کد خبر: 1370274
تاریخ انتشار: ۰۱ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۳:۲۰
مریم محبی، متخصص فرزندپروری در دنیای دیجیتال:
1 اینستاگرام از سازوکار‌های مختلفی برای القای سبک زندگی مصرفی استفاده می‌کند که یکی از مهم‌ترین آنها الگوسازی است.
نیره ساری 

جوان آنلاین: مریم محبی، مدرس سواد رسانه‌ای و مهارت ارتباطی و متخصص فرزندپروری در دنیای دیجیتال در گفت‌و‌گو با «جوان» می‌گوید: اینستاگرام از سازوکار‌های مختلفی برای القای سبک زندگی مصرفی استفاده می‌کند که یکی از مهم‌ترین آنها الگوسازی است. به اعتقاد وی افراد، شخصیت‌ها، بازیگران و تولیدکنندگان محتوا در اینستاگرام با انتشار تصاویر و ویدئو‌های کوتاه از بخش‌هایی از زندگی خود، الگو‌هایی از نوع مصرف، شیوه غذا خوردن، پوشش، تفریح، سرگرمی، چیدمان منزل و حتی کالا‌ها و ابزار‌هایی که استفاده می‌کنند، در معرض دید مخاطبان قرار می‌دهند. 
 
محبی با بیان اینکه در حوزه رسانه و ارتباطات، مفهومی با عنوان «بازنمایی» وجود دارد توضیح می‌دهد: بازنمایی به این معناست که تنها بخشی از واقعیت انتخاب و نمایش داده می‌شود. فردی که در اینستاگرام فعالیت می‌کند، بخش‌هایی از زندگی خود را که مایل است دیده شود، انتخاب و منتشر می‌کند. بنابراین آنچه مخاطب مشاهده می‌کند، تمام واقعیت زندگی آن فرد نیست، بلکه تصویری گزینش‌شده از آن است. همین بازنمایی، به‌تدریج به الگویی برای مخاطب تبدیل می‌شود. زمانی که مخاطب فردی را الگوی خود قرار می‌دهد، به مرور زمان ذائقه، انتخاب‌ها و حتی سبک زندگی او به همان الگو نزدیک می‌شود. 
این مدرس سواد رسانه‌ای با تأکید بر اینکه ذائقه‌سازی در اینستاگرام با شدت بیشتری در حال وقوع است ادامه می‌دهد: موضوعاتی که اصطلاحاً «ترند» می‌شوند، به سرعت میان کاربران گسترش پیدا می‌کنند از اسباب‌بازی‌های محبوب کودکان و نوجوانان گرفته تا مدل لباس پوشیدن، رستوران رفتن، آرایش، تناسب اندام، ورزش و حتی چیدمان منزل و این روند به مرور زمان ذائقه مخاطب را تغییر می‌دهد و سبک زندگی او را نیز تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. 
وی با اشاره به عادی‌سازی این سبک زندگی می‌افزاید: مخاطب پس از مدتی احساس می‌کند تنها شکل درست زندگی، همان چیزی است که در شبکه‌های اجتماعی مشاهده می‌کند و اگر خودش چنین سبک زندگی‌ای نداشته باشد، از دیگران عقب مانده است. اگر به همان شکل سفر نرود، لباس نخرد یا حتی در مناسبت‌هایی مانند بلک‌فرایدی خرید نکند، احساس می‌کند با دیگران تفاوت دارد و از جریان عمومی جامعه جا مانده است. این احساس به تدریج سبک زندگی مصرفی را به امری عادی و حتی ضروری تبدیل می‌کند. این مدرس مهارت‌های ارتباطی اعتقاد دارد: اساساً ساختار نظام سرمایه‌داری بر ایجاد نیاز‌های کاذب استوار است. زمانی که فرد احساس کند به کالا یا خدمتی نیاز دارد تا زمانی که آن را به دست نیاورد، احساس کمبود و فقدان خواهد داشت. وی در ادامه وجه تمایز تشخیص یک تبلیغ اغواگر را بیان کرده و می‌گوید: یکی از رایج‌ترین تکنیک‌ها، قرار دادن مخاطب در یک دوراهی است؛ به این معنا که به او القا می‌شود اگر همین حالا تصمیم نگیرد، فرصت مهمی را از دست خواهد داد. این روش، احساس از دست دادن را در مخاطب ایجاد می‌کند و او را تحت‌فشار قرار می‌دهد. تکرار مداوم یک تبلیغ نیز از دیگر روش‌های اثرگذاری است. وقتی مخاطب یک محصول یا خدمت را بار‌ها و بار‌ها در صفحات مختلف می‌بیند، به مرور زمان احساس می‌کند باید آن را تجربه یا مصرف کند. به اعتقاد این کارشناس سواد رسانه‌ای القای حس جا ماندن از دیگران نیز یکی دیگر از تکنیک‌های رایج تبلیغاتی است. عباراتی مانند «همه این محصول را خریده‌اند»، «همه به این شکل سفر می‌کنند»، «همه از این روش برای زیبایی استفاده می‌کنند» یا «همه این دوره را گذرانده‌اند»، تلاش می‌کنند این احساس را در مخاطب ایجاد کنند که اگر او چنین کاری انجام ندهد، از دیگران عقب مانده است. از آنجا که انسان ذاتاً تمایل دارد عضوی از جمع باشد، این احساس ناامنی می‌تواند او را به سمت تصمیم‌های هیجانی سوق دهد. 
محبی اضافه می‌کند: ایجاد محدودیت زمانی نیز از دیگر روش‌های رایج است. جملاتی مانند «فقط تا امشب فرصت دارید» یا «آخرین ساعات تخفیف» مخاطب را وادار می‌کند بدون بررسی کافی تصمیم بگیرد. گاهی نیز تخفیف‌های بسیار بزرگ و غیرواقعی اعلام می‌شود، در حالی که با یک جست‌وجوی ساده می‌توان فهمید قیمت نهایی کالا تفاوت چندانی با قیمت واقعی بازار ندارد و تخفیف اعلام‌شده صرفاً جنبه تبلیغاتی دارد. در برخی موارد نیز کالا‌هایی که به پایان تاریخ مصرف نزدیک هستند یا فروش کمتری داشته‌اند با تخفیف‌های چشمگیر عرضه می‌شوند تا مخاطب به خرید آنها ترغیب شود. 
در نگاه این متخصص سواد رسانه‌ای ارائه اطلاعات نادرست یا اغراق‌آمیز درباره یک محصول یا خدمت نیز از دیگر شیوه‌های تبلیغات اغواگر است. همچنین یکی دیگر از تکنیک‌های رایج، مقایسه است. گاهی سه گزینه با قیمت‌های بسیار بالا، بسیار پایین و متوسط در اختیار مخاطب قرار می‌گیرد. در این شرایط، اغلب افراد گزینه میانی را انتخاب می‌کنند، زیرا احساس می‌کنند انتخابی منطقی و متناسب با شرایط خود انجام داده‌اند؛ در حالی که ممکن است همان گزینه نیز متناسب با نیاز واقعی آنها نباشد. 
وی معتقد است: در مواجهه با همه این موارد، مهم‌ترین راهکار، برخورداری از سواد رسانه‌ای است. بسیاری از نظریه‌پردازان حوزه رسانه معتقدند سواد رسانه‌ای، مؤثرترین ابزار برای مقابله با تبلیغات فریبنده است. 
محبی درباره مواجهه کودکان با این موضوع توصیه می‌کند: نخستین گام این است که والدین خودشان الگوی مناسبی در استفاده از رسانه باشند. کودکان پیش از آنکه به توصیه‌های والدین توجه کنند، رفتار آنها را مشاهده می‌کنند و به مرور همان الگو را در زندگی خود به کار می‌گیرند. اگر والدین ساعت‌های طولانی در شبکه‌های اجتماعی حضور داشته باشند، مدام از صفحه‌ای به صفحه دیگر بروند، خرید‌های هیجانی انجام دهند و بدون بررسی، هر محصولی را سفارش دهند، طبیعی است که فرزند نیز به تدریج همین الگوی رفتاری را یاد خواهد گرفت. در مقابل، اگر والدین در خرید‌های خود دقت و انتخابگری داشته باشند، محصولات را با یکدیگر مقایسه کنند، نیاز واقعی خود را بسنجند و سپس تصمیم بگیرند، فرزند نیز به مرور همین شیوه را می‌آموزد. رفتار آگاهانه والدین، مهم‌ترین الگوی آموزشی برای کودکان است. 
وی می‌گوید: نکته مهم دیگر، گفت‌و‌گو با فرزندان درباره محتوایی است که در رسانه‌ها مشاهده می‌کنند. زمانی که والدین همراه فرزند خود یک ویدئو یا محتوای تبلیغاتی را تماشا می‌کنند، می‌توانند به او توضیح دهند که این بخش یک تبلیغ است و فردی که محصولی را معرفی می‌کند، برای انجام این تبلیغ دستمزد دریافت کرده است. این گفت‌و‌گو‌ها به تقویت تفکر انتقادی کودک کمک می‌کند و باعث می‌شود او نیز در مواجهه با پیام‌های رسانه‌ای صرفاً پذیرنده نباشد. 
وی سه مهارت کلیدی سواد رسانه‌ای را در این زمینه بیان کرده و می‌گوید: نخستین مهارت این است که بپذیریم در رسانه با خود واقعیت مواجه نیستیم، بلکه با بازنمایی واقعیت روبه‌رو هستیم. آنچه در شبکه‌های اجتماعی، فیلم‌ها یا سایر رسانه‌ها مشاهده می‌کنیم، تنها بخشی از واقعیت است که انتخاب و برجسته شده و نه همه آن. آگاهی از این موضوع، یکی از مهم‌ترین گام‌ها در افزایش سواد رسانه‌ای است. دومین مهارت، پرسشگری، تحلیل و تفسیر پیام‌های رسانه‌ای است. مخاطب نباید هر آنچه را که می‌بیند یا می‌شنود، بدون تأمل بپذیرد. لازم است از خود بپرسد آیا این پیام با نیاز واقعی او ارتباط دارد، چه هدفی را دنبال می‌کند و چه کسی از انتشار آن سود می‌برد. سومین مهارت نیز تقویت تفکر انتقادی است. تفکر انتقادی به افراد کمک می‌کند هر پیام رسانه‌ای را بدون بررسی نپذیرند و تصمیم‌های خود را بر اساس آگاهی، تحلیل و نیاز واقعی اتخاذ کنند، نه بر مبنای فشار رسانه یا تبلیغات. 
متخصص سواد رسانه‌ای خاطر نشان می‌کند: در نهایت، زمانی که مخاطب با آگاهی، پرسشگری و تفکر انتقادی از رسانه استفاده کند، این اوست که درباره رفتار و انتخاب‌های خود تصمیم می‌گیرد، نه رسانه. چنین رویکردی کمک می‌کند افراد در مواجهه با تبلیغات، سبک‌های زندگی و پیام‌های مختلف، انتخاب‌هایی سنجیده‌تر، آگاهانه‌تر و متناسب با نیاز‌های واقعی خود داشته باشند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار