فصل سوم مجموعه تلویزیونی «آقای قاضی» با عنوان «قاضی بیگی»، به پدیدآورندگی سجاد مهرگان و تهیهکنندگی میثم مهدوی، بهعنوان تازهترین محصول مرکز سیمرغ، از اواخر تیرماه روی آنتن شبکه ۲ سیما رفته است جوان آنلاین: فصل سوم مجموعه تلویزیونی «آقای قاضی» با عنوان «قاضی بیگی»، به پدیدآورندگی سجاد مهرگان و تهیهکنندگی میثم مهدوی، بهعنوان تازهترین محصول مرکز سیمرغ، از اواخر تیرماه روی آنتن شبکه ۲ سیما رفته است. فصل سوم «آقای قاضی» در ادامه تجربه دو فصل گذشته این مجموعه، بار دیگر به سراغ روایت پروندههای حقوقی و مسائل مبتلابه مردم رفته است. مجموعهای که از ابتدا تلاش کرده در کنار وجه داستانی و سرگرمکننده، مخاطب را با مسائل حقوقی و قضایی نیز آشنا کند.
سجاد مهرگان، کارگردان این مجموعه، معتقد است موفقیت یک سریال در فصل نخست بهتنهایی دلیل کافی برای ادامه آن نیست و آنچه میتواند یک اثر را برای چند فصل زنده نگه دارد، وجود یک موتور روایی پایدار است. موتوری که بتواند در هر قسمت و هر فصل، داستان و تعارض تازهای ایجاد کند.
مهرگان با اشاره به روند تولید و تمدید سریالها در تلویزیون به «جوان» میگوید: به نظرم دلیل اصلی ادامه پیدا کردن بعضی سریالها فقط موفقیت آنها نیست و اقتصاد و امنیت تولید نیز در این تصمیم نقش مهمی دارد. وقتی یک سریال توانسته مخاطب پیدا کند، شخصیتهایی ساخته که برای مخاطب شناختهشده هستند و یک جهان روایی ایجاد کرده، ادامه دادن آن از نظر تولیدکننده ریسک کمتری نسبت به ساخت یک برند کاملاً جدید دارد.
وی بیان میکند: البته یک خطر جدی نیز وجود دارد و آن این است که موفقیت فصل اول را با قابلیت ادامهپذیری اشتباه بگیریم. هر سریالی لزوماً برای چند فصل طراحی نشده است. گاهی قصهای که باید در یک فصل تمام شود، فقط به دلیل موفقیتش ادامه پیدا میکند و از جایی به بعد، فصل دوم به جای اینکه ادامه ضرورتمند داستان باشد، تبدیل به ادامه یک محصول موفق میشود.
مهرگان ادامه میدهد: ما در تیم خود در «آقای قاضی» و به طور کلی در طراحی سریالهایی که انجام میدهیم، شرایط مشخصی را برای ادامهدار شدن اثر در نظر میگیریم. چندفصلی شدن یک سریال فقط به این معنا نیست که برای فصل دوم یک قصه پیدا کنیم. مسئله اصلی این است که آیا خود سریال یک موتور روایی پایدار دارد یا خیر.
کارگردان فصل سوم «آقای قاضی» با اشاره به مفهوم موتور سریال اظهار میکند: در ادبیات تخصصی تلویزیون اصطلاح مهمی به نام Series Engine وجود دارد؛ یعنی سازوکاری که بتواند در هر قسمت و هر فصل، بدون فرسوده کردن مخاطب و ایجاد تعارض با هویت اثر، داستان تازه تولید کند. به زبان ساده، موتور سریال پاسخ به این سؤال است که چه چیزی باعث میشود این جهان بتواند دوباره و دوباره داستان تولید کند.
فقط فیلمنامه میماند
وی میافزاید: در «آقای قاضی» سه موتور مهم برای ادامهدار شدن سریال طراحی کردهایم؛ نخست، شخصیت قاضیای که به دنبال عدالت است؛ دوم، جهان سریال که فضای جدیدی از الگوی قضاوت ارائه میدهد؛ سوم، قصههای روز برآمده از مشکلات مردم و در کنار همه اینها، موتور آموزش مسائل حقوقی. اینها تنها موتورهایی هستند که برای مخاطب طراحی شدهاند. ما تلاش کردهایم موتورهای دیگری را نیز برای صداوسیما و اکوسیستم سینما طراحی کنیم که به زنده ماندن پروژه کمک کنند، از جمله موتور اقتصاد تولید و موتور کشف و جذب استعداد در سه سطح بازیگر، نویسنده و کارگردان.
وی درباره مهمترین عامل موفقیت یک فصل جدید نیز میگوید: نمیتوانم فیلمنامه، بازیگر و کارگردان را کاملاً از هم جدا کنم، اما اگر مجبور باشم اولویت بدهم، فیلمنامه و طراحی درست جهان در رأس قرار میگیرند و شخصیتها در مرحله بعد هستند. بازیگر خوب میتواند یک شخصیت را جذاب کند و کارگردان خوب میتواند آن را درست اجرا کند، اما هیچکدام نمیتوانند برای مدت طولانی جای یک درام خوب را بگیرند.
این کارگردان ادامه میدهد: رابطه این عوامل را میتوان اینگونه دید؛ در عالم سریالسازی، تنها فیلمنامه است که میماند و باقی عناصر در طراحی سریال میرا هستند.
مهرگان با اشاره به نقش بازیگران در احیای یک سریال میگوید: صرفاً بازگرداندن بازیگران و شخصیتهای محبوب گذشته به هیچ وجه تضمینکننده موفقیت نیست و حتی گاهی میتواند نتیجه معکوس داشته باشد. مخاطب فقط بازیگر را به یاد نمیآورد بلکه احساس و تجربهای را که آن شخصیت برایش ساخته است به یاد میآورد. در احیای یک سریال، سؤال اصلی نباید این باشد که چه کسی را میتوانیم برگردانیم. باید پرسید چه چیزی باعث شد مخاطب آن شخصیت را دوست داشته باشد و امروز چگونه میتوانیم دوباره همان کیفیت را تولید کنیم.
کارگردان فصل سوم «آقای قاضی» خاطرنشان میکند: در تاریخ فیلم و سریال نمونههای زیادی وجود دارد که نشان میدهد تغییر بازیگران اصلی، به شرط وجود فیلمنامه درست، نهتنها باعث رکود سریال نشده، بلکه گاهی اقبال به آن را بیشتر کرده است. از طرف دیگر، نگه داشتن بازیگر اصلی قبلی بدون داشتن فیلمنامه درست نیز میتواند به شکست کامل سریال منجر شود.
وفاداری به روح اثر
وی درباره میزان وفاداری فصلهای جدید به گذشته یک اثر تصریح میکند: به نظرم باید به روح اثر وفادار ماند، نه الزاماً به شکل ظاهری آن. این دو با هم تفاوت زیادی دارند. اگر یک سریال در گذشته به دلیل نوع نگاهش به خانواده، رفاقت، جامعه یا یک شخصیت خاص محبوب شده، همان هسته معنایی باید حفظ شود. اما زبان روایت، ریتم، نوع شوخی، روابط اجتماعی و حتی تعریف شخصیتها باید بتواند با مخاطب امروز ارتباط برقرار کند.
مهرگان میافزاید: من به یک فرمول ساده اعتقاد دارم؛ وفاداری به DNA، نه وفاداری به ظاهر. اگر فقط ظاهر فصل اول را تکرار کنیم، اثر تبدیل به موزه میشود و اگر همهچیز را تغییر دهیم، دیگر احیای آن برند نیست و یک سریال جدید با اسم قدیمی خواهد بود.
وی در ادامه با اشاره به تأثیر نوستالژی بر ارتباط مخاطب با سریالها میگوید: نوستالژی یک سرمایه بسیار قدرتمند برای شروع ارتباط است، اما سرمایه خطرناکی برای ادامه ارتباط محسوب میشود. نوستالژی میتواند مخاطب را کنجکاو کند که قسمت اول را ببیند، اما نمیتواند او را مجبور کند قسمت هشتم را هم دنبال کند. مشکل زمانی شروع میشود که سازنده مدام به مخاطب یادآوری کند که قبلاً این لحظات را دوست داشته است، در حالی که خودش دیگر چیزی برای گفتن ندارد. به نظرم نوستالژی باید درِ ورود به اثر باشد، نه خود اثر.
مهرگان درباره شرایط امروز مخاطبان نیز اظهار میکند: مطالعات جدید نشان میدهد به دلیل بدتر شدن شرایط جهانی، نوستالژی در سالهای اخیر برای مخاطب لزوماً با لذت همراه نیست و میتواند با نوعی افسوس و حسرت غیرمعمول نیز همراه باشد.
وی درباره تفاوت بازی بازیگران در فصلهای بعدی خاطرنشان میکند: فشار در فصلهای بعدی بسیار بیشتر است، چون بازیگر دیگر فقط با متن و شخصیت مواجه نیست، بلکه با تصویر ذهنی مخاطب از شخصیت نیز مواجه است. در فصل اول، بازیگر شخصیت را میسازد، اما در فصلهای بعدی بخشی از شخصیت از قبل ساخته شده است. مخاطب احساس میکند این آدم را میشناسد، اما بازیگر باید بتواند نشان دهد که مخاطب تصور میکند او را میشناسد و بازیگر قرار است بخش دیگری از او را نشان دهد. از طرف دیگر، بازیگر در فصلهای بعدی با توقع مقایسه نیز مواجه است و مخاطب دائماً عملکرد جدید را با خاطره عملکرد قبلی مقایسه میکند.
وی ادامه میدهد: بازیگر باید هم تداوم شخصیت را حفظ کند و هم بتواند برای او زندگی جدیدی پیدا کند. بدون ساختن زندگی جدید، بازی و بازیگر به تکرار میافتند. به نظرم در نهایت باید DNA شخصیت حفظ شود، اما جزئیات شخصیتی میتواند تغییر کند. برای مثال، در «آقای قاضی»، DNA شخصیت این است که قاضی به دنبال عدالت است.
مهرگان درباره زمان مناسب برای ادامه یک سریال نیز میگوید: وقتی فصل اول یک سؤال بیجواب دراماتیک واقعی یا یک جهان تمامنشده باقی گذاشته باشد، ادامه دادن میتواند منطقی باشد، اما صرفاً باز بودن پایان کافی نیست. باید دید آیا شخصیتها هنوز امکان تغییر دارند، آیا جهان داستان ظرفیت تعارضهای جدید دارد و آیا مسئله اصلی همچنان میتواند برای مخاطب امروز معنا داشته باشد.
وی تصریح میکند: گاهی بهترین تصمیم برای یک سریال موفق این است که تمام شود. تمام کردن یک اثر موفق، از نظر من بخشی از بلوغ هنری است. هر داستانی که موفق شد، الزاماً نباید تبدیل به فرنچایز شود.
حفظ هویت اثر
کارگردان سریال «آقای قاضی» درباره نقش بازیگران قدیمی در احیای برندها نیز عنوان میکند: حضور بازیگران قدیمی بسیار مهم است، اما بازیگر مساوی با برند نیست. بازیگر یکی از حاملان هویت برند است. اگر بازیگر اصلی امکان حضور نداشته باشد، سؤال این نیست که چگونه جای او را پر کنیم؛ بلکه باید ببینیم چه چیزی از شخصیت، جهان و روابط او باعث شکل گرفتن آن برند شده است. اگر آن عناصر همچنان وجود داشته باشند، میتوان برند را بازتعریف کرد. بنابراین حفظ هویت یک اثر الزاماً به معنای حفظ تمام اجزای ظاهری آن نیست.
وی با اشاره به ضرورت ساخت برندهای تازه در تلویزیون یادآور میشود: احیای برندهای قدیمی برای تلویزیون سرمایه آماده ایجاد میکند، اما سرمایهگذاری نکردن روی شخصیتها و جهانهای جدید، در بلندمدت باعث پیر شدن خود تلویزیون میشود. هر نسلی باید شخصیتهای خودش را داشته باشد. اگر تلویزیون فقط شخصیتهای محبوب نسل قبل را بازتولید کند، در واقع دارد از خاطره مخاطب مصرف میکند، نه اینکه برای آینده مخاطب سرمایهگذاری کند. به نظرم تلویزیون باید همزمان دو کار انجام دهد؛ برندهای قدیمی را هوشمندانه احیا کند و در کنار آن برندهای جدید بسازد. این دو رقیب یکدیگر نیستند.
مهرگان در پایان درباره مهمترین بایدها و نبایدهای تولید فصلهای بعدی میگوید: باید فصل جدید را مثل یک اثر مستقل جدی بگیریم. حتی اگر مخاطب شخصیتها را میشناسد، باید برای آنها مسئله، تعارض، هدف و مسیر تازه طراحی کنیم. نباید فصل جدید را به موزه فصل اول تبدیل کنیم. نباید هر چیزی را فقط به این دلیل برگردانیم که قبلاً جواب داده است. اگر یک شوخی، شخصیت، رابطه یا موقعیت در فصل اول جواب داده، دلیل نمیشود تکرار آن در فصل سوم هم موفق باشد.
این کارگردان خاطرنشان میکند: به نظرم بزرگترین اشتباه این است که سازنده به جای اینکه از خودش بپرسد امروز چه داستانی برای گفتن داریم، از خودش بپرسد مخاطب دفعه قبل از چه چیزی خوشش آمد. این دو سؤال، دو مسیر کاملاً متفاوت میسازند.