کد خبر: 1372522
تاریخ انتشار: ۱۳ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۳:۰۰
محمدرضا محمدغفوری*
1 چندی پیش، خبری در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد که زنی در مسجدسلیمان به خاطر «نه» گفتن به خواستگارش به قتل رسید

چندی پیش، خبری در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد که زنی در مسجدسلیمان به خاطر «نه» گفتن به خواستگارش به قتل رسید. این جنایت، ما را به حادثه معروف به «جنایت پل مدیریت تهران» می‌اندازد؛ جایی که دختری به خاطر «نه» گفتن، با ضربات متعدد چاقو به قتل رسید. بی‌گمان یکی از شاخص‌های مهم در تبیین عملکرد نظام قضایی، پیشگیری از وقوع جرائمی مشابه است. درواقع وقتی می‌خواهیم بدانیم چرا خواستگاران مرد، پس از شنیدن «نه»، دست به خشونت می‌زنند، این‌جاست که ابهام شروع می‌شود. نظام قضایی باید از انفصال و تک‌روی دانش حقوق در این‌جا احتراز کند و با کارشناسان و پژوهشگران روانشناسی تعامل داشته باشد. 
ناراحت شدن پس از شنیدن پاسخ منفی در یک فرآیند خواستگاری، موضوعی طبیعی است، اما نوع واکنش به آن، تعیین‌کننده میزان و کیفیت نتایج عینی و اجتماعی موضوع است. اگر بخواهیم از منظر روانشناختی موضوع را کالبدشکافی کنیم، خواستگاری فرآیندی است که در آن فرد، انرژی روانی، امیدها، رویا‌ها و بخشی از عزت‌نفس خود را سرمایه‌گذاری می‌کند. بنابراین، وقتی نتیجه «نه» است، فرد با یک «سوگ کوچک» روبه‌رو می‌شود. برای درک بهتر چرایی این ناراحتی، می‌توان آن را از چند لایه تحلیل کرد:
۱. از دست دادن «تصویر آینده»: وقتی کسی تصمیم می‌گیرد به خواستگاری برود، در ذهن خود سناریو‌هایی از آینده را ترسیم کرده است. پاسخ منفی، در واقع «تخریب فوری» آن تصویر است. فرد نه‌تنها از خود شخص «نه» نشنیده، بلکه آرزوهایش برای زندگی مشترک، برنامه‌های آینده و رویا‌هایی که برای آن فرد در ذهنش ساخته بود، همگی در لحظه فرو می‌ریزند. 
۲. احساس طرد شدن: طرد شدن یکی از دردناک‌ترین تجربه‌های انسانی است. مغز انسان، طرد شدن اجتماعی را در همان نواحی پردازش می‌کند که «درد فیزیکی» را پردازش می‌کند. پاسخ منفی باعث می‌شود فرد احساس کند که «کافی نیست»، «دوست‌داشتنی نیست» یا «ارزش انتخاب شدن ندارد». این مسئله، مستقیماً عزت‌نفس فرد را هدف قرار می‌دهد. 
۳. سرمایه‌گذاری عاطفی و زمانی: خواستگاری فرآیندی زمان‌بر و انرژی‌گیر است. فرد برای آن آماده شده، شاید در مورد آن با خانواده صحبت کرده و فشار روانی پروسه را تحمل کرده است. وقتی نتیجه منفی می‌شود، فرد احساس می‌کند تمام آن زمان و انرژی «هدررفته» است؛ این احساس «اتلاف»، خودش عامل مهمی برای ایجاد خشم یا اندوه است. 
۴. ابهام و سردرگمی (فقدان پاسخ دقیق): اغلب اوقات در خواستگاری‌ها، دلایل اصلی «نه» شنیدن به‌درستی منتقل نمی‌شود یا مبهم باقی می‌ماند. این ابهام باعث می‌شود فرد در ذهن خود سناریو‌های مختلفی بسازد: «آیا من زشتم؟»، «آیا وضع مالی‌ام بد بود؟»، «آیا خانواده‌ام مناسب نبودند؟». این نشخوار فکری و تلاش برای پیدا کردن نقص خود، ناراحتی را چندبرابر می‌کند. همین نشخوار می‌تواند به مالیخولیا منجر گردد. 
۵. احساس ناتوانی و فقدان کنترل: در موقعیت خواستگاری، فرد خواستگار تا حد زیادی در جایگاه «ارزیابی‌شونده» قرار دارد. او کنترل محدودی بر تصمیم نهایی دارد. وقتی کسی احساس کند سرنوشت یک موضوع مهم برایش در دستان خودش نیست، دچار استرس و در نهایت ناراحتی می‌شود. 
اما نکته مهم، تفاوت میان «ناراحت شدن» با «خشونت ورزیدن» است که نتایج آن نیز متفاوت است:
- ناراحت شدن: یک واکنش درونی (غم، ناامیدی، خستگی روانی) است که به «خود» فرد بازمی‌گردد و در نهایت، گذراست. 
- خشونت: یک واکنش بیرونی و آسیب‌رسان است که به «دیگری» (فردی که پاسخ منفی داده) ضربه می‌زند. 
اما سؤال اینجاست که چرا بعضی‌ها از مرحله «ناراحتی» به مرحله «خشونت» می‌روند؟ 
تفاوت در این‌جاست که فرد سالم، ناراحتی‌اش را به سمت «پذیرش و عبور» هدایت می‌کند، اما فردی که دچار کمبود مهارت‌های عاطفی یا اختلالات شخصیتی است، ناراحتی‌اش را به «خشم» تبدیل می‌کند تا: 
۱. از درد ناشی از «طرد شدن» فرار کند (انتقام‌جویی برای آرام کردن خود) 
۲. قدرت از دست‌رفته‌اش را بازپس بگیرد. 
۳. تقصیر را به گردن طرف مقابل بیندازد تا عزت‌نفس خودش آسیب نبیند. 
 و، اما نتیجه‌گیری... 
تجربه ناراحتی پس از «نه» شنیدن، کاملاً انسانی است. اگر کسی بتواند این ناراحتی را بپذیرد، با آن کنار بیاید و به حقوق فرد مقابل احترام بگذارد، نشان‌دهنده بلوغ عاطفی اوست. اما اگر فردی بخواهد این ناراحتی را با ابزار‌های تهاجمی مدیریت کند، این نشان‌دهنده یک «زنگ خطر» جدی در سلامت روان او و مهم‌تر از آن، حاکی از وجود یک مشکل حاد اجتماعی است. 
ما در جامعه شاهد این هستیم که این ناراحتی تبدیل به خشونتی می‌شود که با ضربات متعدد چاقو به قتل منجر می‌گردد. این‌جاست که انفصال و تک‌روی حقوق، چهره ناهمگون و غیرعلمی خود را در مواجهه با این رفتار‌ها نشان می‌دهد. اطلاع‌رسانی و آموزش اجتماعی از طریق تلفیق دانش روانشناسی و حقوق، می‌تواند اکسیر شفابخشی در این زمینه باشد؛ چنان‌که در مورد اختلال وسواسی- اجباری، به فرد آموزش داده می‌شود دست‌ها را تا جایی نشوید که زخم شوند و فرد نباید به تمام سیگنال‌های مغزی‌اش پاسخ مثبت دهد؛ و این چیزی است که نظام قضایی نیز به آن نیازمند است تا به آن اعتلای علمی خود نزدیک شود و به نحو احسن از دانش روانشناسی و سایر علوم اجتماعی برای پیشگیری از وقوع جرم کمک بگیرد.

برچسب ها: قتل ، پلیس ، امور جنایی
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار