کد خبر: 1356718
تاریخ انتشار: ۱۷ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۰:۰۰
دکتر زهرا جعفری، روان‌شناس و متخصص در سایکوآنکولوژی:
پذیرش آگاهانه بیماری‌های سخت، پایه آرامش و امید است بیمار نباید احساس کند که دیگر «عادی» نیست. سعی کنید تعاملات روزمره را تا حد امکان طبیعی نگه دارید. اگر بیمار توانایی انجام کار‌های ساده‌ای را دارد، او را در آنها مشارکت دهید تا حس مفید بودن و استقلال‌اش حفظ شود. همچنین، ایجاد کانال‌های ارتباطی مستقیم با تیم درمان، به بیمار و خانواده احساس امنیت می‌دهد
محبوبه قربانی

جوان آنلاین: «در مواجهه با بیماری‌های سخت، ناسازگاری با واقعیت کمکی به بهبود آن نمی‌کند؛ بلکه پذیرش آگاهانه و هوشمندانه، پایه اصلی آرامش و امید است.» این جمله، نقطه شروع درک عمیق‌تری از فرایند درمان و زندگی با بیماری‌های صعب‌العلاج است. بسیاری از بیماران و خانواده‌های شان در لحظه تشخیص بیماری دچار شوک و انکار می‌شوند و ناخودآگاه وارد یک نبرد فرساینده با بیماری می‌گردند، در حالی که راه حل واقعی، تغییر نگرش از «جنگ» به «مراقبت» است. در گفت‌و‌گو با دکتر زهرا جعفری، روان‌شناس و متخصص در سایکوآنکولوژی، به بررسی راهکار‌های عملی برای حفظ کیفیت زندگی، حمایت از خانواده و مدیریت بحران‌های روانی پرداخته‌ایم. 

وقتی خبر یک بیماری صعب‌العلاج مانند سرطان به بیمار یا خانواده‌اش می‌رسد، معمولاً واکنش‌های شدید هیجانی مانند شوک، انکار و ترس شدید رخ می‌دهد. از دیدگاه سایکوآنکولوژی، اولین و مهم‌ترین قدم برای عبور از این بحران اولیه چیست و چگونه می‌توان امید را در چنین شرایطی زنده نگه داشت؟
درمان سایکوآنکولوژی یا روان‌شناسی سرطان، بر این اصل استوار است که ما نباید با واقعیت بجنگیم، بلکه باید با آن آشتی کنیم. وقتی خبر بیماری شنیده می‌شود، طبیعی‌ترین واکنش انسانی، تجربه شوک و بی‌قراری است. اما نکته کلیدی اینجاست که استراتژی «جنگیدن تا آخرین نفس» یا تلاش برای انکار واقعیت، نه تنها کمکی به بهبودی نمی‌کند، بلکه اضطراب و استرس را چندین برابر می‌سازد. بهترین راهکار، «پذیرش هوشمندانه» است. پذیرش به معنای تسلیم شدن در برابر مرگ نیست، بلکه به معنای دیدن واقعیت همان‌گونه که هست، برای توانمندسازی فرد در اتخاذ تصمیمات درست است. ما به بیمار و خانواده کمک می‌کنیم تا به جای جنگیدن با «چرا من؟»، بپرسند «حالا چه کاری می‌توان انجام داد؟». این تغییر زاویه دید، از یأس مطلق به سمت امید واقع‌بینانه حرکت می‌کند. امید در اینجا به معنای انتظار معجزه نیست، بلکه به معنای باور به این است که با وجود بیماری، هنوز می‌توان کیفیت زندگی را حفظ کرد، لذت برد و به ارتباطات عمیق‌تری با عزیزان دست یافت. صبر در این لحظات حیاتی است. صبر به معنای سکوت نیست، بلکه به معنای مکث برای تفکر صحیح است تا فرد بتواند بهترین راه حل را انتخاب کند. 

یکی از چالش‌های بزرگ برای بیماران، تغییرات ظاهری ناشی از درمان‌هایی مانند شیمی‌درمانی و جراحی (مانند ریزش مو و تغییرات ظاهری بدن پس از جراحی) است. چگونه می‌توان تصویر ذهنی بیمار از خودش را بازسازی کرد؟
تغییر ظاهر، یکی از دردناک‌ترین بخش‌های تجربه سرطان است. بیمار احساس می‌کند دیگر آن آدم سابق نیست و هویت خود را گم کرده است. برای زنان، از دست دادن بخشی از اندام یا ریزش مو، ضربه شدیدی به عزت نفس و تصویر بدنی وارد می‌کند. برای مردان نیز اگرچه ممکن است تغییرات ظاهری کمتری داشته باشند، اما حس ناتوانی و وابستگی به دیگران، اعتماد به نفس آنها را مخدوش می‌کند. واقعیت این است که پذیرش تغییرات ظاهری برای هر دو جنس بسیار دشوار است زیرا نگرانی اصلی، قضاوت‌های اجتماعی و واکنش‌های اطرافیان است. بیمار می‌ترسد که دیگر جذاب یا «کامل» نباشد. برای بازسازی تصویر ذهنی، ما از رویکردی چندجانبه استفاده می‌کنیم. ابتدا باید به بیمار اجازه دهیم سوگواری کند. سوگواری برای بدن سالم گذشته، یک فرایند ضروری است. سپس، با کمک خانواده و تیم درمان، به بیمار یادآوری می‌کنیم که ارزش او به ظاهرش نیست، بلکه به انسانیت، تجربه‌ها و حضورش است. همچنین، آموزش به خانواده‌ها بسیار مهم است. آنها باید بدانند که ترحم بیش‌ازحد یا نگاه‌های همدردانه افراطی، ممکن است به بیمار یادآوری کند که او متفاوت و نقص‌دار است. در عوض، رفتار‌های عادی و محبت‌آمیز، بدون تأکید بر بیماری، به بیمار کمک می‌کند تا احساس کند همچنان عضو ارزشمندی از خانواده و جامعه است. ما به بیمار می‌گوییم که تو تنها نیستی و بسیاری از افراد با تغییرات مشابه، زندگی پربار و شادی دارند. 

در فرهنگ ما، گاهی اوقات پنهان‌کاری درباره بیماری انجام می‌شود یا بیمار فکر می‌کند که در ابتلا به بیماری مقصر است. چگونه می‌توان این باور‌های غلط را اصلاح کرد و حس گناه را در بیمار و خانواده کاهش داد؟
یکی از آسیب‌های فرهنگی سنگین، باور به «گناه‌کار بودن» بیمار است. بسیاری از بیماران یا خانواده‌های‌شان فکر می‌کنند که سرطان نتیجه یک گناه، کوتاهی در عبادت، یا یک اشتباه تغذیه‌ای بزرگ بوده است. این حس گناه، بار روانی بیماری را چندین برابر می‌کند. ما باید با شفافیت علمی و روان‌شناختی به خانواده‌ها توضیح دهیم که سرطان یک اتفاق تصادفی و پیچیده بیولوژیک است و هیچ‌کس مقصر آن نیست. حتی اگر دو نفر در شرایط مشابه باشند، واکنش بدن آنها متفاوت خواهد بود. پس مقایسه کردن خود با دیگران یا سرزنش کردن خود، بی‌فایده و مخرب است. در مورد پنهان‌کاری نیز، اصول روان‌شناسی بر این است که بیمار حق دارد از وضعیت خود آگاه باشد، اما این آگاهی باید با «حمایت روانی» همراه باشد. خبر بیماری نباید ازسوی پزشک به صورت خشک و بدون در نظر گرفتن ظرفیت روانی بیمار داده شود. ما باید ببینیم بیمار چقدر می‌خواهد بداند و چگونه می‌خواهد بداند. اگر بیمار بخواهد از جزئیات آگاه شود، باید همزمان با اطلاع‌رسانی، برنامه حمایتی نیز ارائه دهیم. پنهان‌کاری تنها باعث می‌شود بیمار احساس تنهایی و بی‌اعتمادی کند. ما به خانواده‌ها آموزش می‌دهیم که صداقت همراه با امید، بهترین راه است. آنها باید به بیمار اطمینان دهند که در تمام مراحل، حتی سخت‌ترین لحظات، تنها نخواهد ماند. 

فرایند پذیرش بیماری یکباره نیست و بیماران ممکن است بار‌ها دچار نوسانات روحی شوند. چگونه می‌توان به بیمار کمک کرد تا در این مسیر نوسانی، ثبات خود را حفظ کند و از فرسودگی جلوگیری نماید؟
همانطور که اشاره کردید، پذیرش بیماری یک خط مستقیم نیست. بیمار ممکن است امروز آرام باشد و فردا با شنیدن یک خبر جدید یا دیدن یک تغییر در بدنش، دوباره دچار انکار یا خشم شود. این طبیعی است. ما به بیمار یاد می‌دهیم که این نوسانات بخشی از مسیر است و نباید خود را بابت آنها سرزنش کند. تکنیک‌های ذهن‌آگاهی و پذیرش به بیمار کمک می‌کند تا در لحظه حال زندگی کند و به جای ترس از آینده، بر مدیریت امروز تمرکز کند. 
یکی از مهم‌ترین راهکارها، «روایت‌گری» است. ما از بیمار می‌خواهیم داستان بیماری‌اش را از روز اول تا امروز تعریف کند. این کار به بیمار کمک می‌کند تا معنای جدیدی برای تجربه‌اش پیدا کند و احساس تنهایی نکند. 

نقش خانواده و اطرافیان در بهبودی روانی بیمار چقدر است و چه توصیه‌هایی برای تعامل صحیح با بیمار دارید تا از ایجاد اضطراب و انزوا جلوگیری شود؟
خانواده، ستون فقرات حمایتی بیمار است. حضور گرم، بدون قضاوت و همراهی واقعی آنها، می‌تواند مرز‌های بین زندگی و مرگ را برای بیمار محو کند. توصیه اصلی ما به خانواده‌ها این است که از رفتار‌های اشتباه پرهیز کنند. اولاً، از سرزنش و مقایسه پرهیز کنند. ثانیاً از ترحم افراطی که بیمار را در موضع ضعف قرار می‌دهد، خودداری کنند. ثالثاً، به حریم خصوصی بیمار احترام بگذارند و اجازه دهند او در مورد اینکه چه کسی از بیماری‌اش مطلع شود، تصمیم بگیرد. 
بیمار نباید احساس کند که دیگر «عادی» نیست. سعی کنید تعاملات روزمره را تا حد امکان طبیعی نگه دارید. اگر بیمار توانایی انجام کار‌های ساده‌ای را دارد، او را در آنها مشارکت دهید تا حس مفید بودن و استقلال‌اش حفظ شود. همچنین، ایجاد کانال‌های ارتباطی مستقیم با تیم درمان، به بیمار و خانواده احساس امنیت می‌دهد. وقتی بیمار بداند که در صورت بروز هر مشکلی، می‌تواند با پزشک یا پرستار خود تماس بگیرد، اضطراب او کاهش می‌یابد. این پیام که «ما کنارت هستیم»، بزرگ‌ترین هدیه‌ای است که می‌توان به یک بیمار داد. همچنین، تقسیم کار بین اعضای خانواده بسیار حیاتی است. نباید تمام فشار مراقبت بر دوش یک نفر باشد. اگر سه نفر مراقب هستند، باید وظایف را تقسیم کنند. این کار از فرسودگی مراقب جلوگیری می‌کند و کیفیت مراقبت را افزایش می‌دهد. همچنین، به مراقبان تأکید می‌کنیم که مراقبت از خود، بخشی جدایی‌ناپذیر از مراقبت از بیمار است. وقتی مراقب از سلامت جسمی و روحی خود مراقبت می‌کند، انرژی و آرامش بیشتری به بیمار منتقل می‌کند. 

در مورد مدیریت هزینه‌های درمان و فشار‌های مالی که بر دوش خانواده‌هاست، چه راهکار‌هایی ارائه می‌دهید تا این فشار مالی، بار روانی بیشتری بر دوش بیمار نگذارد؟
فشار مالی یکی از بزرگ‌ترین استرس‌های بیماران سرطانی است. بسیاری از خانواده‌ها برای خرید دارو‌های گران قیمت، خانه یا خودروی خود را می‌فروشند. این کار ممکن است در کوتاه‌مدت مشکل دارویی را حل کند، اما در بلندمدت زندگی اجتماعی و اقتصادی خانواده را نابود می‌کند. تیم ما به خانواده‌ها توصیه می‌کند که قبل از اقدامات افراطی مالی، با پزشکان و مددکاران اجتماعی مشورت کنند. اغلب اوقات، با استفاده از دارو‌های ارزان‌تر ولی مؤثر، یا برنامه‌ریزی دقیق‌تر برای درمان، می‌توان طول عمر بیمار را حفظ کرد بدون اینکه زندگی خانواده را نابود کنیم. 
علاوه بر این، ما به خانواده‌ها کمک می‌کنیم تا از منابع حمایتی موجود مانند بیمه‌ها، خیریه‌ها و سازمان‌های مردم‌نهاد بهره‌مند شوند. مهم‌تر از همه، به آنها یادآوری می‌کنیم که سلامت روان بیمار و خانواده، از دارو‌های گران‌قیمت مهم‌تر است. یک خانواده آرام و حمایت‌گر، حتی با امکانات محدود، می‌تواند کیفیت زندگی بیمار را به طور چشمگیری افزایش دهد. بنابراین، مدیریت منابع مالی باید با در نظر گرفتن سلامت روانی انجام شود، نه به قیمت از دست دادن آرامش و امنیت بلندمدت. 

بیماران صعب‌العلاج و خانواده‌هایشان چگونه می‌توانند از ظرفیت گروه‌های مشاور، مددکاران اجتماعی و سیستم‌های حمایتی موجود بهره‌مند شوند؟ آیا امکان ارتباط مستقیم‌تر با متخصصان یا گروه‌های حمایتی در بستر بیمارستان‌ها وجود دارد؟
برای برقراری ارتباط مؤثر با تیم‌های حمایتی و مشاوره، چندین راهکار و واقعیت وجود دارد که باید در نظر گرفته شود. اول از همه، آگاهی‌بخشی به خانواده‌ها نقش کلیدی دارد. این آگاهی باید ازسوی تیم درمان (شامل آنکولوژیست‌ها، روان‌شناسان و پرستاران) به خانواده تزریق شود. متأسفانه در بسیاری از موارد، به دلیل شلوغی و کمبود وقت پزشکان، فرصت کافی برای توضیحات جامع وجود ندارد. بنابراین، مراکز درمانی پیشرو اقدام به برگزاری جلسات منظم با خانواده‌ها می‌کنند تا در هر مرحله از بیماری (شروع درمان، عوارض یا مراحل پایانی) به خانواده آموزش دهند که چه رفتار‌هایی مفید و چه رفتار‌هایی مضر است و چگونه با تغییرات روحی بیمار کنار بیایند. 
علاوه بر جلسات داخلی بیمارستان، یک شکاف اطلاعاتی و ساختاری وجود دارد که نیاز به بررسی دارد. بسیاری از خانواده‌ها تمایل دارند با بیماران باتجربه‌تر یا گروه‌های حمایتی هم‌مسیر ارتباط برقرار کنند تا از تجربیات عملی آنها آگاه شوند. اما در حال حاضر، به دلایل حفظ حریم خصوصی و پرونده‌های اداری، امکان دسترسی مستقیم خانواده‌ها به پرونده بیماران برای ارتباط‌سازی بین‌فردی وجود ندارد. با این حال، می‌توان با تغییر رویکرد سیستمی و ایجاد کانال‌های ارتباطی امن و محرمانه (با رضایت بیمار)، امکان «آگاهی‌بخشی همتا به همتا» را فراهم کرد. این کار می‌تواند بار روانی سنگینی را از دوش خانواده‌ها بردارد. 
همچنین، در مراکز درمانی که رویکرد تیم‌محور دارند، مددکاران اجتماعی و روان‌شناسان به عنوان پل ارتباطی عمل می‌کنند. آنها می‌توانند خانواده‌ها را به گروه‌های حمایتی خارج از بیمارستان، خیریه‌های تخصصی سرطان یا مشاوران معنوی ارجاع دهند. نکته مهم این است که خانواده‌ها باید بدانند آنها تنها نیستند و تیم درمان (شامل مددکاران و روان‌شناسان) در دسترس هستند تا در صورت نیاز به مشاوره سوگ یا حمایت‌های روانی- اجتماعی، آنها را راهنمایی کنند. در نهایت، پیشنهاد می‌شود خانواده‌ها در اولین ملاقات با پزشک معالج یا مددکار بیمارستان، صراحتاً درباره دسترسی به منابع مشاوره و گروه‌های حمایتی سؤال کنند تا از خدمات موجود آگاه شوند. 

در نهایت، اگر بخواهید یک پیام نهایی به بیماران صعب‌العلاج و خانواده‌هایشان داشته باشید که امید و آرامش را تقویت کند، آن پیام چیست؟
پیام من این است: شما تنها نیستید. این بیماری بخشی از زندگی شماست، اما تمام آن نیست. زندگی با وجود بیماری، همچنان می‌تواند سرشار از لحظات زیبا، عشق و معنویت باشد. به جای جنگیدن با بیماری، با خودتان مهربان باشید. به نیازهای‌تان گوش دهید، استراحت کنید و از لحظات کوچک لذت ببرید. به خانواده‌ها می‌گویم: صبور باشید، شنونده‌های خوبی باشید و اجازه دهید بیمار احساس کند که هنوز ارزشمند و دوست‌داشتنی است. امید، در باور به این است که هر لحظه امروز، هدیه‌ای است که باید قدر آن را دانست. با پذیرش هوشمندانه و حمایت متقابل، می‌توانیم از دل این طوفان، آرامش و معنای تازه‌ای برای زندگی بیرون بکشیم.

برچسب ها: سلامت ، بیماری ، سرطان
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار