قتل دلخراش حمیدرضا رجبزاده، فارغ از همه ابعاد قضایی پرونده، یک پرسش مهم را پیش روی جامعه قرار میدهد: چگونه میتوان انسانی را تا آنجا تحت تأثیر قرار داد که در برابر دریافت چند هزار دلار، دست به جنایتی هولناک بزند؟ قتل دلخراش حمیدرضا رجبزاده، فارغ از همه ابعاد قضایی پرونده، یک پرسش مهم را پیش روی جامعه قرار میدهد: چگونه میتوان انسانی را تا آنجا تحت تأثیر قرار داد که در برابر دریافت چند هزار دلار، دست به جنایتی هولناک بزند؟ اهمیت این پرسش زمانی بیشتر میشود که بنا بر اطلاعات اولیه پرونده، چهار نفر در جریان تحقیقات بازداشت شده و در اظهارات خود گفتهاند در قبال وعده دریافت مبالغی بین ۲تا ۵ هزار دلار در ارتکاب جنایت نقش داشتهاند. بنابراین باید درباره زنجیرهای سخن گفت که در یک سوی آن، شبکهای قرار دارند که با پول، خشونت را سفارش میدهند. ۲ تا ۵ هزار دلار. رقمهایی که شاید برای طراحان یک سناریوی خشونتآمیز تنها هزینه اجرای یک عملیات باشد، اما برای جامعه میتواند بهای از دست رفتن یک انسان، داغدار شدن یک خانواده و برهم خوردن امنیت روانی شهروندان باشد. اگر فردی حاضر میشود در برابر چند هزار دلار دست به جنایت بزند، مسئله فقط یک مجرم نیست. باید پرسید چه کسانی او را پیدا کردهاند، چه کسی پول را رسانده، چه کسی دستور داده، چه کسی هدف را تعیین و چه شبکهای زمینه اجرای جنایت را فراهم کرده است؟
بر اساس اطلاعات مطرحشده در پرونده، موضوع ارتباط آن با شبکههای وابسته به جریانهای صهیونیستی ـ امریکایی و برخی کشورهای منطقه مطرح است، اما اصل موضوع آنقدر مهم است که نمیتوان از کنار آن ساده گذشت. در هر جنایتی، فردی که سلاح را به دست میگیرد یا ضربه نهایی را وارد میکند، در برابر قانون مسئول است. بااینحال وقتی ثابت شود پشت سر این افراد شبکهای وجود داشته که آنها را جذب، تأمین مالی و برای ارتکاب جنایت هدایت کرده است، رسیدگی نباید در همان حلقه اول متوقف شود. افرادی که در این پرونده بازداشت شدهاند، ممکن است تنها حلقه اجرایی یک زنجیره بزرگتر باشند. از همین رو دستگاههای مسئول باید مسیر پول را دنبال کنند. پول از کجا آمده است؟ به چه کسی تحویل شده؟ چه کسی واسطه بوده است؟ ارتباط مالی از چه مسیری برقرار شده و هدف نهایی چه بوده است؟
پاسخ به این پرسشها میتواند بخش مهمی از تاریکی پشت این جنایت را روشن کند.
تهدید علیه امنیت یک جامعه همیشه با تانک و موشک اتفاق نمیافتد. گاهی یک جامعه از درون هدف قرار میگیرد. با تحریک، نفرتپراکنی، عملیات روانی، خرید افراد و تبدیل شهروندان به ابزار اجرای خشونت. در چنین شرایطی، خطر اصلی آن است که جوانی که خود را قربانی یک روایت هیجانی یا وعده مالی کردهاست، تصور کند با ارتکاب جنایت در حال انجام یک مأموریت بزرگ است. در حالی که ممکن است صرفاً به ابزاری ارزانقیمت در دست کسانی تبدیل شده باشد که خود هرگز در صحنه جنایت حاضر نمیشوند.
کسی که برای ۲، ۳ یا ۴ هزار دلار وارد مسیر جنایت میشود، باید بداند هیچ پولی ارزش از دست دادن آزادی، آینده و آرامش یک انسان را ندارد، چراکه پول تمام میشود، اما آثار جنایت باقی میماند. خانواده قربانی تا سالها با داغ عزیز خود زندگی میکند و خانواده مرتکب نیز ممکن است هزینه تصمیمی را بپردازد که با وعدهای مالی آغاز شده باشد. بنابراین جامعه باید نسبت به کسانی که از مشکلات اقتصادی، خشم اجتماعی یا هیجان جوانان برای جذب آنان به خشونت استفاده میکنند، حساس باشد. برخورد قانونی با مرتکبان جنایت ضروری است، اما اگر در تحقیقات مشخص شود این افراد مجری یک شبکه سازمانیافته بودهاند، شناسایی طراحان، تأمینکنندگان مالی و هدایتکنندگان احتمالی نیز باید در اولویت قرار گیرد. از سوی دیگر، نباید اجازه داد فضای مجازی به محلی برای جذب افراد، تحریک آنها یا عادیسازی خشونت تبدیل شود. جامعه برای مقابله با چنین پدیدهای بیش از هر چیز به آگاهی، خونسردی و اعتماد به قانون نیاز دارد. هر فراخوانی که از پشت یک صفحه ناشناس منتشر میشود، ارزش دنبال کردن ندارد. هر وعده پولی ارزش پذیرفتن ندارد و هیچ اختلافی ارزش آن را ندارد که انسان به قاتل تبدیل شود. در نهایت تحقیقات قضایی اگر ثابت کند پولهای خارجی برای خرید خشونت و اجرای جنایت به داخل کشور منتقل شده است، آنگاه پروندهای درباره تلاش برای خریدن امنیت و آرامش جامعه با دلار خواهد بود. ۴هزار دلار نمیتواند قیمت جان یک انسان باشد و هیچ قدرت خارجی نیز نباید تصور کند میتواند با چند هزار دلار، انسانهایی را برای شکستن امنیت یک جامعه خریداری کند. جامعه هوشیار، پول خشونت را میبیند، مسیر آن را دنبال میکند و اجازه نمیدهد فریبخوردگان، بازیچه سناریوهایی شوند که پایان آن چیزی جز جنایت و زندان نیست.