کد خبر: 1381134
تاریخ انتشار: ۰۲ مهر ۱۴۰۵ - ۰۵:۴۰
«سربازی» آیین گذار از پسرخانه بودن به مردشدن! لباس خاکی شاید قرار نیست کسی را یک‌شبه بزرگ کند، اما می‌تواند برای مدتی او را از زندگی همیشگی‌اش بیرون بکشد. جایی میان گذشته و آینده، میان خانه و جامعه، میان آنچه بوده و آنچه قرار است، بشود و شاید آیین‌های گذار، در نهایت، دقیقاً برای همین ساخته شده‌اند: برای اینکه آدم یک روز پشت سرش را نگاه کند و بفهمد آن کسی که از خانه بیرون رفت، دقیقاً همان کسی نیست که روزی برگشت
 نیره محمودی 

 جوان آنلاین: در فرهنگ ایرانی، سربازی برای نسل‌های زیادی فقط یک دوره اجباری نبوده است. لحظه‌ای میان «پسر خانه بودن» و «مردی که باید خودش از پس خودش بربیاید» بوده است. نه اینکه همه سرباز‌ها بعد از پایان خدمت ناگهان آدم دیگری شده باشند، بلکه جامعه برای این دوره، معنایی شبیه یک مرز قائل بوده است. مرزی میان خانه و بیرون، وابستگی و استقلال، نوجوانی و بزرگسالی. 

اما حالا یک سؤال مهم وجود دارد: برای نسلی که از کودکی با اینترنت بزرگ شده با جهان بیرون از اتاقش ارتباط داشته، خیلی زود با اخبار، آدم‌ها و سبک‌های مختلف زندگی آشنا شده و در عین حال ممکن است دیرتر به استقلال اقتصادی برسد، سربازی هنوز همان مرز قدیمی بزرگ شدن است؟ شاید برای پاسخ، باید اول خود «بزرگ شدن» را دوباره تعریف کنیم و میان بزرگسالانه فکرکردن و بزرگسالانه زیستن تفاوت قائل شویم.
 
 مرزی به نام سربازی
تقریباً در همه فرهنگ‌ها، لحظه‌هایی وجود دارد که فرد را از یک مرحله زندگی به مرحله دیگری می‌برد. تولد، مدرسه، بلوغ، دانشگاه، ازدواج، ورود به کار و تشکیل خانواده هر کدام می‌توانند چنین نقشی داشته باشند. انسان‌شناسان به این لحظه‌ها «آیین گذار» می‌گویند. یعنی دوره‌ای که فرد از موقعیت قبلی جدا می‌شود، مدتی در یک وضعیت میانی قرار می‌گیرد و بعد با هویتی تازه به جامعه برمی‌گردد. سربازی از این نظر، شباهت عجیبی به یک آیین گذار دارد. اول باید از خانه جدا شوی. بعد وارد محیطی می‌شوی که قواعدش با زندگی قبلی فرق دارد. لباس معمولی کنار می‌رود و لباس نظامی جای آن را می‌گیرد. مو، ساعت خواب، برنامه روزانه، غذا خوردن، رفت‌وآمد و حتی شیوه خطاب شدن تغییر می‌کند. دیگر خبری از همان اتاق، همان تخت و همان برنامه‌ای که خودت برای روزت می‌چیدی نیست. مدتی در یک «میان‌وضعیت» زندگی می‌کنی. نه کاملاً زندگی قبلی را داری و نه هنوز به زندگی بعدی رسیده‌ای. بعد، روز پایان خدمت می‌رسد. کارت پایان خدمت یا پایان دوره، فقط یک مدرک اداری نیست. در ذهن بسیاری از خانواده‌ها نشانه عبور از یک مرحله است. سرباز برمی‌گردد، اما انتظار می‌رود این بار چیزی بیشتر با خودش آورده باشد: تجربه، تحمل، مسئولیت و تصویری تازه از خودش. 
البته این تصویر برای همه یکسان نیست. برای بعضی‌ها سربازی واقعاً تجربه استقلال و مسئولیت است و برای بعضی دیگر دوره‌ای طولانی و فرساینده که بیشتر از آنکه به رشد فردی کمک کند، حس معطل ماندن را ایجاد می‌کند. همین دوگانگی، سربازی را به موضوعی جالب برای فهم تغییر نسل‌ها تبدیل می‌کند. 

 وقتی خانه کوچک می‌شود
برای نسل‌های قدیمی‌تر، سربازی در بسیاری از موارد یکی از نخستین تجربه‌های جدی جداشدن از خانواده بود. پسری که تا آن زمان ممکن بود بیشتر تصمیم‌های روزمره‌اش در چارچوب خانواده گرفته شود، ناگهان باید یاد می‌گرفت لباس‌هایش را خودش مدیریت کند، صبح زود بیدار شود، با آدم‌هایی از شهر‌ها و طبقات اجتماعی مختلف کنار بیاید، مسئولیت کارهایش را بپذیرد و گاهی بدون حضور خانواده از پس یک مشکل بربیاید. فاصله هم معنای دیگری داشت. یک سرباز دهه‌های گذشته اگر برای خانه دلتنگ می‌شد، شاید باید چند روز منتظر می‌ماند تا تلفن پیدا کند یا بتواند تماس بگیرد. خبری از پیام فوری، تماس تصویری و عکس لحظه‌ای نبود. خانه واقعاً دور بود. برای نسل Z این فاصله دیگر همان فاصله سابق نیست. امروز ممکن است جوانی چند صد کیلومتر دورتر از خانه باشد، اما مادرش در چند ثانیه برایش پیام بفرستد: «رسیدی؟» پدر بتواند با او تماس تصویری بگیرد و دوستش عکس غذایش را ببیند. اتاق خانه از نظر فیزیکی دور شده، اما از نظر دیجیتال همچنان در جیب اوست. این اتفاق، معنای جدایی را تغییر داده است. نسل جدید می‌تواند از خانه دور باشد، بدون اینکه ارتباطش با خانه قطع شود. می‌تواند در یک محیط کاملاً جدید زندگی کند و همزمان در گروه خانوادگی حضور داشته باشد، اخبار دوستانش را دنبال کند و حتی در لحظه‌های سخت با یک تماس چند دقیقه‌ای از خانواده انرژی بگیرد. 
بنابراین یکی از پایه‌های سنتی «آیین گذار» تغییر کرده است: فاصله دیگر لزوماً به معنای گسست نیست. با این حال، شاید همین موضوع باعث شده تجربه سربازی شکل تازه‌ای پیدا کند. سرباز امروز نه کاملاً از خانه جداست و نه کاملاً در آن حضور دارد. او در یک وضعیت عجیب میان دنیای واقعی و دیجیتال زندگی می‌کند. لباس خاکی بر تن دارد، اما ذهنش همچنان به همان شبکه‌ای وصل است که پیش از ورود به پادگان در آن زندگی می‌کرد. 

 بزرگ شدن برای نسل Z یعنی چه؟
نسل Z را نمی‌شود با چند ویژگی ساده تعریف کرد. این نسل هم مثل هر نسل دیگری متنوع است، اما یک تفاوت مهم میان تجربه آنها و نسل‌های قبل وجود دارد: مسیر بزرگ شدن دیگر یک خط مستقیم نیست. برای بسیاری از نسل‌های قبلی، نقشه زندگی تقریباً قابل پیش‌بینی‌تر بود؛ مدرسه، دانشگاه، سربازی، کار، ازدواج و تشکیل خانواده. البته زندگی واقعی همیشه اینقدر مرتب پیش نمی‌رفت، اما تصور عمومی از مسیر بزرگسالی روشن‌تر بود. برای جوان امروز، این مسیر شکسته‌تر شده است. ممکن است فردی همزمان دانشجو باشد، پروژه بگیرد، در شبکه‌های اجتماعی تولید محتوا کند، برای یک شرکت خارجی کار کند، با دوستانش کسب‌وکاری راه بیندازد یا ماه‌ها دنبال یک شغل مناسب بگردد. ممکن است از نظر فکری و اطلاعاتی بسیار زودتر از نسل‌های قبلی با جهان بزرگسالان روبه‌رو شود، اما از نظر اقتصادی سال‌ها طول بکشد تا بتواند مستقل زندگی کند. اینجا یک تناقض جالب شکل می‌گیرد: نسل جدید ممکن است خیلی زود بزرگسالانه فکر کند، اما دیرتر بزرگسالانه زندگی کند. در چنین شرایطی، سربازی دیگر لزوماً نخستین دروازه ورود به بزرگسالی نیست. یک جوان ممکن است پیش از سربازی درآمد داشته باشد، سفر تنها رفته باشد، برای خودش کار کند، با آدم‌های مختلف از فرهنگ‌های مختلف ارتباط داشته باشد یا حتی مسئولیت یک پروژه واقعی را بر عهده گرفته باشد. بنابراین وقتی وارد پادگان می‌شود، ممکن است احساس نکند برای نخستین بار وارد دنیای واقعی شده است، اما این به معنای بی‌معنا شدن سربازی نیست. تجربه جدید ممکن است در جای دیگری اتفاق بیفتد: زندگی در جمعی که انتخابش نکرده‌ای. 

 آدم‌هایی که انتخابشان نکرده‌ای
یکی از ویژگی‌های زندگی مدرن این است که ما تا حد زیادی آدم‌های اطرافمان را انتخاب می‌کنیم. در شبکه‌های اجتماعی، آدم‌هایی را دنبال می‌کنیم که دوست داریم. گروه‌های دوستانه را خودمان می‌سازیم. اگر محتوایی را دوست نداشته باشیم، صفحه را می‌بندیم. اگر کسی را نخواهیم، ممکن است ارتباط را قطع کنیم. حتی در بسیاری از محیط‌های کاری، امکان تغییر شغل یا انتخاب تیم وجود دارد، اما پادگان، دست‌کم در تجربه بسیاری از سربازان، با این منطق پیش نمی‌رود. آدم‌هایی را می‌بینی که انتخابشان نکرده‌ای. با لهجه‌ها، شهرها، خانواده‌ها، طبقات اجتماعی و شخصیت‌هایی روبه‌رو می‌شوی که شاید در زندگی عادی هرگز با آنها همخانه یا همگروه نمی‌شدی. 
اینجا شاید یکی از معدود بخش‌های سربازی باشد که هنوز برای نسل دیجیتال معنای ویژه‌ای دارد. زندگی واقعی برخلاف فضای مجازی، دکمه «آنفالو» ندارد. نمی‌توانی هر چیزی را که مطابق میل تو نیست حذف کنی. باید مذاکره کنی، کنار بیایی، حد و مرز بسازی، گاهی سکوت کنی و گاهی حرف بزنی. باید بفهمی آدم‌ها همیشه شبیه تو فکر نمی‌کنند و قرار نیست همه چیز طبق انتخاب تو پیش برود. این تجربه البته لزوماً آسان یا خوشایند نیست، اما دقیقاً به همین دلیل می‌تواند بخشی از تجربه بزرگ شدن باشد. نه به خاطر سختی به خودی خود، بلکه به خاطر مواجهه با جهانی که همیشه قابل شخصی‌سازی نیست. 

 لباس، فقط لباس نیست
شاید عجیب‌ترین بخش ماجرا همان لباس باشد. لباس سربازی از آن چیز‌هایی است که پیش از هر چیز، تفاوت را نشان می‌دهد. کسی که دیروز با لباس مورد علاقه‌اش در خیابان راه می‌رفت، حالا لباس یکسانی با ده‌ها نفر دیگر پوشیده است. در دنیایی که ظاهر و هویت شخصی اهمیت زیادی پیدا کرده، لباس نظامی یک جور کنار گذاشتن موقت فردیت است. تو دیگر فقط «خودت» نیستی. عضوی از یک جمعی. همین اتفاق در مراسم‌های گذار فرهنگ‌های مختلف هم دیده می‌شود. فرد برای مدتی از هویت قبلی فاصله می‌گیرد تا هویت تازه‌ای پیدا کند. البته نسل Z نسلی است که هویت را بسیار سیال‌تر از گذشته تجربه می‌کند. یک نفر می‌تواند همزمان دانشجو، گیمر، فریلنسر، ورزشکار، تولیدکننده محتوا و عضو چند جامعه آنلاین باشد. هویت او دیگر فقط به یک عنوان محدود نمی‌شود. در چنین فضایی، پوشیدن لباس یکسان و قرار گرفتن در یک ساختار سلسله‌مراتبی می‌تواند هم جذابیت داشته باشد و هم اصطکاک ایجاد کند. جوانی که به انتخاب شخصی عادت کرده، ممکن است با ساختاری مواجه شود که انتخاب‌هایش را محدود می‌کند. همین برخورد، صرف نظر از اینکه فرد با آن موافق باشد یا نه می‌تواند چیزی درباره خودش به او نشان دهد: چقدر تحمل محدودیت دارد؟ چطور با اقتدار برخورد می‌کند؟ چگونه از حق خودش دفاع می‌کند؟ چه زمانی باید سازگار شود و چه زمانی باید اعتراض کند؟ بزرگ شدن شاید همین باشد. نه اینکه همیشه برنده باشی، بلکه بفهمی در موقعیت‌های مختلف چگونه خودت را مدیریت کنی.

و حرف آخر 
شاید پاسخ به این سؤال که «آیا سربازی هنوز آیین گذار نسل Z است؟» نه یک بله ساده باشد و نه یک نه قطعی. برای بخشی از جوانان، سربازی هنوز همان لحظه‌ای است که از خانه جدا می‌شوند، مسئولیت بیشتری می‌پذیرند، با آدم‌های تازه روبه‌رو می‌شوند و تجربه‌ای پیدا می‌کنند که هیچ دانشگاه و دوره آنلاین و شبکه اجتماعی دقیقاً نمی‌تواند جای آن را بگیرد. برای بخشی دیگر، ممکن است سربازی بیشتر یک مرحله اداری میان دو فصل زندگی باشد. دوره‌ای که باید تمام شود تا بتوانند مسیر دیگری را ادامه دهند. این تفاوت، اتفاقاً نشانه تغییر معنای بزرگسالی است. نسل جدید دیگر لزوماً منتظر یک مراسم رسمی نمی‌ماند تا احساس کند بزرگ شده است. ممکن است بزرگ شدنش خیلی زودتر، پشت صفحه یک لپ‌تاپ، در اولین شغل، در یک تصمیم خانوادگی، در شکست یک کسب‌وکار یا حتی در مراقبت از یک عضو خانواده اتفاق افتاده باشد و با این حال، صبحی که یک جوان ساکش را برمی‌دارد و از در خانه بیرون می‌رود، هنوز چیزی در آن صحنه وجود دارد که به تجربه نسل‌های قبل وصل می‌شود. مادر هنوز نگران است. پدر هنوز چند توصیه آخر دارد. اتاق هنوز چند روزی خالی می‌ماند؛ و پسری که تا دیروز بخشی از زندگی خانه بود، برای مدتی وارد جهانی می‌شود که قواعد خودش را دارد. شاید سربازی دیگر تنها «دروازه بزرگسالی» نباشد، اما هنوز می‌تواند یکی از در‌های آن باشد. لباس خاکی هم شاید قرار نیست کسی را یک‌شبه بزرگ کند. قرار نیست یک انسان را فقط با پوشیدن یک یونیفرم به نسخه کامل‌تری از خودش تبدیل کند، اما می‌تواند برای مدتی او را از زندگی همیشگی‌اش بیرون بکشد. جایی میان گذشته و آینده، میان خانه و جامعه، میان آنچه بوده و آنچه قرار است بشود؛ و شاید آیین‌های گذار، در نهایت، دقیقاً برای همین ساخته شده‌اند: برای اینکه آدم یک روز پشت سرش را نگاه کند و بفهمد آن کسی که از خانه بیرون رفت، دقیقاً همان کسی نیست که روزی برگشت. نه به خاطر یک لباس. به خاطر چیز‌هایی که در فاصله میان پوشیدن و درآوردن آن لباس، درباره خودش و زندگی فهمیده است.

برچسب ها: فرهنگ ، سربازی ، اینترنت
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار