اقتصاددان و روزنامهنگار بلژیکی معتقد است: هژمونی آمریکا به پایان خود نزدیک میشود و واشنگتن مطابق با ایدئولوژی نواستعماری و فاشیستی نتانیاهو، خود را با سیاستهای تهاجمی رژیم صهیونیستی همسو کرده است. جوان آنلاین: اگزاویه دوپره در مصاحبهای با روزنامه آنلاین الجزایری (algeriepatriotique) به پایان هژمونی آمریکا که میتواند در این جنگ و در ایران اتفاق بیافتد اشاره کرد و با تعریف فاشیسم به عنوان واکنش یک قدرت رو به زوال که با محدودیتهای خود روبروست، افزود: واشنگتن مطابق با ایدئولوژی نواستعماری و فاشیستی نتانیاهو، خود را با سیاستهای تهاجمی رژیم صهیونیستی همسو کرده است.
به گزارش ایرنا، وی در مورد «حمله امپریالیستی ترامپ و نتانیاهو به ایران»، گفت: امپریالیسم تجلی نظامی استعمار نو در مستقیمترین و وحشیانهترین شکل آن است که مساله تازهای در تاریخ روابط بینالملل نیست. با این حال، باید به یک عنصر سیاسی و ایدئولوژیک اشاره کنیم که وضعیت را در مورد حمله به ایران تغییر میدهد.
وی افزود: معمولاً وقتی ایالات متحده تصمیم میگیرد با دولتی مقابله کند که به ادعای واشنگتن از هنجار روابط بینالملل منحرف شده است، سازمان ملل متحد تحت فشار قرار میگیرد. گروههای رسانهای اصلی که در خدمت الیگارشی هستند به سرعت به این موضوع ورود کرده و برای ایجاد یک جامعه بینالمللی که اتفاقاً با پیام واشنگتن همذاتپنداری میکند، تلاش میکنند؛ و اگر لازم باشد دروغهایی مانند این ادعا که عراق قبل از شروع جنگ دوم خلیج فارس سلاحهای کشتار جمعی در اختیار داشته است، پخش شود، دیپلماسی ایالات متحده بدون هیچ تردیدی چنین خواهد کرد.
این اقتصاددان با بیان اینکه «واشنگتن نیاز دارد برای یک عملیات، مشروعیتی هرچند ساختگی و فرمالیته ایجاد کند تا در برابر قانون حفظ ظاهر شود؛ مانند متهمی که برای دفاع از خود دروغ میگوید»، افزود: در همین سطح است که شاهد تغییر جهتگیری تحت حاکمیت دونالد ترامپ هستیم. مداخله مشترک بلوک صهیونیستی و ارتش آمریکا هرگز در سازمان ملل مورد بحث قرار نگرفت. این نکته بسیار مهمی است، چرا که حقوق بینالملل به عمد توسط دولت ترامپ به حاشیه رانده شده است. این یک گسست بیسابقه است. همسویی آنها با رویههای رژیم صهیونیستی، که از منظر حقوق بینالملل قابل سرزنش و نکوهش است، اکنون آشکار شده است.
دوپره ادامه داد: این تغییر نگرانکننده با فرآیند رادیکال شدن جناح راست صحنه سیاسی آمریکا مطابقت دارد. شباهتهای بین جنبش موسوم به «ماگا» (MAGA) و شبهنظامیان فاشیستی فعال در اروپا در دوره بین دو جنگ جهانی شناخته شده و مستند شده است. این اقتدارگرایی رادیکال شده به وضوح به نزدیکی با راست افراطی رژیم صهیونیستی منجر شده است که به شومترین شکل توسط بنیامین نتانیاهو تجسم یافته است.
وی در توضیح شکلگیری فاشیسم گفت: فاشیسم واکنش یک قدرت رو به زوال است که با محدودیتهای خود روبروست. با وجود تمام تحریمهای اعمال شده بر تهران از سال ۱۹۷۹، ایران در آستانه پر کردن شکاف استراتژیک با رژیم صهیونیستی است. اضطراب در محافل صهیونیستی، چه در واشنگتن و چه در تلآویو، مشهود است و این عامل روانشناختی به توضیح خشونت این واکنش کمک میکند.
این اقتصاددان بلژیکی افزود:علاوه بر آنچه گفته شد، شاید پایان هژمونی غرب، و به طور خاص آمریکا در ایران اتفاق بیافتد، فرآیندی که نقطه شروع آن را میتوان به بحران مالی ۲۰۰۸ نسبت داد. در هر صورت، تأکید بر قدرت نظامی ایران، چه از نظر پهپادها و چه از نظر قابلیت حمله موشکهایش، مهم است. وقتی طرف ایرانی میگوید هراسی از یک جنگ طولانی ندارد، باید جدی گرفته شود و به نظر میرسد که غرب این امر را دست کم گرفته است.
وی در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه «چه چیزی حمایت بیقید و شرط ایالات متحده از رژیم صهیونیستی اسرائیل را در تداوم نسلکشی مردم فلسطین در غزه و در جنگ علیه ایران را توضیح میدهد؟»، گفت: پاسخی دقیق به این سوال دو سطح تحلیل را میطلبد. به طور سنتی ارتباط قوی بین واشنگتن و رژیم صهیونیستی وجود داشته است. این تبانی را میتوان با مجموعهای از عوامل ساختاری توضیح داد که هم زندگی سیاسی داخلی در ایالات متحده و هم معماری روابط بینالملل را شکل دادهاند. نظام سیاسی آمریکا کمتر با برخوردهای ایدئولوژیک و بیشتر با کنار هم قرار دادن واقعیتهای جامعهشناختی متنوع مشخص میشود که به نوعی «مبارزه برای قدرت» میانجامد که ریشه در وجود لابیهای مختلف دارد، که برخی از آنها با جوامع خاص مطابقت دارند. در این سطح است که یک لابی طرفدار صهیونیست در ایالات متحده فعالیت میکند.
به گفته دوپره، «درست نیست که این گروه فشار را صرفاً با شهروندان آمریکایی یهودیتبار یکی بدانیم. در واقع، فرقههای انجیلی هزارهگرا به طور فعال از محافل ارتجاعی در درون رژیم صهیونیستی حمایت میکنند، در حالی که یهودیان آمریکایی ضد صهیونیست (به عنوان مثال، نورمن فینکلشتاین) با استعمار در فلسطین مخالف هستند. در سطح وسیعتر و کلانسیاسی، اهمیت جنگ سرد به عنوان عاملی که اتحاد بین واشنگتن و رژیم صهیونیستی را تقویت کرد، نیز باید برجسته شود. ایالات متحده در مواجهه با اتحاد جماهیر شوروی که از جنبشهای آزادیبخش ملی در جهان عرب و ظهور جنبش عدم تعهد حمایت میکرد، روابط نزدیکتر با تلآویو را در اولویت قرار داد».
اقتصاددان بلژیکی افزود: امروزه، هژمونی آمریکا به پایان خود نزدیک میشود و واشنگتن مطابق با ایدئولوژی نواستعماری و فاشیستی نتانیاهو، خود را با سیاستهای تهاجمی رژیم صهیونیستی همسو میکند. از منظر ایدئولوژیک، این همکاری تقویتشده، نشاندهنده قدردانی بیشتر از نقش رژیم صهیونیستی به عنوان پل ارتباطی غرب در خاورمیانه و خاور نزدیک است. نفوذ فزاینده چین در منطقه باعث نگرانی جدی در واشنگتن شده است. با توجه به اینکه ایران متحد پکن در منطقه است، درگیری با ایران را میتوان به عنوان یک جنگ نیابتی با چین تلقی کرد.
وی همچنین تهاجم به خاک ایران را اقدامی در مقابله با «قدرت گرفتن در برابر ظهور جهان چندقطبی» خواند و افزود: این اقدام، علاوه بر آسیبی که به اقتصاد جهانی وارد میکند، پیشگیرانه نیز هست. در واقع، ظهور باورنکردنی چین تنها در عرض دو نسل به اندازه کافی مورد توجه قرار نگرفته است. از ابتدای قرن، از یک میلیارد نفری که در سراسر جهان از فقر رهایی یافتهاند، ۸۰۰ میلیون نفر چینی هستند.
دوپره که در حوزههای تخصصی اقتصاد بینالملل، بازارهای نوظهور و پویایی بحرانهای سرمایهداری فعال است، افزود:شخصا و در پایان، من از اروپاییهای مایل به همکاری نزدیکتر با چین هستم. موفقیت اقتصادی قابل توجه پکن ثابت میکند که میتوان بدون تسلیم شدن در برابر دستورات وال استریت، رفاه یک قاره را افزایش داد و این مساله برای کشورهای اروپایی این یک چشمانداز بسیار دلگرمکننده است.
https://algeriepatriotique.com/۲۰۲۶/۰۳/۱۸/xavier-dupret-cest-peut-etre-en-iran-que-se-jouera-la-fin-de-lhegemonie-occidentale/