متفکران برجسته جهان قرار گرفته‌اند!!برهمین اساس درصدد برآمدم تا تحقیقی در این خصوص و اندیشه‌های متفکر مذکور خانم «زهرا رهنورد» انجام دهم که در کمال تعجب به موردی برخورد کردم که از دید مسئولین کشوری و امنیتی و وزارت علوم و مطبوعات دور مانده بوده است و اگر مبنای فوق را بپذیرم که حرکت علیه نظام اسلامی یا ولایت فقیه موجب اعطای جایزه به آن‌ها و قرار گرفتن در لیست 100 نفره شده است به خانم «زهرا رهنورد» باید سی‌سال پیش در سال 1358 این جایزه و جوایز دیگر اعطا می‌شده است زیرا حتی آقایان «عبدالکریم سروش» و «محسن کدیور» چند سال بعد از وی علیه ولایت فقیه موضع‌گیری کردند.گواه سخن من مصاحبه 9 قسمتی است که در روزنامه جمهوری اسلامی و در آبان ماه سال 1358 منتشر شده است و در قسمت هفتم آن مصاحبه در تاریخ 24/8/1358 و در صفحه 7 خانم «زهرا رهنورد» نظر خود را مبنی بر مردود بودن و قبول نداشتن نظریه ولایت فقیه به طور کاملاً روشن بیان کرده است.نکته جالب این که در قسمت نهم و پایانی مصاحبه ذکر کرده است که پاسخ‌های الف، ب و پ به ترتیب مربوط به «اسلام کاظمیه» ، «زهرا رهنورد» و «گلزاده غفوری» است. همچنین سردبیر آن زمان روزنامه جمهوری اسلامی جناب آقای مهندس «میرحسین موسوی» بوده است و جالب‌تر اینکه خانم «زهرا رهنورد» در قسمت پنجم آن مصاحبه نیز مدعی تقلب گسترده در انتخابات مجلس خبرگان شده است پیداست که ادعای تقلب نزد وی سابقه سی ساله دارد . حال برای اینکه خواننده ، نظر خانم «زهرا رهنورد» را در مورد ولایت فقیه بداند قسمت هفتم مصاحبه مذکور عیناً آورده می شود :س: در مورد ولایت فقیه خواستم، ابتدا نظرتان را بپرسم و سپس كارائی این اصل در آینده تا چه حد می‌تواند در پیشبرد انقلاب ما مفید باشد؟ج: «كلاً من معتقدم كه جامعه نهایتاً باید به وسیله‌ی فرد مذهبی اداره شود، حالا این هر اسمی می‌خواهد رویش گذاشته شود. این مهم است كه هر نوع اوج‌گیری در آن باشد ولی در كنارش رابطه ظریف انسان با خدا مطرح شود، این نوع «فرد مذهبی» طبیعتاً می‌تواند به بهترین وجهی انجام گیرد. خود قرآن كریم كه می‌گوید: «انما یخشو ...» علما قطعاً خداپرستی زیادی دارند و این علمائی كه خداپرستند طبیعی است كه به خاطر توان رابطه‌ای كه با هستی دارند، باید جامعه را هدایت كنند. این مسأله از دو زاویه برای من قابل بحث است در حالی كه قبول كردیم كه فرد مذهبی باید جامعه را رهبری كند، یكی این كه علمائی كه باید جامعه را رهبری كنند چه كسانی هستند؟ این خود بسیار مهم است. زمینه‌های شناخت این‌ها از كجا می‌آید؟ مسأله سر این است كه وقتی برمی‌گردیم به طول این فقیهی [ فقیهانی] كه از بعد ائمه تا الان داشتیم می بینیم افرادی با خرد و نبوغ امام خمینی اگر نگوئیم كه اصلاً نداریم، خیلی كم داشتیم و این خودش واقعیتی را نشان می‌دهد كه خود آن زمینه‌ها نارسا است. این فقیهی كه از همین حوزه تربیتی كه تمام فقها داشتند می‌خواهد طی كند و بیاید ولایت كند. خود این فقیه میزان شناختنش حرف است، یعنی من معتقد نیستم بتواند همه جانبه باشد و رهبری همه جانبه در جامعه داشته باشد. در نتیجه شخصیت‌شناسی فقیه، صحبتی است كه باید تغییر پیدا كند، فرقی در این زمینه نیست، هر دو نارسا است. ولی حاضر [حال] فرض كنیم فقیهی آمد روی كار و شناختی خیلی متعالی هم داشت، آیا این باید به این ترتیب رهبری كند كه تمام قدرت خلاقیت، انتخاب، كارائی و هر نوع مسئولیتی را از مردم بگیرد؟ اگر این چنین باشد ، این حقی كه در قانون اساسی مطرح شده از نظر من مردود است یعنی ما وقتی كه قبول كردیم فرد مذهبی باید جامعه را رهبری كند در عین حال این فرد باید به مردم آگاهی و توان پذیرش مسئولیت و یك چنین مسائلی را بدهد. وقتی كه قرآن كریم اشاره دارد كه هیچ كس بار گناه دیگری را بر دوش نمی‌كشد، این كاملاً اشاره به این موضوع می‌كند كه تك تك ما مسئول هستیم كه حقیقت را بشناسیم و انتخاب كنیم. این حقی كه به ولایت فقیه و شورای ولایت داده شده كاملاً نفی كننده آن توانایی‌های انسان برای شناخت حق و باطل است، به نظر من این كارائی منفی است. ولی كارائی مثبتی كه دارد یعنی در حقیقت ولایت فقیه یك نقطه ضعف و نقطه قدرت یك فرم سیاسی برای یك مسلمان باشد هم قدرت در آن است و هم ضعف. ضعفش در این است كه توان شناخت و مسئولیت را از مردم می‌گیرد و قدرتش در این است كه از روی كارآمدن افراد وابسته و جهت گرفتن اسلام به طرف معیارها و ارزش‌های غربی جلوگیری می‌كند و هم‌آلوده‌شدن به دسیسه‌های سیاسی غرب را كه از طریق همین رهبرهائی كه بعدها روی كار می‌خواهند بیایند.مثلاً فرض كنید، می‌گوید كه رئیس جمهور را ابتدا رهبر می‌پذیرد، كسانی كه كاندید شدند و بعد مردم انتخابش می‌كنند. این از این زاویه مثبت است. به خاطر این كه مردم چه بسا، در این مقطع شناخت نداشته باشند كه چه افرادی خود را می‌خواهند، كاندید كنند مثلاً ممكن است خیلی آدم‌های ناباب هم خودشان را كاندید كنند و با آن تبلیغات هوشمند‌انه یك محبوبیت عامه‌ای به دست آورند.ولی به نظر من این حالت هم آن ضعف و هم این انحراف در جمع، یك چیز می‌تواند به ما بدهد، ما بیائیم حالا كه قبول كردیم فرد مذهبی باید باشد و زمینه‌های شناختی‌اش باید تغییر كند. نهایتاً این باید به طریق دیگری كارش پیش برود. مكانیزم باید تغییر كند. یعنی او بیاید امت را آن چنان رهبری كند و ملاك‌های شناخت بهشان بدهد كه مردم نهایتاً خودشان انتخابش كنند. یعنی ملاك‌دهنده باشد نه انتخاب‌كننده در نتیجه او كار خودش را كرده، رهبری‌اش را كرده و امت را به طرف ارزش‌های متعالی رهبری كرده و در عین حال قدرت اختیار و انتخاب را هم از مردم نگرفته. ما در عمل هم می‌بینیم همین مردمی كه با عشق و علاقه رهبری امام را قبول كرده‌اند و هر چه امام بگوید، [روی] سر می‌گذارند، اگر پیچیدگی ذهنی بهشان داده شود یعنی از آن حالت خارج و پیچیده شود و رهبری شوند و ملاك‌های حق و باطل بهشان داده شود، آن‌ها قطعاً در یك فراز بالاتری از امام پیروی می‌كنند. مقصودم این است كه این نوع پیروی تغییر كند مكانیزمش، ولی وجودش حتماً باید باشد.س: آیا ولایت فقیه تمام و كمال، ‌اصلاً در قانون پیاده شده؟ج: نه، این جا اصل ولایت باید روشن شود كه مسأله قیم‌بودن برای مردم نیست و مسأله فقیه باید معلوم شود، شرایط فقاهت باید معلوم شود و در صورتی كه این دو مفهوم به همان معنی اصلی اسلامی‌اش برگردد نه به آن معنایی كه بعدها پیدا شده و الان هم یك چیزی نیست كه بشود واقعاً صد در صد با این مفهومی كه عرضه می‌شود بگویم مورد دفاع هر اسلام‌شناسی باشد ولی اصلاً این می‌تواند یكی از اصول بسیار، بسیار خوب و حتی مترقی حقوقی باشد. به دلیل این كه انسانیت هیچ‌ كس را هیچ قانونی نمی‌تواند محدود بكند به خصوص با توجه به فكر دینی ما كه همه چیز از ناحیه خدا احصاء شده، محدود شدنش هم فقط باید از ناحیه خدا باشد. منتها آن كدام فرد است كه بتواند نماینده خدا باشد در روی زمین ، و بنابراین، طبیعتاً باید با توجه به این كه خود خدا آزادی و اختیار به خود انسان‌ها داده، دیگر هیچ كس نمی‌تواند سلب آزادی و اختیار از انسان‌ها بكند، به عنوان این كه من ولی هستم؛ و باید در راه رشد‌دادن این مسأله ابعاد انسانی و سازندگی مردم و همین صفات بزرگوارانه، كه ما درباره‌ی خود خدا می‌گوئیم. در واقع این‌ها یك مظهری از آن، اگر پیدا شود، مثل داوری این می‌تواند یك اصل مترقی حقوقی باشد. اگر این طور كه عرضه شده به نظر من هم ناقص است و در عمل هم‌چون در آینده بهتر نشان خواهد داد و گذشته كم و بیش، یك مقدار نشان‌داده، به نظر من اگر می‌خواهد این طوری باشد، باز با توجه به این كه خود فقیه هر كس باشد، با مشاوره مستقیم خودش به تنهایی نمی‌تواند كاری بكند، همان فقاهت و ولایتش اقتضاء می‌كند كه این مسائل را رعایت كند، یعنی مردم این جا را كه باید به دست این مملكت بگردد این‌ها را اهلیت و صلاحیتشان را تشخیص داده باشد و با توجه به این كه آن حافظ دین است و شرایطی كه در آن هست، باید باشد. البته یك رهبری و راهنمائی كلی و همچنین برای این كه همین‌ها را تأیید بكند كه مردم به این‌ها اعتماد بكنند و آن حس دینی پشتوانه اعمال قانونی و به اصطلاح حمایت از قانون شود از این نظر خیلی جالب است اگر خوب عمل شود، خیلی خوب است اما نگرانی این است كه خدائی نخواسته، خوب عمل نشود و مردم یك مقدار ناامیدی پیدا بكنند و بعدها مجبور شود یك مدت مدیدی باز، یك انزوا پیدا شود برای این چیزی كه اسمش را گذاشته‌اند رهبری دینی و این‌ها و این نگرانی وجود دارد با توجه به نقشه‌های وسیعی كه در دنیا از روی این مملكت می‌گذرد، اول اتكاء به خدا هست و بعد بیداری مردم كه اگر احیاناً این اصول كم و زیادی دارد. بعداً با بیداری بدون ایجاد اختلافات سهمگین میان مردم كه دشمن مشترك از آن سوءاستفاده می‌كند، این كارها اصلاح شود.»خواننده‌ گرامی وقتی خانم زهرا رهنورد به استناد مصاحبه‌ی مذكور ولایت فقیه را قبول نداشته است به طور اولی ولایت مطلقه فقیه را هم قبول ندارد. با همه این اوصاف نظام جمهوری اسلامی ایران با سعه صدر و ظرفیت سیاسی وسیع موقعیت های مناسبی را در اختیار این فرد و افراد دیگر همفكر وی قرار داده است و با ناسپاسی نظام جمهوری اسلامی را متهم به دیكتاتوری و قانون‌شكنی و... می‌كنند در حالی كه او و همفكرانش اصلاً به ركن اصل قانون اساسی یعنی ولایت مطلقه فقیه هیچ اعتقادی ندارند. بازنگری در اندیشه‌های خواص در گذشته و حال بسیار تأمل برانگیز است.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار