کد خبر: 1352968
تاریخ انتشار: ۳۰ فروردين ۱۴۰۵ - ۰۵:۲۰
«ناگفته‌هایی از سیره فردی و اجتماعی امام مجاهدان» در آیینه خاطرات آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای
پدر فرمود: من افتخار می‌کنم که «فقیر» هستم آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای: «آیت‌الله حاج‌شیخ مرتضی حائری به دلیل علاقه‌به پدرم، جزوات خودشان را به ایشان می‌دادند که استفاده کنند. وقتی آقا بنا را بر برگشت به مشهد می‌گذارند، برخی از اساتیدشان از جمله مرحوم حاج آقا مرتضی به رفتن ایشان راضی نبودند. البته بعضی از فضلای قم در تحسین ایشان می‌گویند: فلانی یا رئیس کل می‌شود یا رئیس خراسان که منظور از رئیس، همان مرجعیت بوده است...»
محمدرضا کائینی

جوان آنلاین: صحیفه تاریخ تا دهه‌ها از نام «خامنه‌ای بزرگ» سرشار خواهد بود. ما در این صفحات - که «سوگ خورشید» نامش نهاده‌ایم- بازخوانی سجایا و کرامات آن یار به عرش رفته را از خاطرات خلف صالحش و رهبر معظم انقلاب اسلامی آغاز کرده‌ایم. شایان ذکر است که مستندات این نوشتار از گفت و شنودی که در سال ۱۴۰۰ و با موضوع سیره آیت الله سید جواد خامنه‌ای والد گرامی شهید آیت‌الله‌العظمی سیدعلی خامنه‌ای برگرفته شده است. شایان ذکر است راوی در هر نوبت که به «مرحوم آقا» اشاره می‌کند، به پدربزرگ نظر دارد و هرگاه کلمه «آقا» را به کار می‌برد از پدر سخن می‌گوید؛ امید آنکه علاقه‌مندان را مفید و مقبول آید. 

قربانت علی!

به باور آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای، در‌های توفیقات الهی به خاطر از خودگذشتگی برای خدمت به پدر به روی رهبر شهید انقلاب اسلامی گشوده شد. راوی از این رابطه عاطفی و پربرکت، یاد‌ها و یادمان‌هایی دارد که اینگونه آنها را به تاریخ سپرده است:

«ایشان نسبت به پدرشان اطاعت بارز و همراهی‌هایی در امور دیگر مثل حرم رفتن‌های مرحوم آقا داشتند. ظاهراً گاهی اوقات که مرحوم آقا به حرم مشرف می‌شدند، پدرم نیز در ایام نوجوانی با ایشان همراهی می‌کردند. در طول مسیر، بعضی‌ها با مرحوم آقا سلام و احوالپرسی می‌کردند که ایشان مشغول نافله یا ذکری بودند و پدرم جواب سلام افراد را می‌دادند. مرحوم آقا به نوافل و مستحبات خیلی مقید بودند. پدرم نقل می‌کنند که زیارت جامعه کبیره را آنقدر در زیارت‌های همراه با مرحوم آقا خوانده که خودشان هم حفظ شده بودند. یک خاطره‌ای را آقا خودشان از زمان ریاست جمهوری برای‌مان تعریف می‌کردند. خب عادت آقا این بود که به صورت مستمر، هر چند روز یک بار با والدین‌شان تماس تلفنی می‌گرفتند و صحبت و احوالپرسی می‌کردند. یکی از روزها، آقا چند دقیقه‌ای با ایشان صحبت و بعد خداحافظی کردند، مرحوم آقا هم خداحافظی کردند. بعد با این تصور که آقا گوشی را گذاشته‌اند، خیلی آرام - که انگار دارند با خودشان صحبت می‌کنند - با همان لهجه شیرین ترکی گفتند: قربانت علی! ایشان تصور می‌کردند که آقا گوشی را گذاشته‌اند، ولی آقا هنوز گوشی را نگه داشته و این جمله را شنیده بودند....» 

هدیه روزانه آقا برای والدین در دوره حیات و ممات آنان

سیدالشهدای انقلاب اسلامی «بِرالوالدین» را تنها در مقطع حیات آنان محقق نساخت که در دوران ممات ایشان نیز به این توصیه اساسی دین پایبندی فراوانی نشان داد. بعید نیست همانگونه که توفیقات ایشان در دوران حیاتِ آن دو ناشی از این دریچه رحمت و برکت الهی بوده است؛ این امر در دوران ممات آنان نیز از همین ناحیه تداوم یافته باشد:

«پدرم هم در زمان حیات مرحوم آقا و هم بعد از آن برای ایشان اعمالی انجام می‌دهند. مثلاً برای‌شان نماز می‌خوانند. ما وقتی که نوجوان بودیم در فصل‌های ابتدایی سال، چون اذان صبح زودتر است و آقا هم مقید به نوافل شب بودند، چندان نماز صبح آقا را درک نمی‌کردیم؛ اما در فصل‌های سرد که اذان صبح در تهران کمی قبل از ساعت شش است، نماز آقا را می‌دیدیم. همان حدود ساعت شش بیدارمان می‌کردند و اول نماز می‌خواندیم و صبحانه‌ای می‌خوردیم و بعد به مدرسه می‌رفتیم. آن موقع می‌دیدم که آقا بعد از نماز صبح، دو رکعت نماز می‌خواندند. یک وقتی از ایشان سؤال کردم که این نماز برای چیست؟ آقا جواب دادند: این هدیه هر روز من به آقا و خانم است. این نماز را آن موقعی می‌خواندند که هر دوی آنها در قید حیات بودند. احتمال می‌دهم حالا هم آقا آن را بخوانند، منتها زمانش را تغییر داده‌اند و پیش از اذان صبح می‌خوانند. این روز‌ها که توفیق بود بعد از نماز صبح خدمت‌شان بودم، ندیدم که آن نماز را بخوانند و احتمالاً آن را به شب منتقل کرده‌اند. حدسم این است بعد از فوت این بزرگواران آقا بیشتر از اینها هم انجام داده باشند؛ چون ایشان هم برای بعضی افراد که به لحاظ نسبی دورترند، مقید به انجام برخی امور هستند هم برای اموات و هم حتی برای کسانی که زنده‌اند. گاهی اوقات آقا برای کسانی طلب مغفرت می‌کنند که شاید خود آن افراد با آقا میانه‌چندانی نداشته باشند!....» 

تنوع حوزه مطالعات آقا، اعجاب‌آور است

تنوع حوزه‌ها و موضوعات مطالعاتی وتحقیقاتی، از خصال بارز امام شهید انقلاب اسلامی قلمداد می‌شود؛ امری که در دوران حیات آن بزرگ نیز بسیاری از آن اطلاع داشتند و از آن سخن می‌گفتند. با این همه اطلاعاتی که فرزند از این خصلت پدر به دست می‌دهد، می‌تواند به شفافیت ساحت و گستره آن کمک کند: 
«آقا وقتی که ۱۲-۱۳ سال‌شان بود، گاهی می‌رفتند در این مغازه‌هایی که کتاب‌های فرسوده و کهنه داشتند، می‌گشتند و از بین آنها کتاب‌هایی را که به‌دردبخور بود انتخاب می‌کردند، بعد خودشان آنها را صحافی می‌کردند و برای مطالعه برمی‌داشتند. من الان یک کتاب نصاب‌الصبیان دارم که مال همان ایام است و آقا خودشان آن را صحافی کرده‌اند. کتاب نصاب‌الصبیان، شاید اولین کتاب تحصیلی حساب بشود و من آن را از کتب صحافی شده خود آقا دارم. یک بار به یکی از خدمه دفتر - که برای مرتب‌سازی اتاق به من کمک می‌کرد- این را توضیح دادم که مثلاً آقا هزینه تهیه‌کتاب نداشتند و از میان آن کتاب‌ها که ارزان‌تر بود، اینها را جمع می‌کردند و صحافی می‌کردند. وقتی اینها را توضیح می‌دادم، او به‌شدت متأثر شده بود. بنابراین، من فکر می‌کنم عادت مطالعه ایشان، فوق این مطالب است. مثلاً مطالعه قبل از خواب یک امر کاملاً مرسوم برای آقاست، مگر وضعیت خلاف قاعده‌ای پیش بیاید؛ والا قاعده ایشان این است که همیشه با کتاب و مطالعه بخوابند. مطالعه ایشان از نظر تنوع کتب و موضوعات هم بسیار گسترده و عجیب است. اگر کسی ایشان را در همان زمان جوانی‌شان هم می‌دید، برایش جالب بود و این دیدگاه نسبت به ایشان از ناحیه افرادی که حتی از حوزه نبودند و مثلاً در ادبیات و شعر یا حتی در موضوعات روشنفکری سررشته داشتند، ابراز شده است....» 

«علی آقا» مجتهد است!

براساس اسناد و شواهد، پیشوای شهید از دوره آغاز به تحصیل در نوجوانی، تبرز و درخشش ویژه‌ای از خویش نشان داده و تحسین بسیاری از اساتید را برانگیخته است. به شهادت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای، این امر زمانی که آن بزرگ نزد پدر ارجمندش به تلمذ کتاب شرح لمعه اشتغال داشته خود را نشان داده است و حتی به بیان جمله‌ای مهم منتهی شده است:

«نکته مهم، جنبه‌علمی بارز آقا در سنین کم بود. طبیعتاً بروز استعداد علمی پدرم، در این ذهنیت مرحوم آقا اثر داشته است. ظاهراً وقتی مرحوم آقا به پدرم شرح لمعه درس می‌دادند و حاضرجوابی درسی آقا را می‌بینند، می‌گویند که علی آقا مجتهد است! البته طبعاً چنین تعبیری در آن سن، بیانگر تصدیق اجتهاد به معنای متداول آن نبوده، چون بالاخره آقا سال‌ها زحمت کشیدند و پای درس بسیاری از بزرگان رفتند. این تعبیر، در واقع نوعی تمجید و تحسین بوده که مرحوم آقا از وضعیت علمی پدرم داشتند و منظورشان این بوده که این دست‌فرمان را اگر ایشان پیگیری کند، علی‌القاعده در زمان کوتاهی به اجتهاد متداول منتهی می‌شود....»

او یا «مرجع کل» می‌شود یا «مرجع خراسان»!

شهید آیت‌الله العظمی خامنه‌ای، پس از طی‌کردن دوره مقدمات و بخش مهمی از سطح، برای ادامه تحصیل راهی شهر و حوزه علمیه قم شد. دوره توقف وی در این شهر، به رغم آنکه شش سال بیشتر طول نکشید، اما بس پربار و غنی بود. به گونه‌ای که برخی علما و اساتید ایشان، آینده‌ای درخشان را برای وی پیش‌بینی می‌کردند. آیت‌الله حاج‌شیخ مرتضی حائری فرزند موسس حوزه علمیه قم در عداد این اساتید بود:

«در زمانی که آقا در قم بودند، به لحاظ علمی و حوزوی وضع خیلی خوبی داشتند و درس‌های‌شان را با جدیت می‌خواندند. ایشان قبل از آن در قم در درس‌های مختلفی از جمله درس‌های آقای بروجردی شرکت می‌کردند. حتی گویا جزوه ایشان در درس آقای بروجردی از جزوات منتخب شده و تقدیر و تحسینی هم دریافت می‌کنند. درس مرحوم امام و مرحوم داماد هم می‌رفتند و خیلی هم علاقه داشتند. درس امام، جزو درس‌های شلوغ بوده و آقا علاقه فراوانی به این درس داشتند. درس آقای داماد به آن شلوغی نبوده، اما به‌هر‌حال درسی عمیق بوده است. درس مرحوم حاج آقا مرتضی حائری نیز بسیار کم‌تعداد بوده و ظاهراً در دوره‌ای، تنها منحصر به خود آقا بوده است، یعنی درس یک نفره داشتند. مرحوم آقای حائری هم به آقا علاقه داشتند. حاج شیخ مرتضی به دلیل علاقه‌شان به پدرم، جزوات خودشان را به ایشان می‌دادند که استفاده کنند. وقتی آقا بنا را بر برگشت به مشهد می‌گذارند، برخی اساتیدشان از جمله مرحوم حاج آقا مرتضی به رفتن ایشان راضی نبودند. البته بعضی از فضلای قم در تحسین ایشان می‌گویند: فلانی یا رئیس کل می‌شود یا رئیس خراسان که منظور از رئیس، همان مرجعیت بوده است. این مسائل، نشانگر میزان رشد و ارتقای علمی حضرت آقا در قم بوده است....» 

عده زیادی ضبط‌صوت‌ها را روی دست گرفته بودند تا صدای ایشان را ضبط کنند 

امام مجاهدان پس از بازگشت به شهر مشهد در مساجد امام حسن مجتبی (ع) و کرامت مشهد، شعله بیدارگری را برافروخت. این دو مسجد و برخی محافل مذهبی در آن شهر و نیز تمامی کشور، شاهد خطابه‌ها و درس‌های او در موضوعاتی، چون تفسیر قرآن، تفسیر نهج البلاغه و تاریخ اسلام و حیات ائمه (ع) بودند. دروسی که به همگان و به ویژه طلاب و دانشجویان زمان آگاه و روشنفکر، طریق مبارزه را نشان می‌داد:

 «از زمانی که من به یاد دارم، ایشان در دو مسجد فعالیت داشتند: یکی مسجد کرامت بود که به‌نوعی مرکزیت داشت و دیگری مسجد امام حسن که بعد‌ها توسعه پیدا کرد. مسجد امام حسن یکی از مراکز مهم تجمعات مبارزان در مقدمه انقلاب، یعنی کانون مبارزه طلاب و دانشجویان فعال بود. یکی از صحنه‌هایی که مکرر اتفاق می‌افتاد و هنوز به یادم دارم، صحنه‌ای است که آقا ایستاده و در حال سخنرانی بودند، در حالی که عده زیادی از افراد، ضبط‌صوت‌ها را روی دست گرفته و بالا آورده بودند که صدای ایشان را ضبط کنند؛ بعد از سخنرانی هم افراد، دور آقا جمع می‌شدند و خیلی شلوغ می‌شد....» 

حکایت‌هایی شگفت از «زهد انتخابی»

ساده‌زیستی و رعایت جانب احتیاط در عین احراز بالاترین مقام دینی و سیاسی در جمهوری اسلامی در زمره شاخص‌های زیستی رهبر شهید به شمار می‌آید. بی‌تردید نزدیکان و فرزندان آن بزرگ، در این فقره خاطراتی شنیدنی دارند که موارد ذیل در زمره آنهاست. این روایت‌ها به دلیل ناب و ناگفته‌بودن بس خواندنی و در خور تأمل می‌نماید: 

«زهد حضرت آقا، کاملاً زهد انتخابی است. ایشان دریافت مالی به عنوان حقوق مرسوم ندارند، یعنی اصلاً حقوق نمی‌گیرند. مثلاً من یک وقتی می‌خواستم که مبلغی را احتیاطاً از طرف خودم به دفتر بدهم. یکی از برادر‌های دفتر گفت که آقا در همین تازگی، فلان قدر برای تصرفات خودشان داده‌اند! خب از بیت‌المال که برنمی‌دارند بدهند به بیت‌المال از همین نذوراتی است که افراد برای شخص ایشان انجام می‌دهند. غیر از نذورات، هدایایی که افراد از سر عشق و علاقه برای شخص آقا می‌آورند، هم به همین نحو است. مثلاً در یک مورد، حدود ۳۰ سال پیش، برادران یمن یک ظرف حلبی بزرگ از نگین‌های عقیق یمنی برای ایشان آوردند؛ در کنار این چند جعبه که نگین‌های خاص را در آن گذاشته بودند، هم آوردند کسانی که عقیق‌شناس بودند، می‌گفتند قیمت آنها خیلی زیاد است، اما با این حال، ایشان همه آن نگین‌ها را به دیگران داد. یا یک کسی عبایی برای آقا آورده بود که بسیار لطیف و گرانقیمت بود؛ آقا آن را دادند که بفروشند و با پول آن تعدادی عبا تهیه کردند و به اشخاص مختلف هدیه دادند. مسائل مادی، اصلاً برای حضرت آقا اهمیت نداشته است و در عین تمکن بالایی که دارند و با انواع و اقسام محامل شرعی می‌توانند بهره‌مند باشند، اما هرگز استفاده نمی‌کنند. پدرم معمولاً هدایای ارزشمندی را که به شخص ایشان اهدا می‌کنند، به آستان قدس رضوی (ع) می‌دهند. کتاب‌های خطی بسیار زیادی به آقا هدیه می‌شود که ایشان نوعاً آنها را به آستان قدس می‌سپارند. یکی از اساتید بزرگ و معاصر خط، برای ایشان یک دیوان حافظ به خط شکسته‌نستعلیق وصال شیرازی فرستاد که بسیار زیبا بود. من قصد داشتم آن را به یک نفر نشان دهم که دیدم نیست؛ در نهایت معلوم شد آقا آن را مانند بقیه‌موارد خوب و زیبا به آستان قدس داده‌اند و اصلاً خودشان استفاده و تصرف نمی‌کنند. کلاً چیز‌های نفیس و خوب را آقا به آنجا می‌دهند. همین جا بگذارید تا خاطره‌ای برای‌تان بگویم. من در کودکی از کلمه فقیر بدم می‌آمد. خب بچه بودم و تصورم از فقیر، مثلاً کسی بود که در گوشه‌خیابان می‌نشیند و گدایی می‌کند. در آن زمان، هنوز انقلاب پیروز نشده بود. یادم هست در گوشه‌ای از خانه، مقداری بسته‌های آذوقه و روغن‌نباتی بود. ما (یعنی سه فرزند و پدر و مادر) نشسته و در حال صحبت بودیم که آقا در میان کلام گفتند: من افتخار می‌کنم که فقیر هستم! تا این را آقا گفتند، اینقدر این جمله برای من ضرب داشت که یک‌دفعه گویا تصورم نسبت به فقر عوض شد، به طوری که تا الان هم همین‌جوری هستم. این به نوعی نشانه بی‌تعلق بودن ایشان به دنیا از همان اوایل زندگی و تارک بودنش است. ایشان اصلاً اجازه نمی‌دهند که زندگی‌شان دچار زرق‌وبرق شود. مثلاً وسایل زندگی ایشان، بسیار ساده است. فرض کنید اجاق‌گاز خانه ایشان از همین اجاق‌های سه‌شعله‌قدیمی رومیزی است که من چند بار از والده خواهش کردم که این را عوض کنید. والده هم در این جهت، واقعاً از آقا کمتر نیستند. هنوز اجاق گازشان همان سه‌شعله قدیمی است که روی میز می‌گذارند! مادر به رغم اصرار‌های زیاد ما آخر هم قبول نکردند و گفتند: اصلاً نمی‌شود تا چند سال گذشته، تلویزیون منزل آقا از همان قدیمی‌ها بود. یک دستگاه گیرنده، به قیمت آن موقع، حدود ۵۰ هزار تومان تهیه شد و من آمدم که آن را به تلویزیون وصل کنم. آقا سر نماز بودند. دیدم این تلویزیون اینقدر قدیمی است که اصلاً جای فیش آن دستگاه را ندارد! تلویزیون خود ما هم قدیمی است، اما جای فیش آن را دارد. ما فکر این را نکرده بودیم که این‌دستگاه اینقدر قدیمی باشد که جای فیش ورودی از دستگاه را نداشته باشد. بعد از آن، دیگر آن تلویزیون واقعاً از حیز انتفاع ساقط شد و بعد از چند سال از همین تلویزیون‌های معمولی که حالا‌ها معمول شده و چند کانال را می‌گیرد به خانه آقا آمد. مورد دیگر مثلاً این است که آقا از سال ۸۰ به دلیل کمردرد مجبورند به تجویز دکتر روی صندلی بنشینند. ایشان حتی بین دو نماز، باید روی صندلی بنشینند و تقریباً نشستن روی زمین ندارند و والده هم مشکل کمردرد دارند، اما صندلی و میزی که در خانه آقا وجود دارد، پلاستیکی است! مثل مغازه‌هایی که می‌خواهند بدون هیچ هزینه اضافه‌ای، صندلی چوبی یا آهنی نخرند، ولی صندلی هم داشته باشند؛ بنابراین تعدادی از همین صندلی‌های پلاستیکی خریده‌اند و گوشه‌ای در اتاق پشتی منزل روی هم گذاشته‌اند، برای میهمان‌ها که در مواقع نیاز به تعداد بیشتر، دور اتاق چیده می‌شود. از این دست وسایل قدیمی، می‌توان به تخت آقا اشاره کرد. تختی که آقا الان روی آن می‌خوابند، همان تختی است که از سال ۶۰، یعنی از زمان ترور و جراحت و آسیب ناشی از آن روی این تخت خوابیده‌اند و الان ۴۰ سال است که از آن استفاده می‌کنند. اگر یک نفر یک قلم و کاغذ بردارد، شاید بتواند بیش از ۱۵ مورد از این وسایل قدیمی را فهرست کند. والده نیز در این جهت بسیار مؤثر بوده‌اند؛ ایشان هم پابه‌پای آقا در تمام این سال‌ها بوده‌اند....» 

امر به معروف و نهی از منکر در تبعیدگاه ایرانشهر!

و سرانجام ویژگی مهم قائد فقید امت اسلامی در تمامی ادوار حیات، عمل به فریضه امر به معروف و نهی از منکر بوده است. در نگاهی وسیع‌تر، اساساً او جان خود را فدای احیای و انجام این اصل نمود و بی‌تردید بسا مسلمانان و شیعیان در دهه‌ها و سده‌های دیگر از وی الگو خواهد گرفت و در این طریق گام خواهند زد. روایت فرزند از جایگاه این فرع از فروع دین در سیره پدر به این قرار است:

«پدرم، با وجود فهم سیاسی و تجارب متراکم و دقت‌هایی که در جزئیات دارند، صفا و صمیمیت خاصی هم دارند. امروز ۴٢ سال از انقلاب می‌گذرد و شاید بیش از ۱۵ سال نیز قبل از انقلاب، این مبارزات ادامه داشته است و در نتیجه، ایشان تجارب و تشخیص‌های مختلفی دارند، اما با وجود این، صفای خاصی دارند. صفا به معنی صدق. این شاید به آن دو بزرگوار، یعنی خانم و آقا (پدربزرگ و مادربزرگ) برمی‌گردد، زیرا آنها نیز همین صفا را داشتند. خانم در بحث امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر، بسیار صریح بودند و این صراحت در پدرم نیز وجود دارد. مثلاً وقتی آقا در ایرانشهر تبعید بودند، یک بار به ملاقات ایشان رفته بودیم. من در کلاس سوم دبستان بودم، ماه رمضان بود و هوا هم گرم. من می‌خواستم کتاب بخوانم، اما کتابی نداشتم. آقا آن موقع کلید سه تا کتابخانه شهر را داشتند، با هم رفتیم که کتاب انتخاب کنیم. در مسیر جوانی را دیدیم که داشت علناً ساندویچ می‌خورد؛ آقا همانجا به او تذکر دادند. حالا تصور کنید که آقا در آن شهر تبعید بودند، اما باز هم دست از نهی‌از‌منکر برنداشته بودند....»

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار