
تجربه انقلابها نشان داده است که بعد از پیروزی، بر سر نحوه اداره جامعه، بین انقلابیون اختلافاتی بروز میکند و در فرآیند نهادسازی و قطعی کردن پشتوانه تئوریک حکومت تأسیس شده، اختلافات به شکافهای عمیقتر تبدیل و نهایت به انشقاق و افتراق میانجامد. در انقلاب اسلامی ایران چنین پدیدهای توسط توده مردم غیرقابل پذیرش بوده است زیرا در نگاه مردم مسلمان، حرکت برای خدا و «قیاملله» نباید منجربه اختلافات عمیق و واگرایی شود. حضور شخصیت بینظیری چون حضرت امام(ره)، باعث میشد که مردم در قضاوتهای خویش ایشان را محور وحدت بدانند و ارادت و علاقه خود به افراد و گروهها را، با معیار نزدیکی یا دوری آنها به اندیشه و راه امام(ره) ابراز نمایند. در سه پالایشی که در حیات مبارک امام(ره) اتفاق افتاد این نگاه مردم کاملاً ملموس بود، به طور مثال مردمی که در بدو پیروزی شعار «بازرگان، بازرگان، توئی نخست وزیر ایران» سرمیدادند بعد از خروج بازرگان و همفکرانش از حاکمیت، برای پرسش از چرایی آن به میدان نیامدند. مردمی که روز 14 اسفند 59 در دانشگاه تهران گرد بنیصدر آمده بودند و فخرفروشی وی را دوچندان کردند، در تیرماه 1360، یعنی چهار ماه بعد از غائله 14 اسفند، هرگز به میدان دفاع از بنیصدر وارد نشدند. آنان که خودرا از ارادتمندان قائم مقام رهبری میدانستند و احتمالاً مقلد وی هم بودند، بعد از عزل ایشان، توسط حضرت امام(ره)، برای دفاع از قائم مقامی وی، مطالبهای را طرح نکردند. علت اصلی این رفتار مردم، اعتقاد و اعتماد آنان به ولایت و فقیه و رهبری دینی است و هرگونه تعارض و تضاد در این راه را به نفع مسیر ولایت به پایان میبرند و بعد از گذر زمان نیز حقانیت این تصمیم به اثبات میرسد.
حضرت امام(ره) درباره مدعیان دروغین انقلاب دو موضوع را با صراحت اعلام کردند. 1- ما انقلابی عمل نکردیم. امام(ره) معتقد بود، مردم ما انقلابی عمل کردند ولی خود ما در برخورد باگروهکها وکسانی که خود را رنگ کرده بودند انقلابی عمل نکردیم. 2- انقلاب به هیچ گروهی بدهکاری ندارد، امام در آخرین ماههای حیات خویش با صراحت اعلام کردند انقلاب به هیچ گروهی بدهکاری ندارد و ما هنوز چوب اعتمادهای خود به گروهها و لیبرالها را میخوریم. بنابراین امام، تا لحظه رحلت، از نحوه برخورد خویش و انقلاب با ریزشها دفاع میکرد و بر حقانیت راه خود و باطل بودن آنها تأکید داشت. برای بررسی همهجانبه چرایی ریزش یاران انقلاب اسلامی میتوان مهمترین دلایل آن را اینگونه بیان کرد.
عدم اشراف بر اندیشه و اهداف بنیانگذار
بسیاری از کسانی که روزهای منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی همراه امام(ره) بودند، فقط در نبود رژیم پهلوی با حضرت امام(ره) مشترک بودند و به همین دلیل با وی و یاران حقیقی انقلاب همراه بودند، اما پس از پیروزی به دو دلیل اصلی نتوانستند مسیر انقلاب اسلامی را با امام بپیمایند. 1- عنوان «جمهوری اسلامی» را برای حکومت قائل نبودند و آن را معادل حکومتهای ایدئولوژیک میدانستند و متأثر از تجربه رژیمهای ایدئولوژیک در غرب (نازیسم، فاشیسم، شوینیسم و...) با آن به مخالفت برخاستند.
2- ولایت فقیه را به کلی برنمیتابیدند: شکلگیری قانون اساسی و حمایت همهجانبه امام از گنجاندن ولایت فقیه در آن تعدادی از نخبگان ملی- مذهبی و روشنفکران غرب رفته را دچار تزلزل کرد. آنان ولایت فقیه را معادل دیکتاتوری تفسیر کردند و کارکرد آن را معادل سلطنتهای مطلقه قلمداد کردند. امام در جواب آنان ولایت فقیه را ضامن عدم ایجاد دیکتاتوری در کشور دانستند و مشروعیت آن را الهی دانستند و قیاملله را فاقد گرایش به دیکتاتور خواندند و مخالفان ولایت فقیه را به نفهمیدن ولایت فقیه متهم کردند. اینگونه بود که این افراد کمکم از امام فاصله گرفتند و در نقطه رهایی نظام باقی ماندند و برای اثبات حقانیت سخنان خویش، رفتارهای حاکمیت را معادل نادیده گرفتن مردم و حرکت به سمت دیکتاتوری معرفی میکردند. اما از اینکه مردم با آنان همراهی نمیکردند، همیشه عصبانی بوده و اکنون نیز اینگونهاند.
عدم اعتقاد به استمرار انقلاب اسلامی
تعدادی از کسانی که در بدو پیروزی جزو یاران انقلاب بودند، متأثر از تئوریهای موجود در باره انقلابها، معتقد به اتمام انقلاب و تثبیت آن بودند و تشکیل حکومت را محصول انقلاب میدانستند و استمرار روح انقلابی را معادل تندروی و تحجر و بلندپروازی میدانستند و دلیلی برای استمرار انقلاب نمیدانستند.
حضرت امام در سال دهم انقلاب اسلامی «استمرار روح اسلام انقلابی» را مهمترین دستاورد جنگ تحمیلی برشمردند و بر روی دست کسانی که در تحلیل نظری، بین «انقلاب اسلامی» و «اسلام انقلابی» گرفتار آمده بودند، آب پاکی ریختند و با جهانی خواندن انقلاب اسلامی «دعوت و صدور»، «امت واحد»، «حکومت جهانی اسلام»، «دفاع از مظلومین و مستضعفان عالم» را طرح کردند و این چنین بود که افراد قابل توجهی از استمرار روح اسلام انقلابی خسته شدند و به دنبال آرامش و زندگی و رفاه رفتند، اگرچه بسیاری از آنان انسانهای نانجیبی نبودند، اما نتوانستند بین رفاه و مبارزه اجماع برقرار کنند، طیفهای سیاسی مثل کارگزاران سازندگی و بخشی از ملی- مذهبیهای فعلی مصادیق این نگاه بودند، برخی از صاحبان این تفکر خواستار ادغام نهادهای انقلابی در ساختارهای بهجای مانده از حکومت پیشین بودند و از حرکتی که رنگ و بوی انقلابی به خود میگرفت به شدت برآشفته میشدند، طرح ادغام سپاه و ارتش، ادغام کمیته انقلاب اسلامی در شهربانی و ژاندارمری، طرح جهاد سازندگی و وزارت کشاورزی و... نمونههایی از این نگاه است که در قالبهای دیگر ارائه و تا حدودی اهداف آنها را تأمین کرد. حمایت از جنبشهای آزادیبخش و مسلمان در جهان بخشی دیگر از استمرار انقلاب اسلامی بود که این جماعت با آن نیز مخالفت میکردند و چراهای متعددی را برای آن طراحی و به بازار شعارها روانه کردند، این در حالی بود که غایت اندیشه انقلابی امام، تشکیل حکومت جهانی اسلام بود. امام معتقد بود تا مبارزه هست ما هم هستیم امام با صراحت اعلام میکرد ما درصدد خشکاندن ریشههای فاسد سرمایهداری، کمونیسم و صهیونیسم در جهان هستیم، امام معتقد بود باید چنگ و دندان ابرقدرتها را درهم بشکنیم و یکی از دو راه را انتخاب کنیم(شهادت یا پیروزی) و در مکتب ما هر دوی آنها پیروزی است. اما بسیاری از روشنفکران با این اندیشه امام مخالف بودند و در بهترین حالت به حفظ جمهوری اسلامی در جغرافیای ایران میاندیشیدند و با نقد نگاههای انقلابی نظام، به تقابل و نهایتاً انزوا روی آوردند.
اعتقاد به شخص امام(ره) نه انقلاب اسلامی
عدهای از یاران انقلاب اسلامی غرق در شخص و شخصیت حضرت امام بودند، آنان به مسأله استمرار حیات جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی فکر نکرده بودند، بنابراین خصایصی مانند بنیانگذاری و رهبری کبیر انقلاب و دیگر ویژگیهای حضرت امام آنان را همراه کرده بود بهرغم اینکه امام بارها تأکید کرده بودند که انقلاب به افراد وابسته نیست، اما عدهای با رحلت امام همه چیز را تمام شده پنداشتند و بعد از امام نتوانستند ردای خود را جمع و به کاروان انقلاب بپیوندند، برخی به سراغ درس و بحث رفتند و از صحنه سیاسی کشور دوری گزیدند، برخی در صحنه سیاسی ماندند و با نق زدن و ارجاع حال کشور به زمان امام(ره)، خود را مفسر و مروج امام دانستند و فضای بعد از امام را مطلوب همراهی نیافتند، این در حالی بود که رهبری بعد از امام(ره)، هم با اشاره امام (ره) انتخاب شده بود و هم به جهت قانونی از رأی اکثریت قاطع خبرگان برخوردار بود. این دسته یا با سکوت یا دوگانگی در دل و زبان، به نقاق روی آوردند و کمکم تا مرز تفسیر یک بعدی از امام(ره) (جمهوریت) پیش رفتند، برخی از این افراد نیز ماندن در صحنه سیاسی را صرفاً به عرصه دموکراتیک منوط دانستند که بهزعم خود وامدار کسی نباشند. اما ماحصل آنان نفاق و بیصداقتی در همراهی با رهبر قانونی انقلاب اسلامی بود. از جهت تاریخی رفتار این دسته به فضای سال 35 هجری بسیار شبیه است.
عدم تحقق آرمانهای انقلاب اسلامیبرخی از یاران اولیه انقلاب اسلامی نتوانستند بین واقعگرایی و آرمانگرایی پل ارتباطی برقرار كنند. برخی خود را محور فكری انقلاب میدانستند و قرائت حاكم را، همتراز اهداف اولیه نمیدانستند و مسأله انحراف یا عدول را طرح میكردند، عدهای نیز برای تحقق اهداف انقلاب، قید زمان را قائل نبودند و علاقهمند به ایجاد فضای ایدهآل به صورت یك شبه در كشور بودند، برخی هم نظام را متهم به عدول از مواضع اولیه میكردند. این مشی در زمان حیات حضرت امام(ره) شروع شده بود و امام (ره) نیز از نگاه این جماعت مطلع بود و پاسخ میداد. «من امروز بر این عقیدهام كه مقتدرترین افراد در مصاف با آن همه توطئهها و خصومتها و جنگافروزیهایی كه در جهان علیه انقلاب اسلامی است، معلوم نبود موفقیت بیشتری از افراد موجود به دست آورند. در یك تحلیل منصفانه از حوادث انقلاب خصوصاً از حوادث 10 ساله پس از پیروزی، باید عرض كنم كه انقلاب اسلامی ایران در اكثر اهداف و زمینهها موفق بوده است و به یاری خداوند بزرگ در هیچ زمینهای مغلوب و شكست خورده نیستیم، حتی در جنگ پیروزی از آن ملت ما شد و دشمنان در تحمیل آن همه خسارت چیزی به دست نیاوردند... تحلیل این مطلب كه جمهوری اسلامی ایران چیزی به دست نیاورده و یا ناموفق بوده است، آیا جز به سستی نظام و سلب اعتماد مردم منجر میشود؟ تأخیر در رسیدن به همه اهداف، دلیل نمیشود كه ما از اصول خود عدول كنیم، همه ما مأمور به ادای تكلیف و وظیفهایم، نه مأمور به نتیجه. اگر همه انبیا و معصومین(ع) در زمان و مقام خود مكلف به نتیجه بودند هرگز نباید از فضای بیشتر از توانایی خود فراتر بروند و سخن بگویند و از اهداف كلی و بلندمدتی كه هرگز در حیات ظاهری آنان جامه عمل نپوشیده ذكری به میان آورند. در حالی كه به لطف خداوند بزرگ ملت ما توانسته است در اكثر زمینههایی كه شعار دادهاند به موفقیت نایل شود» این دسته به تعبیر حضرت امام(ره) مرتب مدعی این جملهاند كه «دیگران كجایند و ما كجاییم» و نهایتاً مطلوب خود را در انقلاب اسلامی به دست نیاوردهاند عدم شناخت از منابع و واقعیتهای كشور و حوادث بعد از پیروزی مهمترین عامل ایجاد این دسته است.تضاد نظری بین دین و سیاستبرخی از یاران اولیه انقلاب همچون سروش، برخی روحانیون، نهضت آزادی و برخی از اصلاحطلبان فعلی در فرآیند سیاسی كشور به این نتیجه رسیدند كه اجماع دین و سیاست یا به تعبیر بهتر اجماع «اسلامیت» و «جمهوریت» امری محال و پارادوكسیكال است و حاكمیت دوگانه را طرح كردند، سالهای بعد از دوم خرداد 1376 این مسأله در اولویت اقدامات آنان قرار گرفت و مروجان سكولاریسم علناً وارد عرصه تئوریك كشور شدند. برخی برای ایجاد فاصله بین دین و سیاست و اسلامیت و جمهوریت، برخی نظرات امام(ره) را برجسته و برخی را به كلی نادیده گرفتند. برخی از این افراد كه با عدم اقبال از نظراتشان مواجه بودند، جلای هجرت از وطن كردند و در سرزمین آمریكا سكنی گزیدند و از آنجا، نهتنها سكولاریسم را كه دشمنی با نظام اسلامی را به صورت عریان دنبال كردند. این دسته دین را فاقد ارزشهای اجتماعی میدانند و تلاش میكنند از پروتستانیسم لوتر كپیبرداری نمایند؛ هاشم آغاجری، سروش، حاتم قادری، محسن كدیور، یوسفی اشكوری، مجتهد شبستری و... سردمداران این نگاه میباشند. تأثیرپذیری انقلابیون از مكاتب فكری اومانیستیبرخی از انقلابیون، پس از تثبیت انقلاب اسلامی به درس و بحث و دانشگاه روی آوردند و به مدارج عالی در رشتههای علوم انسانی رسیدند، محتوای دروس علوم انسانی خصوصاً در عرصه علم سیاست، علوم اجتماعی و اقتصادی موجب دگردیسی برخی از آنان شد، به طوری كه چارچوب نظری برخی مكاتب فكری را بدون توجه به خصایص بومی و ملی و دینی ایرانیان، با جمهوری اسلامی تطبیق میدادند، نظریه ابطالپذیری پوپر توسط سروش، نظریههای قراردادهای اجتماعی هابر، جان لاك و روسو توسط شبهلیبرالهای جدید و اخیراً دو نظریه دیگر به صورت جدی مورد توجه اصلاحطلبان قرار گرفت، در سند تأملات راهبردی حزب مشاركت كه پس از انتخابات ریاست جمهوری 1388 به دست دادستان انقلاب اسلامی تهران افتاده است همچنین مصاحبههای مكرر سعید حجاریان بعد از آزادی از زندان این دو نظریه كاملاً ملموس است. این دسته برای تطبیق وضع فعلی نظام جمهوری اسلامی، مشروعیت آن را به نظرات ماركس وبر ارجاع میدهند و منبع مشروعیت در نگاه ماركس وبر و سلطانیزم وی را نقطه عزیمت برای تطبیق نظام جمهوری اسلامی میدانند. در ارائه راهكارهای مقابله با جمهوری اسلامی نیز نظرات هابرماس را به عنوان چراغ راه خود برگزیدهاند، حوزه عمومی، نهادهای مدنی، جنبشهای اجتماعی، عقل ارتباطی و اخلاقی كردن حاكمیت از جمله مؤلفههای اساسی اندیشه هابرماس و دیگر رهبران مكتب چپگرای فرانكفورت است كه امروز به عنوان نسخه شفابخش برای مواجهه با نظام اسلامی به كار گرفته میشود.هوای نفسهوای نفس نیز از مؤلفههای اساسی بازماندن یا جدایی برخی از یاران انقلاب اسلامی، احساس برتر بودن یا مقدم بودن، برخی را به درشتگویی و درشتخواهی كشاند، حضرت امام(ره) با آن همه تجربه دینی، بارها به حبنفس و عجب در مسؤولان هشدار میداد، وی مشكل اصلی بنیصدر و رجوی را عجب و خودبزرگبینی میدانست، كه با نگاه تحقیرآمیز و متكبرانه به دیگران مینگریستند، شیخ علی تهرانی نمونه دیگری از این مدعاست. تقدمی را كه وی برای خود منظور میكرد، مورد توجه امام(ره) قرار نگرفت و بهرغم نوشتن كتاب اخلاق، در اوج جنگ تحمیلی در دامن صدام خزید و سالهای آخر عمر را در فلاكت و بدبختی سیاسی طی كرد. اكنون نیز حبنفس در برخی از مسؤولان و گروهها به صورت جدی وجود دارد و اختلافات بر سر قدرت را، رنگ عقیدتی میدهند، در صورتی كه هوای نفس وجه بارز اصطكاكها و سایشهای آنان است.