رقابت دو پسر جوان بر سر دوستی با یک دختر، به قرار مرگباری در جنوب تهران ختم شد؛ جایی که قاتل با دو چاقو به رقیب عشقیاش حمله کرد و پس از فرار از صحنه، ۴۸ ساعت بعد با عذاب وجدان خود را تسلیم پلیس کرد. متهم در بازجوییها ضمن اعتراف به قتل، از عشق نافرجام، خیانت و گذشته پرماجرایش گفت و مدعی شد قصد کشتن رقیبش را نداشته است.
شامگاه پنجشنبه، بیستودوم مردادماه، مأموران کلانتری ۱۵۹ بیسیم تهران با تماس شهروندی از درگیری مرگبار دو پسر جوان در نزدیکی پارکی در جنوب پایتخت باخبر شده و بلافاصله به محل حادثه اعزام شدند. بررسیهای اولیه نشان داد که درگیری میان دو جوان رخ داده که طی آن، یکی از آنها با ضربات چاقو زخمی و به بیمارستان منتقل شده است. شاهدان اعلام کردند که مقتول، به همراه یکی از دوستانش سوار بر موتورسیکلت بوده که با پسر جوانی که یکدیگر را میشناختند، درگیر شده و ضارب پس از اصابت ضربات چاقو، از محل متواری شدهاست. همزمان با ادامه تحقیقات، مأموران به بیمارستان مراجعه کردند، اما پزشکان از مرگ جوان زخمی به نام «بهزاد» بر اثر شدت جراحات و خونریزی شدید خبر دادند.
قرار ملاقات
با اعلام این خبر، قاضی محمدجواد شفیعی، بازپرس ویژه قتل دادسرای امور جنایی تهران، به همراه تیمی از کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی، تحقیقات خود را در محل آغاز کردند. بررسیهای میدانی حاکی از آن بود که قاتل و مقتول، هر دو رقیب عشقی بوده و ضارب، مقابل چشمان دوست مقتول، او را با چاقو از پا درآورده است. دوست مقتول در اظهارات خود به کارآگاهان گفت: «بهزاد مدتی بود با پسری ۲۵ساله به نام پیمان، به خاطر دوستی با دختر جوانی اختلاف داشت. آنها چند بار به صورت تلفنی و پیامکی درگیر شده بودند و روز حادثه، قرار ملاقات گذاشتند. وقتی با موتور به محل قرار رسیدیم، پیمان با دو چاقو به بهزاد حمله کرد و پس از زدن ضربات، فرار کرد.»
فرار ۴۸ ساعته و تسلیم خودخوانده در آگاهی
با شناسایی هویت قاتل، مأموران به منزل او مراجعه کردند، اما دریافتند که وی پس از حادثه به مکان نامعلومی گریخته است. تحقیقات برای یافتن مخفیگاه متهم ادامه داشت تا اینکه عصر روز شنبه، ۴۸ ساعت پس از حادثه، پیمان خود را به اداره آگاهی پایتخت معرفی و تسلیم کارآگاهان شد.
عشق به مهناز قاتلم کرد
قاتل، متهمی سابقهدار است که پیش از این نیز به همراه سه نفر از دوستانش به اتهام سرقت مقرون به آزار بازداشت و روانه زندان شده بود. دو نفر از همدستان او پس از آزادی از زندان، سرنوشت تلخی پیدا کردند و جان خود را از دست دادند. او میگوید پس از آن ماجرا توبه کرده و برای همیشه خطی دور سرقت کشیده بود، اما به گفته خودش، عشق به دختری به نام «مهناز» زندگیاش را به مسیر دیگری کشاند و در نهایت او را به قاتل تبدیل کرد.
چطور با دختر مورد علاقهات آشنا شدی؟
چند سال قبل با دختری ازدواج کردم. پدر و مادرش برای زندگی به خارج از کشور رفته بودند و او هم تصمیم گرفت نزد خانوادهاش برود، اما من شرایط رفتن به خارج را نداشتم. از طرفی خانواده همسرم وضعیت مالی خوبی داشتند و در نهایت از من طلاق گرفت و نزد پدر و مادرش رفت. بعد از جدایی، با مهناز که از قبل میشناختمش، وارد رابطه شدم. قصد داشتم با او ازدواج کنم، اما تصور میکنم به من خیانت کرد و در نهایت همین ماجرا باعث شد مرتکب قتل شوم.
خیلی دوستش داشتم و قصد ازدواج با او را داشتم. یک روز یکی از دوستانم به من گفت مهناز دختر خوبی نیست و به من خیانت میکند. ابتدا توجهی به حرفش نکردم، چون واقعاً عاشق مهناز بودم، اما بعد متوجه شدم حرف دوستم بیدلیل نبوده و مهناز آنطور که من فکر میکردم به من وابسته نیست.
چطور به این موضوع پی بردی؟
مهناز همراه خواهرش در یک آرایشگاه کار میکرد. یک روز خواهرم را فرستادم تا با او صحبت کند و بگوید دست از کارهایی که به نظر من درست نبود بردارد، چون من قصد داشتم با او ازدواج کنم، اما آنها با خواهرم درگیر شدند و حتی از او شکایت کردند.
البته بعد از مدتی با وساطت دیگران رضایت دادند. همان روز بیشتر احساس کردم که مهناز مرا دوست ندارد و فرد دیگری وارد زندگیاش شده است. با این حال هنوز دوستش داشتم و میخواستم هر طور شده با او ازدواج کنم.
بعد چه اتفاقی افتاد؟
فهمیدم مهناز با پسر جوانی به نام بهروز دوست شده است. شماره تلفنش را پیدا کردم و برایش پیام فرستادم و گفتم دست از سر مهناز بردارد. به او گفتم که عاشق مهناز هستم، اما قبول نکرد. چند بار تلفنی و پیامکی با هم مشاجره کردیم تا اینکه روز حادثه قرار گذاشتیم از نزدیک با هم صحبت کنیم.
روز حادثه چه شد که درگیری به قتل انجامید؟
وقتی سر قرار رفتم، او همراه دوستش با موتورسیکلت آمد. به او گفتم رابطهاش را با مهناز قطع کند، چون من قصد دارم با او ازدواج کنم، اما قبول نکرد. بین ما درگیری شد و من با دو چاقویی که همراهم بود، چند ضربه به او زدم. واقعاً فکر نمیکردم ضربات باعث مرگش شود.