در بحث توسعه اقتصادی، معمولاً نخستین مسئلهای که مطرح میشود کمبود منابع مالی است، اما واقعیت اقتصاد ایران فراتر از کمبود پول است. کشور با کمبود پروژههای مطلوب، قابلاتکا و آماده سرمایهگذاری مواجه است؛ پروژههایی که مطالعات فنی و اقتصادی آنها کامل باشد، بازارشان مشخص باشد و سرمایهگذار بتواند ریسک آنها را ارزیابی کند جوان آنلاین: در بحث توسعه اقتصادی، معمولاً نخستین مسئلهای که مطرح میشود کمبود منابع مالی است، اما واقعیت اقتصاد ایران فراتر از کمبود پول است. کشور با کمبود پروژههای مطلوب، قابلاتکا و آماده سرمایهگذاری مواجه است؛ پروژههایی که مطالعات فنی و اقتصادی آنها کامل باشد، بازارشان مشخص باشد و سرمایهگذار بتواند ریسک آنها را ارزیابی کند.
در چنین شرایطی، نقش بانکهای توسعهای باید دوباره مورد توجه قرار گیرد. این بانکها فقط منابع مالی در اختیار ندارند، بلکه طی سالها در حوزههایی مانند صنعت، معدن، مسکن، انرژی، کشاورزی، صادرات و زیرساخت، دانش تخصصی و تجربه انباشته جمع کردهاند. این دانش، یک سرمایه ملی و عمومی است، اما بخش زیادی از آن در فرایندهای داخلی بانک و بررسی پروندههای تسهیلاتی محصور مانده و به ظرفیتسازی اقتصادی تبدیل نشده است.
بانک توسعهای باید موتور تولید پروژه باشد. بانک توسعهای نباید صرفاً محل تخصیص منابع دولت گردد، بلکه باید موتور تبدیل دانش توسعهای به سرمایه خصوصی شود. راهکار دولت نیز میتواند روشن و عملی باشد؛ بهجای تأمین مالی مستقیم همه پروژهها، یک برنامه ملی تولید پروژههای آماده سرمایهگذاری ایجاد شود و بانکهای توسعهای در حوزه مأموریت خود مسئول شناسایی، طراحی و آمادهسازی این پروژهها شوند.
دولت میتواند منابع محدودی برای مطالعات و آمادهسازی پروژههای منتخب اختصاص دهد، اما این منابع باید مشروط باشد به اینکه پروژه پس از آمادهسازی، چند برابر آن سرمایه غیردولتی جذب کند. در این مدل، پول دولت صرفاً برای «خرج کردن» وارد پروژه نمیشود، بلکه برای کاهش ریسک و آمادهسازی پروژه جهت جذب سرمایه هزینه میشود.
در کنار این رویکرد، ایجاد یک بستر ملی عرضه پروژههای آماده سرمایهگذاری ضروری است؛ بستری که پروژهها با اطلاعات استاندارد، مدل مالی، ریسکها، مجوزها و نیاز سرمایه در معرض بانکها، صندوقها، بازار سرمایه و سرمایهگذاران خصوصی قرار گیرد. در این مدل، دولت نقش سیاستگذار و طراح بازار را دارد، بانک توسعهای دانش و سرمایه کاتالیزور را میآورد و بخش خصوصی سرمایه و اجرا را برعهده میگیرد.
این تحول بدون اصلاح شاخصهای ارزیابی بانکهای توسعهای ممکن نیست. مدیر بانک نباید فقط با میزان تسهیلات پرداخت شده سنجیده شود، بلکه باید پرسید با منابع موجود، چند پروژه ساخته شده است؟ این پروژهها چه میزان سرمایه خصوصی را به حرکت درآوردهاند؟ بانک توسعهای موفق، بانکی نیست که بیشتر پول توزیع کند، بانکی است که با منابع محدود خود، سرمایه بیشتری را وارد اقتصاد کند.
دولت نیاز نیست پول همه پروژهها را تأمین کند. وظیفه مهمتر دولت این است که شرایطی فراهم کند تا پروژههای مطلوب بتوانند سرمایه موردنیازشان را پیدا کنند. این یعنی دولت باید از نقش تأمینکننده مستقیم منابع فاصله بگیرد و به نقش تسهیلگر، استانداردگذار و کاهشدهنده ریسک نزدیک شود.
زمان بازتعریف انتظارات از بانک توسعهای رسیده و بانک توسعهای نباید فقط تسهیلات توزیع کند؛ باید پروژه بسازد، سرمایه جذب کند و ظرفیت اقتصادی ایجاد کند. توسعه زمانی اتفاق میافتد که دانش انباشته این بانکها از پشت میزهای کارشناسی بیرون بیاید و به موتور تولید پروژههای قابل سرمایهگذاری تبدیل شود.