کد خبر: 1351312
تاریخ انتشار: ۱۹ فروردين ۱۴۰۵ - ۰۳:۲۰
مقاومت حقیقتی که از جان فرهنگ و جامعه برمی‌خیزد فرهنگ و هنر همیشه زبان دوم مقاومت بوده‌اند. زبانی که نه فرمان صادر می‌کند و نه خشونت می‌آفریند بلکه روایت می‌سازد، معنا تولید می‌کند و تصویر‌های تازه‌ای از ایستادگی پیش چشم ما می‌گذارد
ناصر سهرابی

جوان آنلاین: هیچ قدرتی در تاریخ نتوانسته «مقاومت» را از دل انسان‌ها ریشه‌کن کند. مقاومت یک نهاد سازمانی نیست که فرمانده داشته باشد، ساختمان داشته باشد یا با ابلاغیه منحل شود. پیش از هر چیز، یک تمایل غریزی است؛ رفتاری که از هسته سختِ بقا در انسان سرچشمه می‌گیرد، همان جایی که ترس و امید در کنار هم نشسته‌اند. در روزگار ما که لغزش زمین زیر پا بیشتر حس می‌شود، این میل بنیادی دوباره خود را با وضوحی عریان نشان می‌دهد؛ چه در رفتار‌های فردی، چه در روایت‌هایی که هنر و فرهنگ ما هر روز بازتولید می‌کنند.

در گذر تاریخ، هرگاه ضربه‌ای سخت بر پیکر یک جامعه فرود آمده، نخستین چیزی که سربرآورده، همین سایه قدیمی مقاومت بوده است. سایه‌ای که شکل مشخصی ندارد، اما حضورش را در نگاه آدم‌ها، تکان دست‌ها، یا حتی سکوت سنگین یک شهر می‌توان دید. شاید به همین دلیل است که مقاومت از ابتدای شکل‌گیری تمدن، بزرگ‌ترین سوژه ادبیات، هنر‌های نمایشی و روایتگری بوده است. هنوز که هنوز است، وقتی قصه «گیلگمش» را می‌خوانیم یا «ایلیاد» را ورق می‌زنیم، با همان نیروی خام مواجه می‌شویم، نیرویی که انسان را وادار می‌کند بایستد، حتی وقتی که جهان رودخانه‌ای متلاطم است.

فرهنگ و هنر و نقش آن در جامعه

اما در لایه‌ای عمیق‌تر، مقاومت تنها واکنشی علیه نیرو‌های بیرونی نیست. بیشتر شبیه یک آینه است که جامعه در آن خودش را دوباره کشف می‌کند. لحظاتی که تهدید در بیرون افزایش می‌یابد، مردم ناگهان به درون خود نگاه می‌کنند و از آنجا چیز‌هایی بیرون می‌کشند که شاید پیش‌تر حتی نمی‌دانستند دارند. در این روز‌های پرتنش، چه در ایرانِ ۱۴۰۵ و چه هر جغرافیای دیگری که زیر فشار است، می‌توان دید که چگونه این میل ذاتی فعال می‌شود. در شکل مراقبت از همسایه‌ها، در شبکه‌های کوچک همیاری، در گرم ماندن چراغ هنر وقتی دیگر چراغ‌ها خاموش می‌شوند.

فرهنگ و هنر همیشه زبان دوم مقاومت بوده‌اند. زبانی که نه فرمان صادر می‌کند و نه خشونت می‌آفریند، بلکه روایت می‌سازد، معنا تولید می‌کند و تصویر‌های تازه‌ای از ایستادگی پیش چشم ما می‌گذارد. وقتی یک شاعر در دل آشوب، شعری می‌نویسد، او در حقیقت شکل دیگری از دفاع را به جهان عرضه می‌کند؛ دفاع از انسانیت، از حافظه جمعی، از حقِ «نام‌داشتن» در برابر هر تلاشی برای بی‌صدا کردن. به همین دلیل است که در سال‌های سخت، نمایشگاه‌های نقاشی، کنسرت‌ها، کتاب‌ها و فیلم‌ها ارزش دوچندان پیدا می‌کنند. هنر در چنین زمان‌هایی صرفاً سرگرمی نیست؛ سپر است، پناهگاه است، و گاهی تنها سندی که نشان می‌دهد انسان هنوز می‌خواهد انسان بماند.

در سینمای ایران نیز بار‌ها دیده‌ایم که چگونه موقعیت‌های تلخ و پرتنش، بستر شکل‌گیری نگاه‌های انسانی و شاعرانه شده‌اند. وقتی هنرمند، رنج اجتماعی را به تصویر می‌کشد، مقاومت را از سطح شعار به سطح تجربه زیسته می‌آورد. این روایت‌ها بیش از آنکه درباره جنگ یا فشار باشند، درباره شیوه مواجهه انسان با تاریکی‌اند. مهم این است که هنر، در هر دوره‌ای، یک حقیقت ساده را یادآوری می‌کند: در سخت‌ترین روز‌های تاریخ، چیزی که جامعه را سرپا نگه می‌دارد، فقط قدرت یا ابزار نیست بلکه معنا است، خاطره است، رابطه است.

مقاومت و تجربه‌ای انسانی

مقاومت همیشه از یک نقطه کوچک شروع می‌شود، شاید از تصمیم یک خانواده برای کنار هم ماندن، از پافشاری یک معلم برای ادامه درس‌دادن، از عشق یک مادر که نمی‌گذارد چراغ خانه خاموش شود. همین نقطه‌های کوچک، مثل قطره‌هایی که رودخانه می‌سازند، به مرور تبدیل به نیرویی بزرگ می‌شوند. هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید این نقطه‌ها دقیقاً کجا هستند، اما هر کس می‌تواند آنها را حس کند. در همین روز‌های ناآرام، اگر دقیق نگاه کنیم، این نقطه‌های روشن را هر گوشه می‌بینیم، در صف نان، در واگن مترو، در پیغام‌های کوتاه و ساده‌ای که آدم‌ها برای دلگرمی به هم می‌فرستند.

در یک معنای عمیق‌تر، مقاومت نوعی خلق‌کردن است؛ خلقِ آینده. هر بار که جامعه‌ای در برابر تهدید قد علم می‌کند، در واقع دارد شکل جهان فردایش را می‌نویسد. این کار گاهی در میدان‌های آشکار انجام می‌شود، اما بیشتر اوقات در پشت صحنه آرام زندگی روزمره شکل می‌گیرد، جایی که مردم تصمیم می‌گیرند امید را کنار نگذارند، حتی اگر جهان بگوید امیدی نمانده. شاید همین‌جاست که هنر نقش اصلی خود را بازی می‌کند: هنر آینده را پیشاپیش می‌سازد، جهان بهتر را نخست روی کاغذ، پرده یا صحنه خلق می‌کند تا بعد‌ها مردم بتوانند آن را در واقعیت دنبال کنند.

در نهایت، مقاومت را نمی‌توان شکست داد، چون اصلاً سازمان نیست، غریزه است، حافظه است، بخشی از ساختار روان انسان است. حتی اگر سکوتی سنگین بر جامعه حاکم شود، زیر این سکوت همیشه صدایی کم‌نور به گوش می‌رسد، صدای همان گرایش بنیادین به ایستادن، به حفظ کرامت، به ادامه دادن؛ و این صدا، در دل فرهنگ یک ملت، در آثار هنری‌اش، در لحن موسیقی و در رنگ نقاشی‌ها باقی می‌ماند؛ مانند ضربان قلبی که حتی در خواب هم می‌تپد.

امروز، در سال ۱۴۰۵، مثل هر دوره دیگری که سایه بحران بر سر مردم سنگینی می‌کند، مقاومت بیش از آنکه صحنه‌ای بزرگ باشد، تجربه‌ای انسانی و روزمره است. تجربه‌ای که در آن هنر، فرهنگ و همبستگی اجتماعی نقش سپر‌های نامرئی را بازی می‌کنند. این حقیقتی است که تاریخ هزاربار تأییدش کرده: انسان تنها موجودی است که حتی اگر جهان او را به گوشه‌ای تاریک براند، باز نور کوچکی پیدا می‌کند، به آن چنگ می‌زند و با آن جهان دیگری می‌سازد.

برچسب ها: فرهنگ ، هنر ، مقاومت
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار