شاید واژه «علمی - تخیلی» از ابتدا برای این ژانر خیلی آگاهانه انتخاب شده باشد؛ عبارتی که گویی قصد دارد القا کند چیزی بیشتر از جهان مادی و ذهن انسان وجود ندارد و این تأکید بر اومانیسم را میتوان در این عبارت مشاهده کرد، اما فیلمسازان این ژانر خود بهتدریج در حال گذار به سمتی هستند که این عبارت را به چالش میکشند. آثار متأخرتر نشان میدهد بیگانهها لزوماً دیگر نه خیلی علمی و نه خیلی تخیلی هستند جوان آنلاین: چرا شمایل و ظاهر هیچ موجود بهاصطلاح فرازمینی که در یک قرن اخیر در آثار و فیلمهای علمی - تخیلی از سوی فیلمسازان ترسیم شده، زیباتر و باهوشتر از انسان نیست؟ این پرسش درست در نقطهای کلیدی درباره فیلم جدید اسپیلبرگ، یعنی روز افشاگری («Disclosure Day») قرار میگیرد. ظاهر و هوش موجودات فرازمینی در این فیلم به گونهای طراحی شده که با کلیشههای رایج هماهنگ باشد، نه با ایدههای ناب و فراتر از انسان. این عقبماندگی ظاهری بهطور قطع نمیتواند عمدی باشد، بلکه از سر ضعف و استیصال رقم خورده است. همه فیلمسازان ژانر علمی - تخیلی با این حقیقت برخورد داشتهاند که نمیتوان موجودی خوشسیماتر از انسان، حتی به لحاظ ظاهری، ترسیم کرد. در گزارش پیشرو، این چالش بشری را در تولید آثار هالیوودی بررسی کردهایم.
ناتوانی در مقابل خلقت پروردگار عالم، انسان را به یاد آیههایی از قرآن کریم میاندازد که در آنها خداوند انسان را به تحدی (مبارزهطلبی) فرا میخواند تا آیهای مانند آیات قرآن ارائه دهند.
چالشهای پنجگانه قرآن درباره خلقت
۱. در سوره مبارکه بقره، آیات ۲۳ - ۲۴ میخوانیم:
«وَ إِنْ کنْتُمْ فِی رَیبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلی عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ... فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ...»
اگر در آنچه بر بندهمان نازل کردیم شک دارید، سورهای مانند آن بیاورید که هرگز نخواهید توانست.
۲. در سوره یونس، آیه ۳۸ نیز چنین آمده است:
«أَمْ یقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ...»
اگر میگویید قرآن را به دروغ ساخته، سورهای همانند آن بیاورید.
۳. جالب است که خداوند متعال در آیه ۱۳ سوره هود، این چالش را درباره ده سوره مطرح کرده است:
«أَمْ یقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیاتٍ...»
اگر راست میگویید، ۱۰ سوره ساختگی همانند آن بیاورید.
۴. در سوره طور، آیه ۳۴، این چالش درباره یک سخن مطرح شده است:
«فَلْیأْتُوا بِحَدِیثٍ مِثْلِهِ إِنْ کانُوا صادِقِینَ»
۵. و بالاخره در سوره اسراء، آیه ۸۸، پروردگار عالم انسان را به کل قرآن به مبارزه طلبیده است:
«قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلی أَنْ یأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً»
اگر جن و انس جمع شوند تا نظیر این قرآن را بیاورند، هرگز نتوانند، هرچند یکدیگر را یاری دهند. این وسیعترین سطح چالش است که همه جهانیان را شامل میشود.
نکته کلیدی درباره تحدی در قرآن
نکته مهم این است که این آیات با اهداف و سطوح مختلفی نازل شدهاند. چالشهای ابتدایی با یک سوره (در سوره بقره و یونس) راه را برای دشمنان هموارتر میکرد تا هیچ بهانهای برای نیاوردن نداشته باشند، اما در نهایت، در سوره اسراء، قرآن با قاطعیت اعلام میکند که حتی همکاری همه جن و انس نیز برای آوردن نظیر آن ناکافی است.
از آنجا که معنای آیه در قرآن صرفاً به معنای آیات ظاهری نیست و شامل همه اجزای خلقت خداوند متعال میشود، میتوان چنین نتیجه گرفت که پروردگار عالم انسان را درباره همه یا جزیی از اجزای خلقت به مبارزه طلبیده است. از همین روی، شاید بتوان تلاش دانشمندان و فیلمسازان در شبیهسازی از موجودات را - که اولی در عالم واقع و گروه دیگر در مجاز آن را صورتبندی میکنند- خواسته یا ناخواسته تلاشی در این راستا تعبیر کرد؛ تلاشی که میتواند لزوماً خودآگاه هم نباشد. خداوند وقتی از روح خود در انسان دمید، بهطور عادی صفت خالقیت را نیز منتقل کرد و این نیرو در هر انسانی، بنا به ظرفیت درونی، میتواند شدت و ضعف داشته باشد. بدیهی است آنچه خداوند متعال در تحدی خلق آیات خود، انسان را به مبارزه میطلبد، صرفاً محدود به ظواهر و زیبایی مادی نمیشود و شامل باطن اشیا نیز خواهد بود و این درباره انسان بیش از همه موضوعیت پیدا میکند.
قرآن کریم به این تصریح دارد که انسان اشرف مخلوقات است و این اشرف بودن بهطور عادی باید هم ظاهر و هم باطن را بهطور توأمان دربرگیرد؛ بنابراین انسان را باید به لحاظ قابلیتهای ظاهری و باطنی، در مقایسه با دیگر موجودات خلقشده از سوی خداوند متعال، شریفتر و بهتر دانست. قرآن کریم به صراحت از موجودات دیگری به نام جن نیز یاد میکند که پیش از انسان خلق شدهاند و ابلیس از آن جنس است؛ موجودی که به نظر میرسد ردپای آن در برخی آثار هالیوودی قابل مشاهده است.
این فرازمینیهای بدترکیب انساننما
استیون اسپیلبرگ، فیلمسازی که بخش مهمی از آثار او در سبک علمی - تخیلی تولید شدهاند، در تازهترین اثر خود با عنوان «روز افشاگری» باز هم در قالب این ژانر، تجربهای تازه را رقم زده است. این فیلم که از ۱۲ ژوئن ۲۰۲۶ (۲۲ خرداد ۱۴۰۵) در سینماها اکران شده، با بازگشت اسپیلبرگ به فضای بیگانگان، توجه زیادی را به خود جلب کرده است. برخلاف فیلمهای کلاسیک اسپیلبرگ مانند «برخورد نزدیک از نوع سوم»، داستان این فیلم درباره افشای وجود بیگانگانی است که ۷۰ سال از سوی دولت مخفی نگه داشته شدهاند. شخصیت اصلی (جاش اوکانر) با دزدیدن مدارک این توطئه فرار میکند و با یک هواشناس (امیلی بلانت) که تواناییهای عجیبی پیدا کرده، همراه میشود.
توطئه یا تئوری توطئه، این دو عبارت همواره در تاریخ ذهن بشر را به خود مشغول کرده است، اما فیلمساز بزرگ ژانر علمی- تخیلی اینبار به شکل جدیتری این موضوع را دستمایه یک فیلم قرار داده است. سادهانگاری است اگر فکر کنیم خلق فرازمینیها یا بیگانهها در آثار هالیوودی فقط جنبه سرگرمکننده و تجاری دارند. فیلمسازان امریکایی خیلی وقتها حرفها و افکارشان را نه بهطور کاملاً مستقیم و صریح، بلکه به شکلی غیرمستقیم و در لایهای از ابهام میپیچند و ارائه میدهند. اینکه آیا موجودات دیگری هم هستند و انسان در این عالم تنها نیست، همواره یک درگیری فکری جدی برای بشر امروز بوده است. فیلمساز هالیوودی گاهی آن را به شکل آدمآهنیها تصویر کرده و گاهی به آن صورتبندی نزدیک به اجنه و ارواح شیطانی داده است. در صورتبندی دوم، نزدیکی بیشتری به حقایق دینی مشاهده میشود، اما در اصل موضوع تفاوت چندانی نباید قائل شد و آن اینکه موجودات دیگری هم وجود دارند. در این پروسه، گاه انسان از نیروی خلاقانه ذهن استفاده میکند و موجوداتی را تخیل میکند و گاه به منابعی رجوع میکند که مدعی ارتباط با نیروها یا موجوداتی غیرزمینی بودهاند. در مورد اول و حتی مورد دوم، این نکته بدیهی است که آنها شریفتر از انسان نیستند، چون فیلمسازان ژانر علمی - تخیلی با وجود تلاش مجدانهای که به خرج دادهاند، توان ترسیم شمایلی زیباتر و حتی باهوشتر از انسان را نداشتهاند. این باهوش بودن قاعدتاً به معنای توانمندی در سرعت محاسبات ریاضی یا ضبط حجم بالای اطلاعات نیست؛ چه اگر این بود، رایانهها خیلی پیشتر در این وادی از انسان پیشی گرفتهاند. هوش مصنوعی در این عرصه پیشتاز است؛ پس معیار هوشمندی برای یک موجود زنده چیزی فراتر از توانمندی در سرعت تحلیل ریاضیات است.
آیا این موجودات غریب ممکن است همان اجنه باشند؟
برخی بر این عقیدهاند که فرازمینیها در فیلمهای هالیوودی، غیرمستقیم به اجنه اشاره دارند. در واقع، این دیدگاه که موجودات فرازمینی در فیلمهای علمی - تخیلی بازتابی غیرمستقیم از اجنه در فرهنگهای کهن و حتی جدید هستند، بحث عمیقی دارد که ریشه در روانشناسی جمعی و نیاز بشر به تبیین ناشناختهها دارد.
تقلیلگرایی آثار هالیوودی در ترسیم اجنه
بهطور کلی، رویکرد هالیوود به اجنه اغلب با منبع اصلی آن (فرهنگ اسلامی و عربی) تفاوت دارد. در بسیاری از این فیلمها، اجنه به موجوداتی شبیه به ارواح شیطانی یا جنهای آرزوبخش (مثل علاءالدین) تقلیل پیدا میکنند و کمتر به عنوان «نژادی موازی با انسانها با اراده آزاد» به تصویر کشیده میشوند که در قرآن و روایات به آن اشاره شده است، اما در هالیوود، طراحی موجودات فرازمینی کاملاً عامدانه شبیه به همان «خاکستریهای» کلاسیک (سر بزرگ، چشمهای درشت سیاه و پوست خاکستری) است که دههها در فیلمها و گزارشهای بشقابپرنده دیدهایم.
دیوید کپ، فیلمنامهنویس توضیح داده که اسپیلبرگ در فیلم «روز افشاگری» تأکید داشته «حافظه فرهنگی» مردم را حفظ کند. آنها فیلمی نساختهاند که بگوید تصورات قبلی شما اشتباه است، بلکه فیلمی ساختهاند که بگوید آنچه همیشه فکر میکردید درست بوده و مدرکش اینجاست. این رویکرد، برخلاف فیلمهای علمی - تخیلی است که به دنبال خلق موجوداتی کاملاً نو و غافلگیرکننده هستند.
پیام فیلم «روز افشاگری» فراتر از ظاهر و هوش
جالبتر این است که فیلم بیش از آنکه درباره خود موجودات باشد، درباره واکنش انسانها به افشای وجود آنهاست. اسپیلبرگ معتقد است چنین رویدادی میتواند انسانها را متحد کند. در واقع، خود فیلم نیز با پنهان کردن موجودات در بیشتر داستان (حتی به شکل حیوانات عادی)، این پیام را تقویت میکند که نکته اصلی، خود فرازمینیها نیستند، بلکه تأثیر وجودشان بر ماست.
جالب اینکه شخصیتهای فیلم به صراحت میگویند «همدلی» یکی از بزرگترین برتریهای تکاملی این موجودات است، یعنی هوش آنها الزاماً برتر از انسان نیست، بلکه درک متقابل آنها برجسته است. جالب است که کارل سیگن، ستارهشناس مشهور، سالها پیش همین رویکرد اسپیلبرگ را نقد کرده بود. او معتقد بود این انسانوارهسازی غیرواقعگرایانه است و اگر موجودی بتواند به زمین سفر کند، باید بسیار پیشرفتهتر و باهوشتر از ما باشد. بنابراین، اسپیلبرگ در جدیدترین فیلمش عامدانه مسیری متفاوت از «واقعگرایی علمی» را انتخاب کرده و به جای خلق موجوداتی شگفتانگیز، بر اعتبار بخشیدن به افسانههای جمعی و تأثیر آن بر خودِ انسان متمرکز شده است. نکته اصلیتر در اینباره این است که انسان مدرن، چه در عالم سینما و چه در قالب فعالیت شبیهسازی انسانوارهها، همچنان سعی میکند موجوداتی خلق کند که بتوانند هوشمندتر از انسان بنمایند، اما در این مسیر همواره و حتی در تخیل شکست خورده است، چه برسد در واقعیت. این را باید پذیرفت که انسان حتی نتوانسته در طراحی ظاهر موجودات در بعد زیباییشناسی، بهتر از انسان را ترسیم کند. موجوداتی که در قالب آدمآهنیها و فضاییها راه رفتن و حتی حرف زدنشان با لکنت همراه است، خود گویای این حقیقت است. موجوداتی که سرهای بزرگ و پایینتنههای کوچکتر آنها در برخی آثار سینمایی، شمایلی ناخواسته کاریکاتوری ارائه داده که قرار است باهوشتر از انسان باشند، اما این یک تناقض جدی است که اگر این موجودات قرار است از انسانها باهوشتر باشند، چرا به لحاظ ظاهری تقارن و زیبایی و هارمونی عقبماندهتری از انسان دارند؟ پاسخ علمی و دقیق به این سؤال میتواند به کشف سؤالها و پاسخهایی فلسفی از عالم خلقت منجر شود.
جیمز کامرون، «آواتار» و نزدیکی به اجنه
به نظر میرسد آنچه «خیلیها» به آن اعتقاد دارند، نه یک ارجاع مستقیم فیلمسازان، بلکه یک تعمیم انسانشناختی است. اسپیلبرگ در جدیدترین فیلمش با عنوان «روز افشاگری» بر «حافظه فرهنگی» تأکید دارد. در فرهنگ دینی، حافظه فرهنگی ما اجنه هستند و وقتی موجودات فرازمینی را با همان ویژگیهای مرموز و فراتر از ماده میبینیم، ناخودآگاه آنها را با همان قالب ذهنی تطبیق میدهیم. در واقع، علمی - تخیلی زبان امروزی برای روایت همان اسطورههای دیروز است. این موضوع در فیلمهای متأخر جیمز کامرون به شکل عیانتری خود را نشان میدهد؛ موجوداتی که رنگ آنها آبی است و به لحاظ ظاهری شباهت بیشتری دارند؛ به آنچه از موجودی به نام جن ترسیم شده است. «آواتار» مهمترین مثال در اینباره است. شباهت ظاهری ناویها در فیلم Avatar به برخی از تصورات از اجنه، ریشه در انتخابهای آگاهانه جیمز کامرون برای خلق موجوداتی ماورایی و در عین حال آشنا دارد. جالب اینجاست که کامرون خودش این ارتباط را تأیید کرده، اما نه با اجنه، بلکه با الهههای هندو. در واقع، این شباهتها نتیجه سه رویکرد اصلی در طراحی این موجودات است:
- الهام از ایزدان هندو: کامرون صراحتاً گفته که رنگ آبی پوست ناویها اشارهای مستقیم به الهههای هندو مانند ویشنو و کریشنا دارد که در هنرهای تجسمی با پوستی آبی رنگ نشان داده میشوند. خود کلمه «آواتار» هم از زبان سانسکریت به معنای «هبوط» یا «تجسّد» یک ایزد بر روی زمین است.
- ارتباط با دنیای رؤیاها: کامرون گفته که طرح ناویها از رؤیای مادرش الهام گرفته که زنی ۱۲ فوتی با پوست آبی را دیده بوده است. این نشان میدهد که او به دنبال موجوداتی بوده که همزمان هم آشنا و هم رؤیایی و اسرارآمیز باشند، ویژگیای که در بسیاری از روایتهای مربوط به اجنه هم دیده میشود.
- ترکیبی از ویژگیهای آشنا و بیگانه: در طراحی ظاهری ناویها، از یک سو ویژگیهای گربهسانان (مانند گوشهای تیز و پوزخند) و از سوی دیگر، ویژگیهای زیباییشناسی انسانی (بهویژه در زنان) تلفیق شده است تا موجودی خلق شود که هم جذاب باشد و هم غیرانسانی و کهنالگویی.
بنابراین، کامرون مستقیماً به اجنه اشاره نکرده، با الهام از ایزدان باستانی، رؤیاها و تلفیق ویژگیهای انسانی و حیوانی، موفق به خلق موجوداتی شده که در ناخودآگاه جمعی ما، تداعیکننده همان موجودات ماورایی و مرموزی هستند که در فرهنگهای مختلف با نامهایی مانند اجنه از آنها یاد میشود.
در مقایسه میان موجودات فرازمینی در آثار اسپیلبرگ و جیمز کامرون، باید به مرز مکانیکی - مادی یا آهنی بودن با اساطیری و غیرمادی بودن توجه کرد. کامرون بهتدریج از آدمآهنیها در آثاری مثل «ترمیناتور» فاصله گرفت و به موجوداتی غیرمادیتر مثل ناویها در «آواتار» نزدیک شد. در واقع او ژانر علمی - تخیلی را درنوردید و سعی کرد قدری به اسطورهها یا منابع مذهبی در نگاه به بیگانهها نزدیکتر شود. این درباره اسپیلبرگ نیز تا حدودی، اما خیلی محتاطانهتر، به همین سمت رفته است. فرازمینیهای او المانهایی دارند که میان جهان مادی و غیرمادی ایستادهاند. شاید واژه «علمی - تخیلی» از ابتدا برای این ژانر خیلی آگاهانه انتخاب شده باشد؛ عبارتی که گویی قصد دارد القا کند چیزی بیشتر از جهان مادی و ذهن انسان وجود ندارد و این تأکید بر اومانیسم را میتوان در این عبارت مشاهده کرد، اما فیلمسازان این ژانر خود بهتدریج در حال گذار به سمتی هستند که این عبارت را به چالش میکشند. آثار متأخرتر نشان میدهد بیگانهها لزوماً دیگر نه خیلی علمی و نه خیلی تخیلی هستند. شاید بتوان چنین تعبیر کرد که انسان در حال رجعت به اصل خود است و فیلمهای جدید درباره فرازمینیها به نوعی اعلام شکست و تسلیم در مقابل خالق یکتای هستی است؛ او که آیههای خود را در زمین گسترده کرده و انسان را برای خلق چیزی مانند آن - و نه صرفاً شبیه به آن- به مبارزه طلبیده است.