زنی که با همدستی شوهرش طلا و سکههای مادرش را به سرقت برده بود، تصور نمیکرد فروش بخشی از اموال مسروقه، راز سرقت خانوادگی را فاش کند و او و همسرش را به دام پلیس بیندازد جوان آنلاین: زنی که با همدستی شوهرش طلا و سکههای مادرش را به سرقت برده بود، تصور نمیکرد فروش بخشی از اموال مسروقه، راز سرقت خانوادگی را فاش کند و او و همسرش را به دام پلیس بیندازد.
اوایل مردادماه امسال، مأموران پلیس تهران در جریان سرقت چند میلیارد تومانی از خانه یک زن سالخورده در یکی از خیابانهای مرکزی پایتخت قرار گرفتند و با حضور در محل، تحقیقات خود را آغاز کردند. شاکی که پس از بازگشت به خانه با صحنهای عجیب روبهرو شده بود، به مأموران گفت: «تنها زندگی میکنم و آن شب به خانه یکی از بستگانم دعوت بودم. وقتی به خانه برگشتم، متوجه شدم وسایل خانه بههم ریخته است. احتمال دادم سارق یا سارقان وارد خانه شده باشند. به همین دلیل به سراغ گاوصندوق رفتم و دیدم در آن باز است و تمام طلاها و سکههایم به سرقت رفته است.»
وی ادامه داد: «بیش از ۳ میلیارد تومان پساندازم را به صورت طلا و سکه در گاوصندوق نگهداری میکردم و تصورم این بود که، چون کسی از محل نگهداری سرمایهام خبر ندارد، جای آن امن است.»
شک به صاحب بنگاه
زن سالخورده در ادامه تحقیقات، صاحب بنگاه املاکی را که مدتی بود برای فروش خانهاش با او در ارتباط بود، بهعنوان تنها مظنون معرفی کرد و گفت: «مدتی است تصمیم دارم خانهام را بفروشم و به همین دلیل کلید یدک خانهام در اختیار صاحب بنگاه املاکی به نام فرمان است. وقتی وارد خانه شدم، کارت بنگاه او را در نزدیکی گاوصندوق پیدا کردم و به همین دلیل به او مشکوک شدم.»
با ثبت شکایت، تیمی از کارآگاهان پلیس آگاهی به دستور بازپرس دادسرای ناحیه ۳۴ تحقیقات تخصصی خود را آغاز کردند. مأموران در نخستین مرحله، فرمان را بازداشت و از وی تحقیق کردند. این مرد در بازجوییها منکر سرقت شد و گفت شب حادثه در خانه یکی از بستگانش مهمانی بوده و اصلاً در محل سرقت حضور نداشته است.
بررسیهای پلیسی نیز اظهارات او را تأیید کرد و مشخص شد فرمان در زمان وقوع سرقت در محل دیگری حضور داشتهاست. به این ترتیب، فرضیه دست داشتن وی در سرقت منتفی و وی آزاد شد.
سرنخ لنگزدن سارق
در ادامه تحقیقات، کارآگاهان به سراغ دوربین مداربسته ساختمان رفتند. تصاویر دوربین، مردی نقابدار را نشان میداد که کلاه بر سر و دستکش به دست داشت و پس از ورود به ساختمان، خانه زن سالخورده را هدف سرقت قرار داده بود.
از سوی دیگر، سالم بودن در ورودی ساختمان و نبود آثار تخریب، فرضیه استفاده سارق از کلید یدک و آشنایی او با محل را تقویت کرد.
کارآگاهان با بررسی دقیق تصاویر متوجه نکتهای مهم شدند؛ سارق هنگام راه رفتن کمی میلنگید و به نظر میرسید یکی از پاهایش آسیب دیده باشد.
این سرنخ زمانی اهمیت بیشتری پیدا کرد که مأموران دریافتند داماد شاکی مدتی قبل تصادف کرده و از ناحیه پا آسیب دیده است. بررسی نحوه راه رفتن داماد با تصاویر دوربین نیز شباهت قابلتوجهی میان او و سارق نقابدار نشان داد.
فروش گردنبند سرقتی
در حالی که داماد زن سالخورده بهصورت نامحسوس تحت نظر قرار گرفته بود، سرنخ دیگری تحقیقات را وارد مرحله تازهای کرد. یکی از بستگان شاکی هنگام عبور از مقابل یک طلافروشی، گردنبندی قدیمی و گرانقیمت را پشت ویترین مغازه مشاهده کرد و احتمال داد این گردنبند متعلق به زن سالخورده باشد. شاکی نیز پس از مشاهده گردنبند تأیید کرد که آن متعلق به او و از جمله اموال سرقت شدهاست.
کارآگاهان با حضور در طلافروشی و بررسی دوربینهای مداربسته دریافتند زن و مرد جوانی گردنبند را به مغازه آورده و فروختهاند. تصاویر این دو نفر در اختیار مأموران قرار گرفت و شاکی برای شناسایی آنها به پلیس آگاهی دعوت شد. زن سالخورده پس از مشاهده تصاویر، هرگز تصور نمیکرد فروشندگان گردنبند دختر و داماد خودش باشند، اما آنها را بهعنوان سارقان خانهاش شناسایی کرد.
اعتراف به سرقت از مادر
در ادامه، دختر و داماد شاکی بازداشت شدند و در جریان تحقیقات به سرقت از خانه مادر اعتراف کردند. دختر زن سالخورده در اعترافاتش مدعی شد به دلیل تصادف شوهرش و مشکلات مالی، آنها به پول نیاز داشتند و به همین دلیل تصمیم گرفتند از خانه مادرش سرقت کنند.
با اعتراف متهمان، تحقیقات از آنها ادامه دارد.
فکر نمیکردم شناسایی شویم
پروانه، زن جوانی است که با همدستی شوهرش نقشه سرقت طلا و سکههای مادرش را اجرا کرد. او در جریان تحقیقات مدعی شد به دلیل بدهی و مشکلات مالی، همراه شوهرش تصمیم به سرقت از خانه مادرش گرفتهاند، اما هرگز تصور نمیکردند راز این سرقت فاش شود و پلیس آنها را شناسایی کند.
پروانه، سابقه داری؟
نه، اصلاً. من و شوهرم سارق نیستیم. آن شب هم قصد سرقت نداشتیم. با خودم فکر میکردم اگر اموال مادرم را بردارم، سرقت محسوب نمیشود. تصمیم داشتم وقتی وضع مالیمان بهتر شد، طلاها و سکهها را برگردانم و حتی به مادرم کمک کنم.
چرا چنین تصمیمی گرفتید؟
من و شوهرم وضعیت مالی خوبی نداریم. از زمانی که شوهرم تصادف کرد، شرایط مالیمان بدتر شد و بیشتر به پول نیاز پیدا کردیم. بدهی زیادی داشتیم و از طرفی هزینه اجاره خانه و مخارج زندگی فشار زیادی به ما وارد میکرد. در نهایت وسوسه شدم و با شوهرم تصمیم گرفتیم طلاهای مادرم را برداریم.
چرا از مادرت کمک نگرفتی؟
او خبر داشت ما نیاز به پول داریم، اما به ما کمکی نمیکرد، در صورتی که وضع مالیاش خوب بود.
میدانستی مادرت طلا و سکه زیادی در خانه دارد؟
بله. اول اینکه مادرم گاوصندوق داشت و مشخص بود طلا و سکههایش را داخل آن نگهداری میکند. از طرف دیگر، در مراسمهای خانوادگی همیشه گردنبند قدیمی و گرانقیمت و دیگر جواهراتش را استفاده میکرد و ما از وجود آنها خبر داشتیم.
چطور توانستید در گاوصندوق را باز کنید؟
وقتی نقشه سرقت را کشیدیم، در فرصتی مناسب از روی کلید گاوصندوق و کلید یدک در ورودی خانه، کلید ساختیم و منتظر فرصتی بودیم که بتوانیم وارد خانه شویم. شب حادثه متوجه شدیم مادرم به خانه یکی از بستگان دعوت است و همان را بهترین فرصت دیدیم. کلیدها را در اختیار شوهرم قرار دادم و او وارد خانه مادرم شد. من هم بیرون از خانه منتظرش ماندم.
طلاهای سرقتی را فروختید؟
بله، مقداری از طلاها را فروختیم و همین موضوع باعث شد گرفتار شویم.
فکر میکردید شناسایی شوید؟
اصلاً. حتی فکر نمیکردم پلیس بتواند ما را شناسایی کند. مادرم به صاحب بنگاه املاک محل مشکوک شده بود، چون کلید خانهاش را به او داده بود تا برای فروش خانه مشتری بیاورد. به همین دلیل تصور میکردیم کسی به ما شک نمیکند.