جوان آنلاین: ماجرای مصر و سوئز نشان داد حراست از دارایی جغرافیایی برای پیشرفت و آینده یک کشور ضروری است و باید در کنار حکمرانی صحیح، زمینه توسعه را فراهم کند.
به گزارش فارس، سال ۱۹۵۶ جمال عبدالناصر، رئیسجمهور مصر، کانال سوئز را ملی اعلام کرد.
این آبراه استراتژیک که خون حیاتی تجارت جهانی بود، تا آن روز در اختیار شرکت فرانسوی-بریتانیایی اداره میشد.
واکنش پاریس و لندن به عنوان ابرقدرتهای آن زمان، تند و خشن بود. بریتانیا، فرانسه به همراه اسرائیل، دست به حمله نظامی سهگانه زدند. همزمان، داراییهای مالی مصر در بانکهای غربی بلوکه و کمکهای خارجی، یکشبه قطع شد. مصر جوان در فکر استقلال که در برابر ابرقدرتهایی ایستاده، اگرچه نبرد را باخت، اما با بستن کانال سوئز جنگ نهایی را برنده شد. این «لحظه سوئز» بود؛ پایان عصر قدرت فرانسه و بریتانیا رقم خورد.
حالا کارشناس بینالملل رحمان قهرمانپور در مباحثهای با موضوع جنگ ایران و امریکا و بستن تنگه هرمز میگوید: افول انگلیس و فرانسه به عنوان ابرقدرت آن روز در لحظه سوئز شروع شد، اما کسی نمیپرسد چه بلایی سر مصر آمد؟
روایت قهرمانپور اگرچه تأثربرانگیز است، اما تمام بار تقصیر را بر دوش نیروی خارجی میگذارد و مصر را قربانی محض تاریخ معرفی میکند، اما حقیقت تلخ جای دیگری است. سوئز، پایان دو ابرقدرت را رقم زد، اما آنچه قرار بود آینده مصر تلقی شود، تنها به سوئز بستگی نداشت. ملی کردن سوئز برای مصر یک منبع بزرگ درآمد همیشگی ایجاد کرد که لازمه توسعه است، اما به هیچ عنوان کافی نیست.
آتش بیرون، بهانهای برای سوختن درون
تحریم و بلوکه شدن حسابهای مصر توسط پاریس و لندن شوکی واقعی برای قاهره بود، اما تقصیر بیرون، هرچند سنگین، هرگز بهاندازه اشتباه محاسباتی درون نیست. حاکم آن روزهای مصر در برابر تهدید خارجی، واکنشی سوسیالیستی نشان داد، اقتصاد را دستوری کرد. صنایع را مصادره نمود. تجارت را به انحصار دولت درآورد.
اگرچه فشار خارجی بر تصمیمات جمال عبدالناصر اثر دارد، اما او اقتصاد دولتی و دستوری را «انتخاب» کرد. انتخابی که بهای آن را نسلهای بعد پرداختند. او میتوانست بحران را مدیریت کند، اما ترجیح داد ساختار را براندازد.
راه بهتر، اما سختتر؛ نظم به جای شعار
راه دوم پیش روی جمال عبدالناصر، ساخت یک اقتصاد در تصمیم متمرکز، اما در اجرا متکثر بود.
او میتوانست به جای مصادره کارخانهها، صنایع پاییندستی پنبه را با مشارکت بخش خصوصی تقویت کند. به جای دولتمحوری مطلق، تنها کنترل زیرساختهای کلان (کانال، برق، سد) را در دست گرفته و باقی را به بازار میسپرد. این مسیر، نیازمند مبارزه با ناکارآمدی و افزایش بهرهوری بود، اما مصر راه آسان را برگزید، «دستوری کردن همه چیز».
نتیجه؛ ناکارآمدی، تورم مزمن و وابستگی تمامعیار به شوروی.
امروز مصر؛ اتحاد با غرب، اما بحران بدهی
اکنون به روزگار امروز مصر نگاه کنید. مصر امروز با واشینگتن متحد است، با اسرائیل صلح دارد و تحریمی در کار نیست، اما اقتصادش همچنان در تب است.
بدهی خارجی از ۱۶۰ میلیارد دلار عبور کرده است.
پول مصر، سه بار در یک سال اخیر سقوط آزاد داشته است.
تورم بالا، سفرهها را کوچکتر کرده است.
اگر علت مشکلات، رابطه خارجی بود، تنشزدایی با امریکا مسئله را حل میکرد، اما امروز مشکلات همچنان پابرجاست.
تقصیر بیرون، بهانه ناکارآمدی
سوئز پایان امپراتوری بریتانیا بود، اما مصر به جای جشن پایان استعمار، تبدیل به قربانی «مدل توسعه معیوب خودش» شد.
سؤال درستی که باید پرسید این نیست که چه بلایی سر مصر آمد؟ سؤال درست این است که خود مصریها چه بلایی بر سر اقتصادشان آوردند؟
در داستان مصر و سوئز نشانههایی هست برای تهران که در گام اول باید از تنگه هرمز بهعنوان میراث جنگ حراست کند و در قدم بعدی در سیاست داخلی به فکر تصمیم درست برای رسیدن به پیشرفت باشد.