بحث هوش مصنوعی معمولاً حول این محور میچرخد که این فناوری چند شغل را از بین میبرد، نه اینکه چه میزان ثروت میسازد. سؤال اقتصادی مهمتر جای دیگری است، وقتی هوش مصنوعی بهرهوری یک بنگاه را بالا میبرد، ارزش حاصل از این افزایش نصیب چه کسی میشود؟
شرکتی را فرض کنید که برای انجام یک فرایند به صد نفر نیرو نیاز داشت و اکنون همان کار را با ۵۰ نفر انجام میدهد. هزینه کاهش یافته، اما این منفعت لزوماً در یک نقطه متوقف نمیماند. اگر رقبا نیز به فناوری مشابه دسترسی داشته باشند، رقابت قیمت را پایین میآورد و بخشی از منفعت به مصرفکننده میرسد. اما اگر داده، زیرساخت پردازشی، سرمایه و فناوری در اختیار چند بازیگر محدود بماند، بخش بزرگتری از ارزش ایجادشده نزد همان صاحبان دارایی باقی میماند. مسئله اصلی این نیست که هوش مصنوعی چقدر بهرهوری میسازد، مسئله این است که ساختار مالکیت و رقابت، این ارزش را به کجا هدایت میکند.
اینجاست که هوش مصنوعی از یک فناوری به یک مسئله اقتصادی و حکمرانی تبدیل میشود. افزایش بهرهوری بهخودیخود به توزیع برابر منافع منجر نمیشود، این قواعد رقابت و تنظیم بازار است که تعیین میکند چه کسانی سهم بیشتری از این تحول ببرند. به همین دلیل نباید هوش مصنوعی را صرفاً یک ابزار فنی برای کاهش هزینه دید، باید آن را حوزهای دید که قواعد مالکیت و رقابت در آن، توزیع ثروت آینده کشور را شکل میدهد.
این مسئله برای ایران وزن بیشتری دارد. برنامه هفتم پیشرفت، سند ملی هوش مصنوعی و مجموعهای از سیاستهای مرتبط، همگی تدوین شدهاند. پرسش اصلی دیگر این نیست که آیا برای هوش مصنوعی برنامه داریم، پرسش این است که این برنامهها چگونه به ارزش اقتصادی، شرکت، محصول و رشد تبدیل خواهند شد. تجربه بسیاری از برنامههای توسعهای نشان داده که فاصله میان نوشتن سند و تحقق آن، جایی است که بیشترین ارزش از دست میرود.
یک بنگاه اقتصادی ایرانی ممکن است با یک ابزار هوش مصنوعی خارجی، هزینه یک فرایند را نصف کند. از منظر بهرهوری، این اتفاق مثبت است. اما اگر مدل، زیرساخت پردازشی و بخش اصلی خدمت متعلق به بیرون باشد، بخشی از ارزش اقتصادی این بهرهوری نیز از کشور خارج میشود.
در مقابل، اگر همین نیاز به شکلگیری شرکت داخلی، خدمت تخصصی، زیرساخت محاسباتی و محصول مالی جدید بینجامد و این محصولات در بازارهای دیگر نیز قابل فروش باشند، همان افزایش بهرهوری به یک ظرفیت اقتصادی مولد بدل شده است.
تفاوت در فناوری نیست، تفاوت در زنجیرهای است که از بهرهوری به ارزش و از ارزش به ثروت میرسد. این همان حلقهای است که باید در سیاستگذاری ایران جدیتر دیده شود. سؤال نباید فقط این باشد که چگونه استفاده از هوش مصنوعی را افزایش دهیم، باید پرسید چگونه تقاضای ایجادشده برای این فناوری به بازار، شرکت و سرمایهگذاری داخلی تبدیل میشود.
در سطح بنگاه نیز همین منطق حاکم است. صرفهجویی ناشی از هوش مصنوعی یا فقط به کاهش هزینه ختم میشود، یا دوباره وارد چرخه کسبوکار میشود، برای توسعه محصول، ورود به بازار جدید، آموزش نیروی انسانی یا سرمایهگذاری بیشتر. در حالت دوم است که بهرهوری ایجادشده به موتور رشد بدل میشود.
آنچه اهمیت دارد این است که این فناوری چقدر سرمایهگذاری جدید، شرکت توانمند، محصول رقابتی، صادرات و ارزش افزوده ساخته و چه میزان از این ارزش در داخل کشور مانده است. همانطور که شمار کارخانهها بهتنهایی نشانه صنعتیشدن نیست، شمار پروژههای هوش مصنوعی نیز نشانه شکلگیری اقتصاد هوشمند نیست، معیار، ارزش اقتصادی حاصل از آنهاست. نقش دولت نیز باید دقیقتر تعریف شود. دولت قرار نیست مالک همه فناوریها و زیرساختهای هوش مصنوعی باشد؛ اگر برای هر مسئله یک سازمان یا پروژه تازه ساخته شود، بهجای شکلگیری بازار، ساختارهای موازی و هزینههای تازه حکمرانی پدید میآید. کار اصلی دولت فراهمکردن زمین بازی است، دسترسی به زیرساخت و داده، تأمین مالی، تربیت نیروی انسانی، تنظیم رقابت و ایجاد تقاضای واقعی. دولت نباید خودش جای بازار بنشیند. همزمان باید مراقب تمرکز در این بازار نیز بود. اگر شرکتهای کوچک و متوسط به داده، زیرساخت و سرمایه دسترسی نداشته باشند، فناوریای که میتوانست رقابت را افزایش دهد، به ابزار تمرکز بیشتر بازار بدل میشود. از همین منظر، برنامه ملی هوش مصنوعی باید با یک سؤال اقتصادی سنجیده شود: این فناوری قرار است کدام مسئله واقعی اقتصاد ایران را حل کند؟
اگر هوشمصنوعی در بنگاههای اقتصادی هزینه عملیاتی را کاهش میدهد، آیا خدمت تازهای هم ساخته میشود؟ اگر در صنعت بهرهوری را بالا میبرد، آیا تولید و صادرات هم افزایش مییابد؟ اگر در دولت فرایندها را سریعتر میکند، آیا هزینه واقعی اقتصاد هم کاهش پیدا میکند؟ همین پرسشها مرز میان توسعه فناوری و توسعه اقتصاد فناوری را روشن میکنند.
نباید گرفتار این تصور شد که داشتن یک منبع، بهخودیخود ثروت میسازد. منابع طبیعی، نیروی انسانی، سرمایه و بازار، بدون سازوکار مناسب، لزوماً به رشد بدل نمیشوند. در مورد هوش مصنوعی نیز متخصص، داده و مدل بومی تنها نقطه آغازند.
آنچه اهمیت دارد ساختن زنجیرهای است که از داده و زیرساخت شروع شود، به شرکت و محصول برسد، وارد بازار شود و سرانجام ارزش ایجادشده را به سرمایهگذاری، تولید و رشد اقتصادی پیوند دهد. در غیر این صورت، چند سال دیگر تقریباً همه سازمانهای ایرانی از هوش مصنوعی استفاده خواهند کرد، اما بخش مهمی از ارزش اقتصادی آن بیرون از ایران انباشته میشود، اقتصاد ما هوشمندتر شده، بیآنکه ثروتمندتر شده باشد.
رقابت آینده کشورها فقط بر سر ساختن مدلهای بهتر نخواهد بود؛ بر سر این است که چه کشوری بهرهوری را به ارزش، ارزش را به سرمایه و سرمایه را به رشد اقتصادی داخلی بدل میکند. باید همواره پرسید چه مقدار از ارزش هوش مصنوعی در ایران ساخته میشود و چه مقدار از آن در ایران میماند. اگر امروز پاسخ این پرسش را ندهیم، فردا ممکن است هوش مصنوعی داشته باشیم، اما ثروت آن را دیگران داشته باشند.